تبليغاتX
علم دانستن و هنر توانستن

قراء سبعه

پس از رسول اكرم (ص)، صحابه، معلم قرآن براى مردم بودند و سپس، تابعان، اين مقام را يافتند و آنگاه، تابعان تابعان، بعد از آن نوبت به قراء سبعه رسيد، كه لااقل بين سالهاى پنجاه تا 190 هجرى ميان مسلمين، تعليم قرائت قرآن را رياست و نظارت مى‏كردند و معلمين قرآن را مايه‏ده، و راهبر بودند. آنان عبارتند از: 1 - نافع 2 - ابن‏كثير 3 - ابو عمرو 4 - عاصم 5 - حمزه 6 - كسائى 7 - ابن‏عامر.

1 - نافع:

ابو عبدالله نافع بن ابى نعيم مدنى، مكنى به «ابى رويم» مى‏باشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در مدينه مى‏زيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) در گذشت، يادآورى كرده‏اند كه وى قرآن را نزد ابو ميمونه «مولى ام سلمه» همسر رسول خدا (ص) قرائت نموده است. راويان وى عبارتند از ورش و قالون.

2 - ابن كثير

(عبدالله به كثير مكى) وى از ايرانيانى بود كه كسراى ايران او را با كشتيهايى كه به يمن فرستاده بود براى فتح حبشه گسيل داشت. ابن كثير مردى فصيح و بليغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس بن مالك را درك كرده. روايان وى عبارتند از بزى و قنبل.

3 - عاصم بن ابى النجود كوفى

از مردم كوفه است، عاصم از قراء هفتگانه و شيعى است و قرآن را بر ابى عبد الرحمن عبد الله بن حبيب سلمى شيعى كه از ياران امير المؤمنين على (ع) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوى قرائت امير المومنين (ع) است. به همين جهت گفته‏اند فصيح‏ترين قراآت قرائت عاصم مى‏باشد، زيرا وى قرائت اصيل آورده است. خوانسارى در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مى‏نويسد: وى پارساترين و پرهيزكارترين قراء، و راى او درست‏ترين آراء در قرائت به شمار مى‏رود. قاطبه دانشمندان شيعى، قرائت عاصم را فصيح‏ترين قراآت دانسته‏اند. روايان وى عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش.

4 - حمزة بن حبيب زيات كوفى

اصلا ايرانى است و زمان صحابه را درك كرده: و شايد برخى از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعى است و قرآن را بر امام صادق (ع) خوانده است. شيخ طوسى نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع) معرفى كرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زيات) مى‏نويسد كه وى با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش ميكرد و زيت نيز به معنى روغن و زيات روغن فروش است.

5 - ابو الحسن كسائى كوفى

از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس» يا «رى» وفات كرد. وى قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طورى كه مى‏توان به قرائت او اعتماد نمود. كتابها و آثار زيادى به كسائى منسوب است. راويان وى عبارتند از: حفص دورى و ابو الحارث.

6 - ابو عمر بن علاء بصرى

مى‏گويند از ايران بوده است و در ميان قراء سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت، كسى به پايه او نمى‏رسد، و قرآن را در مناطق مختلفى مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادى قرائت كرد. سيد حسن صدر، ابى عمرو را شيعى مى‏داند. راويان قرائت وى عبارتند از: دورى و سوسى (وى ايرانى و اهل شوش بوده است.)

7 - بن عامر دمشقى

وى در زمان عمر بن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموى) و قاضى و پيشواى آن ديار بوده و از معمرترين قراء سبعه به شمار مى‏رود. ابن عامر بنا بر قول صحيح به سال 118 هجرى قمرى در نود و نه سالگى از دنيا رفت. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:49 PM  توسط مجتبي  | 

تفسير و سير تاريخى آن

تفسير و بيان الفاظ و عبارات قرآن مجيد از عصر نزول شروع شده و شخص پيغمبر اكرم (ص) بتعليم قرآن و بيان معانى و مقاصد آيات كريمه آن ميپرداخته است چنانكه خداى متعال ميفرمايد: «و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم» (1) ترجمه: و نازل كرديم بر تو كتاب را تا براى مردم آنچه را برايشان فرو فرستاده شده بيان نمائى).

و ميفرمايد: «هو الذى بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة» (2) اوست - خدا است - كه در امى‏ها پيغمبرى از خودشان برانگيخت كه آيات او را برايشان ميخواند و ايشان را تزكيه ميكند و كتاب و حكمت را به ايشان ياد ميدهد و تعليم ميكند).

و در زمان آنحضرت بامر وى جمعى بقرائت و ضبط و حفظ قرآن اشتغال داشتند كه قراء ناميده ميشدند. و پس از رحلت صحابه آنحضرت و پس از ايشان ساير مسلمانان بتفسير قرآن اشتغال داشتند و تاكنون دارند.

يو - علم تفسير و طبقات مفسرين

پس از رحلت پيغمبر اكرم (ص) جمعى از صحابه مانند ابى بن كعب و عبد الله بن مسعود و جابر بن عبد الله و ابو سعيد خدرى و عبد الله بن زبير و عبد الله بن عمر و انس و ابو هريره و ابو موسى و از همه معروفتر عبد الله بن عباس بتفسير اشتغال داشتند.

و روش‏شان در تفسير اين بود كه گاهى آنچه از پيغمبر اكرم (ص) در معانى آيات قرآنى شنيده بودند در شكل روايت مسند نقل ميكردند. (3) اين احاديث از اول تا آخر قرآن جمعا دويست و چهل و چند حديثند كه سند بسيارى از آنها ضعيف و متن برخى از آنها منكر است و گاهى تفسير آيات را در صورت اظهار نظر بى‏اينكه به پيغمبر اكرم (ص) اسناد دهند القاء ميكردند.

متاخرين اهل تفسير از اهل سنت اين قسم را نيز جزء روايات نبوى در تفسير ميشمارند، زيرا صحابه علم قرآن را از مقام رسالت آموخته‏اند و مستبعد است كه خودشان از خود چيزى گفته باشند.

ولى دليلى قاطع بر اين سخن نيست، علاوه باينكه مقدار زيادى ازين قسم رواياتى است كه در اسباب نزول آيات و قصص تاريخى آنها وارد شده و همچنين در ميان اين روايات صحابى بسيارى از سخنان علماء يهود كه مسلمان شده بودند مانند كعب الاحبار و غيره بدون اسناد يافت ميشود.

و همچنين ابن عباس بيشتر اوقات در معنى آيات بشعر تمثل ميكرد چنانكه در روايتى كه از ابن عباس در سؤالات نافع بن ازرق نقل شده در جواب دويست و اندى سؤال باشعار عرب متمثل ميشود، و سيوطى در كتاب (4) اتقان صد و نود سؤال از آن جمله را روايت ميكند و با اينحال رواياتى را كه از مفسرين صحابه رسيده نمى‏توان روايات نبوى شمرد و اعمال نظر را از صحابه نفى كرد. و مفسرين صحابه را اهل طبقه اول گرفته‏اند.

طبقه دوم جماعت تابعين هستند كه شاگردان مفسرين صحابه‏ميباشند مانند مجاهد (5) و سعيد بن جبير و عكرمه و ضحاك و ازين طبقه است‏حسن بصرى و عطاء بن ابى رباح و عطاء بن ابى مسلم و ابو العاليه و محمد بن كعب قرظى و قتاده و عطيه و زيد بن اسلم و طاوس يمانى. طبقه سوم شاگردان طبقه دوم ميباشند مانند ربيع بن انس (6) و عبد الرحمن بن زيد بن اسلم و ابو صالح كلبى و نظراء ايشان، و طريقه تابعين در تفسير اين بود كه تفسير آيات را گاهى در شكل روايت از پيغمبر اكرم (ص) يا صحابه نقل ميكردند و گاهى معنى آيه را بى‏اينكه بكسى اسناد دهند، در صورت اظهار نظر ايراد ميكردند، و متاخرين مفسرين با اين اقوال نيز معامله روايات نبوى نموده آنها را روايات موقوفه (7) ميشمارند و قدماء مفسرين باين دو طبقه اطلاق ميشود.

طبقه چهارم طبقه اولين مؤلفين تفسير است (8) مانند سفيان بن عيينه و وكيع بن جراح و شعبة بن حجاج و عبد بن حميد و غير ايشان و از اين طبقه است ابن جرير (9) طبرى صاحب تفسير معروف.

طريقه اين طبقه نيز اينگونه بود كه اقوال صحابه و تابعين را در صورت روايتهاى معنعن در تاليفات تفسيرى خود وارد ميكردند و از نظر استقلالى خوددارى مينمودند، جز اينكه ابن جرير طبرى در تفسير خود گاهى در ترجيح ميان اقوال اظهار نظر ميكند و طبقات متاخرين ازين طائفه شروع ميشود.

طبقه پنجم كسانى هستند كه روايات را با حذف اسناد در تاليفات خود درج كردند و بمجرد نقل اقوال قناعت نمودند.

