|
|
|
|
|
قراء سبعه پس از رسول اكرم (ص)، صحابه، معلم قرآن براى مردم بودند و سپس، تابعان، اين مقام را يافتند و آنگاه، تابعان تابعان، بعد از آن نوبت به قراء سبعه رسيد، كه لااقل بين سالهاى پنجاه تا 190 هجرى ميان مسلمين، تعليم قرائت قرآن را رياست و نظارت مىكردند و معلمين قرآن را مايهده، و راهبر بودند. آنان عبارتند از: 1 - نافع 2 - ابنكثير 3 - ابو عمرو 4 - عاصم 5 - حمزه 6 - كسائى 7 - ابنعامر. 1 - نافع: ابو عبدالله نافع بن ابى نعيم مدنى، مكنى به «ابى رويم» مىباشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در مدينه مىزيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) در گذشت، يادآورى كردهاند كه وى قرآن را نزد ابو ميمونه «مولى ام سلمه» همسر رسول خدا (ص) قرائت نموده است. راويان وى عبارتند از ورش و قالون. 2 - ابن كثير (عبدالله به كثير مكى) وى از ايرانيانى بود كه كسراى ايران او را با كشتيهايى كه به يمن فرستاده بود براى فتح حبشه گسيل داشت. ابن كثير مردى فصيح و بليغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس بن مالك را درك كرده. روايان وى عبارتند از بزى و قنبل. 3 - عاصم بن ابى النجود كوفى از مردم كوفه است، عاصم از قراء هفتگانه و شيعى است و قرآن را بر ابى عبد الرحمن عبد الله بن حبيب سلمى شيعى كه از ياران امير المؤمنين على (ع) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوى قرائت امير المومنين (ع) است. به همين جهت گفتهاند فصيحترين قراآت قرائت عاصم مىباشد، زيرا وى قرائت اصيل آورده است. خوانسارى در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مىنويسد: وى پارساترين و پرهيزكارترين قراء، و راى او درستترين آراء در قرائت به شمار مىرود. قاطبه دانشمندان شيعى، قرائت عاصم را فصيحترين قراآت دانستهاند. روايان وى عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش. 4 - حمزة بن حبيب زيات كوفى اصلا ايرانى است و زمان صحابه را درك كرده: و شايد برخى از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعى است و قرآن را بر امام صادق (ع) خوانده است. شيخ طوسى نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع) معرفى كرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زيات) مىنويسد كه وى با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش ميكرد و زيت نيز به معنى روغن و زيات روغن فروش است. 5 - ابو الحسن كسائى كوفى از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس» يا «رى» وفات كرد. وى قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طورى كه مىتوان به قرائت او اعتماد نمود. كتابها و آثار زيادى به كسائى منسوب است. راويان وى عبارتند از: حفص دورى و ابو الحارث. 6 - ابو عمر بن علاء بصرى مىگويند از ايران بوده است و در ميان قراء سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت، كسى به پايه او نمىرسد، و قرآن را در مناطق مختلفى مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادى قرائت كرد. سيد حسن صدر، ابى عمرو را شيعى مىداند. راويان قرائت وى عبارتند از: دورى و سوسى (وى ايرانى و اهل شوش بوده است.) 7 - بن عامر دمشقى وى در زمان عمر بن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموى) و قاضى و پيشواى آن ديار بوده و از معمرترين قراء سبعه به شمار مىرود. ابن عامر بنا بر قول صحيح به سال 118 هجرى قمرى در نود و نه سالگى از دنيا رفت. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان. |
||
|
|
|
|
|
تفسير و سير تاريخى آن تفسير و بيان الفاظ و عبارات قرآن مجيد از عصر نزول شروع شده و شخص پيغمبر اكرم (ص) بتعليم قرآن و بيان معانى و مقاصد آيات كريمه آن ميپرداخته است چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» (1) ترجمه: و نازل كرديم بر تو كتاب را تا براى مردم آنچه را برايشان فرو فرستاده شده بيان نمائى). و ميفرمايد: «هو الذى بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة» (2) اوست - خدا است - كه در امىها پيغمبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برايشان ميخواند و ايشان را تزكيه ميكند و كتاب و حكمت را به ايشان ياد ميدهد و تعليم ميكند). و در زمان آنحضرت بامر وى جمعى بقرائت و ضبط و حفظ قرآن اشتغال داشتند كه قراء ناميده ميشدند. و پس از رحلت صحابه آنحضرت و پس از ايشان ساير مسلمانان بتفسير قرآن اشتغال داشتند و تاكنون دارند. يو - علم تفسير و طبقات مفسرين پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب و عبد الله بن مسعود و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن زبير و عبد الله بن عمر و انس و ابو هريره و ابو موسى و از همه معروفتر عبد الله بن عباس بتفسير اشتغال داشتند. و روششان در تفسير اين بود كه گاهى آنچه از پيغمبر اكرم (ص) در معانى آيات قرآنى شنيده بودند در شكل روايت مسند نقل ميكردند. (3) اين احاديث از اول تا آخر قرآن جمعا دويست و چهل و چند حديثند كه سند بسيارى از آنها ضعيف و متن برخى از آنها منكر است و گاهى تفسير آيات را در صورت اظهار نظر بىاينكه به پيغمبر اكرم (ص) اسناد دهند القاء ميكردند. متاخرين اهل تفسير از اهل سنت اين قسم را نيز جزء روايات نبوى در تفسير ميشمارند، زيرا صحابه علم قرآن را از مقام رسالت آموختهاند و مستبعد است كه خودشان از خود چيزى گفته باشند. ولى دليلى قاطع بر اين سخن نيست، علاوه باينكه مقدار زيادى ازين قسم رواياتى است كه در اسباب نزول آيات و قصص تاريخى آنها وارد شده و همچنين در ميان اين روايات صحابى بسيارى از سخنان علماء يهود كه مسلمان شده بودند مانند كعب الاحبار و غيره بدون اسناد يافت ميشود. و همچنين ابن عباس بيشتر اوقات در معنى آيات بشعر تمثل ميكرد چنانكه در روايتى كه از ابن عباس در سؤالات نافع بن ازرق نقل شده در جواب دويست و اندى سؤال باشعار عرب متمثل ميشود، و سيوطى در كتاب (4) اتقان صد و نود سؤال از آن جمله را روايت ميكند و با اينحال رواياتى را كه از مفسرين صحابه رسيده نمىتوان روايات نبوى شمرد و اعمال نظر را از صحابه نفى كرد. و مفسرين صحابه را اهل طبقه اول گرفتهاند. طبقه دوم جماعت تابعين هستند كه شاگردان مفسرين صحابهميباشند مانند مجاهد (5) و سعيد بن جبير و عكرمه و ضحاك و ازين طبقه استحسن بصرى و عطاء بن ابى رباح و عطاء بن ابى مسلم و ابو العاليه و محمد بن كعب قرظى و قتاده و عطيه و زيد بن اسلم و طاوس يمانى. طبقه سوم شاگردان طبقه دوم ميباشند مانند ربيع بن انس (6) و عبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابو صالح كلبى و نظراء ايشان، و طريقه تابعين در تفسير اين بود كه تفسير آيات را گاهى در شكل روايت از پيغمبر اكرم (ص) يا صحابه نقل ميكردند و گاهى معنى آيه را بىاينكه بكسى اسناد دهند، در صورت اظهار نظر ايراد ميكردند، و متاخرين مفسرين با اين اقوال نيز معامله روايات نبوى نموده آنها را روايات موقوفه (7) ميشمارند و قدماء مفسرين باين دو طبقه اطلاق ميشود. طبقه چهارم طبقه اولين مؤلفين تفسير است (8) مانند سفيان بن عيينه و وكيع بن جراح و شعبة بن حجاج و عبد بن حميد و غير ايشان و از اين طبقه است ابن جرير (9) طبرى صاحب تفسير معروف. طريقه اين طبقه نيز اينگونه بود كه اقوال صحابه و تابعين را در صورت روايتهاى معنعن در تاليفات تفسيرى خود وارد ميكردند و از نظر استقلالى خوددارى مينمودند، جز اينكه ابن جرير طبرى در تفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر ميكند و طبقات متاخرين ازين طائفه شروع ميشود. طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تاليفات خود درج كردند و بمجرد نقل اقوال قناعت نمودند. بعضى (10) از علماء گفتهاند كه اختلال نظم تفسير از همين جا شروع گرديده و اقوال زيادى درين تفاسير بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخيص سند بصحابه و تابعين نسبت داده شده و در اثر اين هرج و مرج دخيل بسيارى بوجود آمده و اعتبار اقوال متزلزل شده است. ولى كسيكه با دقت در روايات معنعن تفسير تدبر نمايد ترديد نخواهد داشت كه درس و وضع در ميان آنها نيز فراوان است، اقوال متدافع و متناقض تنها بيك صحابى يا تابعى بسيار نسبت داده شده قصص و حكاياتى كه قطعى الكذب است در ميان اين روايات بسيار ديده ميشود اسباب نزول و ناسخ و منسوخى كه با سياق آيات وفق نميدهد يكى دو تا نيست كه قابل اغماض باشد و از اينجا است كه امام احمد بن حنبل (كه خود قبل از پيدايش اين طبقه بود) گفته است: سه چيز اصل ندارند: مغازى و ملاحم و روايات تفسير، و از امام شافعى نقل شده كه از ابن عباس نزديك بصد حديث فقط ثابتشده است. طبقه ششم مفسرينى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلفه و نضج آنها در اسلام بوجود آمدند و متخصصين هر علم از راه فن مخصوص خود بتفسير پرداختند: نحوى از راه نحو زجاج و واحدى و ابى حيان (12) كهاز راه اعراب آيات بحث نمودهاند. بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى (13) در كشاف. متكلم از راه كلام مانند فخر رازى (14) در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبد الرزاق كاشى (15) در تفاسير خودشان. و اخبارى از راه نقل اخبار مانند: ثعلبى (16) در تفسير خود. و فقيه از راه فقه مانند قرطبى (17) در تفسير خود و جمعى نيز تفاسيرى مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان (18) و تفسير روح المعانى (19) و تفسير نيشابورى (20). خدمت اين طبقه بعالم تفسير اين شد كه فن تفسير را از حالت جمودو ركودى كه در طبقات پنجگانه قبلى داشتبيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند اگر چه كسيكه با نظر انصاف نگاه كند خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى بقرآن تحميل شده و خود آيات قرآنى از مضامين خودشان استنطاق نشدهاند. يز - روش مفسرين شيعه و طبقاتشان طبقاتى كه ذكر شد طبقات مفسرين اهل سنت و جماعتبود و منشا آن روش خاصى است كه از روز نخست در تفسير گرفته شده و آن معامله روايت نبوى استبا اقوال صحابه و تابعين كه اعمال نظر در برابر آن از قبيل اجتهاد در مقابل نص شمرده ميشد، تا اختلال وضع اين روايات و آفتابى شدن تضاد و تناقض و دس و وضع در ميان آنها اجازه اعمال نظر بطبقه ششم مفسرين داد. ولى روشى كه شيعه در تفسير قرآن اتخاذ نموده است غير اين روش ميباشد و در نتيجه اختلاف روش طبقه بندى مفسرين نيز سيماى ديگرى بخود ميگيرد. شيعه بنص قرآن مجيد قول پيغمبر اكرم (ص) را در تفسير آيات قرآنى حجت ميداند و براى اقوال صحابه و تابعين مانند ساير مسلمين هيچگونه حجيتى قائل نيست مگر از راه روايت از پيغمبر اكرم (ص) جز اينكه بنص خبر متواتر ثقلين قول عترت و اهل بيت را تالى قول پيغمبر اكرم (ص) و مانند آن حجت ميدانند و ازين روى در نقل و اخذ روايات تفسيرى تنها برواياتى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده اكتفا كردهاند و طبقات خود را بترتيب زيرين بوجود آوردهاند. طبقه اول كسانى كه روايات تفسير را از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت فرا گرفتهاند و در اصول خود بطور غير مرتب ثبت كرده و بروايتآنها پرداختهاند مانند (21) زراره و محمد بن مسلم و معروف و جرير و امثال ايشان. طبقه دوم اهل تاليفات اولى تفسير مانند فرات (22) ابن ابراهيم و ابو حمزه ثمالى و عياشى (23) و على بن ابراهيم قمى و نعمانى صاحب تفسير. شيوه اين طبقه مانند طبقه چهارم از مفسرين اهل سنت اين بود كه روايات ماثوره را كه از طبقه اول اخذ كرده بودند با اسناد در تاليفات خودشان درج ميكردند و از هر گونه اعمال نظر خوددارى مينمودند. و نظر باينكه زمان دست رسى بائمه اهل بيت (ع) طولانى بود و تقريبا سيصد سال ادامه داشت طبعا اين دو طبقه ترتب زمانى نداشته متداخل بودند و همچنين كسانى كه روايت را با حذف اسناد درج كنند بسيار كم بودند و درين باب بعنوان نمونه تفسير عياشى موجود را بايد نام برد كه يكى از شاگردان عياشى از تاليف عياشى اسناد روايات را اختصارا حذف نموده و نسخه او بجاى نسخه عياشى دائر گشته است. طبقه سوم طبقه ارباب علوم متفرقه است مانند سيد رضى (24) در تفسيرادبى خود و شيخ طوسى (25) در تفسير كلامى خود كه تفسير تبيان است و صدر المتالهين (26) شيرازى در تفاسير فلسفى خود و ميبدى گونابادى در تفسير عرفانى خود و شيخ عبد على حويزى (27) و سيد هاشم بحرانى و فيض كاشانى در تفسير نور الثقلين و برهان و صافى و كسانى ميان عدهاى از علوم در تفاسيرشان جمع كردهاند مانند شيخ طبرسى (28) در تفسير مجمع البيان كه از راههاى مختلف لغت و نحو و قرائت و كلام و حديثبحث ميكند. پىنوشتها: ------------------------------ 1 - سوره نحل آيه 44 2 - سوره جمعه آيه2 3 - آخر اتقان سيوطى چاپ قاهره (1370 ه) 4 - اتقان ص 120 - 133. 5 - مجاهد مفسر معروف متوفى 100 - 103 هجرى (تهذيب الاسماء نووى). (سعيد بن جبير) مفسر معروف شاگرد ابن عباس كه بدستحجاج سال 94 هجرى شهيد شده است (تهذيب). (عكرمه) مولى و شاگرد ابن عباس و سعيد بن جبير متوفاى سال 104 هجرى (تهذيب). (ضحاك) از شاگردان عكرمه (لسان الميزان) (حسن بصرى) زاهد و مفسر معروف متوفاى سال 110 هجرى (تهذيب). (عطاء بن ابى رباح) فقيه و مفسر مشهور از تلامذه ابن عباس متوفاى سال 115 هجرى (تهذيب). (عطاء بن ابى مسلم) از بزرگان تابعين از شاگردان ابن جبير و عكرمه متوفاى سال 133 هجرى (تهذيب). (ابو العاليه) از ائمه تفسير و بزرگان تابعين در قرن اول هجرى ميزيسته (تهذيب). (محمد بن كعب قرظى) از مفسرين معروف و از نژاد يهود بنى قريظه بوده در قرن اول هجرى ميزيسته. (قتاده) اعمى از بزرگان فن تفسير شمرده شده از تلامذه حسن بصرى و عكرمه بوده در سال 117 در گذشته است (تهذيب). (عطيه) از ابن عباس نقل ميكند (لسان). (زيد بن اسلم) مولى عمر بن خطاب فقيه و مفسر سال صد و سى و شش هجرى در گذشته است (تهذيب). (طاوس) يمانى از علماء وقتخود و شاگرد ابن عباس بوده و سنه صد و شش هجرى در گذشته است (تهذيب). 6 - عبد الرحمن بن زيد پسر زيد بن اسلم و از علماء تفسير معدود است. (ابو صالح كلبى) نسابه و مفسر در قرن دوم ميزيسته. 7 - روايت موقوفه روايتى است كه مروى عنه در آن ذكر نشده باشد. 8 - (سفيان بن عيينه) مكى از طبقه دوم تابعين و از علماء تفسير است در سال صد و نود و هشت هجرى در گذشته است (تهذيب). (وكيع بن جراح) كوفى از طبقه دوم تابعين و از مفسرين استسال صد و نود و هفت هجرى در گذشته (تهذيب). (شعبة بن الحجاج) بصرى از طبقه دوم تابعين و از معاريف مفسرين استسال صد و شصت هجرى در گذشته (تهذيب) (عبد بن حميد) صاحب تفسير از طبقه دوم تابعين و در قرن دوم ميزيسته. 9 - (ابن جرير طبرى) محمد بن جرير بن يزيد از معاريف علماء اهل سنت و در سال سيصد و ده هجرى در گذشته (لسان الميزان). 10 - اتقان سيوطى جزء 2 ص 190. 11 - زجاج از علماى نحو متوفاى 310 هجرى (ريحانه). 12 - (واحدى) نحوى مفسر متوفاى 68 هجرى (ريحانه). - (ابو حيان) اندلسى نحوى و مفسر و قارى سال هفتصد و چهل و پنج در مصر وفات كرده (ريحانه). 13 - زمخشرى يكى از معاريف علماء ادب مؤلف تفسير كشاف متوفاى سال 538 هجرى (كشف الظنون). 14 - امام فخر رازى متكلم و مفسر معروف صاحب تفسير مفاتيح الغيب متوفاى سال 606 هجرى. (كشف الظنون). 15 - (عبد الرزاق كاشى) از معاريف علماء و عرفاى قرن هشتم هجرى در سال 720 - 751 هجرى در گذشته (ريحانه). 16 - احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى صاحب تفسير ثعلبى متوفاى 426 - 427 هجرى (ريحانه). 17 - محمد بن احمد بن ابى بكر قرطبى متوفاى سال 668 هجرى (ريحانه). 18 - تاليف شيخ اسماعيل حقى اسلامبولى متوفاى سال 1137 هجرى (ملحقات كشف الظنون). 19 - تاليف شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى متوفاى سال 1270 هجرى (ملحقات كشف الظنون). 20 - بنام غرائب القرآن تاليف نظام الدين حسن قمى نيشابورى متوفاى سال 728 هجرى (ملحقات كشف الظنون). 21 - زراره و محمد بن مسلم هر دو از فقهاى شيعه و خواص اصحاب امام پنجم و ششم اماميه ميباشند و معروف و جرير هر دو از خواص اصحاب امام ششماند. 22 - فرات بن ابراهيم كوفى صاحب تفسير است (ريحانه) (و ابو حمزه ثمالى) از فقهاى شيعه و از خواص امام چهارم و پنجم اماميه است. 23 - (عياشى) محمد بن مسعود كوفى سمرقندى از اعيان علماء اماميه و در نيمه دوم قرن سوم هجرى ميزيسته (ريحانه). (على بن ابراهيم قمى) از مشايخ حديث اماميه و در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ميزيسته است (ريحانه). (نعمانى) محمد بن ابراهيم نعمانى از اعيان علماء اماميه و از تلامذه كلينى است و در اوائل قرن چهارم هجرى ميزيسته (ريحانه). 24 - سيد رضى از اعيان فقهاء اماميه و در شعر و ادب سرآمد اهل عصر خود بوده و - نهج البلاغه از تاليفات اوست در سال چهارصد و چهار يا شش هجرى در گذشته (ريحانه). 25 - شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى كه از اكابر علماء اماميه و كتاب تهذيب و كتاب استبصار كه دو اصل از چهار اصل حديث اماميه ميباشند تاليف اوست در سال چهارصد و شصت هجرى در گذشته (ريحانه). 26 - صدر المتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى فيلسوف نامى متوفاى هزار و پنجاه هجرى مؤلف كتاب اسرار الايات و مجموعه تفاسير (روضات و ريحانه). ميبدى گونابادى و سيد هاشم بحرانى صاحب برهان در 4 مجلد متوفاى سال 1107 هجرى و فيض كاشانى آخوند ملا محسن مؤلف تفسير صافى واصفى متوفاى 1091 هجرى (ريحانه). 27 - شيخ عبد على حويزى شيرازى صاحب تفسير نور الثقلين در 5 مجلد متوفى سال 1112 هجرى (ريحانه). 28 - فضل بن حسن طبرسى از اعيان علماء اماميه صاحب تفسير مجمع البيان در ده جلد متوفاى 548 هجرى (ريحانه). |