بعضى (10) از علماء گفته‏اند كه اختلال نظم تفسير از همين جا شروع گرديده و اقوال زيادى درين تفاسير بدون مراعات صحت و اعتبار نقل و تشخيص سند بصحابه و تابعين نسبت داده شده و در اثر اين هرج و مرج دخيل بسيارى بوجود آمده و اعتبار اقوال متزلزل شده است.

ولى كسيكه با دقت در روايات معنعن تفسير تدبر نمايد ترديد نخواهد داشت كه درس و وضع در ميان آنها نيز فراوان است، اقوال متدافع و متناقض تنها بيك صحابى يا تابعى بسيار نسبت داده شده قصص و حكاياتى كه قطعى الكذب است در ميان اين روايات بسيار ديده ميشود اسباب نزول و ناسخ و منسوخى كه با سياق آيات وفق نميدهد يكى دو تا نيست كه قابل اغماض باشد و از اينجا است كه امام احمد بن حنبل (كه خود قبل از پيدايش اين طبقه بود) گفته است: سه چيز اصل ندارند: مغازى و ملاحم و روايات تفسير، و از امام شافعى نقل شده كه از ابن عباس نزديك بصد حديث فقط ثابت‏شده است.

طبقه ششم مفسرينى هستند كه پس از پيدايش علوم مختلفه و نضج آنها در اسلام بوجود آمدند و متخصصين هر علم از راه فن مخصوص خود بتفسير پرداختند: نحوى از راه نحو زجاج و واحدى و ابى حيان (12) كه‏از راه اعراب آيات بحث نموده‏اند. بيانى از راه بلاغت و فصاحت مانند زمخشرى (13) در كشاف. متكلم از راه كلام مانند فخر رازى (14) در تفسير كبير، عارف از راه عرفان مانند ابن عربى و عبد الرزاق كاشى (15) در تفاسير خودشان. و اخبارى از راه نقل اخبار مانند: ثعلبى (16) در تفسير خود. و فقيه از راه فقه مانند قرطبى (17) در تفسير خود و جمعى نيز تفاسيرى مختلط از علوم متفرقه نوشتند مانند تفسير روح البيان (18) و تفسير روح المعانى (19) و تفسير نيشابورى (20).

خدمت اين طبقه بعالم تفسير اين شد كه فن تفسير را از حالت جمودو ركودى كه در طبقات پنجگانه قبلى داشت‏بيرون آورده وارد مرحله بحث و نظر نمودند اگر چه كسيكه با نظر انصاف نگاه كند خواهد ديد كه در اغلب بحثهاى تفسيرى اين طبقه نظريات علمى بقرآن تحميل شده و خود آيات قرآنى از مضامين خودشان استنطاق نشده‏اند.

يز - روش مفسرين شيعه و طبقاتشان

طبقاتى كه ذكر شد طبقات مفسرين اهل سنت و جماعت‏بود و منشا آن روش خاصى است كه از روز نخست در تفسير گرفته شده و آن معامله روايت نبوى است‏با اقوال صحابه و تابعين كه اعمال نظر در برابر آن از قبيل اجتهاد در مقابل نص شمرده ميشد، تا اختلال وضع اين روايات و آفتابى شدن تضاد و تناقض و دس و وضع در ميان آنها اجازه اعمال نظر بطبقه ششم مفسرين داد.

ولى روشى كه شيعه در تفسير قرآن اتخاذ نموده است غير اين روش ميباشد و در نتيجه اختلاف روش طبقه بندى مفسرين نيز سيماى ديگرى بخود ميگيرد.

شيعه بنص قرآن مجيد قول پيغمبر اكرم (ص) را در تفسير آيات قرآنى حجت ميداند و براى اقوال صحابه و تابعين مانند ساير مسلمين هيچگونه حجيتى قائل نيست مگر از راه روايت از پيغمبر اكرم (ص) جز اينكه بنص خبر متواتر ثقلين قول عترت و اهل بيت را تالى قول پيغمبر اكرم (ص) و مانند آن حجت ميدانند و ازين روى در نقل و اخذ روايات تفسيرى تنها برواياتى كه از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل شده اكتفا كرده‏اند و طبقات خود را بترتيب زيرين بوجود آورده‏اند.

طبقه اول كسانى كه روايات تفسير را از پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت فرا گرفته‏اند و در اصول خود بطور غير مرتب ثبت كرده و بروايت‏آنها پرداخته‏اند مانند (21) زراره و محمد بن مسلم و معروف و جرير و امثال ايشان.

طبقه دوم اهل تاليفات اولى تفسير مانند فرات (22) ابن ابراهيم و ابو حمزه ثمالى و عياشى (23) و على بن ابراهيم قمى و نعمانى صاحب تفسير.

شيوه اين طبقه مانند طبقه چهارم از مفسرين اهل سنت اين بود كه روايات ماثوره را كه از طبقه اول اخذ كرده بودند با اسناد در تاليفات خودشان درج ميكردند و از هر گونه اعمال نظر خوددارى مينمودند.

و نظر باينكه زمان دست رسى بائمه اهل بيت (ع) طولانى بود و تقريبا سيصد سال ادامه داشت طبعا اين دو طبقه ترتب زمانى نداشته متداخل بودند و همچنين كسانى كه روايت را با حذف اسناد درج كنند بسيار كم بودند و درين باب بعنوان نمونه تفسير عياشى موجود را بايد نام برد كه يكى از شاگردان عياشى از تاليف عياشى اسناد روايات را اختصارا حذف نموده و نسخه او بجاى نسخه عياشى دائر گشته است.

طبقه سوم طبقه ارباب علوم متفرقه است مانند سيد رضى (24) در تفسيرادبى خود و شيخ طوسى (25) در تفسير كلامى خود كه تفسير تبيان است و صدر المتالهين (26) شيرازى در تفاسير فلسفى خود و ميبدى گونابادى در تفسير عرفانى خود و شيخ عبد على حويزى (27) و سيد هاشم بحرانى و فيض كاشانى در تفسير نور الثقلين و برهان و صافى و كسانى ميان عده‏اى از علوم در تفاسيرشان جمع كرده‏اند مانند شيخ طبرسى (28) در تفسير مجمع البيان كه از راههاى مختلف لغت و نحو و قرائت و كلام و حديث‏بحث ميكند.

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - سوره نحل آيه 44

2 - سوره جمعه آيه‏2

3 - آخر اتقان سيوطى چاپ قاهره (1370 ه)

4 - اتقان ص 120 - 133.

5 - مجاهد مفسر معروف متوفى 100 - 103 هجرى (تهذيب الاسماء نووى).

(سعيد بن جبير) مفسر معروف شاگرد ابن عباس كه بدست‏حجاج سال 94 هجرى شهيد شده است (تهذيب).

(عكرمه) مولى و شاگرد ابن عباس و سعيد بن جبير متوفاى سال 104 هجرى (تهذيب).

(ضحاك) از شاگردان عكرمه (لسان الميزان)

(حسن بصرى) زاهد و مفسر معروف متوفاى سال 110 هجرى (تهذيب).

(عطاء بن ابى رباح) فقيه و مفسر مشهور از تلامذه ابن عباس متوفاى سال 115 هجرى (تهذيب).

(عطاء بن ابى مسلم) از بزرگان تابعين از شاگردان ابن جبير و عكرمه متوفاى سال 133 هجرى (تهذيب).

(ابو العاليه) از ائمه تفسير و بزرگان تابعين در قرن اول هجرى ميزيسته (تهذيب).

(محمد بن كعب قرظى) از مفسرين معروف و از نژاد يهود بنى قريظه بوده در قرن اول هجرى ميزيسته.

(قتاده) اعمى از بزرگان فن تفسير شمرده شده از تلامذه حسن بصرى و عكرمه بوده در سال 117 در گذشته است (تهذيب).

(عطيه) از ابن عباس نقل ميكند (لسان).

(زيد بن اسلم) مولى عمر بن خطاب فقيه و مفسر سال صد و سى و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).

(طاوس) يمانى از علماء وقت‏خود و شاگرد ابن عباس بوده و سنه صد و شش هجرى در گذشته است (تهذيب).

6 - عبد الرحمن بن زيد پسر زيد بن اسلم و از علماء تفسير معدود است.

(ابو صالح كلبى) نسابه و مفسر در قرن دوم ميزيسته.

7 - روايت موقوفه روايتى است كه مروى عنه در آن ذكر نشده باشد.

8 - (سفيان بن عيينه) مكى از طبقه دوم تابعين و از علماء تفسير است در سال صد و نود و هشت هجرى در گذشته است (تهذيب).

(وكيع بن جراح) كوفى از طبقه دوم تابعين و از مفسرين است‏سال صد و نود و هفت هجرى در گذشته (تهذيب).

(شعبة بن الحجاج) بصرى از طبقه دوم تابعين و از معاريف مفسرين است‏سال صد و شصت هجرى در گذشته (تهذيب)

(عبد بن حميد) صاحب تفسير از طبقه دوم تابعين و در قرن دوم ميزيسته.