||
|
|
|
|
|
جمع و تاليف قرآن جمع و تاليف قرآن به شكل كنونى، در يك زمان صورت نگرفته، بلكه به مرورزمان و به دست افراد و گروههاى مختلف انجام شده است. ترتيب، نظم و عدد آياتدر هر سوره در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و با دستور آن بزرگوار انجام شده وتوقيفى است و بايد آن را تعبدا پذيرفت، و به همان ترتيب در هر سوره تلاوت كرد. هر سوره با فرود آمدن «بسم الله الرحمان الرحيم» آغاز مىشد و آيات به ترتيب نزول درآن ثبت مىگرديد، تا موقعى كه «بسم الله...» ديگرى نازل مىشد و سوره ديگرى آغازمىگرديد. اين نظم طبيعى آيات بود. گاهى اتفاق مىافتاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - با اشارهجبرئيل - دستور مىداد تا آيهاى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرارداده شود، مانند آيه «و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون» (1) - كه گفتهاند از آخرين آيات نازل شده است - پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آن رابين آيات ربا و آيه دين، در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند. بنابر اين ثبت آيات درسورهها، چه با نظم طبيعى يا نظم دستورى، توقيفى است و با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته است و بايد از آن پيروى نمود. ولى درباره نظم و ترتيب سورهها ميان اهل نظر اختلاف است. سيد مرتضىعلم الهدى و بسيارى از محققين و از معاصرين آيت الله خويى بر آنند كه قرآنهم چنان كه هست، در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفته است. زيرا جماعتى قرآن را در آن عهد حافظ بودهاند و بسيار بعيد مىنمايد كه مسالهاى با اين اهميت راپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رها كرده باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده شود. اين نظر قابل قبول نيست، زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد، دليلنمىشود كه ميان سورهها ترتيبى وجود داشته است. و اگر كسى هر آن چه از قرآن كهتا آن روز نازل شده، حفظ و ضبط كرده باشد، حافظ و جامع قرآن خواهد بود. بنابر اين لازمه حفظ همه قرآن ترتيب فعلى آن نيست. اما اهميت اين مساله چندانروشن نيست، زيرا آن چه مهم است تكميل سورهها و مستقل بودن هر سوره ازسوره ديگر است تا آيههاى هر سوره با آيههاى سورههاى ديگر اشتباه نشود. اينمهم در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت. اما ترتيب بين سورهها تا هنگام پايان يافتننزول قرآن امكان نداشت، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا در حال حيات بود هر لحظهاحتمال نزول سورهها و آيههايى مىرفت. بنا بر اين طبيعى است كه پس از ياس ازنزول قرآن، كه به پايان يافتن حيات پيامبر وابسته بود، سورههاى قرآن قابل نظم وترتيب خواهد بود. بر اين اساس، بيشتر محققين و تاريخ نويسان بر آنند كه جمع و ترتيب سورههاپس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله براى نخستين بار بر دست على امير مؤمنان عليه السلام سپسزيد بن ثابت و ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شايد بتوان گفت كهعمل جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلم تاريخاست. على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغولگرديد. بر حسب روايات، مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجامرساند. ابن نديم گويد: «اولين مصحفى كه گرد آورى شد مصحف على بود و اينمصحف نزد آل جعفر بود». سپس مىگويد: «مصحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزهحسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن علىآن را به ميراث گرفته بودند» (2). محمد بن سيرين از عكرمه نقل مىكند: «در ابتداىخلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد». گويد: «از عكرمه پرسيدم: آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول درآن شده بود؟ گفت: اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گرد آورند، نخواهند توانست». ابن سيرين مىگويد: «هر چه دنبال كردم تا بر آن مصحف دستيابم، ميسورم نگرديد» (3). ابن جزى كلبى گويد: «اگر مصحف على يافت مىشد، هر آينه در آن علم فراوان يافت مىگرديد» (4). جمع زيد بن ثابت وصيت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله جمع قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايعشدن قرار نگيرد (5). على عليه السلام پس از رحلت پيامبر از وصيت تبعيت كرد و به اين مهمپرداخت و آن را عرضه داشت، ولى به دلايلى پذيرفته نشد. اما از آن جايى كه قرآناولين مرجع تشريع آيين اسلام و زير بناى ساخت جامعه اسلامى است، ضرورتداشتخلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كنند تا با جمع قرآن از روىقطعات چوب و استخوان و سينههاى حافظان قرآن، آن را ضبط كنند. و خلا ازدست رفتن هفتاد تن و بنابر قولى چهار صد تن از حافظان قرآن را كه در جنگ يمامهبه شهادت رسيدند، جبران كنند (6). بنا بر اين ابوبكر از زيد بن ثابتخواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد مىگويد: «ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر - كه در آن جا بود - گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شدهاند و بيم آن مىرود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود. آن گاهجمع آورى قرآن را مطرح ساخت. گفتيم: چگونه مىخواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آلهآن را انجام نداد؟ گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخنگفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم. آن گاه ابوبكر به من گفت: مىبينم كهجوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمىداريم. تو كاتب وحى رسول خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده». زيد مىگويد: «سنگينى اين كاركه بر من تحميل شده بود از تحمل كوه گران سختتر بود، ولى به ناچار آن را پذيرفتمو قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود، جمع آورى كردم» (7). روش زيد در جمع قرآن زيد به جمع آورى قرآن مشغول شد و قرآن را از صورت پراكندگى در آورد و دريك جا فراهم كرد. او اين كار را با هم كارى گروهى از صحابه انجام داد. نخستين اقداموى آن بود كه اعلام كرد: هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. يعقوبىمىگويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» (8) و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت. اين گروه هر روز در مسجد گردهم مىآمدند و افرادى كه آيه يا سورهاىاز قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مىكردند. اين گروه از هيچ كس، هيچچيز را به عنوان قرآن نمىپذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چهآورده است جزء قرآن است. شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشتهاى كه حكايت ازوحى قرآنى داشته باشد. شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهندكه آن را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدهاند. در اين جا دو نكته قابل توجه است: 1 - از خزيمة بن ثابت انصارى (9) دو آيه آخر سوره برائتبدون شاهد پذيرفته شد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود (10). 2 - از عمر بن الخطاب عبارت «الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة...» كهگمان مىكرد آيه قرآن است، پذيرفته نشد. از وى شاهد خواستند، نتوانست ارائهدهد و بر هر كس عرضه كرد انكار نمود كه از پيامبر چنين چيزى شنيده باشد. عمر تاآخر عمر بر صحت آن اصرار داشت و هم واره مىگفت: «اگر مردم نمىگفتند عمرچيزى بر قرآن افزود، هر آينه اين آيه را در قرآن درج مىكردم». بدين كيفيت، زيد آيهها و سورههاى قرآن را جمع آورى كرد و آن را از پراكندگى وخطر از بين رفتن نجات داد. هر سوره كه كامل مىشد در صندوق چه مانندى از چرمبه نام «ربعه» قرار مىداد تا آن كه سورهها يكى پس از ديگرى كامل شد. ولى هيچ گونهنظم و ترتيبى بين سورهها به وجود نياورد (11). اين صحيفهها، كه سورههاى قرآنى بر آننگاشته شده بود، پس از اتمام به ابوبكر سپرده شد. اين مجموعه پس از ابوبكر بهعمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگاميك سان كردن مصحفها، عثمان آن را به رعايت گرفت تا نسخههاى ديگر قرآن را باآن مقابل كند و سپس آن را به حفصه باز گردانيد. چون حفصه در گذشت، مروان كهاز جانب معاويه و الى مدينه بود، آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد (12). پىنوشتها: ------------------------------ 1 - بقره 2: 281. 2 - الفهرست، ص 48 - 47. 3 - طبقات ابن سعد، ج 2، ص 101. الاستيعاب در حاشيه الاصابة، ج 2، ص 253. الاتقان، ج 1، ص 57. 4 - ابن جزي الكلبي، التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1، ص 4 و نيز رجوع كنيد به: التمهيد، ج 1. ص 288 و 296 - 292. 5 - تفسير قمى، ص 745. 6 - فتح البارى، ج 7، ص 447 - در آن واقعه 360 تن از مهاجرين و انصار از شهر مدينه و 300 تن از مهاجرينساكن در غير مدينه و 300 تن از تابعين كشته شده بودند (تاريخ طبرى، ج 2، ص 516). 7 - صحيح بخارى، ج 6، ص 225. مصاحف سجستانى، ص 6. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 247 و ج 3، ص 56. البرهان، ج 1، ص 233. 8 - تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 113. 9 - خزيمة بن ثابت انصارى به «ذو الشهادتين» لقب يافت، زيرا او در تمامى جنگهاى پيامبر حضور داشت و از نزديكان و شيفتگان مولى على بود. در واقعه صفين و جمل شركت داشت و اوست كه حديث «تقتل عمارا الفئة الباغية» را در واقعه صفين روايت كرد. او براى پيامبر صلى الله عليه و آله كه از اعرابى اسبى خريده بود شهادت داد با آن كه نديده بود، صرفا چون طرف دعوا پيامبر استبه حق سخن مىگويد، لذا حضرت شهادت او را دوشهادت قرار داد (اسد الغابة، ج 2، ص 114). 10 - مصاحف سجستانى، ص 9 - 6. صحيح بخارى، ج 6، ص 225. 11 - ابن كثير القرشي الدمشقي، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 261 و البرهان، ج 2، ص 35 و الاتقان، ج 1، ص 58 وفتح الباري، ج 9، ص 16 و زرقانى، مناهل العرفان، ج 1، ص 254 و احمد امين مصرى، فجر الاسلام، ص 195. 12 - ابن حجر قسطلانى، ارشاد الساري في شرح البخاري، ج 7، ص 449 و التمهيد، ج 1، ص 300. منبع: علوم قرآنى صفحه 119 محمد هادى معرفت |
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
مقدمه
در اين اثر، كوشش ميشود تا گامي چند بهسوي نظام مديريت و رهبري راهبردي زندگي انسان كامل طي شود. اين گامها طي يك فرايند چهار مرحلهاي دنبال ميشود. نخستين آنها، به كليات شناخت عصر ميپردازد كه شامل تاريخچه، اهميت تبيين مفاهيم مطرح در آيه نخست و دوم سوره والعصر است. بخش دوم، بررسي مؤلفههاي عصري شدن يعني فرصتها و قوتهاي انسان عهدهدار است. اين مؤلفهها به ترتيب ايمان، عمل صالح، تواصي، تواصي به حق، صبر و سطوح آن را دربر ميگيرد. بخش سوم با يك رويكرد به اصل شناخت امور از طريق اضداد آنها، به دنبال شناخت كفر، عمل فاسد، باطل و بيصبري پرداخته است. همه اينها، منابع و مواد لازم- و نه كافي- براي تبيين نظام راهبردي زندگي انسان كامل است. بديهي است رسيدن به اين نظام مستلزم داشتن يك الگوي علمي مناسب ميباشد. بنابراين، با استقراض الگوي تدوين چنين نظامي در عرصه مديريت راهبردي سازمانها، و تبيين عناصر آن، در قالب مورد نظر به عنوان پرسشها و جدولهاي راهنماي تدوين اسناد راهبردي ارزشها، چشمانداز، رسالت، اهداف و راهبردها؛ ابزار و زمينههاي لازم براي دانشپژوهان رشته مديريت كه علاقمند به انتقال يافتههاي قرآنپژوهي بهعرصه دانش مديريت و بكارگيري آنها در عرصه زندگي فردي و اجتماعي خود هستند ارائه ميشود. در حقيقت، اين اثر، كتاب كار دانشجويان رشته مديريت در عرصه قرآنپژوهي، مديريت در قرآن و در اسلام ميتواند باشد. كليد واژهها: انسان، عصر، ايمان، عمل صالح، تواصي به حق، تواصي به صبر، خسر، چشم انداز، راهبرد. تاريخچه عصر:
اين سوره را “عصر” نامند چون خداوند در اولين آيه آن به “والعصر” سوگند ياد كرده است. (والعصر، سوگند به عصر/ روزگار( به همين دليل نام ديگر آن “والعصر” است. در تعداد آيات آن هيچ اختلافي نيست و داراي 3 آيه، 14 كلمه و 73 حرف است. به ترتيب مصحف، صدوسومين و به ترتيب نزول سيزدهمين سوره قرآن و مكّي است. از نظر حجم از سورههاي “مفصلات” در گروه قصار و سورههاي بسيار كوچك قرآن است و در رديف سورههاي جزء عم در حزب چهارم جزء سي قرار دارد. آخرين سوره از سورههاي بيست و سهگانه سوگنددار است و با سوگند آغاز ميشود.[i] اهميت سوره عصر:
اين سوره تمامي معارف قرآني و مقاصد مختلف آن را در كوتاهترين بيان خلاصه كرده است[ii]. اگر در قرآن جز همين سوره نبود، براي اصلاح جامعه بشر كفايت ميكرد[iii]. اين سوره بود كه اصحاب صفّه را از خواري و ناداري به همه چيز و همهجا رساند. در صدر اسلام افراد موقع جداشدن از يكديگر دستهاي خود را روي دست يكديگر نهاده، يك نفر اين سوره را ميخواند و ديگران گوش ميدادند و از هم جدا ميشدند[iv]. آنان محتواي بزرگ اين سوره كوچك را به هم يادآور ميشدند. امام صادق عليهالسلام فرمود: “من قراء والعصر” في نوافله، بعثهالله يومالقيامه مشرقاً و جهه، ضاحكاً سنّه، قريره عيشه حتّي يدخلالجنه هر كس سوره والعصر را در نمازهاي مستحبي خويش بخواند، روز قيامت خداوند او را بر ميانگيزاند در حالي كه صورت وي نوراني، چهرهاش خندان، چشمش روشن به نعمتهاي الهي است تا آنكه داخل بهشت شود. البته اين بركات براي كسي است كه اصول چهارگانه مطرح در اين سوره را در زندگي پياده كند[v]. مفهوم عصر:
عصر در لغت به معني فشردن[vi] جامه يا انگور تا آب و رطوبتش خارج شود، دواندن اسب تا عرق نمايد[vii]. روزگار و آخر روز، واپسين روز تا غروب، پايان روز، روز، شب، صبح، روزگار، دهر، دوران تاريخ بشر[viii]، عصر طلوع اسلام و ظهور رسول اكرم صلواتالله عليه و آله[ix]، نماز عصر، شب و روز، عصر ظهور مهدي عليهالسلام، عصر غلبه حق بر باطل[x]، زمان، عصر[xi]، امتداد بقاء زمان و آنچه در آن است و آنچه كه در آن اتفاق ميافتد و آنچه كه با آن به واسطه مبدع و علت زمان يعني دهر و روزگار حادث ميشود[xii]. از ليت و ابديت، اعصار دنيايي و آخرتي[xiii]، زمان عارفان، آنگاه كه جمال حق را زيارت ميكنند و از لقاء حق فرحناك ميشوند[xiv]. عصاره عالم هستي، انسان كامل وجود امام عصر عجالله تعالي فرجهالشريف[xv]، فشار، عصر عُمر، عصر تاريخ ملتها[xvi]، است. ملاحظه ميفرماييد كه بسياري از اين معاني بسيار به هم نزديك هستند و برخي نيز مصداقهايي براي مفهوم عصر ميباشند. كه مفسران با ابتناء به هريك، برداشتهاي گوناگوني از اين سوره ارائه كردهاند و براي انتخاب خود استدلالهاي مختلفي آوردهاند. بهطور مثال. علامه طباطبايي (ره) معتقد است كه: “از نظر مضمون دو آيه بعد، مناسبتر عصر ظهور رسول خدا صليالله عليه و آله وسلم (عصر) ميباشد كه عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشري و ظهور غلبه حق بر باطل است” [xvii] صاحب قاموس قرآن ميگويد: “به نظر نگارنده، مراد از عصر، دهر و روزگار است. در اين صورت قسم با مقسم به كه خسران باشد كاملاً متناسباند زيرا تفكر در روزگار و تغيير و گذشت آن روشن ميكند كه انسان در كمشدن است.” [xviii] مؤلف پرتويي از قرآن (ره) معتقد است كه: “چون سوگندهاي قرآن مانند سوگندهاي مردمان نيست كه دلالت بر تعظيم نمايد. بلكه شواهد و راهنماهائي است براي اثبات و فهم مقاصد، و در اين سوگند “والعصر” قرينه و اضافهاي عصر نبوت و… نيست. بايد العصر منصرف به همان معناي لغوي و عرفي باشد كه همان پايان روز است.” [xix] حضرت امام خميني (ره) ميفرمايد: “عصر انسان كامل است امام زمان سلامالله عليه است، يعني عصاره همه موجودات، قسم به عصاره همه موجودات، يعني قسم به انسان كامل.” بنا به برداشت برخي از محققان سوره عصر، بيانگر نقش فشار در تحول و تكامل تاريخ ميباشد سوگند به عصر
“خداوند در سراسر قرآن به چهل چيز سوگند ياد فرمودهاست كه بيست تا از آنها در علويات و بيست تا در سفليات است. مقايسه اين سوگندها، با سوگندهاي اعراب، اهميت و عظمت آنها را نشان ميدهد كه پروردگار مهربان با اين سوگندها مردم را متوجه اهميت و منافع آنها نمود. و چون خدا آنها را مهم معرفي كرده، مردم درصدد شناخت آنها بر ميآيند و بدينترتيب علوم مختلف شكل گرفت، بنابراين سوگندهاي قرآن مفتاح جميع دانشهاي آسماني و زميني است.” [i] از طرف ديگر با تفكر در سوگندهاي قرآن ميتوان پي بردكه: “سوگند به اموري كه در بدو امر براي مردم، عادي به نظر ميآيد. براي جلب نظر و فكر بشر به كسب علم نسبت به حقايق و آثار و خواص آنهاست. و هيچ علمي از علوم نيست كه يكي از اين امور و اشياء موضوع آن علم واقع نشده باشد، حتي علوم جنگ و دانشها و تعليمات نظامي، اين سوگندها را به شكلهاي گوناگون ميتوان تقسيمبندي كرد”. بنابراين، به نظر ميرسد خداوند با سوگند به عصر خواسته است به مردم عصر پيامبر اكرم صليالله علي و آله و همه انسانهاي ديگر بفهماند كه: 1. “بعدازظهر وقتي عظيم و قابل تعظيم است، نه شوم، و صالح براي هر كار خير و عمل صالح ميباشد و اين خود انسان است كه موجب بدبختي و ضرر و زيان ديني و دنيايي و جسمي و روحي براي خود و ديگر همنوعانش ميشود. 2. “عصر و زمان براي مردم نيكوكار ظرف خيرات و حسنات است و اين خود مردم هستند كه به كار نيك اقدام نميكنند و از اجتناب از شر و فساد اهتمام نميورزند.” [i] 3. سوگند به اين زمان كه آدمي در خسران است. [i] 4. سوگند خداوند تعالي به آخر روز است كه انسانهايي (چون ابوجهل) در خسارت و زيانكاري است. [i] 5. عصر هرروز، هنگام رسيدگي به سود و زيان ميباشد و هركس محصول كار روزانه خود و سرمايه فكري و بدني و مالي را كه مصرف كرده، رسيدگي مينمايد تا معلوم شود چه بدست آورده و چه از دست داده، مزدش چه است و تجارتش چه اندازه سود داده و ساختمانش چه اندازه درست پيشرفت داشته است. [i] 6. عصر ظهور رسول خدا صليالله عليه و آله و سلم، عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشري و ظهور غلبه حق بر باطل است. [i] 7. عصر، زمان ظهور مهدي عليهالسلام است كه در آن حق بر باطل بهطور كامل غلبه ميكند. [i] 8. زمانها، نشانههاي ويژهاي دارند كه با آن شناخته ميشوند. بهطور مثال گفته ميشود: عصر امام خميني (ره)، عصر اتم، عصر فضا[i] و يا عصر اطلاعات و عصر ايمان، عصر انتظار، و عصر غيبت و عصر ظهور، يا عصر حاضر، ويژگيها و نشانههاي هر عصر فراوان هستند و ميتوان آنها را در انديشههاي بزرگان آن عصر يافت. بهطور مثال نشانههاي عصر حاضر در ديدگاه امام خميني (ره) و حضرت آيتالله خامنهاي را ميتوان در برخي آثار پي گرفت. [i] انسان از بهعلاوه بينهايت (عصر) تا منهاي بينهايت (خسر):
محققان و مفسران، پيرامون شناخت انسان، ديدگاههايي دارند. برخي از اين ديدگاهها را مرور ميكنيم. 1. انسان يكي از محوريترين موضوعات مطرح در قرآن كريم ميباشد. “كتاب خدا بيان ميكند كه انسان موجودي هميشه زنده است. زندگياش با مردن خاتمه نمييابد و مردن او در حقيقت انتقال از خانهاي به خانهاي ديگر است. 2. قسمتي از اين زندگي هميشگي انسان كه همان حيات دنيا باشد، حياتي است امتحاني و سرنوشتساز كه در آن حيات، سرنوشت قسمت ديگر يعني حيات آخرت مشخص ميگردد (رعد، 26، انبياء 35) 3. مقدمه بودن اين زندگي براي آن زندگي به وسيله مظاهر اين زندگي و آثار آن يعني اعتقادات و اعمال است. 4. سرمايه آدمي، زندگي اوست. با زندگي است كه ميتواند وسيله عيش خود در زندگي آخرت را كسب كند.” [i] 5. اين انسان (در خسران) همين انسان يك سر و دو گوشي است كه ما آن را انسانش ميناميم. خطاب با ما است سر دو راهي واقع شدهايم. [i] 6. اين آيه حكمي است كه پروردگار براي جميع افراد انسان مكلف با تأكيد شديد صادر فرموده كه محققاً عموم بشر غرق در خسران و زيان و ضرر نابود كننده هستند. [i] 24 وصف اين انسان (در خسران) عبارت است از: ظلوم، كفار(ابراهيم، 34). عجول (اسراء11)، كسي كه كارنامه خير و شرش به گردنش بسته شدهاست (اسراء 13)مأيوس و نااميد (اسراء 83)، قتور و بخيل (اسراء100)، جدلپيشه(كهف 54)، شتابكار (انبياء 37)، كفور(حج،66)، ستيزهجوي آشكار (يس 77)، مأيوس و نااميد (فصل، 49)، بسيار دعا كننده (فصل، 51)، هلوع و ناشكيبا(معارج، 19)، جزوع و نگران (معارج، 20)، منوع و بخيل (معارج 21)، سوءاستفاده كننده از مهلت قيامت (قيامت،5)، شاهد بر عملكرد خويش (قيامت، 14) غير قابل ذكر (انسان،1)، بسيار ناسپاس (عبس17)، آفريده شده در سختي (بلد،4)، سركش (علق،6)، ناسپاس و كنود (عاديات، 6)، بسيار مال دوست (عاديات، 8) و زيانكار (عصر2). [i] يكي ديگر از محققان، نقطه ضعفهاي انسان را در چهارده عنوان ذكر كرده است. اين ضعفهاي انسان را ميتوان به ابعاد جسماني، عقلاني، فكري، اخلاقي، اقتصادي، طبيعي، گفتاري و روحي دستهبندي كرد. [i] انساني كه داراي چنين مشخصههايي باشند، مسلماً در زيان است. “زيرا انسان در حكم صيادي است كه در اين دنيا در پي صيد آمده است. شهوت، اسب او؛ غضب، سگ او؛ عدل، ميانهروي و دستورات اخلاقي و مذهبي، تازيانه اوست. صفات و غرايز طبيعي انسان، وي را به سوي خسران ميكشاند مگر آنكه به شرايط بعد از اين آيه رفتار نمايد. [i] يعني بر طبق دستورات انبياء عليهمالسلام رفتار كند. “ آن چيزي كه انبياء ميخواستند اين بود كه همه امور را الهي كنند. تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را كه خلاصه عالم است. عصاره عالم است… يك انسان كه الهي ميشود كه وقتي كه هر كاري ميكند روي جنبه الهيّت بكند. انبياء اينطور بودند. آن چيزي كه مطرح است پيش انبياء انسان است. همه چيز به صورت انسان بايد درآيد. ميخواهند انسان درست كنند. انسان كه درست شد، همهچيز درست ميشود. [i] با اين هدف بايد ديد كه انسان چگونه درست ميشود. البته جا دارد كه قبل از آن ببينيم انسان چگونه نادرست ميشود و غرق در خسران و زيان ميگردد. شناخت ضعفها، نخستين گام در اين راستا است. خسر، خسران:
خسر، به معني زيان كاري و زيان كار شدن است و در قرآن با مشتقات مختلف از ريشه خسر به آن اشاره شدهاست. [i] برخي آن را كم شدن و كم كردن، غبن، فريفتگي گفتهاند[i] و خسران را نقصان رأسالمال و سرمايه و از بين رفتن آن گفتهاند (عصر1، طلاق،9،اسراء82). بايد دانست كه خسر، خسران و خسار يك معني بيشتر ندارد و آن نقصان و كم شدن است (رحمن 9، مطففين 3) و اين كه ضلالت و هلاكت را از معاني آن شمردهاند چون يك نوع نقصان و زيان است (حج 11، زمر 15، شوري 45) و به نظر ميرسد منظور از خسروا و خسران، از بين بردن تمام رأسالمال و زيان كلي است. يعني نه از نفوسشان سرمايهاي مانده و نه اهلي براي آنها در بهشت به وجود آمدهاست. [i] در قرآن افراد بسياري از مردم زيان كار معرفي شدهاند، عدهاي زيان كار در دنيا و آخرت و عدهاي زيان كارترين افراد (نساء 119، انعام 31، حج 11، انعام 140 و كهف 103-105). [i] (به نظر ميرسد مراد از خسر در سوره والعصر، كم شدن معمولي و از بين رفتن عمر است و اين يك حساب طبيعي است. هر كس با دنيا آمدن عمر و زندگانياش شروع ميشود و با مردن پايان مييابد. گذشت زمان به تدريج از عمر آدمي ميكاهد بنابراين همه در نقصان و كمشدن هستند.) از اين زيانبارتر آن كه اگر انسان هدفهاي متناسب با قوا و مواهب خود را تشخيص ندهد و به آن ايمان نياورد و زندگي خود را مطابق آن چشماندازها تنظيم ننمايد، خود به خود زيانكار است چه رسد به اين كه منحرف و گمراه شود[i] و قرآن اين همه را با ظرافت ادبي خاص خود در يك عبارت كوتاه انالانسان لفي خسر آورده است. در اين عبارت: 1. انسان با الف و لام استغراق يا جنس آمدهاست. يعني همه انسانها و انسان بهطور طبيعي چنين است. 2. تأكيد به اِنَّ و نيز لام و ظرف استيعاب في و نكره آمدن خسر همه دلالت بر اين دارد كه انسان به طبيعت خود يكسر و سراپا غرق در زيان و زيانكاري بس عظيم و جبران نشدني است. [i] زيرا يگانه سرمايه حقيقي خود يعني عمرش را از دست ميدهد. و “يا آنكه در نوعي خاص از خسران، غير از خسران مالي و آبرويي او از دست داده سرمايههاي بيروني و دروني بلكه در خسران ذات است كه در (سوره زمر، 15) ميفرمايد: الذين خسروا انفسهم و اهليهم يومالقيامه الا ذلك هوالخسران المبين. كساني كه در ذات خود و اهلبيتشان در قيامت خاسر شوند آگاه باش كه اين خسراني آشكار است. (زمر، 15). بنابراين دو طايفه خاسر (واقعي) هستند. يكي آنهايي كه از جميع جهات خاسرند نظير كفار و معاند حق و مخلد در عذاب. دوم آنهايي كه در بعضي جهات خاسرند مانند مؤمنيني كه مرتكب فسق ميشوند و مخلد در آتش نيستند و چند صباحي عذاب ميبينند. بعد عذابشان پايان ميپذيرد و مشمول شفاعت و نظير آن ميشوند. [i] زندگي بشر دستخوش ضرر و زيان قهري است. و از اين گريزي نيست زيرا اين زيان طبيعي است. به تعبير مقام رهبري حضرت آيتالله خامنهاي: ما در مقابل آنچه ميگيريم، چيزي ميدهيم “شما در طول عمرتان هيچ چيز را يكجانبه نميگيريد چيزي ميگيريد، چيزي ميدهيد. آنچه ميگيريم، همين چيزهايي است كه در طول زندگي گير مان ميآيد. از علم، از معنويت، از پول، از مقام، از جلوهگري در چشم مردم، از محبوبيت و غير اينها. آنچه ميدهيم از همه مهمتر است و آن عمر و زندگي ماست. انالانسان لفي خسر. ما در مقابل همهي دستآوردهاي خود چيزي را داريم بهطور مستمر و بيوقفه تحويل ميدهيم و آن مدت و مهلت و فرصت ما در اين دنياست. اين دارد تمام ميشود مثل يخي كه انسان در دستش بگيرد و آب شود. [i] ما براي آنكه خسران را بشناسيم مناسب است كه سود را نيز بشناسيم چون: براساس اصل منطقي، تعرفالاشياء باضدادها. هر چيز به ضد آن شناخته ميشود. بنابراين شناخت سود و سودشناسي در مقابل زيانشناسي، ميتواند بهطور متقابل به اين زمينه كمك كند. در عين حال بايد دانست كه سررشته سود و زيان به دست خداست و اين دو داراي مرز ظريفي هستند كه تنها در پرتو رهنمودهاي انبياء و اولياء عليهمالسلام قابل دستيابي ميباشد. [i] يكي ديگر از صاحبنظران در تبيين اين كه چرا انسانها در زيان هستند باتوجه به اين اصل كه گذشت زمان به تدريج از عمر آدمي ميكاهد و بنابراين همه در نقصان و كمشدن هستند و اين قاعدهاي عمومي است در حالي كه قرآن عدهاي را استثناء كردهاست كه همان اهل ايمان و نيكوكاران هستند در پاسخ مينويسد: “قرآن مجيد دنيا و آخرت را يكجا حساب ميكند و آن دو را از هم جدا نميداند. مانند اين كه دو دانه گندم يكي بريان شده و فاقد حيات و ديگري عادي را در زمين بكاريم، هر دو ميپوسند. از اولي چيزي باقي نميماند اما دومي در حال پوسيدن و تلخ شدن جوانه ميزند، ريشه ميدواند، سر از خاك بيرون ميكند و به چيز ديگر كه عالي و قوي و پربركت است تبديل ميگردد. حساب مؤمن و كافر معين است. كافر فقط تباه و تمام ميشود. به تدريج زندگاني و مهلت خود را از دست ميدهد ولي مؤمن در حال كمشدن، به شيئي ديگر كه عالي و قابل بقاست، تبديل ميگردد. البته با توأم بودن حساب دنيا و آخرت”. [i] بديهي است انسان در بستر محيط است كه ميتواند سود يا زيان كند. زمينههاي زيان و آسيبپذيري انسان:
شناخت زمينههاي زيان و آسيبپذيري وي كمك مؤثري در پيشگيري و درمان زيانهاي وارد شدني به انسان است. بنا به برداشت يكي از محققان از قرآن كريم، اين زمينهها را ميتوان شامل “فسق، كوتاهي در پاسداري بعثت و سستي در تعهد و پيمان، ستم، سركشي، برادركشي، غرور، جهل و گمراهي، تعصب و حق گريزي، سازشكاري و جهادگريزي، غفلت از فرصتها و فرصتطلبي، تنگنظري، بينش مادي، ناباوري ديدار حق، پوچي و حبط، خودمحوري، وابستگي، رفاهزدگي، انحراف و كژانديشي، سلطهپذيري، تكذيب پيامبران.” دانست. شناسايي و تعيين راهبردهاي نظام مديريت و رهبري زندگي انسان كامل عصري
استراتژي يا راهبرد، حدود و ثغوري است كه راههاي تحقق اهداف را بيان ميكند. و در محدودهي آن، تصميمات اتخاذ ميشود. يك راهبرد تعهدي به انجام مجموعه اقدامات مشخص بهجاي اقدامات ديگر است. در واقع تأكيد راهبرد بر چيستي و چگونگي بافت مناسبتهاي سازماني يا يك نظام است كه با راه بلند مدت سازمان يا يك نظام سروكار دارد. البته و در عين حال جهت و ماهيت طرحها و فعاليتهاي كوتاه مدت را نيز مشخص ميسازد. راهبرد بايد قادر باشد تا به عنوان يك راه كار اساسي گلوگاههاي دستيابي به هدف يعني مسائل راهبردي را باز كند و منافع سازمان (دستيابي به فرصت و پرهيز از تهديد) را محقق كند. لازمه تحقق منافع، توجه داشتن به مسائل و گلوگاههاي آن است و براي رسيدن به هدف بايد همه راههاي ممكن بررسي شود و آنگاه از بين راههاي مفروض، مناسبترين راه به عنوان راه حل اساسي براي حل هر مسأله بيان گررد. اين راه كارها و راهبردها به دو دسته اقتباسي و ابداعي قابل تقسيمبندي هستند كه اولي از طريق تشابه وضعيت موجود با يك وضعيت شناخته شده قبلي بدست ميآيد و ماهيت آن تطبيقي است در حالي كه دومي از قابليت خلاقانه استراتژيست سرچشمه ميگيرد و ماهيت آن نوآورانه و ابداعي است. صرف نظر از انتخاب هريك از اين دو رويكرد، براي تدوين استراتژي با كمك عوامل فرصت، تهديد، قوت و ضعف، بايد فهرست SWOT را شناسايي و بهرهبرداري كرد. بديهي است كه تجزيه و تحليل اين چهار عامل، نه تنها بايد به شناسايي ويژگي يا شايستگي بارز نظام، تواناييهاي ويژه، منابع تحت اختيار و روش اصلي استفاده از آنها كمك كند، بلكه بايد در شناسايي فرصتهايي كه در حال حاضر به دليل نداشتن منابع مناسب نميتوان از آنها بهرهبرداري كرد نيز راهگشا باشد. با بهرهگيري از اين چهار عامل ميتوان ماتريس تهديهدات، فرصتها، نقاط قوت و نقاط ضعفSWOT را شكل داد. اين ماتريس ابزار مهمي براي مقايسه اطلاعات افراد و ارائه راهبرد ميباشد و ميتوان با آن چهار نوع راهبردهاي WT ,ST ,WO ,SO را تشكيل داد. مقايسه عوامل اصلي داخلي و خارجي از مشكلترين بخشهاي تهيه ماتريس است و به قضاوتهاي خوبي نياز دارد. و البته چيزي به نام بهترين مجموعه عوامل مقايسه وجود ندارد. در جدول شماره 34 ماتريس SWOT داراي 9 خانه است. در 4 خانه عوامل اصلي قرار ميگيرد و 4 خانه راهبردها را نشان ميدهد. يك خانه هميشه سفيد ميماند.
روش ساختن ماتريس تهديدها، فرصتها، قوتها و ضعفها SWOT
براي ساختن يك ماتريس SWOT بايد 8 مرحله را طي كرد: 1. فهرستي از مهمترين فرصتهايي كه در محيط خارجي نظام مديريت و رهبري زندگي انسان كامل وجود دارد، تهيه كنيد. 2. فهرستي از تهديدها عمده موجود در محيط خارج اين نظام را تهيه كنيد. 3. فهرستي از نقاط قوت عمده نظام را تهيه كنيد. 4. فهرستي از نقاط ضعف عمده داخلي نظام را تهيه كنيد. 5. نقاط قوت داخلي و فرصتهاي خارجي را با هم مقايسه كنيد و نتيجه را در خانه مربوط در گروه “راهبردهاي SO ” بنويسيد. 6. نقاط ضعف داخلي را با فرصتهاي موجود در خارج از نظام مقايسه و نتيجه را در گروه “راهبردهاي WO ” بنويسيد. 7. نقاط قوت داخلي را با تهديدهاي خارجي مقايسه كنيد و نتيجه را در گروه “راهبردهايST ” بنويسيد. 8. نقاط ضعف داخلي را با تهديدهاي خارجي مقايسه كنيد و نتيجه را در گروه “راهبردهاي WT” بنويسيد. در هر مرحه دو عامل با هم مقايسه ميشوند و هدف اين نيست كه بهترين راهبردها را مشخص نمود بلكه هدف تعيين راهبردهاي قابل اجرا ميباشد. بنابراين همه راهبردها انتخاب و اجرا نخواهند شد. هر كدام از اين چهار نوع راهبرد را ميتوان به چهار طيف راهبرد در درون خانه مربوط به خود دستهبندي كرد. جدول زير بيانگر اين دستهبندي ميباشد.
اكنون ما در جستجوي شناخت سرمايه عظيمي به نام انسان عصري هستيم تا بتوانيم در قالب نظام مديريت و رهبري زندگي انسان، الگوي تعالي و كمال وي را پيدا كنيم. بنابراين در اين مرحله شناخت، ابتدا به شناسايي محيط داخلي و خارهجي چنين نظامي بايد بپردازيم. در بخشهاي گذشته در قالب نمودار شماره 3، الگوي فرايندي مؤلفههاي عصر آفرين و در قالب نمودار شماره 5، الگوي فرايند مؤلفههاي خسر آفرين را شناختيم. آن مؤلفههاي هشتگانه به ترتيب ايمان و كفر، حق و باطل، صبر و جزع و عمل صالح و عمل فاسد، شناسايي شدند. با تأملي در اين مفاهيم ميتوان پي برد كه كداميك از آنها عناصر محيط داخلي (قوتها و ضعفها) و كداميك عناصر محيط خارجي (فرصتها و تهديدها) هستند و چه بسا بتوان آنها را به گونهاي كه پس از اين ميآيد، توسعه داد. در پرتو اين شناخت محيطي است كه ميتوان به پرسشهاي مربوط به ارزشها، چشم انداز، رسالت و اهداف پاسخهاي مناسبتر و كاملتري ارائه كرد. و اين راهي است بس دراز كه تازه در نقطه آغاز آن قرار داريم.
بنابراين، پي مي بريم كه ايمان و صبر (قوت ها)، كفر و جزء (ضعف ها)، حق و عمل صالح (فرصت ها) و باطل و عمل فاسد (تهديدها) ي كلي اين نظام راهبردي تلقي مي شوند. حال اگر بخواهيم اين عناصر را در قالب الگوي ماتريسي(SWOT) در جدول زير، ببريم و تحليل كنيم، احتمالاً بتوان چنين استنباط كرد:
اكنون ميتوان با تعامل دادن هر يك از نقاط چهارگانه W, O, S وT با يكديگر به دهها راهبرد براي حركت انسان از وضع موجود زندگي به سمت وضع مطلوب، دست يافت. راهي به سوي آينده:
با سپاس بيكران از خداوند تعالي، كه در اين راه توفيق خود را رفيق ما نمود كه اين سفر را تا به اين نقطه ادامه دهيم. به نظر ميرسد كه اكنون، ابزارهايي - هرچند نا مجرّب در عرصه نظام مديريت و رهبري در قرآن، و در عين حال تا حدي مجرّب در عرصه زندگي طبيعي بشر امروز- در اختيار ما قرار دارد تا بتوانيم به خواست خود و به ياري و عنايت مستمرش اين ابزارها را در اين عرصه بيازماييم و نسبت به رفع كاستيها و ضعفهاي آنها نيز همگام با حركت بهسوي قله رفيع عصر، اقدام كنيم. بديهي است كه در صورت توفيق الهي و با استمداد از عنايات ويژه حضرت ولي عصر (عج الله تعالي فرجه الشريف) تمام اين مفاهيم بايد با تكيه بر مستندات قرآني باز تعريف و تكميل شوند تا به الگوي مبتني بر قرآن، نائل شويم. اما به نظر ميرسد براي طرح مفاهيم قرآني در عرصه نظام مديريت و رهبري راهبردي زندگي انسان، اين الگوهانقطه آغاز مناسبي باشد. به هر حال، زبان دنياي امروز در عرصه دانش در هر زمينهاي زبان ويژهاي است كه بايد آن را آموخت و با همان زبان به طرح موضوعات الهي و قرآني پرداخت. البته چهبسا عزيزاني اين استدلال را پذيرا نباشند و معتقد باشند كه زبان قرآن، زبان “ناس” است و عموم مردم آن را در حد بضاعت خويش درك ميكنند. چرا كه اين كتاب، كتاب مردم است و براي هدايت و رهبري مردم “نازل” شده است و نياز به تنزل آن بيش از اين نيست. منابع:
1- الله جل جلاله، قرآن كريم، ترجمه: مهدي الهي قمشهاي، تهران (1320)، انتشارات رشيدي (1375)،. 2- الله جل جلاله، قرآن كريم، (جزء سيام) ترجمه: مصطفي رحماندوست (1379)، محراب قلم، تهران. 3- حائري شيرازي، محيالدين، (1372)، انسان شناسي، قم، انتشارات شفق. 4- خرمشاهي، قوامالدين و همكاران (1377)، دانشنامه قران و قران پژوهي، تهران، انتشارات دوستان و ناهيد. 5- شريعتي، محمدتقي (1354)، تفسير نوين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 6- شيرازي محلاتي، صدرالدين (1337- 1362)، تفسير سوره والعصر، تهران، دارالكتب الاسلاميه. 7- طالقاني، سيد محمود (1345)، پرتوي از قرآن (ج4)، تهران، شركت سهامي انتشار. 8- طباطبايي، سيد محمد حسين، (1330)، الميزان في تفسيرالقران (جلد20)، ترجمه: محمدباقر موسوي (1360)، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، انتشارات اسلامي. 9- غزالي، محمد، (1995) گامي به سوي تفسير موضوعي سورههاي قرآن كريم، ترجمه: علي اصغر محمدي (1377) تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي. 10- قريشي، سيد علي اكبر (135)، قاموس قرآن (ج 1-7)، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه. 11- (امام) موسوي خميني، روحالله (1358)، صحيفه نور (ج8) تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. 12- معاديخواه، عبدالمجيد، (1378) فروغ بيپايان، تهران، انتشارات ذرّه. 13- مكارم شيرازي، ناصر و ديگران (1366)، تفسير نمونه (ج27)، تهران، دارالكتب الاسلاميه. 14- ني نوس، برت (1996)، رهبري بصير، ترجمه: محمد ازگلي و برزو فرهي (1377)، تهران، انتشارات دانشگاه امام حسين(ع). 15- ازگلي، محمد (1383)، رهبري استراتژيك چشم انداز، تهران، انتشارات دانشگاه امام حسين(ع). |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
بدحجابی ،راهكارها ساماندهی نظام آموزش و پرورش در بحث ريشه ها در مورد نقش و نفوذ خانواده در حد مقدور وممكن مطالبي ارائه شد لذا در اينجا نيازي به تكرار نيست . لكن در اين مجمل به همين مقدر اكتفا مي شود كه ، خانواه از سه عنصر اصلي تشكيل شده است ،پد ر ،مادر و فرزند. بر اساس آيات وروايات ونيز بر اساس تجربيات بشري ،شخصيت وهويت ، رفتار وافكار ، آداب وعادات هر فرد انساني ،دردرجه ي اول محصول ومولود منش ، روش و كنش پدر و بخصوص مادر مي باشد. لذا كسب آگاهي واطلاعات از آموزه هاي وحيا ني و قرآني و التزام عملي اولياء به توصيه هاي عالمان ديني و كارشناسان متعهد وبا تجربه از اصلي ترين پيش شرط هاي مقابله با فساد وبد حجابي و ايجاد بالندگي و نشاط ديني واجتماعي در بين اعضاي خانواده به شمار مي آيد. به منظور رعايت اختصار و كار بردي نمودن بحث ، تكيه بر نكات ذيل در جهت تشويق وترغيب فرزندان به رعايت معيارهاي اخلاقي و حجاب وپوشش اسلامي(كه ريشه در اعتقادات اكثريت مطلق مردم كشورمان دارد) توصيه مي شود . 1- همانطور كه گفته شد ، قبل از هر چيز پدر و مادر مي بايست نسبت به حجاب وارز شهاي ديني ،انجام واجبات وپرهيز از محرمات ، اعتقاد قلبي والتزام جدي داشته باشند 2- مطالعه ومشاوره را هرگز فراموش نكنيد . زندگي وسازندگي معنوي فرزندان را نبايد از رانندگي ،دامداري ،باغباني ،نقاشي ، آشپزي و آرايشگري كمتر و ساده تر دانست .براي به تصوير كشيدن صورت فرزندمان مدت ها آموزش ديده ، رياضت مي كشيم و وقت وسرمايه وامكانات اختصاص مي دهيم ، براي سير كردن شكم آنان در كارخانه ومزرعه ومعدن واداره ساعت ها وروزها كارهاي سخت و جانكاه انجام مي دهيم ، براي پرورش دام وگل وگياه دوره هاي آموزشي طي مي كنيم ،و بعضا" افتخار كسب مدرك دامپزشكي وگياه پزشكي وزمين شناسي را بدست مي آوريم .براي معالجه ي بيماريهاي جسمي فرزندانمان بلا فا صله به متخصص و كار شناس مراجعه نموده ، وقت و پول و كار وتوليد را به راحتي نا ديده ونا چيز مي پنداريم . اما براي پيچيده ترين مسايل زندگي ، يعني اختلالات اخلاقي و رفتاري وتحصيلي آنان به دانسته هاي ناقص اطرافيان اكتفا نموده وخود سر انه به هر نوع اقدام نا درستي دست زده وخود را ازهرمتخصص وكارشناس وعالمي بي نياز مي دانيم . پيداست كه نتيجه همان چيزي خواهد بود كه امروز درخانه و مدرسه وجامعه ي جوانمان شاهديم.گسترش روز افزون نا هنجاريها ، ناسازگاريها، تنش ها وچالش هاي خانوادگي،دختران وپسران فراري ،اعتياد ،طلاق ،خودآرايي هاي مضحك وافراطي ،روابط نا سالم گروههاي غيرهم جنس ودهها معضل ومشكل فساد ساز و فرصت سوز . توصيه ها ي مهم قرآن وتاكيدات مكرر معصومين عليهم السلام كه با نور وحي حقايق عالم و واقعيت ها را مورد مشاهده وتجزيه وتحليل قرار مي دهند، براي تشكيل خانواده وتضمين بهداشت روحي ،رواني وسلامت جسم و جان اعضاي خانواده وجامعه مي بايست به سه اصل مهم وحياتي توجه اي جدي ومستمر داشت : علم ، ايمان ، عمل .اولين گام دراين بستر،مطالعه ومشاوره (بهره گيري از تخصص وتوان علمي اهل فكر وتجربه وايمان مذهبي ) مي باشد. مطالعه ،مشاوره( با مشاوران وارسته وتوانا ) و تصميم واجراي پيگيرانه ي آنچه كه ازاين فرايند بدست مي آيد ،راز تمامي توفيقات ،شادابي ها وبالندگي هايي است كه در سراسر زندگي انسان هاي متعالي وموفق به چشم مي خورد . در اهميت وضرورت مشاوره ،همين بس كه پيامبر اكرم(ص)براي ازدواج با شخصيتي آسماني چون خديجه ي كبري(س) ،به مشورت با عموي خود ابو طالب وخديجه(س) نيز با ورقه (عموي خويش) به مشاوره پرداختند.همچنين علي (ع) براي ازدواج با ام البنين(س) با برادرش عقيل(كه در نسب شناسي يدطولايي داشت) مشورت نمود . حا صل اين پيوند مبارك فرزند دلاوري چون حضرت عباس (ع) بود . اميرمومنان علي(ع) درموردعواقب عدم به رسميت شناختن مشاوره مي فرمايند : "هركس تنها به راي خويش تكيه كند هلاك شود وهر كس با صاحب نظران به مشاوره وتبادل نظر بپردازد ،در عقل ايشان شريك گردد".9 بنابراين ،ازهمين امروزهمه ي ما براي مقابله با آثارو مظاهرفساد وتباهي ،تنش ها وتلخي ها ،خودخواهي ها وخود نمايي ها ، وكشانيدن تمتعات و التذاذهاي كانون خانواده به سطح جامعه ودر نتيجه تربيت وتزكيه ي نسلي شاداب ،پويا،مولد ،متخصص وپر تلاش مي بايست ضمن مطالعه ي كتب وآثار نويسندگان متخصص ومتعهد در زمينه ي مسايل مربوط به خانواده و وتربيت ، مشاوران وكارشناسان تربيتي را به رسميت شناخته و براي پيشگيري ودر مان مشكلات خانوادكي وتربيتي فرزندانمان فقط به آنان (ونه به اطرافيان غير متخصص)مراجعه كنيم. 3-يكي از موثرترين راههاي مقابله با تحقير وتحميق زنان در جامعه ( به عنوان ريشه ي اصلي احساس خود كم بيني ، خودآرايي و بدحجابي) ،ايجاد رابطه ي عاقلانه وعاشقانه بين زن وشوهر ونفي فرهنگ مردسالاري در محيط خانواده مي باشد .نبايد زنان در بين اعضاي خانواده ،از زن بودن خود ابراز نا خرسندي كنند. رعايت حدود وحقوق زن وسهيم نمودن وي در داراييها ومديريتها وتصميم گيريها از اصول اوليه ي زندگي زناشويي ،واز عوامل مهم مقابله با تحقير وعواض ناشي از آن به شمار مي آيد كه نبايد در بستر تشكيل ومديريت مطلوب خانواده مغفول بماند. ايجاد ارتباط كلامي مفيد ومستمر وصميمي بين زن وشوهر،دادن هديه به مناسبتها ي سالروز ازدواج ،روز تولد ،روز زن ،روز مادرو…ازجمله ابزارو بهانه هاي بجا ومناسبي هستند، كه مي توانند در فرايند مقابله با تحقيرو تحميق زن مورد استفاده قرار گيرند. بدون شك اگر دختران وپسران جوان در محيط خانوده شاهد رفتار تحقير آميز پدر با مادر بوده، وهمدلي ورفاقت وعدالت ومحبت را دربين آنان مقولاتي فراموش شده بدانند ،اغلب دچار آسيب هاي اخلاقي ورفتاري فراواني مي شوند كه احساس حقارت وخوكم بيني دختران واحساس غرور وخود برتر بيني پسران از جمله ي آنها به شمار مي آيد. دختران آسيب ديده با فاصله گرفتن از پدر ومادر وگرايش به خود نمايي وخود آرايي وبه نمايش گذاشتن تن، واختلال روحي ورواني وافت تحصيلي به تسكين كاذب خود مي پردازند وپسران، با تكيه به قدرت وغرور ،وبا تحقيرغيرهمجنس وتجاوز به حقوق وحدود وحريم بانوان راه پداران خود را ادامه مي دهند. يكي ديگر از جلوه ها ي احترام به مقام زن (از طرف شوهر)،رعايت نظافت وآراستگي براي همسر ميباشد . در روايتي ازامام باقر(ع)آمده است ،همان گونه كه مردان دوست دارند زينت را در زنانشان ببينند،زنان نيز دوست دارند زينت را در شوهرانشان ببينند10.ونيزازامام كاظم(ع) نقل شده است كه فرمودند: آراستگي شوهرموجب عفت زياد همسر مي شود. وبي عفتي زنان به خاطر نا آراستگي شوهرانشان بوده است.11 همكاري وهمياري درامورداخل منزل، واساسا"اعتقاد داشتن به اينكه انجام امور خانه تنها به عهده ي زن نيست، يكي ديگر از نمودها ونمادهاي احترام به شخصيت ومقام زن ازسوي شوهر به شمارمي آيدكه غفلت ازآن آثاروعواض تلخ وتنش زايي رادراكثرخانوادها بوجود مي آورد . در آموزه هاي ديني وروايات متعددي به اين مهم اشاره شده است، كه جهت اختصار به يكي دونمونه اكتفا ميشود: روزي پيامبراكرم(ص)، علي (ع) را مشغول پاك كردن عدس ديد ،آن حضرت به وي فرمود:كسي كه از خدمت در منزل ابا نكند ،همان كفاره ي گناهان وي خواهد بود .غضب خداوند را فرو مي نشاند ومهرزنان بهشتي بوده وحسنات ودرجاتش را بالا ميبرد.12 همچنين دركلامي از رسول گرامي اسلام(ص)آمده است : به همسر خود خدمت نمي كند مگر صديق يا شهيد يا مردي كه خداوند خير دنيا وآخرت او را ميبرد.13 مطرح كردن قابليت ها وتوانايي ها، احترام به علايق ونيازهاي عاطفي ،تفريحي ،جنسي ورفاهي همسر ،با تاكيد بر تفاوت هاي جنسيتي از جمله پيش نيازهاي اساسي تحكيم وتقويت عشق ومحبت در محيط خانواده و نيز رشد روحيه ي خودارزشمندي زن (كه مانع عمده فساد وبد حجابي دربين زنان محسوب مي شود) به شمار مي آيد. بكار بردن اصطلاحات وعبارات تحقير آميز، نظير مادر بچه ها مون! ،منزلمان ! ضعيفه ،و...كه نه عقل مي پسندد ونه شرع ، از جمله موانع القاء اعتماد به نفس در اعضاي خانواده مي باشد، كه متاسفانه در بين بسياري از مردان مكرر بكار برده مي شود. در بين اقشار وطبقات مختلف مردم بخصوص عوام ، بسيار ديده شده به مردي كه ازخود ضعف وسستي نشان دهد، خطاب مي شود مگر زني ؟ ويا پسر بچه اي را كه گريه كند باعبارت مگر دختري؟