9 - (ابن جرير طبرى) محمد بن جرير بن يزيد از معاريف علماء اهل سنت و در سال سيصد و ده هجرى در گذشته (لسان الميزان).

10 - اتقان سيوطى جزء 2 ص 190.

11 - زجاج از علماى نحو متوفاى 310 هجرى (ريحانه).

12 - (واحدى) نحوى مفسر متوفاى 68 هجرى (ريحانه). -

(ابو حيان) اندلسى نحوى و مفسر و قارى سال هفتصد و چهل و پنج در مصر وفات كرده (ريحانه).

13 - زمخشرى يكى از معاريف علماء ادب مؤلف تفسير كشاف متوفاى سال 538 هجرى (كشف الظنون).

14 - امام فخر رازى متكلم و مفسر معروف صاحب تفسير مفاتيح الغيب متوفاى سال 606 هجرى. (كشف الظنون).

15 - (عبد الرزاق كاشى) از معاريف علماء و عرفاى قرن هشتم هجرى در سال 720 -

751 هجرى در گذشته (ريحانه).

16 - احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى صاحب تفسير ثعلبى متوفاى 426 - 427 هجرى (ريحانه).

17 - محمد بن احمد بن ابى بكر قرطبى متوفاى سال 668 هجرى (ريحانه).

18 - تاليف شيخ اسماعيل حقى اسلامبولى متوفاى سال 1137 هجرى (ملحقات كشف الظنون).

19 - تاليف شهاب الدين محمود آلوسى بغدادى متوفاى سال 1270 هجرى (ملحقات كشف الظنون).

20 - بنام غرائب القرآن تاليف نظام الدين حسن قمى نيشابورى متوفاى سال 728 هجرى (ملحقات كشف الظنون).

21 - زراره و محمد بن مسلم هر دو از فقهاى شيعه و خواص اصحاب امام پنجم و ششم اماميه ميباشند و معروف و جرير هر دو از خواص اصحاب امام ششم‏اند.

22 - فرات بن ابراهيم كوفى صاحب تفسير است (ريحانه) (و ابو حمزه ثمالى) از فقهاى شيعه و از خواص امام چهارم و پنجم اماميه است.

23 - (عياشى) محمد بن مسعود كوفى سمرقندى از اعيان علماء اماميه و در نيمه دوم قرن سوم هجرى ميزيسته (ريحانه).

(على بن ابراهيم قمى‏) از مشايخ حديث اماميه و در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ميزيسته است (ريحانه).

(نعمانى) محمد بن ابراهيم نعمانى از اعيان علماء اماميه و از تلامذه كلينى است و در اوائل قرن چهارم هجرى ميزيسته (ريحانه).

24 - سيد رضى از اعيان فقهاء اماميه و در شعر و ادب سرآمد اهل عصر خود بوده و -

نهج البلاغه از تاليفات اوست در سال چهارصد و چهار يا شش هجرى در گذشته (ريحانه).

25 - شيخ الطائفه محمد بن حسن طوسى كه از اكابر علماء اماميه و كتاب تهذيب و كتاب استبصار كه دو اصل از چهار اصل حديث اماميه ميباشند تاليف اوست در سال چهارصد و شصت هجرى در گذشته (ريحانه).

26 - صدر المتالهين محمد بن ابراهيم شيرازى فيلسوف نامى متوفاى هزار و پنجاه هجرى مؤلف كتاب اسرار الايات و مجموعه تفاسير (روضات و ريحانه).

ميبدى گونابادى و سيد هاشم بحرانى صاحب برهان در 4 مجلد متوفاى سال 1107 هجرى و فيض كاشانى آخوند ملا محسن مؤلف تفسير صافى واصفى متوفاى 1091 هجرى (ريحانه).

27 - شيخ عبد على حويزى شيرازى صاحب تفسير نور الثقلين در 5 مجلد متوفى سال 1112 هجرى (ريحانه).

28 - فضل بن حسن طبرسى از اعيان علماء اماميه صاحب تفسير مجمع البيان در ده جلد متوفاى 548 هجرى (ريحانه).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:47 PM  توسط مجتبي  | 

جمع و تاليف قرآن

جمع و تاليف قرآن به شكل كنونى، در يك زمان صورت نگرفته، بلكه به مرورزمان و به دست افراد و گروه‏هاى مختلف انجام شده است. ترتيب، نظم و عدد آيات‏در هر سوره در زمان حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و با دستور آن بزرگوار انجام شده وتوقيفى است و بايد آن را تعبدا پذيرفت، و به همان ترتيب در هر سوره تلاوت كرد.

هر سوره با فرود آمدن «بسم الله الرحمان الرحيم» آغاز مى‏شد و آيات به ترتيب نزول درآن ثبت مى‏گرديد، تا موقعى كه «بسم الله...» ديگرى نازل مى‏شد و سوره ديگرى آغازمى‏گرديد. اين نظم طبيعى آيات بود. گاهى اتفاق مى‏افتاد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله - با اشاره‏جبرئيل - دستور مى‏داد تا آيه‏اى بر خلاف نظم طبيعى در سوره ديگرى قرارداده شود، مانند آيه «و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون» (1)  - كه گفته‏اند از آخرين آيات نازل شده است - پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرمود آن رابين آيات ربا و آيه دين، در سوره بقره آيه 281 ثبت كنند. بنابر اين ثبت آيات درسوره‏ها، چه با نظم طبيعى يا نظم دستورى، توقيفى است و با نظارت و دستور خود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله انجام گرفته است و بايد از آن پيروى نمود.

ولى درباره نظم و ترتيب سوره‏ها ميان اهل نظر اختلاف است. سيد مرتضى‏علم الهدى و بسيارى از محققين و از معاصرين آيت الله خويى بر آنند كه قرآن‏هم چنان كه هست، در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله شكل گرفته است. زيرا جماعتى قرآن را در آن عهد حافظ بوده‏اند و بسيار بعيد مى‏نمايد كه مساله‏اى با اين اهميت راپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رها كرده باشد تا پس از وى نظم و ترتيب داده شود.

اين نظر قابل قبول نيست، زيرا حافظ يا جامع قرآن بودن در آن عهد، دليل‏نمى‏شود كه ميان سوره‏ها ترتيبى وجود داشته است. و اگر كسى هر آن چه از قرآن كه‏تا آن روز نازل شده، حفظ و ضبط كرده باشد، حافظ و جامع قرآن خواهد بود.

بنابر اين لازمه حفظ همه قرآن ترتيب فعلى آن نيست. اما اهميت اين مساله چندان‏روشن نيست، زيرا آن چه مهم است تكميل سوره‏ها و مستقل بودن هر سوره ازسوره ديگر است تا آيه‏هاى هر سوره با آيه‏هاى سوره‏هاى ديگر اشتباه نشود. اين‏مهم در عهد پيامبر صلى الله عليه و آله صورت گرفت. اما ترتيب بين سوره‏ها تا هنگام پايان يافتن‏نزول قرآن امكان نداشت، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله تا در حال حيات بود هر لحظه‏احتمال نزول سوره‏ها و آيه‏هايى مى‏رفت. بنا بر اين طبيعى است كه پس از ياس ازنزول قرآن، كه به پايان يافتن حيات پيامبر وابسته بود، سوره‏هاى قرآن قابل نظم وترتيب خواهد بود.

بر اين اساس، بيش‏تر محققين و تاريخ نويسان بر آنند كه جمع و ترتيب سوره‏هاپس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله براى نخستين بار بر دست على امير مؤمنان عليه السلام سپس‏زيد بن ثابت و ديگر صحابه بزرگوار انجام گرفت. و در مجموع شايد بتوان گفت كه‏عمل جمع قرآن به دست صحابه، پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله از امور مسلم تاريخ‏است.

على عليه السلام نخستين كسى بود كه پس از وفات پيامبر صلى الله عليه و آله به جمع قرآن مشغول‏گرديد. بر حسب روايات، مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام‏رساند. ابن نديم گويد: «اولين مصحفى كه گرد آورى شد مصحف على بود و اين‏مصحف نزد آل جعفر بود». سپس مى‏گويد: «مصحفى را ديدم نزد ابو يعلى حمزه‏حسنى كه با خط على بود و چند صفحه از آن افتاده بود و فرزندان حسن بن على‏آن را به ميراث گرفته بودند» (2). محمد بن سيرين از عكرمه نقل مى‏كند: «در ابتداى‏خلافت ابوبكر، على در خانه نشست و قرآن را جمع آورى كرد». گويد: «از عكرمه پرسيدم: آيا ترتيب و نظم آن مانند ديگر مصاحف بود؟ آيا رعايت ترتيب نزول درآن شده بود؟ گفت: اگر جن و انس گرد آيند و بخواهند مانند على قرآن را گرد آورند، نخواهند توانست». ابن سيرين مى‏گويد: «هر چه دنبال كردم تا بر آن مصحف دست‏يابم، ميسورم نگرديد» (3). ابن جزى كلبى گويد: «اگر مصحف على يافت مى‏شد، هر آينه در آن علم فراوان يافت مى‏گرديد» (4).