(كه گريه مي كني ؟) وادار به آرامش مي كنند.جوا نمردي، مردانه عمل كردن ، شيرنرشدن ،مردانگي ودهها اصطلاح وعبارت ديگر، نشان از فكر وفرهنگ مرد سالارانه وتحقير آميزي است كه كه طي ساليان دراز ذهن وزندگي مردان وزنان ما را در فشار وتنگنا قرار داده و حاصل آن چيزي نبوده جز رشد غرور كاذب مردان كم مايه وتحقير و تحميق لايه هاي عظيمي از زنان ودختران و به دنبال آن گسترش روز افزون شكاف وتبعيض جنسيتي، افزايش آمار رسمي وغير رسمي طلاق وجدايي واضافه شدن بر تعداد زنان ودختران آلوده به فساد وبدحجابي . اين در حاليست كه پيامبر اكرم (ص) وائمه ي اطهار (ع) از زيباترين ومحترمانه ترين تعابير براي دختران وهمسران خود استفاده مي كردتد.آيا خداوند متعال نام زيباي" مريم" را در صدر آيه اي از آيات كتاب مبين خود ننشانده ؟ آيا نبي معظم اسلام ، ابايي از به زبان آوردن نام مبارك خديجه كبري(س) ويا زهراي مرضيه(س) داشت ؟ايا ائمه ي اطهارعليهم السلام نام همسران خود را با محترمانه ترين شيوه وعبارت به زبان نمي آوردند؟ چرا برخي مقدس مآبان ومردان به اصطلاح غيرتي به جاي ذكر نام همسرخود از ايما واشاره گرفته تا به كار بردن اسامي فرزندان ذكور و تا مادر بچه ها و ببين و آهاي و...استفاده مي كنند؟ بايد درهمه ي شئون زندگي ، بويژه در احترام به زنان ودختران (كه همواره مورد ظلم وتبعيض هاي نا روا واقع شده اند) از آن بزرگان پيروي كنيم تا خانواده اي رشد يافته وبالنده، وزنان ودختراني با كرامت وپاي بند به عفاف وحجاب وجامعه وجواناني سالم وبا نشاط داشته با شيم. 4- در فرايند تعاملات زندگي اين نكته اساسي را همواره مورد تاكيد جدي قرار دهيد كه لباس وپوشش، اولين نماد ارتباط غير كلامي انسان محسوب مي شود. اولين پيام ما از طريق لباس به ديگران ابلاغ مي شود . همانطور كه لباس پليس علامت رسالت و وظيفه اي خاص ولباس پزشك وروحاني، هر يك چگونگي وطرز نگاه وتوقع ديگران را تعيين وترسيم مي كنند ، حجاب وعفاف نيز نحوه برخورد اطرافيان را نسبت به ما معين نموده و با صراحت اعلام مي دارد كه نمي توانيد هر گونه كه مي خواهيد با ما برخورد كنيد ،مراقب نگاه كردن وحرف زدن خود باشيد.حجاب وپوشش ما پرچم ونماد ديانت وهويت ملي وفرهنكي ماست . با توجه به نمادو پرچم با ما برخورد كنيد. بد حجابي نيز ابلاغ اين پيام است: من هرگونه كه خوسته ام پوشيده ام شما هم هر گونه كه مي خواهيد نگاه كنيد.من گداي توجه ديگرانم . از زيبايي انديشه محرومم لذا زيبايي تن را به نما يش گذاشته ام . در مقايسه با جنس مخالف ، خودرا جنس پست تر مي داتم لذا سعي نموده ام تن خود را طبق اميال آنان زينت نموده ودر معرض استفاده رايگان آنان قرار دهم. كسي كه مرا به همسري برمي گزيند بايد بداندكه همواره چشمهاي آلوده ودلهاي بيمارمردان بلهوس تن وبدنم را ميزباني كرده اند. آرايش ونمايش براي ديگران وبه سليقه مردان چشم چران جزوي از زندگي ومشغله ي ذهني من شده است . تنشها ونا آراميهاي روحي من با نگاه مردان خياباني تسكين مي يابد. 5- تفريحات دو نفره را (با همسر) هرگز فراموش نكنيد. 6- همسرتان را به عنوان بهترين دوست خود بدانيد. 7- از كسب حرام به عنوان تخريب كننده ي روح وجسم خود و اعضاي خانواده جدا" خود داري كنيد. همان طور كه از وارد شدن هر نوع ميكروب وسموم كشنده در داخل غذاي فرزندانمان پيشگيري مي كنيم(لا اقل در همان حد!) از وارد شدن سموم وآلوگيهاي روحي واخلاقي در ذهن وزندگي آنان نيز مي بايست جلو گيري نماييم. امير مومنان علي (ع) در مورد تاثير اموال حرام در زندگي مي فرمايد :كسي كه ثروتي را از نا مشروع بدست آورد در طريقي كه پاداش الهي ندارد ،مصرف خواهد كرد .14 فسادوبدحجابي تنها بخشي از آثار ومظاهر اموال آلوده به حرام به شمار ميآيد. 8- قبل از اصلاح اخلا قي ورفتاري فرزندان، به اصلاح اخلاقي خود بپردازيد .تولستوي دانشمند شهير شرق مي گويد :همه مي خواهند ديگران را تغيير دهند. هيچ كس درپي تغيير خود نيست . كسي كه رانندگي نمي داند وبا قواعد وعلايم راهنمايي ورانندگي بيگانه است، چگونه مي تواند به ديگران تعليم رانندگي بدهد؟ پدران ومادرني كه خود شيوه ي زندگي نمي دانند وازايجاد رابطه ا ي سالم وسودمند با يكديگرعاجزند ،چگونه درپي آموختن مهارتهاي زندگي به فرزندانشان بر مي آيند؟ آنان كه در اخلاق ورفتار نسبت به فرزندان خود پيشرو نباشند (به جز در موارد استثنايي) قطعا"پيرو خواهند بود.اين از قواعد مسلم زندگي است. بسياري از پدران ومادران خوب حرف مي زنند، اما بد عمل مي كنند .از تغيير وتعديل كوچكترين عادات واميال نا شايست خود عاجزند، در مقابل با عصبانيت وحساسيت به هرگونه افت تحصيلي واخلاقي ورفتاري فرزندان اعتراض نموده وضمن محكوم نمودن مدرسه ومعلم واجتماع ،با فرا فكني آشكار خود را تبرئه ميكنند . تقريبا"تمامي زنان ودختران بد حجاب وجوانان ونوجوانان بزهكار محصول اين دسته از خانواده ها مي باشند. 9- از ميهماني ها و ميزباني هاي مختلط به نحوي كه در آنها زنان ومران از پوشش وروابط مناسب بر خوردار نيستند به شدت پرهيز كنيد.نبايد فراموش كرد كه، فرزندان هر گونه رفتار و عملكرد اوليا را با دقت وحساسيت فوق العاده شديدي تحت نظر داشته وآنهارا در ذهن وضميرخود ثبت وضبط نموده ودر آينده ا ي نه چنان دور به منصه ي ظهور مي رسانند . كودكان ونوجوانان ما اغلب بيش از دو دهه از بهترين دوران عمر خود را به تماشاي سريالي زنده، طولاني وتاثير گذار نشسته وفكر وفرهنگ ونحوه ي زندگي وپوشش وارتباط با غير همجنس را از آن طريق مي آموزند.سريالي كه نويسنده ،گارگردان ،بازيگران (قهرمانان) وتهيه كننده گان آن پدر ومادر در درجه ي اول و معاشرين خانوادگي در درجه ي دوم مي باشند. از نظر اسلام ، اصلي ترين شاخص روابط خانوادگي وفاميلي، تقوا ودانش مي با شد، كه متاسفانه اين روزها كمتر مورد تاكيد وتوجه خانواده ها واقع مي شود. تجميع وتدوين حتي بخشي از سفارشات معصومين عليهم السلام در باره دوستان و همنشينان وخصلت ها وخصوصيت ها ي آنان، خود كتابي مسقل ومفصل خواهد شد. اما اشاره اي كوتاه، ما را از توضيح تفضيلي مطالب بي نياز خواهد ساخت.چند نمونه را ذيلا"مرور مي كنيم : در شفارشات رسول گرامي اسلام (ص)چنين آمده است:حكايت همنشين صالح مثل عطار است كه اگر ازعطرخود تو را بهره مند نسازد ،بوي خوش آن درتو آويزد(تورا خوش بو كند)،وحكايت همنشين بد مثل آهنگر است كه اكر شرارآتش آن تورا نسوزاند ،بوي بد آن درتو آويزد.15 در جاي ديگر سعادت وسلامت انسان را در گرو دوستان وهمنشينان او دانسته ومي فرمايد :سعادتمندترين مردم كسي است كه با مردمي بزرگوار معاشرت داشته باشد.16 10- با پر كردن اوقات فراغت اعضاي خانواده ،از طريق گرد هم آيي ها و تفريحات سالم وجذاب زمينه هاي دور شدن فرزندان از خانواده وگرايش آنان به تفريحات ودوستيابي هاي كاذب را تحديدكنيد. بسياري از پدران در بيرون از خانه ومادران در داخل(وبعضا" دربيرون) منزل به بهانه تامين وسايل وامكانات رفاهي ،آموزشي ومعيشتي فرزندان وبدون توجه به نيازها ومطالبات روحي ، رواني وعاطفي آنان به كار وتلاش پرداخته ودر واقع جداي از يكديگر و بريده از فرزندان بستر انحراف وانحطاط اخلاقي ورفتاري كودكان ونوجوانان خود را فراهم مي سازند.اين دسته از اوليا، شكم را بر شعور،جسم را بر روح ،معيشت را بر معرفت ترجيح داده وبعصا"براي جبران كمبودهاوعقده هاي دوران كودكي خود، با اكتفا به نيازهاي شكمي فرزندان ،عزيزانشان را دوستانه به قربانگاه برده وبه ذبح روحي ورواني آنان مي پردازند. چه بسيارند خانواده هاي مرفهي كه به رغم بي نيازي مادي ،جزو فقيرترين ها محسوب مي شوند.تا آنجا كه دختران وپسرانشان در بيرون از كانون خانواده به گدايي محبت وعاطفه پرداخته وبا لبخندي ونگاهي، دردام باندهاي فساد وتباهي گرفتار شده واز تحصيل وتزكيه وتربيت بازمي مانند.كمترين لطمه اي كه بر فرزندان اين دسته از خانواده ها وارد مي آيد، ازدواج هاي نا موفق ،دوستيهاي پرخطر،عقده حقارت، خود آرايي وخود نمايي وبدحجابي مي باشد،كه متاسفانه اغلب آرام وبي صدا،درست مانند سرطان وايدز به وجود مي آيندو آثار وعوارض تلخ وناگواروماندگاري را بر جاي مي گذارد . بنابراين ، استفاده از تجربه وتخصص كساني كه د رپركردن اوقات فراغت اعضاي خانواده وطراحي واجراي برنامه هاي تربيتي ،آموزشي وتفريحي فرزندان خود موفق بوده اند ازاصلي ترين پيش شرطهاي ساماندهي زندگي ومقابله با مفاسد وناهنجاريهاي اجتماعي وبد حجابي به شمارمي آيد كه نبايد مورد بي توجهي پدران( دردرجه اول) ومادران( دردرجه دوم) قرار گيرد. 11- از افشاي مشكلات ومسايل زندگي خود نزديگران به شدت خود داري كنيد.هفته اي يك ساعت براي طرح وتجزيه وتحليل مشكلات وارائه راه حل،كفايت مي كند .در صورت توافق بر اساس محورهاي توافق شده عمل كنيد و درغيراين صورت بلا فاصله با مشاور خانوادگي خود تماس گرفته وصادقانه وبا تصميم قا طع به توصيه هاي وي عمل نماييد. 12- پوشش وروابط افراد غير همجنس ،اگر چه محرم ، بايد محترمانه وبه دور از هرگونه تحريك و تهييج جنسي باشد..نبايد به صرف اينكه پدر نسبت به دختر ومادر نسبت به پسر ويا برادر نسبت به خواهر محرم مي باشند،لذا مي توان به هر شكل وشيوه اي رفتار نمود و از تن پوش هاي تنگ وكوتاه و تحريك آميزدربرابر هم استفاده كرد. رفتار ونگاه پدر ومادربه يكديگر(در حضور فرزندان) نبايد به گونه اي باشد كه نشانه ها وعلائم رفتار جنسي درآنها احساس شود .نبايد پوشش مادر وخواهردربرابر پسر جوان ونوجوان خانواده كه به قوه ي تمييزرسيده محرك وبدن نما با شد. محل خواب دختر وپسر با يد جداي از يكديگر باشد .نبايد آنها را تنها گذاشت .خطايي كه يسياري از اوليا مرتكب مي شوند. اين قواعد رادر جمع ساير محارم نظيرعمو،دايي،عمه،خاله ،...نيزمي بايست مورد توجه وتاكيد جدي قرار داد . اين مهم (دركناررعايت سايرتوصيه ها)علاوه بر نهادينه نمودن عفاف وحجاب دربين افراد واعضاي خانواده وخويشان ، ازحوادث تلخ ونا گواري كه به كرات در صفحه حوادث روزنامه ها مي خوانيم نيز جلو گيري مي كند. 13- اعتمادواطمينان به همسر وفرزندان را به عنوان يك اصل مهم وحياتي دانسته واز تجسس و زيرسئوال بردن يكديگر جدا" خود داري كنيد.غيرت بيجا وتجسس، ممكن است گاهي با عث روشن ترشدن واقعيتي درزندگي وتعاملات خانوادگي شود، اما درمجموع موجب تحميل پنهان كاري وبد بيني دربين اعضاي خانواده خواهد شد. رفتاردوستانه وتعامل توام با سعه صدر فضاي حاكم بر زندگي را به گونه اي شفاف وصميمي خواهد نمود كه بدون نياز به سئوال،همه مشتاق بيان مسايل شخصي ومحورهاي مهم زندگي خود خواهند شد . چه بسا زن وشوهر با اعتراض وتجسس وبدبيني زمينه هاي انحراف و انحطاط اخلاقي يكديگر را فراهم ساخته وگاهي با تعصبات بيجا فرزندان خود را از خانه وكاشانه بيزار وموجب رواج روابط پنهاني آنان با جنس مخالف وتظاهر به بدحجابي وتلاش براي جلب توجه ومحبت ديگران در خارج از محيط خانواده مي شوند. جالب اينجاست كه بعضي از مردان با زنان بد حجاب و نه چندان سالم در اداره وكوچه وبازار ومهمانيها به راحتي به تعامل پرداخته وبا شوخي وخنده وتواضع به گفتگو مي نشينند اما به محض مشاهده ي چنين رفتاري از همسر ودختر جوان خود به شدت بر افروخته شده وبا عصبيت وانذجار با آنان برخورد مي كنند . همچنين برخي از زنان با آرايش غليظ وپوشش نا مناسب به خودنمايي ونمايش در برابر مردان نا محرم مي پردازند، اما اجازه صحبت كردن يا تعامل همسرش با هيچ زني را نمي دهند . اينگونه روشها ي مبتني بر خودخواهي درزندگي زناشويي جز ايجاد تنفر وانذجار وتقويت بي اعتمادي وبدبيني وپنهان كاري در محيط خانواده هيچ سود وثمري نداشته وندارد.لذا رعايت حجاب ، وقار وادب ديني در برخورد با گروههاي غير همجنس (نا محرم) ونيز عدم تجسس وتعصب بيجا در باره ي همسر وفرزندان، ازاصليترين لوازم وپيش نيازهاي ايجاد وتقويت اعتماد ومحبت در بين اعضاي خانواده مي با شد كه نبايد مورد غفلت وبي توجهي اوليا قرار گيرد. 14- استفاده از رسانه هاي الكترونيكي ،بويژه تلويزيون ، اينترنت ،ماهواره را در محيط خانه ضابطه مند كنيد. بسياري از آلود گي هاي رفتاري واخلاقي از جمله نمايش وآرايش وبد حجابي وروابط نا مشروع ، محصول تبليغات وتلقينات اين گونه ابزار وادوات تبليغي ورسانه اي مي باشد .لذا پدران ومادران مسئول وآگاه همانطور كه از تهيه ي اطعمه واشربه مسموم وآلوده براي فرزندانشان خود داري مي كنند، مي بايد از اشاعه سموم رسانه اي درفضاي خانواده نيز بشدت پيشگيري نمايند. 15- ساده زيستي را در زندگي به عنوان يك اصل مهم واساسي دانسته وزندگي را با تلاش هاي پر تنش و تلخ آغشته نكنيد.اگرچه از فقر وتنگدستي نيز بايد بشدت پرهيز كرد،وبا كار وفعاليت هاي مفيد وارزشمند بر رونق اقتصادي خانواده افزود، اما با قناعت وساده زيستي به عنوان بزرگترين ثروت وسرمايه زندگي ،روح روان خود وفرزندانتان را شستشو دهيد .بزرگان دين چه خوب گفته اند كه گرسنه ي دنيا هرگز سير نمي شود . حب الدنيا راس كل خطيئه .همه گرفتاريها وآلودگيها از علاقه و دلبستگي به دنيا ناشي مي شود .اكثر قريب به اتفاق افراد فاسدوبدحجاب از بين خانواده هاي آلوده به تجملات برخاسته اند . توجه وتاكيد به زرق وبرق ظاهري زندگي وارزش قائل شدن به كفش وكيف وآرايش براي به نمايش گذاشتن وبه رخ كشيدن مبالغه آميز وبيمار گونه ي زيبايي هاي تن وبدن ،تنها بخشي از آثار وعوارض عدم تكيه به زهد وساده زيستي در زندگي به شمار ميآيد. همانطور كه قبلا"اشاره شد كم نيستند پدران ومادراني كه براي افزودن به رنگ ولعاب ظاهري زندگي وتامين وتوسعه ي نيازهاي كاذب فرزندانشان تمام عمرو اوقات مفيد خود را به كار وتلاش مي پردازند. اما دريغ از ذره اي دوستي ورفاقت وعشق وعاطفه نسبت به همسروكودكان ونوجوانان خود! فراموش نكنيد همه ي مردان وزنان پاك وبا كرامت در كانون گرم خانواده هاي قانع ،پرهيزكار وساده زيست تربيت شده اند. 16- مادران از زن بودن خود شكوه وابراز نا خرسندي نكنند . بخش مهمي از تحقيرها وتبعيض هاي ناروا عليه زنان در جامعه ، توسط خود آنان اشاعه مي يابد . دو گروه از زنان به جايگاه ومنزلت بانوان لطمه ميزنند . گروهي با خود آرايي براساس سليقه واميال مردان چشم چران وبلهوس ،وگروهي با استفاده نا درست از حجاب وپوشش اسلامي ودرعين حال محدوديت ( ونه مصونيت) دانستن آن. مادران با حجاب وعفيف ،با افزودن بر معلومات وفضايل اخلاقي ورعايت آداب معاشرت در تعامل با ديگران ونيز توجه وعنايت جدي به پاكيزگي ونظم وانضباط در پوشش وروش زندگي بهترين مدافعان ومروجان حجاب وعفاف در بين جوانان به شمار مي آيند ،كه نبايد از اين فرصت وموقعيت ممتاز غفلت نموده وبهانه به دست مخالفان حجاب واشاعه دهندگان فرهنگ بيگانه در جامعه بدهند. مادراني كه مرتب از حجاب مي نالند وآنرا مانع فعاليت وتحرك ونشاط خود مي دانند ويا از زن بودن خود شكوه وشكايت مي كنند، درواقع بيشترين تاثيررا درشكسته شدن قبح بد حجابي ونيز تحقير جايگاه ومنزلت زنان در جامعه داشته ودارند. جوانان ونوجوانان از كساني در زندگي ورفتار اجتماعي اطاعت وتقليد مي كنند كه مورد علاقه ومحبتشان باشند .