جمع زيد بن ثابت

وصيت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله جمع قرآن بود تا مانند تورات يهود در معرض ضايع‏شدن قرار نگيرد (5). على عليه السلام پس از رحلت پيامبر از وصيت تبعيت كرد و به اين مهم‏پرداخت و آن را عرضه داشت، ولى به دلايلى پذيرفته نشد. اما از آن جايى كه قرآن‏اولين مرجع تشريع آيين اسلام و زير بناى ساخت جامعه اسلامى است، ضرورت‏داشت‏خلفاى وقت از ديگر كاتبان كلام الهى استفاده كنند تا با جمع قرآن از روى‏قطعات چوب و استخوان و سينه‏هاى حافظان قرآن، آن را ضبط كنند. و خلا ازدست رفتن هفتاد تن و بنابر قولى چهار صد تن از حافظان قرآن را كه در جنگ يمامه‏به شهادت رسيدند، جبران كنند (6).

بنا بر اين ابوبكر از زيد بن ثابت‏خواست تا قرآن را جمع آورى كند. زيد مى‏گويد:

«ابوبكر مرا فرا خواند، و پس از مشاوره با عمر - كه در آن جا بود - گفت: بسيارى از قاريان و حافظان قرآن در حادثه يمامه كشته شده‏اند و بيم آن مى‏رود كه در موارد ديگر نيز گروهى ديگر كشته شوند و قسمت عمده قرآن را از بين برود. آن گاه‏جمع آورى قرآن را مطرح ساخت. گفتيم: چگونه مى‏خواهيد كارى كنيد كه پيامبر صلى الله عليه و آله‏آن را انجام نداد؟ گفتند: «اين كار ضرورت دارد و بايد انجام شود. و آن اندازه سخن‏گفتند و به من اصرار ورزيدند تا آن را پذيرفتم. آن گاه ابوبكر به من گفت: مى‏بينم كه‏جوان عاقلى هستى و هرگز ما به تو انديشه ناروا نمى‏داريم. تو كاتب وحى رسول خدا بودى، اين كار را دنبال كن و به خوبى انجام ده». زيد مى‏گويد: «سنگينى اين كاركه بر من تحميل شده بود از تحمل كوه گران سخت‏تر بود، ولى به ناچار آن را پذيرفتم‏و قرآن را كه بر صفحاتى از سنگ و چوب نوشته شده بود، جمع آورى كردم» (7).

روش زيد در جمع قرآن

زيد به جمع آورى قرآن مشغول شد و قرآن را از صورت پراكندگى در آورد و دريك جا فراهم كرد. او اين كار را با هم كارى گروهى از صحابه انجام داد. نخستين اقدام‏وى آن بود كه اعلام كرد: هر كس هر چه از قرآن نزد خود دارد، بياورد. يعقوبى‏مى‏گويد: «وى گروهى مركب از 25 نفر را تشكيل داد» (8) و خود رياست آن گروه را برعهده گرفت. اين گروه هر روز در مسجد گردهم مى‏آمدند و افرادى كه آيه يا سوره‏اى‏از قرآن در اختيار داشتند به اين گروه مراجعه مى‏كردند. اين گروه از هيچ كس، هيچ‏چيز را به عنوان قرآن نمى‏پذيرفتند، مگر آن كه دو شاهد ارائه دهند كه آن چه‏آورده است جزء قرآن است. شاهد اول نسخه خطى، يعنى نوشته‏اى كه حكايت ازوحى قرآنى داشته باشد. شاهد دوم شاهد حفظى، يعنى ديگران نيز شهادت دهندكه آن را از زبان پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده‏اند. در اين جا دو نكته قابل توجه است:

1 - از خزيمة بن ثابت انصارى (9) دو آيه آخر سوره برائت‏بدون شاهد پذيرفته شد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شهادت او را به جاى شهادت دو نفر قرار داده بود (10).

2 - از عمر بن الخطاب عبارت «الشيخ و الشيخة اذا زنيا فارجموهما البتة...» كه‏گمان مى‏كرد آيه قرآن است، پذيرفته نشد. از وى شاهد خواستند، نتوانست ارائه‏دهد و بر هر كس عرضه كرد انكار نمود كه از پيامبر چنين چيزى شنيده باشد. عمر تاآخر عمر بر صحت آن اصرار داشت و هم واره مى‏گفت: «اگر مردم نمى‏گفتند عمرچيزى بر قرآن افزود، هر آينه اين آيه را در قرآن درج مى‏كردم».

بدين كيفيت، زيد آيه‏ها و سوره‏هاى قرآن را جمع آورى كرد و آن را از پراكندگى وخطر از بين رفتن نجات داد. هر سوره كه كامل مى‏شد در صندوق چه مانندى از چرم‏به نام «ربعه» قرار مى‏داد تا آن كه سوره‏ها يكى پس از ديگرى كامل شد. ولى هيچ گونه‏نظم و ترتيبى بين سوره‏ها به وجود نياورد (11). اين صحيفه‏ها، كه سوره‏هاى قرآنى بر آن‏نگاشته شده بود، پس از اتمام به ابوبكر سپرده شد. اين مجموعه پس از ابوبكر به‏عمر انتقال يافت و پس از وفات وى نزد دخترش حفصه نگهدارى شد و هنگام‏يك سان كردن مصحف‏ها، عثمان آن را به رعايت گرفت تا نسخه‏هاى ديگر قرآن را باآن مقابل كند و سپس آن را به حفصه باز گردانيد. چون حفصه در گذشت، مروان كه‏از جانب معاويه و الى مدينه بود، آن را از ورثه حفصه گرفت و از بين برد (12).

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - بقره 2: 281.

2 - الفهرست، ص 48 - 47.

3 - طبقات ابن سعد، ج 2، ص 101. الاستيعاب در حاشيه الاصابة، ج 2، ص 253. الاتقان، ج 1، ص 57.

4 - ابن جزي الكلبي، التسهيل لعلوم التنزيل، ج 1، ص 4 و نيز رجوع كنيد به: التمهيد، ج 1. ص 288 و 296 - 292.

5 - تفسير قمى‏، ص 745.

6 - فتح البارى، ج 7، ص 447 - در آن واقعه 360 تن از مهاجرين و انصار از شهر مدينه و 300 تن از مهاجرين‏ساكن در غير مدينه و 300 تن از تابعين كشته شده بودند (تاريخ طبرى، ج 2، ص 516).

7 - صحيح بخارى، ج 6، ص 225. مصاحف سجستانى، ص 6. ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 2، ص 247 و ج 3، ص 56. البرهان، ج 1، ص 233.

8 - تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 113.

9 - خزيمة بن ثابت انصارى به «ذو الشهادتين» لقب يافت، زيرا او در تمامى جنگ‏هاى پيامبر حضور داشت و از نزديكان و شيفتگان مولى على بود. در واقعه صفين و جمل شركت داشت و اوست كه حديث «تقتل عمارا الفئة الباغية» را در واقعه صفين روايت كرد. او براى پيامبر صلى الله عليه و آله كه از اعرابى اسبى خريده بود شهادت داد با آن كه نديده بود، صرفا چون طرف دعوا پيامبر است‏به حق سخن مى‏گويد، لذا حضرت شهادت او را دوشهادت قرار داد (اسد الغابة، ج 2، ص 114).

10 - مصاحف سجستانى، ص 9 - 6. صحيح بخارى، ج 6، ص 225.

11 - ابن كثير القرشي الدمشقي، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 261 و البرهان، ج 2، ص 35 و الاتقان، ج 1، ص 58 وفتح الباري، ج 9، ص 16 و زرقانى، مناهل العرفان، ج 1، ص 254 و احمد امين مصرى، فجر الاسلام، ص 195.

12 - ابن حجر قسطلانى، ارشاد الساري في شرح البخاري، ج 7، ص 449 و التمهيد، ج 1، ص 300.

 

منبع:

علوم قرآنى صفحه 119 محمد هادى معرفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:46 PM  توسط مجتبي  | 

مقدمه

در اين اثر، كوشش مي‌شود تا گامي چند به‌سوي نظام مديريت و رهبري راهبردي زندگي انسان كامل طي شود. اين گام‌ها طي يك فرايند چهار مرحله‌اي دنبال مي‌شود. نخستين آنها، به كليات شناخت عصر مي‌پردازد كه شامل تاريخچه، اهميت تبيين مفاهيم مطرح در آيه‌ نخست و دوم سوره والعصر است. بخش دوم، بررسي مؤلفه‌هاي عصري شدن يعني فرصت‌ها و قوت‌هاي انسان عهده‌دار است. اين مؤلفه‌ها به ترتيب ايمان، عمل صالح، تواصي، تواصي به حق، صبر و سطوح آن را دربر مي‌گيرد. بخش سوم با يك رويكرد به اصل شناخت امور از طريق اضداد آنها، به دنبال شناخت كفر، عمل فاسد، باطل و بي‌صبري پرداخته است.

همه اين‌ها، منابع و مواد لازم- و نه كافي- براي تبيين نظام راهبردي زندگي انسان كامل است. بديهي است رسيدن به اين نظام مستلزم داشتن يك الگوي علمي مناسب مي‌باشد. بنابراين، با استقراض الگوي تدوين چنين نظامي در عرصه مديريت راهبردي سازمان‌ها، و تبيين عناصر آن، در قالب مورد نظر به عنوان پرسش‌ها و جدول‌هاي راهنماي تدوين اسناد راهبردي ارزش‌ها، چشم‌انداز، رسالت، اهداف و راهبردها؛ ابزار و زمينه‌هاي لازم براي دانش‌پژوهان رشته مديريت كه علاقمند به انتقال يافته‌هاي قرآن‌پژوهي به‌عرصه دانش مديريت و بكارگيري آنها در عرصه زندگي فردي و اجتماعي خود هستند ارائه مي‌شود.

در حقيقت، اين اثر، كتاب كار دانشجويان رشته مديريت در عرصه قرآن‌پژوهي، مديريت در قرآن و در اسلام مي‌تواند باشد.

كليد واژه‌ها:

انسان، عصر، ايمان، عمل صالح، تواصي به حق، تواصي به صبر، خسر، چشم انداز، راهبرد.

تاريخچه عصر:

اين سوره را “عصر” نامند چون خداوند در اولين آيه آن به “والعصر” سوگند ياد كرده است. (والعصر، سوگند به عصر/ روزگار( به همين دليل نام ديگر آن “والعصر” است. در تعداد آيات آن هيچ اختلافي نيست و داراي 3 آيه، 14 كلمه و 73 حرف است. به ترتيب مصحف، صدوسومين و به ترتيب نزول سيزدهمين سوره قرآن و مكّي است. از نظر حجم از سوره‌هاي “مفصلات” در گروه قصار و سوره‌هاي بسيار كوچك قرآن است و در رديف سوره‌هاي جزء‌ عم در حزب چهارم جزء سي قرار دارد. آخرين سوره از سوره‌هاي بيست و سه‌گانه سوگنددار است و با سوگند آغاز مي‌شود.[i]

اهميت سوره عصر:

اين سوره تمامي معارف قرآني و مقاصد مختلف آن را در كوتاه‌ترين بيان خلاصه كرده است[ii]. اگر در قرآن جز همين سوره نبود، براي اصلاح جامعه بشر كفايت مي‌كرد[iii]. اين سوره بود كه اصحاب صفّه را از خواري و ناداري به همه چيز و همه‌جا رساند. در صدر اسلام افراد موقع جداشدن از يكديگر دست‌هاي خود را روي دست يكديگر نهاده،‌ يك نفر اين سوره را مي‌خواند و ديگران گوش مي‌دادند و از هم جدا مي‌شدند[iv]. آنان محتواي بزرگ اين سوره كوچك را به هم يادآور مي‌شدند.

امام صادق عليه‌السلام فرمود:

“من قراء والعصر” في نوافله، بعثه‌الله يوم‌القيامه مشرقاً و جهه، ضاحكاً سنّه، قريره عيشه حتّي يدخل‌الجنه

هر كس سوره والعصر را در نمازهاي مستحبي خويش بخواند، روز قيامت خداوند او را بر مي‌انگيزاند در حالي كه صورت وي نوراني، چهره‌اش خندان، چشمش روشن به نعمت‌هاي الهي است تا آنكه داخل بهشت شود.

البته اين بركات براي كسي است كه اصول چهارگانه مطرح در اين سوره را در زندگي پياده كند[v].

مفهوم عصر:

عصر در لغت به معني فشردن[vi] جامه يا انگور تا آب و رطوبتش خارج شود، دواندن اسب تا عرق نمايد[vii]. روزگار و آخر روز، واپسين روز تا غروب، پايان روز، روز، شب، صبح، روزگار، دهر، دوران تاريخ بشر[viii]، عصر طلوع اسلام و ظهور رسول اكرم صلوات‌الله عليه و آله[ix]، نماز عصر، شب و روز، عصر ظهور مهدي عليه‌السلام، عصر غلبه حق بر باطل[x]، زمان، عصر[xi]، امتداد بقاء زمان و آنچه در آن است و آنچه كه در آن اتفاق مي‌افتد و آنچه كه با آن به واسطه مبدع و علت زمان يعني دهر و روزگار حادث مي‌شود[xii]. از ليت و ابديت، اعصار دنيايي و آخرتي[xiii]، زمان عارفان، آنگاه كه جمال حق را زيارت مي‌كنند و از لقاء حق فرحناك مي‌شوند[xiv]. عصاره عالم هستي، انسان كامل وجود امام عصر عج‌الله تعالي فرجه‌الشريف[xv]، فشار، عصر عُمر، عصر تاريخ ملت‌ها[xvi]، است.

ملاحظه مي‌فرماييد كه بسياري از اين معاني بسيار به هم نزديك هستند و برخي نيز مصداق‌هايي براي مفهوم عصر مي‌باشند. كه مفسران با ابتناء به هريك، برداشت‌هاي گوناگوني از اين سوره ارائه كرده‌اند و براي انتخاب خود استدلال‌هاي مختلفي آورده‌اند. به‌طور مثال. علامه طباطبايي (ره) معتقد است كه: “از نظر مضمون دو آيه بعد، مناسب‌تر عصر ظهور رسول خدا صلي‌الله عليه و آله وسلم (عصر) مي‌باشد كه عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشري و ظهور غلبه حق بر باطل است” [xvii] صاحب قاموس قرآن مي‌گويد: “به نظر نگارنده، مراد از عصر، دهر و روزگار است. در اين صورت قسم با مقسم به كه خسران باشد كاملاً متناسب‌اند زيرا تفكر در روزگار و تغيير و گذشت آن روشن مي‌كند كه انسان در كم‌شدن است.” [xviii] مؤلف پرتويي از قرآن (ره) معتقد است كه:

“چون سوگندهاي قرآن مانند سوگندهاي مردمان نيست كه دلالت بر تعظيم نمايد. بلكه شواهد و راهنماهائي است براي اثبات و فهم مقاصد، و در اين سوگند “والعصر” قرينه و اضافه‌اي عصر نبوت و نيست. بايد العصر منصرف به همان معناي لغوي و عرفي باشد كه همان پايان روز است.” [xix]

حضرت امام خميني (ره) مي‌فرمايد:

“عصر انسان كامل است امام زمان سلام‌الله عليه است، يعني عصاره همه موجودات، قسم به عصاره همه موجودات، يعني قسم به انسان كامل.”      

بنا به برداشت برخي از محققان سوره عصر، بيانگر نقش فشار در تحول و تكامل تاريخ مي‌باشد



سوگند به عصر

“خداوند در سراسر قرآن به چهل چيز سوگند ياد فرموده‌است كه بيست تا از آنها در علويات و بيست تا در سفليات است. مقايسه اين سوگندها، با سوگندهاي اعراب، اهميت و عظمت آنها را نشان مي‌دهد كه پروردگار مهربان با اين سوگندها مردم را متوجه اهميت و منافع آنها نمود. و چون خدا آنها را مهم معرفي كرده، مردم درصدد شناخت آنها بر مي‌آيند و بدين‌ترتيب علوم مختلف شكل گرفت، بنابراين سوگندهاي قرآن مفتاح جميع دانش‌هاي آسماني و زميني است.” [i]

از طرف ديگر با تفكر در سوگندهاي قرآن مي‌توان پي بردكه:

“سوگند به اموري كه در بدو امر براي مردم، عادي به نظر مي‌آيد. براي جلب نظر و فكر بشر به كسب علم نسبت به حقايق و آثار و خواص آنهاست. و هيچ علمي از علوم نيست كه يكي از اين امور و اشياء موضوع آن علم واقع نشده باشد، حتي علوم جنگ و دانش‌ها و تعليمات نظامي، اين سوگندها را به شكل‌هاي گوناگون مي‌توان تقسيم‌بندي كرد”. بنابراين، به نظر مي‌رسد خداوند با سوگند به عصر خواسته است به مردم عصر پيامبر اكرم صلي‌الله علي و آله و همه انسان‌هاي ديگر بفهماند كه:

1. “بعدازظهر وقتي عظيم و قابل تعظيم است، نه شوم، و صالح براي هر كار خير و عمل صالح مي‌باشد و اين خود انسان است كه موجب بدبختي و ضرر و زيان ديني و دنيايي و جسمي و روحي براي خود و ديگر همنوعانش مي‌شود.