همچنين به كساني علاقمند مي شوند كه از نشاط ،شادابي ، نفوذ ومعرفت وتوانايي ابراز محبت لازم برخوردار باشند. بنابراين بر مادران عفيف وبا كرامت لازم است كه با نشاط وشادابي واعتماد به نفس ، با تقويت بنيه ي علمي ،ديني واجتماعي خود وفرزندانشان،ونيز با دفاع منطقي از مقام ومنزلت زن، موجبات رونق ورواج فرهنگ عفاف وحجاب در بين جوانان ونوجوانان را فراهم آورند. 17- درابرازمحبت وعلاقه نسبت به اعضاي خانواده ،ضمن رعايت اعتدال ،وپرهيزازافراط وتفريط ،دختران را بر ساير افراد خانواده ترجيح دهيد .در اين ميان ابراز محبت پدرنسبت به دخترنقش وتاثير فوق العاده اي را درالقاء اعتماد به نفس واحساس آرامش ودر نتيجه بي نيازي از خودنمايي وخود آرايي براي گروههاي غير همجنس در بيرون از كانون خانواده داشته ودارد. بسياري از پدران با روش هاي ابراز محبت نا آشنا بوده وعموما" محبت را در تهيه ي خوراك وپوشاك وتبديل به احسن مسكن واتومبيل ولوازم لوكس زندگي خلاصه مي كنند.هرچه دراين راه تلاش مي كنند شكاف بين خود وفرزندانشان را عميق تر نموده وزمينه هاي آسيب پذيري اعضاي خانواده ،بخصوص دختران را مساعد تر مي سازند. پدراني كه بتوانند با دختران خود رابطه اي دوستانه وصميمي ايجاد كنند و با كلام و نگاه هاي گرم وعاطفي ،زيبا يي ها وموفقيت ها وتوانايي هاي آنان را مورد تمجيد وتحسين قراردهند، درواقع توانسته اند در نجات دختران خود از دام ودامن گروههاي غيرهمجنس دربيرون ازخانه ونيزاز آلوده شدن آنان به عوارض ناشي ازكمبود محبت از جمله خودنمايي وبدحجابي توفيقات لازم را به دست آورند. درد دل كردن وگپ زدن در فرصت هاي مناسب ،تفريح وگردش وقدم زدن در فضاي سبز ،خريد كردن،مشورت كردن ،سينما رفتن ودر مجموع اختصاص اوقات ويژه وزنده براي فرزندان دختر(ازسوي پدران) از جمله موارد مورد نيازي است كه متاسفانه در بيشتر خانواده ها مغفول مانده است. 18- سطح آگاهي ومعلومات فرزندان خود را ارتقاء دهيد .دربيشتر خانه ها زيبايي ودكور وگل وگلدان ومبل ولوستر ومجسمه هاي تزييني وانواع واقسام اشياءولوازم بعضا"نه چندان لازم، فراوان ديده ميشود ،اما دريغ ازاختصاص كمترين هزينه براي تهيه ي چند كتاب مفيد وارزنده براي مطالعه افراد خانواده ! كتابخانه اي ساده وزيبا كه با كتاب هاي مورد نياز ومفيد وسي دي ها ونوارها وفيلم هاي سالم وسودمند تزيين شده باشد، فضا وفرصت مناسبي را در اختيار اعضاي خانواده بويژه فرزندان گذاشته وآنان را به مطالعه واستفاده از وسايل تفريحي و آموزشي مناسب تشويق مي كند. نشست هاي فكري وفرهنگي وگفتگوهاي مبتني بر مطالعات وبيان نتايج نظرت حاصل از تماشاي برخي فيلم ها وبرنامه هاي آموزنده يِ تلويزيوني ،نقش بسيار مفيدو موثري را در رشد وبالندگي جوانان ودر نتيجه واكسينه شدن آنان در برابر آسيب ها وآفت هاي فكري وفرهنگي موجود در جامعه خواهند داشت. بديهي است زنان ودختران اين دسته از خانواده ها حجاب وپوشش اسلامي رانه براساس اجبار وتحميل، بلكه با آگاهي واطلاع پذيرفته ومصمم ومحكم دربرابروسوسه هاي مخالفان وشبهه افكنان، ازعقايد وارزش هاي ملي ومذهبي خود دفاع مي كنند. 19- اين قاعده ي مهم ومسلم زندگي را هرگز فراموش نكنيد كه ،تا زماني كه شايستگي ولياقت پدر ومادر شدن را بدست نياورده ايد صاحب فرزند نشويد. پيش نيازهاي مهم توليد نسل ،نخست همدلي وهمفكري مطلوب بين زن وشوهر،دوم آمادگي اخلاقي ورفتاري براي تعليم وتربيت فرزند ،سوم كسب مهارتهاي مقابله با آسيب ها ودشواريهاي زندگي ازطريق مطالعه وبهره گيري از تجربه وتخصص ديگران مي باشند، كه بدون توجه به آنها هرگونه اقدام براي فرزند دارشدن خطا وخيانتي غير قابل جبران مي باشد. بهترين وبارزترين معياربراي داشتن فرزند دوم وسوم ،بدست آوردن توفيقات لازم درتربيت وتزكيه ي فرزند اول مي باشد. وقتي اولين ساختمان ساخته شده ، فرو ريخت ،در ساختن دومي مي بايست نهايت دقت ومهارت را مورد توجه قرار دهيد. كسي كه تخصص ندارد وپست ومقامي (ازجمله مقام پدر ومادر)را اشغال مي كند مسلما"تعهد هم ندارد. اكثر پدران ومادران ،گمان مي كنند ازدواج وتشكيل زندگي زناشويي تنها معيار فرزنددار شدن وتوليد نسل مي باشد. لذا بدون عنايت به پيش نيازها ومهارتهاي لازم زندگي به تكثير اعضاي خانواده پرداخته وزمينه هاي تنش ها وطلاق ها وافت تحصيلي وتربيتي دختران وپسران خود را بدست خود فراهم مي سازند! |
||
|
|
|
|
|
علل و عوامل گسترش بدحجابي، ريشه ها و راهكارهاي كاهش آن مقدمه: انسان در ذات خود موجودی دو بعدی : «الهی، شیطانی» یا «انسانی، حیوانی» است. در صورت تلاش و تحقیق و برنامه ریزی صحیح، در جهت انسانیت و فطرت و سرشت الهی و گرنه در مسیر حیوانیت و خواسته های نفسانی و شیطانی حرکت خواهد کرد. باعنایت به این مهم ذیلاً عمده ترین عوامل داخلی بدحجابی به عنوان یکی از ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم: بدحجابی، ریشه ها(بخش دوم) الف -تلويزيون: – معیشت کارگزاران 11-1 – بیکاری آشکار و پنهان 2 – عوامل برون مرزی |
||
|
|
|
|
|
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم؛ خدا پرسید: تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخ گفتم: اگروقت دارید، خدا خندید... وقت من بی نهایت است... پرسیدم: چه چیز شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان... اینکه آنها از کودکی شان خسته شده اند، عجله دارند که بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند... اینکه سلامتی شان را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند. اینکه با اضطراب به آینده می نگرند، و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال، زندگی می کنند و نه در آینده... اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند، و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند... و من دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را به فرزندانت بیاموزی؟ خدا گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد؛ همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند؛ بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند؛ بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم؛ بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی توانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند؛ بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد؛ بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند؛ بیاموزند که فقط کافی نیست آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند؛ من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو متشکرم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟ خداوند لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم؛ " همیشه " |
||
|
|
|
|
|
پروردگارا؟ من دركلبه فقيرانه خودچيزي دارم كه تودرعرش كبريايي خودنداري0 من چون تويي دارم وتوچون خودت نداري؟؟؟ |
||
|
|
|
|||
|
پروردگارا ! خواسته ام در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده ناامید فقیر، آن است که... گناهان گذشته ام را بیامرزی، و در باقیمانده عمرم مرا از گناه باز داری،
بارالها ! در پیشگاه تو ایستاده ام ... و دست هایم را به سوی تو بلند کرده ام، آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبرداری ات سستی کرده ام، اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا کردن می ترسیدم ... ولی پروردگارم! آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا می خوانی، و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده می دهی، برای پیروی ندایت آمدم، و به مهربانی مهربان ترین مهربانان پناه آوردم، ... در این حالت نمی دانم کدام نعمتت را شکر گذاری کنم؟ مرا از دلهره ملاقات در امان دار، و مرا از خاصان و دوستانت قرار بده |
||||
|
|
|
|
|
سلام به همه دوستان پيوند جديدي به نام مقالات قرآني به وبلاگ من اضافه شده است كه در آن مقالاتي در خصوص v علوم قرآني v تفسير v دايره المعارف قرآن v قرآن و اهل بيت v اديان و تمدن ها در قرآن v قرآن، هنر و ادبيات وجود دارد كه هر كدام داري چند زير شاخه است. البته مقالات زير نيز موجود است كه در صورت تمايل آن را در قسمت نظرات نوشته يا در پست الكترونيكي من آنرا درخواست كنيد. ü اصحاب كهف كه شامل 78 صفحه PDF است. ü اهميت نزول قرآن كه شامل 12 صفحه PDF است. ü بررسي كامل مساله اعجاز قرآن كه شامل 62 صفحه PDF است. ü تفسير و سير تاريخي آن كه شامل 7 صفحه PDF است. ü داستان لقمان كه شامل 21 صفحه PDF است. ü حضرت نوح (ع) كه شامل 10 صفحه PDF است. ü مفسران قرآن كه شامل 10 صفحه PDF است. ü جمع و تاليف قرآن كه شامل 7 صفحه PDF است. |
||
|
|
|
|
|
نزول تدريجى قرآن قرآن مجموعه آيات و سورههاى نازل شده بر پيامبر اسلام است كه پيش ازهجرت و پس از آن در مناسبتهاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون به طور پراكندهنازل شده است. سپس گرد آورى شده و به صورت مجموعه كتاب در آمده است. نزول قرآن تدريجى، آيه آيه و سوره سوره، بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آلهادامه داشته است. در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه پيش آمدى رخ مىداد يا مسلمانان با مشكلى روبرو مىشدند، در ارتباط با آن پيش آمد يا براى رفع آن مشكليا احيانا پاسخ به سؤالهاى مطرح شده، مجموعهاى از آيات يا سورهاى نازلمىشد. اين مناسبتها و پيش آمدها را اصطلاحا اسباب نزول يا شان نزولمىنامند، كه دانستن آنها براى فهم دقيق بسيارى از آيات ضرورى است. اين نزولپراكنده، قرآن را از ديگر كتب آسمانى جدا مىسازد. زيرا صحف ابراهيم و الواحموسى يك جا نازل شد و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد: و قال الذينكفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة...، كسانى كه كفر ورزيدهاند گفتند: چرا قرآنيك جا بر او نازل نگرديده؟...». در جواب آنان آمده: كذلك لنثبتبه فؤادك و رتلناهترتيلا (1)، اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم و [از اين رو] آن را به تدريجبر تو خوانديم». در جاى ديگر مىگويد: و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا (2)، قرآنى كه با آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ برمردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم». به طورى كه از قرآن استنباط مىشود، حكمت تدريجى بودن نزول قرآن آن استكه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان احساس كنند هم واره مورد عنايتخاص پروردگار قرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و اين تداوم نزول باعثدل گرمى و تثبيت آنان را فراهم سازد. و اصبر لحكم ربك فانك باعيننا... (3)، و در برابر دستور پروردگارت شكيبا باش چرا كه مورد عنايت كامل ما قرار دارى...» اين قبيل دل گرمىهاى مداوم براى پيامبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسيارى بدان اشاره شده است. پىنوشتها: ------------------------------ 1 - فرقان 25: 32. 2 - اسراء 17: 106. 3 - طور 52: 48. |
||
|
|
|
|
|
قراء سبعه پس از رسول اكرم (ص)، صحابه، معلم قرآن براى مردم بودند و سپس، تابعان، اين مقام را يافتند و آنگاه، تابعان تابعان، بعد از آن نوبت به قراء سبعه رسيد، كه لااقل بين سالهاى پنجاه تا 190 هجرى ميان مسلمين، تعليم قرائت قرآن را رياست و نظارت مىكردند و معلمين قرآن را مايهده، و راهبر بودند. آنان عبارتند از: 1 - نافع 2 - ابنكثير 3 - ابو عمرو 4 - عاصم 5 - حمزه 6 - كسائى 7 - ابنعامر. 1 - نافع: ابو عبدالله نافع بن ابى نعيم مدنى، مكنى به «ابى رويم» مىباشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در مدينه مىزيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) در گذشت، يادآورى كردهاند كه وى قرآن را نزد ابو ميمونه «مولى ام سلمه» همسر رسول خدا (ص) قرائت نموده است. راويان وى عبارتند از ورش و قالون. 2 - ابن كثير (عبدالله به كثير مكى) وى از ايرانيانى بود كه كسراى ايران او را با كشتيهايى كه به يمن فرستاده بود براى فتح حبشه گسيل داشت. ابن كثير مردى فصيح و بليغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس بن مالك را درك كرده. روايان وى عبارتند از بزى و قنبل. 3 - عاصم بن ابى النجود كوفى از مردم كوفه است، عاصم از قراء هفتگانه و شيعى است و قرآن را بر ابى عبد الرحمن عبد الله بن حبيب سلمى شيعى كه از ياران امير المؤمنين على (ع) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوى قرائت امير المومنين (ع) است. به همين جهت گفتهاند فصيحترين قراآت قرائت عاصم مىباشد، زيرا وى قرائت اصيل آورده است. خوانسارى در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مىنويسد: وى پارساترين و پرهيزكارترين قراء، و راى او درستترين آراء در قرائت به شمار مىرود. قاطبه دانشمندان شيعى، قرائت عاصم را فصيحترين قراآت دانستهاند. روايان وى عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش. 4 - حمزة بن حبيب زيات كوفى اصلا ايرانى است و زمان صحابه را درك كرده: و شايد برخى از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعى است و قرآن را بر امام صادق (ع) خوانده است. شيخ طوسى نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع) معرفى كرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زيات) مىنويسد كه وى با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش ميكرد و زيت نيز به معنى روغن و زيات روغن فروش است. 5 - ابو الحسن كسائى كوفى از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس» يا «رى» وفات كرد. وى قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طورى كه مىتوان به قرائت او اعتماد نمود. كتابها و آثار زيادى به كسائى منسوب است. راويان وى عبارتند از: حفص دورى و ابو الحارث. 6 - ابو عمر بن علاء بصرى مىگويند از ايران بوده است و در ميان قراء سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت، كسى به پايه او نمىرسد، و قرآن را در مناطق مختلفى مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادى قرائت كرد. سيد حسن صدر، ابى عمرو را شيعى مىداند. راويان قرائت وى عبارتند از: دورى و سوسى (وى ايرانى و اهل شوش بوده است.) 7 - بن عامر دمشقى وى در زمان عمر بن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموى) و قاضى و پيشواى آن ديار بوده و از معمرترين قراء سبعه به شمار مىرود. ابن عامر بنا بر قول صحيح به سال 118 هجرى قمرى در نود و نه سالگى از دنيا رفت. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان. |
||
|
|
|
|
|
[آيات 128 و 129 سوره شعراء] بسم الله الرحمن الرحيم اتبنون بكل ريع آية تعبثون. و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون ترجمه آيات چرا در هر مكانى به بيهوده نشانى بنا مىكنيد؟ و قصرها مىسازيد؟ مگر جاودانه زنده خواهيد بود؟ بيان آيات "ا تبنون بكل ريع آية تعبثون"كلمه"ريع"به معناى نقطه بلندى است از زمين، و كلمه"آيت"به معناى علامت ونشانه است و كلمه"عبث"به معناى آن كارى است كه هيچ نتيجه و غايتى بر آن مترتبنمىشود. گويا قوم هود (ع) در بالاى كوهها و نقاط بلند، ساختمانهايى مىساختند، آن هم به بلندى كوه، تا براى گردش و تفريح بدانجا روند، بدون اينكه غرض ديگرى در كارداشته باشند، بلكه صرفا به منظور فخر نمودن به ديگران و پيروى هوى و هوس، كه در اين آيه ايشان را بر اين كارشان توبيخ مىكند. البته درباره اين آيه معانى ديگرى ذكر كردهاند، كه چون هيچ دليلى از لفظ آيه و ازسازش سياق نداشت، لذا از نقل آنها خوددارى كرديم. "و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون"كلمه"مصانع" - به طورى كه گفتهاند (1) - به معناى قلعههاى محكم و قصرهاىاستوار و ساختمانهاى عالى است، كه مفرد آن مصنع مىباشد. و اينكه فرمود: "لعلكم تخلدون"در مقام تعليل مطلب قبل است، يعنى شما اينقصرها را بدين جهت مىسازيد كه اميد داريد جاودانه زنده بمانيد. و الا اگر چنين اميدىنمىداشتيد هرگز دست به چنين كارهايى نمىزديد، چون اين كارهايى كه مىكنيد و اينبناهايى كه مىسازيد طبعا سالهايى دراز باقى مىماند، در حالى كه عمر طولانىترين افرادبشر از عمر آنها كوتاهتر است. بعضى ديگر از مفسرين در معناى آيه و نيز در مفردات آن، وجوهى ديگر گفتهاند، كهاز نقل آنها صرف نظر مىكنيم. ------------------------------ (1) تفسير كشاف، ج 3، ص 326. [صفحه: 425] در مجمع البيان در ذيل جمله"آية تعبثون"گفته است: يعنى چيزهايى كه به آناحتياج نداريد و نمىخواهيد در آن منزل كنيد، بلكه تنها عبث و لهو و لعب شما را به ساختن آنوادار كرده. و گويا ساختن بنايى را كه از آن بىنيازند عبثخوانده - اين را عطاء از تفسير ابنعباس روايت كرده - مؤيد آن خبرى است كه از انس بن مالك رسيده كه گفت: روزى رسول خدا (ص) بيرون شد و در راه قبهاى ديد، پرسيد اين چيست؟ اصحابش هر ساختمانى كه بنا گردد در روز قيامت وبال صاحب بنا است مگر به مقدارى كه چارهاى از آن نيستعرضه داشتند كاخى است از انصار، حضرت مقدارى ايستاد تا صاحب قبه آمد و سلام كردرسول خدا در حضور همه مردم از او روى گردانيد، مرد (به خيال اينكه آن جناب متوجه نشده) چند بار سلام خود را تكرار كرد و حضرت روى گردانيد، تا مرد به خوبى فهميد كه آن جناباز وى خشمگين و روىگردان شده است، قضيه را به اصحاب آن جناب گفت، كه به خداسوگند نظر رسول خدا از من برگشته و نمىدانم چه خلافى از من سر زده و چه شده است؟ گفتند رسول خدا قبه تو را ديد و از ما پرسيد اين مال كيست؟ ما گفتيم كه مال فلانى است، پس مرد به قبهاش برگشته آن را با زمين يكسان كرد، روزى ديگر رسول خدا از آنجا عبور كردو قبهاى نديد، پرسيد قبهاى كه در اينجا بود چه شد؟ گفتند صاحبش از اعراض تو نزد ما شكوهكرد، ما سبب اعراضت را به وى گفتيم، رفت و قبه را خراب كرد، حضرت فرمود: هر چيزىكه ساخته شود روز قيامت و بال صاحبش مىباشد، مگر آن مقدارى كه چارهاى از آننيست (1). ------------------------------ (1) مجمع البيان، ج 5، ص 198. |
||
|
|
|
|
|
تنزيل و تاويل و استفاده فقهى از آن دو در اصطلاح سلف، تنزيل بر مورد نزول گفته مىشود. اين مورد مىتواند يكواقعه خاص باشد كه آن واقعه سبب نزول آيه شده است. ولى تاويل مفهوم عامىاست كه از آيه برداشت مىشود و قابل انطباق بر جريانات مشابه است. در برخىتعابير به اين دو اصطلاح ظهر و بطن نيز گفته مىشود كه ظهر همان تنزيل و بطنهمان تاويل است، زيرا ظاهر آيه همان مورد نزول را مىرساند و در بطن آيه مفهومگستردهترى نهفته است. فضيل بن يسار درباره حديث معروف «ما في القرآن آية الا ولها ظهر و بطن» كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است، از امام صادق عليه السلام سؤال كرد. حضرت در جواب فرمود: «ظهره تنزيله و بطنه تاويله، منه ما قد مضى و منه ما لميكن، يجري كما تجري الشمس و القمر، (1) ظهر همان مورد نزول آيه است و بطنتاويل آن [كه موارد قابل انطباق را شامل مىشود]. برخى در گذشته اتفاق افتاده وبرخى هنوز نيامده است. قرآن [پيوسته زنده و جاويد و قابل بهرهگيرى است و] مانند آفتاب و ماه در جريان است». در حديث ديگر مىفرمايد: «ظهر القرآن الذين» نزل فيهم و بطنه الذين عملوا بمثل اعمالهم، (2) ظهر، كسانى را در بر مىگيرد كه آيه درباره آنان نازل شده است و بطن كسانى را شامل مىشود كه كردارى مانند كردار آنان داشته باشند». استفاده فقهى از شان نزول و تنزيل و تاويل فقها و دانشمندان اسلامى با توجه به سبب و شان نزول و ظهر و بطن آيات، قاعدهاى را به دست آوردهاند و با تمسك به آن قاعده، احكام را استنباط مىكنند. آن قاعده عبارت است از: «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد، اعتبار بهگستردگى لفظ است، نه خصوصيت مورد». يعنى يك فقيه دانا و توانا بايد خصوصيات مورد را كنار بگذارد و از جنبههاى عمومى لفظ بهره بگيرد. البتهجنبههاى خصوصى براى فهم دلالت كلام مفيد است، ولى انحصار را نمىرساند، زيرا احكام الهى پيوسته همگانى بوده و در همه زمانها جريان دارند. اينك دونمونه از آيات را مىآوريم كه در روايات، جنبه كلى آن بررسى شده و مورد استفادهقرار گرفته است: نمونه اول: در سوره بقره چنين آمده است: و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثموجه الله ان الله واسع عليم (3). اين آيه از آياتى است كه داراى ظهر و بطن (تنزيل وتاويل) است كه با راهنمايى امام معصوم جنبه عمومى آن روشن شده است. اين آيه در ظاهر با آياتى كه ايجاب مىكند حتما رو به كعبه نماز بخوانيد منافات دارد، ولىبا مراجعه به شان نزول، اين تنافى برطرف مىشود. شان نزول آيه چنين است: يهوديان به مسلمانان اعتراض مىكردند كه اگر نمازگزاردن به سوى بيت المقدس حق است، آن گونه كه تاكنون عمل مىشد پستحويل آن به سوى كعبه باطل است و اگر رو به سوى كعبه نماز خواندن حق است، پس بطلان آن چه تاكنون خوانده شده است ثابت مىشود. خداوند در اين آيه جواب مىدهد كه هر دو كار حق بوده و هست زيرا اصل نماز، يك حقيقت ثابت است ولى رو به سوى كعبه يا بيت المقدس، يك امر اعتبارى محض است كه براىايجاد وحدت در صفوف نمازگزاران به آن دستور داده شده است. به هر كجا كه روكنى خدا هست و رو به خدا ايستادهاى. پس رو به مشرق نمازگزاردن به جهت قرارداشتن كعبه (مكه) در شرق مدينه و رو به مغرب نماز خواندن به دليل قرار داشتنبيت المقدس در غرب مدينه همگى از آن خداست و رو به خداست. خداوند درتنگناى جهتخاص قرار نگرفته است: ان الله واسع عليم. در روايات، از اين آيه استفاده ديگرى نيز شده است و آن اين كه مىتوان نمازهاىمستحبى را در حالتسواره به هر سويى كه در حركت استبه جاى آورد (4). اين بطنآيه است كه با فهم معصومين عليهم السلام بدان رهنمون شدهايم. نمونه دوم: در سوره جن مىخوانيم: و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا (5). مساجد، يا جمع مسجد به معناى معبد و جاىگاه عبادت است كه معناى آيه بر اينفرض چنين مىشود: مساجد از آن خداست و كسى را با خدا نخوانيد. يا جمعمسجد (مصدر ميمى) يعنى عبادت و پرستش است، يعنى پرستش جز خدا رانشايد و در مقام عبادت كسى را با خدا نام نبريد. بر هر دو فرض، ظاهر آيه از شريكقرار دادن در مقام عبادت منع مىكند. ولى طبق روايت صحيحى كه در دست داريممعناى ديگرى نيز از آيه استنباط مىشود كه مسجد را شامل «ما يسجد به» (مواضعسجود) گرفته است. گروهى از مفسرين، مانند سعيد بن جبير و زجاج و فراء گفتهاند: مساجد شامل مواضع سجود (اعضاى سبعه در حال سجود) نيز مىشود كه اينمواضع از آن خداست و خداوند آنها را به انسان ارزانى داشته است و نبايد براىديگرى به كار گرفت (6). از امام محمد تقى عليه السلام نيز همين تاويل به اين صورت آمده كهدر مورد موضع قطع دست دزدى در حضور خليفه عباسى، معتصم بالله، سؤالىمطرح شد. هر كس به فراخور حال خود سخنى گفت. آن گاه امام عليه السلام فرمود: «از بنانگشتان». از مدرك اين فتوى از امام سؤال شد. فرمود: «كف دستيكى از مواضعهفتگانه در حال سجود است و از آن خداست و نبايد قطع شود» (7). زيرا عقوبتسارق بايد بر چيزى واقع شود كه از آن خود اوست. پىنوشتها: ------------------------------ 1 - الصفار، بصائر الدرجات، ص 196، حديث 7. 2 - تفسير عياشى، ج 1، ص 11، حديث 4. 3 - بقره 2: 115. 4 - ر. ك: وسايل الشيعة، ج 3، ابواب قبله، باب 8 و 15. 5 - جن 72: 18. 6 - ر. ك: تفسير طبرسى، ج 10، ص 372. 7 - وسايل الشيعه، ج 18، ابواب حد السرقة، باب 4. منبع: علوم قرآنى صفحه 100 محمد هادى معرفت |
||
|
|
|
|
|
تفاسير مهم شيعه شيعيان از آغاز تاريخ خود، به عنوان پيروان امام على (ع) نقش چشمگيرى در تعالى فرهنگ قرآنى و تبيين و تفسير وحى داشتند. زيرا آنان پس از پيامبر (ص) بنا بر وصيت حضرت رسول (ص) به اهل بيتش مراجعه نمودند و از آنجا كه اهل بيت پيامبر (ص) براى قرآن جايگاه و نقش ويژهاى قائل بودند و امام على (ع) در ميان همه مسلمين پس از پيامبر (ص) نخستين مفسر و باب علم نبى بود، با اقامه سنت نبوى و ترويج فرهنگ علوى به تفسير قرآن روى آوردند. مفسران شيعه از زمان حضرت على (ع) تا به امروز موفق شدهاند هزاران جلد و صدها دوره تفسير قرآن را به عالم اسلام تقديم نمايند. علامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب نفيس الذريعه تا سال 1362 هجرى قمرى از تعداد 354 دوره تفسير قرآن كه به تفسير همه قرآن يا بخشى از آن پرداختهاند نام مىبرد. بدون شك در طى بيش از نيم قرن اخير نيز افزون از دهها دوره تفسير به اين مجموعه گرانقدر افزوده شده است. 1 - تفسير قمى مؤلف: على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفى 307 ه. ق) 919 ميلادى. معرفى: تفسير قمى اثر جاودان و ماثورى از امامين همامين ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طريق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طريق على بن ابراهيم بن هاشم قمى است. اين تفسير يكى از قديمىترين و اصيلترين تفاسير اماميه است و در تمام تفاسير شيعه از آن استفاده و بهره بردارى مىشود. و روش آن، روش نقلى است و با جمعآورى احاديث تفسيرى آن دو امام بزرگوار تنظيم شده است. برخى از روايات اين تفسير ضعيف و مخدوش است. عنوان معروف: تفسير على بن ابراهيم القمى مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشريه زبان: عربى تعداد جلد: 2 جلد 2 - تفسير تبيان عنوان المعروف: تفسير التبيان الجامع العلوم القرآن مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، معروف به شيخ طوسى ولادت: سال 385 هجرى قمرى - 965 ميلادى، وفات: 460 هجرى قمرى - 1067 ميلادى زبان: عربى تعداد مجلدات: 10 جلد معرفى تفسير: تفسير تبيان نخستين تفسير جامع شيعى است كه شامل تمام مباحث و علوم قرآنى است. اين تفسير يكى از اصيلترين و جامعترين تفاسير به شمار مىآيد، كه منبع و ماخذ اصلى بسيارى از تفاسير شيعه به شمار مىرود. تفسير تبيان، جامع و دربر گيرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش مىباشد. در اين تفسير، قرائت، اعراب گذارى، بيان محكم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدين داده شده است. تفسير تبيان كه بيشتر جنبه كلامى و ادبى دارد براى مطرح ساختن عقايد شيعه اماميه و مردود شمردن نسبتهاى نارواى مخالفان نگاشته شده است. 3 - مجمع البيان عنوان معروف: مجمع البيان فى تفسير القرآن مؤلف: ابو على الفضل بن الحسن الطبرسى ولادت: 468 ه. ق - 1076 ميلادى، وفات: 548 ه. ق - 1154 ميلادى مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشرى زبان تفسير: عربى اين تفسير شريف به زبان فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است تاريخ تاليف: 536 ه. تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد معرفى تفسير: مجمع البيان به اتفاق آراء شيعه و اهل سنت، در جامعيت، اتقان، استحكام مطالب، بى نظير بودن ترتيب و تنظيم آنها و در روش تفسير و تبيين مفاهيم آيات شريفه، منزلت خاص و جايگاه ويژهاى دارد. شيخ محمد شلتوت رئيس اسبق دانشگاه الازهر مىگويد: مجمع البيان در بين كتابهاى تفسيرى قرآن بىهمتاست. (طبقات مفسران شيعه/ج 2). مجمع البيان شامل مباحثى چون قرائت، اعراب، لغات، بيان مشكلات، ذكر موارد معانى و بيان، شان نزول آيات، روايات وارده و شرح و تبيين قصص و حكايات است. اين تفسير تا حد زيادى متاثر از تفسير التبيان شيخ طوسى است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750) 4 - الميزان عنوان معروف: الميزان فى تفسير القرآن مؤلف: علامه محمد حسين طباطبائى ولادت: 1321 ه. ق - 1903 ميلادى، وفات: 1402 ه. ق. 1981 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشريه زبان تفسير: عربى (به زبان فارسى نيز ترجمه شده است). تاريخ تاليف: 1375 ه. ق. تعداد جلدها: 20 جلد معرفى تفسير: الميزان يكى از بزرگترين آثار علمى علامه طباطبائى، به حق در نوع خود كم نظير و يكى از مهمترين تفاسير قرون اخير در بين مسلمين است و پس از تفسير تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى بزرگترين و جامعترين تفسير شيعى از نظر قوت علمى و مطلوبيت روش تفسيرى است. ويژگى مهم اين تفسير بهكارگيرى روش تفسيرى قرآن به قرآن است. يكى از ابعاد چشمگير الميزان پرداختن به مسائل روز چون حكومت، آزادى، عدالت اجتماعى و... است كه در هر بحث پس از بيان نظر اسلام و خصوصا شيعه به بررسى و پاسخ شبهات و اشكالات مخالفان مىپردازد. جنبه مهم ديگر اين تفسير عنايت به بحثهاى علمى، فلسفى و كلامى است. 5 - نور الثقلين عنوان معروف: تفسير نور الثقلين مؤلف: شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى وفات: 1112 ه. ق - 1700 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى. زبان تفسير: عربى تعداد جلد: 5 جلد. معرفى تفسير: تفسير نور الثقلين تفسيرى است روائى كه در بر گيرنده بخشى از آيات قرآن است كه درباره آن رواياتى از پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآورى اخبار مربوط به آيات است نه تاييد آنچه نقل كرده، زيرا مؤلف به اين نكته تصريح مىكند كه هدف از گردآورى فراهم آوردن فرصت تحقيق بيشتر در روايات تفسير است از اين رو حتى رواياتى را كه با اجماع شيعه مخالف بوده است نيز ذكر كرده است. به دليل آشنائى حويزى با مشكلات اخبار تفسيرى، محققان كار وى را در مقايسه با ديگر گردآورندگان احاديث تفسيرى، دقيقتر و با حسن سليقه بيشتر ارزيابى كردهاند. 