2. “عصر و زمان براي مردم نيكوكار ظرف خيرات و حسنات است و اين خود مردم هستند كه به كار نيك اقدام نمي‌كنند و از اجتناب از شر و فساد اهتمام نمي‌ورزند.” [i]

3.    سوگند به اين زمان كه آدمي در خسران است. [i]

4.    سوگند خداوند تعالي به آخر روز است كه انسان‌هايي (چون ابوجهل) در خسارت و زيان‌كاري است. [i]

5. عصر هرروز، هنگام رسيدگي به سود و زيان مي‌باشد و هركس محصول كار روزانه خود و سرمايه فكري و بدني و مالي را كه مصرف كرده، رسيدگي مي‌نمايد تا معلوم شود چه بدست آورده و چه از دست داده، مزدش چه است و تجارتش چه اندازه سود داده و ساختمانش چه اندازه درست پيشرفت داشته است. [i]

6.  عصر ظهور رسول خدا صلي‌الله عليه و آله و سلم، عصر طلوع اسلام بر افق مجتمع بشري و ظهور غلبه حق بر باطل است. [i]

7.  عصر، زمان ظهور مهدي عليه‌السلام است كه در آن حق بر باطل به‌طور كامل غلبه مي‌كند. [i]

8. زمان‌ها، نشانه‌هاي ويژه‌اي دارند كه با آن شناخته مي‌شوند. به‌طور مثال گفته مي‌شود: عصر امام خميني (ره)، عصر اتم، عصر فضا[i] و يا عصر اطلاعات و عصر ايمان، عصر انتظار، و عصر غيبت و عصر ظهور، يا عصر حاضر، ويژگي‌ها و نشانه‌هاي هر عصر فراوان هستند و مي‌توان آنها را در انديشه‌هاي بزرگان آن عصر يافت. به‌طور مثال نشانه‌هاي عصر حاضر در ديدگاه امام خميني (ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي را مي‌توان در برخي آثار پي گرفت. [i]

انسان از به‌علاوه بي‌نهايت (عصر) تا منهاي بي‌نهايت (خسر):

محققان و مفسران، پيرامون شناخت انسان، ديدگاه‌هايي دارند. برخي از اين ديدگاه‌ها را مرور مي‌كنيم.

1.  انسان يكي از محوري‌ترين موضوعات مطرح در قرآن كريم مي‌باشد. “كتاب خدا بيان مي‌كند كه انسان موجودي هميشه زنده است. زندگي‌اش با مردن خاتمه نمي‌يابد و مردن او در حقيقت انتقال از خانه‌اي به خانه‌اي ديگر است.

2.  قسمتي از اين زندگي هميشگي انسان كه همان حيات دنيا باشد، حياتي است امتحاني و سرنوشت‌ساز كه در آن حيات، سرنوشت قسمت ديگر يعني حيات آخرت مشخص مي‌گردد (رعد، 26، انبياء 35)

3.    مقدمه بودن اين زندگي براي آن زندگي به وسيله مظاهر اين زندگي و آثار آن يعني اعتقادات و اعمال است.

4.    سرمايه آدمي، زندگي اوست. با زندگي است كه مي‌تواند وسيله عيش خود در زندگي آخرت را كسب كند.” [i]

5.  اين انسان (در خسران) همين انسان يك سر و دو گوشي است كه ما آن را انسانش مي‌ناميم. خطاب با ما است سر دو راهي واقع شده‌ايم. [i]

6.  اين آيه حكمي است كه پروردگار براي جميع افراد انسان مكلف با تأكيد شديد صادر فرموده كه محققاً عموم بشر غرق در خسران و زيان و ضرر نابود كننده هستند. [i]

24 وصف اين انسان (در خسران) عبارت است از: ظلوم، كفار‌(ابراهيم، 34).

عجول (اسراء11)، كسي كه كارنامه خير و شرش به گردنش بسته شده‌است (اسراء 13)مأيوس و نااميد (اسراء 83)، قتور و بخيل (اسراء100)، جدل‌پيشه(كهف 54)، شتابكار (انبياء 37)، كفور(حج،66)، ستيزه‌جوي آشكار (يس 77)، مأيوس و نااميد (فصل، 49)، بسيار دعا كننده (فصل، 51)، هلوع و ناشكيبا(معارج، 19)، جزوع و نگران (معارج، 20)، منوع و بخيل (معارج 21)، سوءاستفاده كننده از مهلت قيامت (قيامت،5)، شاهد بر عملكرد خويش (قيامت، 14) غير قابل ذكر (انسان،1)، بسيار ناسپاس (عبس17)، آفريده شده در سختي (بلد،4)، سركش (علق،6)، ناسپاس و كنود (عاديات، 6)، بسيار مال دوست (عاديات، 8) و زيانكار (عصر2). [i]

يكي ديگر از محققان، نقطه ضعف‌هاي انسان را در چهارده عنوان ذكر كرده است. اين ضعف‌هاي انسان را مي‌توان به ابعاد جسماني، عقلاني، فكري، اخلاقي، اقتصادي، طبيعي، گفتاري و روحي دسته‌بندي كرد. [i]

انساني كه داراي چنين مشخصه‌هايي باشند، مسلماً در زيان است. “زيرا انسان در حكم صيادي است كه در اين دنيا در پي صيد آمده است. شهوت،‌ اسب او؛ غضب، سگ او؛ عدل، ميانه‌روي و دستورات اخلاقي و مذهبي، تازيانه اوست. صفات و غرايز طبيعي انسان، وي را به سوي خسران مي‌كشاند مگر آنكه به شرايط بعد از اين آيه رفتار نمايد. [i] يعني بر طبق دستورات انبياء عليهم‌السلام رفتار كند. “ آن چيزي كه انبياء مي‌‌خواستند اين بود كه همه امور را الهي كنند. تمام ابعاد عالم را و تمام ابعاد انسان را كه خلاصه عالم است. عصاره عالم است يك انسان كه الهي مي‌شود كه وقتي كه هر كاري مي‌كند روي جنبه الهيّت بكند. انبياء اينطور بودند. آن چيزي كه مطرح است پيش انبياء انسان است. همه چيز به صورت انسان بايد درآيد. مي‌خواهند انسان درست كنند. انسان كه درست شد، همه‌چيز درست مي‌شود. [i] با اين هدف بايد ديد كه انسان چگونه درست مي‌شود. البته جا دارد كه قبل از آن ببينيم انسان چگونه نادرست مي‌شود و غرق در خسران و زيان مي‌گردد. شناخت ضعفها، نخستين گام در اين راستا است.

خسر، خسران:

خسر، به معني زيان كاري و زيان كار شدن است و در قرآن با مشتقات مختلف از ريشه خسر به آن اشاره شده‌است. [i] برخي آن را كم شدن و كم كردن، غبن، فريفتگي گفته‌اند[i] و خسران را نقصان رأس‌المال و سرمايه و از بين رفتن آن گفته‌اند (عصر1، طلاق،9،اسراء82). بايد دانست كه خسر، خسران و خسار يك معني بيشتر ندارد و آن نقصان و كم شدن است (رحمن 9، مطففين 3) و اين كه ضلالت و هلاكت را از معاني آن شمرده‌اند چون يك نوع نقصان و زيان است (حج 11، زمر 15، شوري 45) و به نظر مي‌رسد منظور از خسروا و خسران، از بين بردن تمام رأس‌المال و زيان كلي است. يعني نه از نفوسشان سرمايه‌اي مانده و نه اهلي براي آنها در بهشت به وجود آمده‌است. [i] در قرآن افراد بسياري از مردم زيان كار معرفي شده‌اند، عده‌اي زيان كار در دنيا و آخرت و عده‌اي زيان كارترين افراد (نساء 119، انعام 31، حج 11، انعام 140 و كهف 103-105). [i]

(به نظر مي‌رسد مراد از خسر در سوره والعصر، كم شدن معمولي و از بين رفتن عمر است و اين يك حساب طبيعي است. هر كس با دنيا آمدن عمر و زندگاني‌اش شروع مي‌شود و با مردن پايان مي‌يابد. گذشت زمان به تدريج از عمر آدمي مي‌كاهد بنابراين همه در نقصان و كم‌شدن هستند.)

از اين زيان‌بارتر آن كه اگر انسان هدف‌هاي متناسب با قوا و مواهب خود را تشخيص ندهد و به آن ايمان نياورد و زندگي خود را مطابق آن چشم‌اندازها تنظيم ننمايد، خود به خود زيان‌كار است چه رسد به اين كه منحرف و گمراه شود[i] و قرآن اين همه را با ظرافت ادبي خاص خود در يك عبارت كوتاه ان‌الانسان لفي خسر آورده است. در اين عبارت:

1.      انسان با الف و لام استغراق يا جنس آمده‌است. يعني همه انسان‌ها و انسان به‌طور طبيعي چنين است.