6 - تفسير نمونه عنوان معروف: تفسير نمونه مؤلف: آيت الله ناصر مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان ولادت: 1347 ه. ق - 1926 ميلادى مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى زبان تفسير: فارسى (به زبانهاى انگليسى، عربى و اردو نيز ترجمه شده است) تعداد جلدها: 27 جلد معرفى تفسير: تفسير نمونه از متداولترين تفاسير فارسى عصر ماست كه به زبان ساده و گويا و قابل استفاده براى عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. اين تفسير شامل همه آيات قرآن كريم بوده و مهمترين ويژگى آن عصرى و اجتماعى بودن است. زيرا مناسب با نيازها و پرسشهاى عصر پيام قرآن را با زبان روز تبيين كرده و از مباحث فنى و كلاسيك ادبى پرهيز نموده است. جلوه ديگر اين تفسير در گرايش به جنبههاى هدايتى و تربيتى است كه مؤلفان آن را تعقيب مىكنند. شيوه ارائه مطالب در اين تفسير چنين است كه در آغاز، پس از بيان نكات كلى و عام در هر سوره، به فضاى حاكم بر سوره، سبك و سياق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره مىشود، آنگاه به مضمون آيه پرداخته و با روشى تحليلى مسائل زندگى و هدايت انسان تشريح مىشود. |
||
|
|
|
|
|
اولين آيه و سوره درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد: 1 - گروهى معتقدند كه اولين آيات سه يا پنج آيه از اول سوره علق بوده است كهمقارن بعثت پيامبر نازل شده است. هنگامى كه ملك (فرشته) فرود آمد و پيامبر را باعنوان «نبوت» ندا داد و به او گفت: بخوان، گفت: چه بخوانم؟ پس او را در پوششخود گرفت و گفت: اقرا باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم (1). از امام صادق عليه السلام روايتشده است كه فرمود: «اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله بسم الله الرحمان الرحيم. اقرا باسم ربك... و آخر ما نزلعليه: اذا جاء نصر الله... (2). 2 - گروهى نخستين سوره نازل شده را سوره مدثر مىدانند. از ابن سلمه روايتشده است كه از جابر بن عبد الله انصارى سؤال كردم: كدامين سوره يا آيه قرآن براىنخستين بار نازل شده است؟ گفت: يا ايها المدثر. گفتم: پس اقرا باسم ربك چه؟ گفت: گفتارى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدهام اكنون براى شما بازگو مىكنم. شنيدم كهفرمود: «مدتى را در مجاورت كوه حراء گذرانيدم. در پايان كه از كوه پايين آمدم و بهميانه دشت رسيدم، ندايى شنيدم. به هر طرف نگريستم كسى را نديدم. سپس سربه آسمان بلند كردم، ناگهان او (جبرئيل) را ديدم. لرزشى مرا فرا گرفت، به خانه نزدخديجه آمدم، خواستم تا مرا بپوشاند. آن گاه يا ايها المدثر، قم فانذر... (3) نازل شد (4). گروهى از اين حديث استفاده كردهاند كه اولين سوره نازل شده در ابتداى وحى برپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين سوره است (5) ولى در متن حديث هيچ گونه اشارهاى به اين امر كهنخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است، و صرفا استنباط جابر از اينحديث چنين بوده است. شايد اين پيش آمد پس از مدتى كه از بعثت گذشته بود (فترت) صورت گرفته باشد، زيرا پس از آغاز بعثتبراى مدتى وحى منقطع گرديدو دوباره آغاز شد. شاهد بر اين مدعى حديث زير است: از جابر بن عبد الله روايت ديگرى شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره فترت وحىسخن مىگفت و مىفرمود: «هنگامى كه به راه خود ادامه مىدادم، ناگاه ندايى ازآسمان شنيدم. سر بلند كردم، فرشتهاى را ديدم كه در كوه حراء نيز آمده بود. ازديدار او به وحشت افتادم و بر روى زانوهاى خود قرار گرفتم. سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم: زملونى، زملونى (مرا بپوشانيد). آن گاه مرا پوشاندند. در اين موقع آيات: يا ايها المدثر، قم فانذر، و ربك فكبر، و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر (6) نازل شد. پس از آن، وحى پى در پى و بدون انقطاع فرود آمد» (7). 3 - گروهى اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مىدانند. زمخشرى مىگويد: «بيشتر مفسرين بر اين عقيدهاند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است». علامه طبرسى از استاد احمد زاهد در كتاب ايضاح به نقل از سعيد بن المسيب ازمولى امير المؤمنين عليه السلام آورده است كه فرمود: «از پيامبر صلى الله عليه و آله از ثواب قرائت قرآنسؤال نمودم، سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود، به ترتيب نزولسورهها. پس اولين سورهاى را كه در مكه نازل شده است، سوره «فاتحه» بر شمرد، سپس «اقرا باسم ربك» و آن گاه سوره ن و القلم (8). واحدى نيشابورى در اسبابالنزول درباره ابتداى بعثت چنين آورده است: «گاه كه پيامبر با خود خلوتى داشت، ندايى از آسمان مىشنيد كه موجب هراس وى مىشد و در آخرين بار فرشته او راندا داد: يا محمد! گفت: لبيك. گفت: بگو بسم الله الرحمان الرحيم الحمد لله ربالعالمين... (9). البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از همان ابتداى بعثتبا گروه كوچك خود (على وجعفر و زيد و خديجه) نماز را طبق سنت اسلامى انجام مىداد و نماز بدونفاتحة الكتاب بر پا نمىشود و در حديث آمده است: «اولين چيزى كه جبرئيل بهپيامبر صلى الله عليه و آله تعليم داد، نماز و وضو بود» كه لازمه آن مقرون بودن بعثتبا نزول سورهحمد است. جلال الدين سيوطى مىگويد: «هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدونفاتحه الك تاب باشد» (10. ميان اين سه نظر مىتوان به گونهاى جمع كرد، زيرا نزول سه يا پنج آيه از اولسوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است، و اين مساله مورد اتفاق نظراست. سپس چند آيه از ابتداى سوره مدثر نازل شده است، ولى اولين سوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است. و چند آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز، عنوان سوره نداشته و با نزول بقيه آيههاى سوره اين عنوان را يافته است. لذا اشكالى ندارد كه بگوييم اولين سوره، سوره حمد است و به نام فاتحة الكتابخوانده مىشود. وجوب خوانده شدن اين سوره در نماز اهميت آن را مىرساند، به طورى كه آن را سزاوار عدل و همتاى قرآن شدن، مىكند. و لقد آتيناك سبعا من المثاني و القرآن العظيم (11)، و به راستى ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم را داديم». سورهاى كه به نام «سبعا من المثانى» خوانده مىشود بنابر نقلى سوره حمد است كهمشتمل بر هفت آيه است. از اين جهت «مثانى» گفته مىشود كه به سبب كوتاهىقابل تكرار استبه ويژه سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مىشود. پس اگر ترتيب نزول سورهها را از نظر ابتداى سورهها در نظر بگيريم، اولين سوره، علق و پنجمين سوره، حمد است. چنان كه در ترتيب نزول سورهها آوردهايم و اگر سوره كامل را ملاك بدانيم، اولين سوره كامل سوره حمد است. پىنوشتها: ------------------------------ 1 - علق 96: 5 - 1. ر. ك: تفسير منسوب به امام عسكرى، ص 157. بحار الانوار، ج 18، ص 206، حديث 36. تفسير برهان، ج 2، ص 478. صحيح مسلم، ج 1، ص 97. صحيح بخارى، ج 1، ص 3. 2 - اصول كافى، ج 2، ص 628. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 6. بحار الانوار، ج 92، ص 39. 3 - مدثر 74: 2 - 1. 4 - صحيح مسلم، ج 1، ص 99 و رجوع كنيد به: امام احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 306. 5 - ر. ك: بدر الدين زركشى، البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 206. 6 - مدثر 74: 5 - 1. 7 - صحيح بخارى، ج 1، ص 4. صحيح مسلم، ج 1، ص 98، و رجوع كنيد به: مسند احمد، ج 3، ص 325. 8 - تفسير طبرسى، ج 10، ص 405 و رجوع كنيد به: الكشاف، ج 4، ص 775. 9 - فاتحه 1: 2 - 1. اسباب النزول، ص 11. 10 - الاتقان، ج 1، ص 12. 11 - حجر 15: 87. منبع: علوم قرآنى صفحه 73 محمد هادى معرفت |
||
|
|
|
|
|
آخرين آيه و سوره در روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام آمده است كه آخرين سوره، سوره نصر است. در اين سوره به ظاهر بشارت به پيروزى مطلق شريعت داده شده كه پايههاى آناستوار و مستحكم گشته است و گروه گروه مردم آن را پذيرفتهاند: بسم الله الرحمانالرحيم، اذا جاء نصر الله و الفتح، و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا، فسبح بحمد ربكو استغفره انه كان توابا (1). با نزول اين سوره، صحابه خرسند شدند. زيرا پيروزى مطلقاسلام بر كفر و تثبيت و استحكام پايههاى دين را بشارت مىداد. ولى عباس عموىپيامبر از نزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: «اى عم چرا گريانى؟» گفت: «به گمانم از پايان كار تو خبر مىدهد». پيامبر صلى الله عليه و آلهفرمود: «همان گونه است كه گمان بردهاى». پيامبر پس از آن دو سال بيشتر زيستنكرد (2). امام صادق عليه السلام فرمود: «آخرين سوره، اذا جاء نصر الله و الفتح است» (3). از اين عباسنيز روايتشده كه آخرين سوره، سوره نصر است (4) و نيز روايتشده است: آخرينسوره، سوره برائت است كه نخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد وپيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فرستاد تا آن را بر جمع مشركين بخواند (5). در بسيارى از روايات آمده است: آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيه بود: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون (6). جبرئيل آن را نازل كرد و گفت: آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس از آيه شماره 280) از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پيامبر بيش از 21 روز و بنا بر قولى 7 روز ادامهحيات نداد (7). احمد بن ابى يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبى (متوفاى سالهاى پس از292) در تاريخ خود چنين آورده است: «گفتهاند كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه بود: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلامدينا (8)، - سپس در ادامه مىگويد: - و همين گفتار نزد ما صحيح و استوار است و نزولآن در روز نصب مولى امير المؤمنين على بن ابى طالب در غدير خم بوده است» (9). آرى سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است، زيرا سوره نصر در سال فتحمكه (عام الفتح) كه سال هشتم هجرت بود، نازل گرديده و سوره برائت پس از فتح، برخى از نظر ادبى اشكال كرده گفتهاند، مصدر بودن آيه به «واو» عاطفه، با نزول انفرادى آيه سازش ندارد. ولى بايد توجه داشت - بر فرض صحت روايت - مصدر شدن آيه به «واو» از آن جهت است تاتكمله آيه قبل قرار گيرد گر چه با فاصله زمانى و به طور انفرادى نازل گرديده باشد. علاوه مصدر شدنجملههاى بدون سابقه، به «واو» در استعمالات عربى فراوان است: «و لقد امر على اللئيم يسبنى. فمضيت ثمةقلت لا يعنينى». «و رب قائلة يوما بذى سلم. اين الطريق الى حمام منجاب». و در قرآن نيز فراوان يافتمىشود كه بر سر آياتى «واو» آمده كه با آيات قبل رابطهاى ندارند. مثلا: «انما قولنا لشيء اذا اردناه ان نقول لهكن فيكون. و الذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا...و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم...» (سوره نحل 43 - 40) آيه نخست در امر تكوين است. آيه بعد در رابطه با مهاجرت. آيه سوم مربوط به نحوه ارسال پيامبرانپر واضح است كه اين آيات از هم جدا نازل گشته سپس در نوشتار پى در پى بتشدهاند. راه جمع ميان اين روايات بدين گونه است كهبگوييم: آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سوره به اعتبار آيات نخستينآن، سوره برائت است. اما آيه و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله...» (10) طبق روايتماوردى در منى به سال حجة الوداع نازل گرديد (11). بنابر اين نمىتواند آخرين آيه باشد، زيرا آيه «اكمال» پس از بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع در غدير خم بين راهنازل شده است. پس گفته ابن واضح يعقوبى، صحيحتر به نظر مىرسد، زيرا سورهبرائت، پس از فتح مكه، در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال حجة الوداع) نازل شده است. علاوه بر آن، سوره مائده مشتمل بر يك سرىاحكام است كه پايان جنگ و استقرار اسلام را مىرساند. به ويژه آيه «اكمال» كه ازپايان كار رسالتخبر مىدهد و با آخرين آيه در آخرين سوره تناسب دارد. پسآخرين سوره كامل، سوره نصر است كه در عام الفتح نازل شد و آخرين آيه كه پايانكار رسالت را خبر مىدهد، آيه «اكمال» است. گر چه ممكن استبه اعتبار آيات الاحكام، آخرين آيه: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله (12) باشد كه در سوره بقرهضبط و ثبتشده است. پىنوشتها: ------------------------------ 1 - نصر 110: 3 - 1. 2 - تفسير طبرسى، ج 10، ص 554. 3 - تفسير برهان، ج 1، ص 29. 4 - الاتقان، ج 1، ص 27. 5 - تفسير صافى، ج 1، ص 680. 6 - بقره 2: 281. 7 - تفسير شبر، ص 83. تفسير ماوردى، ج 1، ص 282. 8 - مائده 5: 3. 9 - ابن واضح يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج 2. ص 35. سال نهم هجرت نازل شده است. 10 - بقره 2: 281. 11 - تفسير ماوردى (النكت العيون) ج 1، ص 63. زركشى البرهان، ج 1، ص 186. 12 - بقره 2: 281. منبع: علوم قرآنى صفحه 76 محمد هادى معرفت |
||