2.   تأكيد به اِنَّ و نيز لام و ظرف استيعاب في و نكره آمدن خسر همه دلالت بر اين دارد كه انسان به طبيعت خود يكسر و سراپا غرق در زيان و زيان‌كاري بس عظيم و جبران نشدني است. [i]

زيرا يگانه سرمايه حقيقي خود يعني عمرش را از دست مي‌دهد. و “يا آنكه در نوعي خاص از خسران، غير از خسران مالي و آبرويي او از دست داده سرمايه‌هاي بيروني و دروني بلكه در خسران ذات است كه در (سوره زمر، 15) مي‌فرمايد:

الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم‌القيامه الا ذلك هوالخسران‌ المبين.

كساني كه در ذات خود و اهلبيتشان در قيامت خاسر شوند آگاه باش كه اين خسراني آشكار است. (زمر، 15). بنابراين دو طايفه خاسر (واقعي) هستند. يكي آنهايي كه از جميع جهات خاسرند نظير كفار و معاند حق و مخلد در عذاب. دوم آنهايي كه در بعضي جهات خاسرند مانند مؤمنيني كه مرتكب فسق مي‌شوند و مخلد در آتش نيستند و چند صباحي عذاب مي‌بينند. بعد عذابشان پايان مي‌پذيرد و مشمول شفاعت و نظير آن مي‌شوند. [i]

زندگي بشر دستخوش ضرر و زيان قهري است. و از اين گريزي نيست زيرا اين زيان طبيعي است. به تعبير مقام رهبري حضرت آيت‌الله خامنه‌اي:

ما در مقابل آنچه مي‌گيريم، چيزي مي‌دهيم “شما در طول عمرتان هيچ چيز را يكجانبه نمي‌گيريد چيزي مي‌گيريد، چيزي مي‌دهيد. آنچه مي‌گيريم، همين چيزهايي است كه در طول زندگي گير مان مي‌آيد. از علم، از معنويت، از پول، از مقام، از جلوه‌گري در چشم مردم، از محبوبيت و غير اينها. آنچه مي‌دهيم از همه مهم‌تر است و آن عمر و زندگي ماست. ان‌الانسان لفي خسر. ما در مقابل همه‌ي دست‌آوردهاي خود چيزي را داريم به‌طور مستمر و بي‌وقفه تحويل مي‌دهيم و آن مدت و مهلت و فرصت ما در اين دنياست. اين دارد تمام مي‌شود مثل يخي كه انسان در دستش بگيرد و آب شود. [i]

ما براي آنكه خسران را بشناسيم مناسب است كه سود را نيز بشناسيم چون: براساس اصل منطقي، تعرف‌الاشياء باضدادها. هر چيز به ضد آن شناخته مي‌شود. بنابراين شناخت سود و سودشناسي در مقابل زيان‌شناسي، مي‌تواند به‌طور متقابل به اين زمينه كمك كند. در عين حال بايد دانست كه سررشته سود و زيان به دست خداست و اين دو داراي مرز ظريفي هستند كه تنها در پرتو رهنمودهاي انبياء و اولياء عليهم‌السلام قابل دست‌يابي مي‌باشد. [i] يكي ديگر از صاحب‌نظران در تبيين اين كه چرا انسان‌ها در زيان هستند باتوجه به اين اصل كه گذشت زمان به تدريج از عمر آدمي مي‌كاهد و بنابراين همه در نقصان و كم‌شدن هستند و اين قاعده‌اي عمومي است در حالي كه قرآن عده‌اي را استثناء كرده‌است كه همان اهل ايمان و نيكوكاران هستند در پاسخ مي‌نويسد:

“قرآن مجيد دنيا و آخرت را يكجا حساب مي‌كند و آن دو را از هم جدا نمي‌داند. مانند اين كه دو دانه گندم يكي بريان شده و فاقد حيات و ديگري عادي را در زمين بكاريم، هر دو مي‌پوسند. از اولي چيزي باقي نمي‌ماند اما دومي در حال پوسيدن و تلخ شدن جوانه مي‌زند، ريشه مي‌دواند، سر از خاك بيرون مي‌كند و به چيز ديگر كه عالي و قوي و پربركت است تبديل مي‌گردد. حساب مؤمن و كافر معين است. كافر فقط تباه و تمام مي‌شود. به تدريج زندگاني و مهلت خود را از دست مي‌دهد ولي مؤمن در حال كم‌شدن، به شيئي ديگر كه عالي و قابل بقاست، تبديل مي‌گردد. البته با توأم بودن حساب دنيا و آخرت”. [i]

 بديهي است انسان در بستر محيط است كه مي‌تواند سود يا زيان كند.

زمينه‌هاي زيان و آسيب‌پذيري انسان:

شناخت زمينه‌هاي زيان و آسيب‌پذيري وي كمك مؤثري در پيشگيري و درمان زيان‌هاي وارد شدني به انسان است. بنا به برداشت يكي از محققان از قرآن كريم، اين زمينه‌ها را مي‌توان شامل “فسق، كوتاهي در پاسداري بعثت و سستي در تعهد و پيمان، ستم، سركشي، برادركشي، غرور، جهل و گمراهي، تعصب و حق گريزي، سازش‌كاري و جهاد‌گريزي، غفلت از فرصت‌ها و فرصت‌طلبي، تنگ‌نظري، بينش مادي، ناباوري ديدار حق، پوچي و حبط، خودمحوري، وابستگي، رفاه‌زدگي، انحراف و كژانديشي، سلطه‌پذيري، تكذيب پيامبران.” دانست.

شناسايي و تعيين راهبردهاي نظام مديريت و رهبري زندگي انسان كامل عصري

 استراتژي يا راهبرد، حدود و ثغوري است كه راه‌هاي تحقق اهداف را بيان مي‌كند. و در محدوده‌ي آن، تصميمات اتخاذ مي‌شود. يك راهبرد تعهدي به انجام مجموعه اقدامات مشخص به‌جاي اقدامات ديگر است. در واقع تأكيد راهبرد بر چيستي و چگونگي بافت مناسبت‌هاي سازماني يا يك نظام است كه با راه بلند مدت سازمان يا يك نظام سروكار دارد. البته و در عين حال جهت و ماهيت طرح‌ها و فعاليت‌هاي كوتاه مدت را نيز مشخص مي‌سازد.

راهبرد بايد قادر باشد تا به عنوان يك راه كار اساسي گلوگاه‌هاي دستيابي به هدف يعني مسائل راهبردي را باز كند و منافع سازمان (دست‌يابي به فرصت و پرهيز از تهديد) را محقق كند. لازمه تحقق منافع، توجه‌ داشتن به مسائل و گلوگاه‌هاي آن است و براي رسيدن به هدف بايد همه راه‌هاي ممكن بررسي شود و آنگاه از بين راه‌هاي مفروض، مناسب‌ترين راه به عنوان راه حل اساسي براي حل هر مسأله بيان گررد.

اين راه كارها و راهبردها به دو دسته اقتباسي و ابداعي قابل تقسيم‌بندي هستند كه اولي از طريق تشابه وضعيت موجود با يك وضعيت شناخته شده قبلي بدست مي‌آيد و ماهيت آن تطبيقي است در حالي كه دومي از قابليت خلاقانه استراتژيست سرچشمه مي‌گيرد و ماهيت آن نوآورانه و ابداعي است.

صرف نظر از انتخاب هريك از اين دو رويكرد، براي تدوين استراتژي با كمك عوامل فرصت، تهديد، قوت و ضعف، بايد فهرست SWOT  را شناسايي و بهره‌برداري كرد. بديهي است كه تجزيه و تحليل اين چهار عامل، نه تنها بايد به شناسايي ويژگي يا شايستگي بارز نظام، توانايي‌هاي ويژه، منابع تحت اختيار و روش اصلي استفاده از آنها كمك كند، بلكه بايد در شناسايي فرصت‌هايي كه در حال حاضر به دليل نداشتن منابع مناسب نمي‌توان از آنها بهره‌برداري كرد نيز راهگشا باشد.

با بهره‌گيري از اين چهار عامل مي‌توان ماتريس تهديهدات، فرصت‌ها، نقاط قوت و نقاط ضعفSWOT   را شكل داد. اين ماتريس ابزار مهمي براي مقايسه اطلاعات افراد و ارائه راهبرد مي‌باشد و مي‌توان با آن چهار نوع راهبردهاي WT ,ST ,WO ,SO  را تشكيل داد. مقايسه عوامل اصلي داخلي و خارجي از مشكل‌ترين بخش‌هاي تهيه ماتريس است و به قضاوت‌هاي خوبي نياز دارد. و البته چيزي به نام بهترين مجموعه عوامل مقايسه وجود ندارد.

در جدول شماره 34 ماتريس SWOT داراي 9 خانه است. در 4 خانه عوامل اصلي قرار مي‌گيرد و 4 خانه راهبردها را نشان مي‌دهد. يك خانه هميشه سفيد مي‌ماند.

 

جدول شماره 34- ماتريس فرصتها، تهديدها، قوتها و ضعفها (SWOT)

 

 

نقاط قوت (S)

1

2

3

4

5

n

نقاط ضعف (W)

1

2

3

4

5

n

فهرست فرصتها (O)

1

2

3

4

5

n

راهبردهاي تهاجمي SO (قوت- فرصت)

0 با بهره جستن از نقاط قوت در صدد بهره‌برداري از فرصتها برآييد.

راهبردهاي محافظه كارانه WO

(ضعف- فرصت)

0 با بهره جستن از فرصتها نقاط ضعف را از بين ببريد.

فهرست تهديدها (T)

1

2

3

4

5

n

راهبردهاي رقابتي ST (قوت- تهديد)

0 براي احتراز از تهديدها از نقاط قوت استفاده كنيد.

راهبردهاي تدافعي WT (ضعف- تهديد)

0 نقاط ضعف را كاهش دهيد و از تهديدها پرهيز كنيد.

 

روش ساختن ماتريس تهديدها، فرصت‌ها، قوت‌ها و ضعف‌ها SWOT

براي ساختن يك ماتريس SWOT  بايد 8 مرحله را طي كرد:

1.       فهرستي از مهمترين فرصت‌هايي كه در محيط خارجي نظام مديريت و رهبري زندگي انسان كامل وجود دارد، تهيه كنيد.

2.      فهرستي از تهديدها عمده موجود در محيط خارج اين نظام را تهيه كنيد.

3.      فهرستي از نقاط قوت عمده نظام را تهيه كنيد.

4.      فهرستي از نقاط ضعف عمده داخلي نظام را تهيه كنيد.

5.   نقاط قوت داخلي و فرصت‌هاي خارجي را با هم مقايسه كنيد و نتيجه را در خانه مربوط در گروه “راهبردهاي SO ” بنويسيد.

6.       نقاط ضعف داخلي را با فرصت‌هاي موجود در خارج از نظام مقايسه و نتيجه‌ را در گروه “راهبردهاي WO ” بنويسيد.

7.      نقاط قوت داخلي را با تهديدهاي خارجي مقايسه كنيد و نتيجه را در گروه “راهبردهايST ” بنويسيد.

8.      نقاط ضعف داخلي را با تهديدهاي خارجي مقايسه كنيد و نتيجه را در گروه “راهبردهاي WT” بنويسيد.

در هر مرحه دو عامل با هم مقايسه مي‌شوند و هدف اين نيست كه بهترين راهبردها را مشخص نمود بلكه هدف تعيين راهبردهاي قابل اجرا مي‌باشد. بنابراين همه راهبردها انتخاب و اجرا نخواهند شد.

هر كدام از اين چهار نوع راهبرد را مي‌توان به چهار طيف راهبرد در درون خانه مربوط به خود دسته‌بندي كرد. جدول زير بيانگر اين دسته‌بندي مي‌باشد.

 

تهاجمي شديد

تهاجمي متمايل به قوت

(قوت محور)

محافظه كارانه متمايل به قوت

(قوت محور)

محافظه كارانه شديد

تهاجمي متمايل به قوت

(فرصت محور)

تهاجمي خفيف

محافظه كارانه خفيف

محافظه كارانه متمايل به ضعف

(ضعف محور)

رقابتي متمايل به فرصت

(فرصت محور)

رقابتي خفيف

تدافعي خفيف

تدافعي متمايل به ضعف

(ضعف محور)

رقابتي شديد

رقابتي متمايل به تهديد

(تهديد محور)

تدافعي متمايل به تهديد

(تهديد محور)

تدافعي شديد

 

اكنون ما در جستجوي شناخت سرمايه عظيمي به نام انسان عصري هستيم تا بتوانيم در قالب نظام مديريت و رهبري زندگي انسان، الگوي تعالي و كمال وي را پيدا كنيم.

بنابراين در اين مرحله شناخت، ابتدا به شناسايي محيط داخلي و خارهجي چنين نظامي بايد بپردازيم. در بخشهاي گذشته در قالب نمودار شماره 3، الگوي فرايندي مؤلفه‌هاي عصر آفرين و در قالب نمودار شماره 5، الگوي فرايند مؤلفه‌هاي خسر آفرين را شناختيم. آن مؤلفه‌هاي هشت‌گانه به ترتيب ايمان و كفر، حق و باطل، صبر و جزع و عمل صالح و عمل فاسد، شناسايي شدند.

با تأملي در اين مفاهيم مي‌‌توان پي برد كه كداميك از آنها عناصر محيط داخلي (قوت‌ها و ضعف‌ها) و كداميك عناصر محيط خارجي (فرصت‌ها و تهديدها) هستند و چه بسا بتوان آنها را به‌ گونه‌اي كه پس از اين مي‌آيد، توسعه داد.

در پرتو اين شناخت محيطي است كه مي‌توان به پرسشهاي مربوط به ارزشها، چشم انداز، رسالت و اهداف پاسخهاي مناسبتر و كاملتري ارائه كرد. و اين راهي است بس دراز كه تازه در نقطه آغاز آن قرار داريم.

 


جدول شماره 36- مفهوم شناسي راهبردي در سوره والعصر

 رديف

مفهوم راهبردي

تعريف

 

1

بسم‌الله

وجود مبارك الله و استفاده از نام حضرت حق و آغاز هر كار به نام حضرت حق يك فرصت مي‌باشد.

 

2

الرحمن

رحمانيت حضرت حق، فرصتي عمومي براي همه انسان‌هاست تا در پرتو آن، و با استفاده از نعمت‌هاي منبعث از بركات رحمانيت خدا به سوي زندگي الهي سير كنند.

 

3

الرحيم

رحيم بودن خداوند، فرصتي ويژه براي مؤمناني است كه از مرحله عمومي كه استفاده از فرصت رحمانيت است، عبور كرده‌اند و قابليت استفاده از اين فرصت را يافته‌اند.

 

4

عصر

نفس عصر، با هر مصداقي كه آن را برداشت كنيم، خود يك فرصت است و در محيط خارجي وجود ما قرار دارد ما مي‌توانيم از اين فرصت به هر ميزان كه قوت‌هاي ما به ما اجازه و امكان مي‌دهند، استفاده كنيم تا به آنجا كه همه وجود ما مملوّ از اين فرصت شود. يعني همه فرصت‌هاي عصري تبديل به قوت شود و ما به يك انسان كامل طراز عصر، متحول شويم

 

5

انسان

وجود انسان براي خود انسان، يك سرمايه است. بنابراين، مي‌تواند آن بخش از اين سرمايه كه شناسايي و بكارگيري شده است، يك قوت و آن بخشي كه ذاتي انسان نشده است و  جزء “خود” انسان نشده است، يك فرصت تلقي مي‌شود.

 

 

 

ادامه جدول شماره 37- مفهوم شناسي راهبردي در سوره والعصر

رديف

مفهوم راهبردي

تعريف

 

6

خُسر

خُسر، يك تهديد به شمار مي‌آيد، كه امكان دارد سراسر وجود آدمي را احاطه كند و انسان غرق در زيان شود.

 

7

ايمان

قوت است كه هر انسان مي‌تواند آن را در درون خود شعله‌ور و فروزان نگه‌دارد. ايمان امري خارجي نيست.

 

8

الذين امنوا

گروه مؤمنان، براي يك مؤمن، فرصت تلقي مي‌شود كه مي‌تواند با كمك و بهره‌گيري از آنان به قله كمال انسانيت و ايمان دست يابد.

 

9

عمل

كار يا عمل، به لحاظ آنكه جوهر آدمي است. به خودي خود، يك فرصت است كه قابليت آن را دارد كه به فرصتي متعالي‌تر تبديل شود و عمل صالح، مظهر چنين فرصتي است و چه بسا به يك تهديد تبديل شود كه عمل فاسد، مظهر چنين تهديد خواهد بود.

 

10

عمل صالح

كار شايسته، فرصتي متعالي‌براي انسان است كه بايد در جستجوي شكار آن باشد. بديهي است كه شكار چنين فرصتي به قوت و توانايي خاصي نياز دارد.

 

11

(الذين)

عملوا الصالحات

گروهي كه به انجام كار شايسته مي‌پردازند. و متصف به انجام كارهاي شايسته هستند، براي يك مؤمن و حتي يك انسان عادي، يك فرصت تلقّي مي‌شود. بخصوص آنكه انجام آن كار شايسته توسط مؤمن يا گروه باورمندان اعمال شود.

 

 

 

ادامه جدول شماره 37- مفهوم شناسي راهبردي در سوره والعصر

 

 

رديف

مفهوم راهبردي

تعريف

 

 

12

تواصي

اين مفهوم، يك مفهوم دوجانبه است (باب تفاعل). بنابراين، از يك طرف قوت است تا فرد از اين قوت سفارش كردن به ديگران براي شكار فرصت هدايت و كمك به آنان استفاده كند و از طرفي فرصت است براي پذيرش سفارش و توصيه‌پذيري نسبت به امر حق و صبر.

 

 

13

حق

يك مفهومي است كه همواره در محيط خارجي وجود دارد و براي مؤمن يك فرصت است تا به حق و اقامه آن بپردازد و تا آنجا در استفاده از اين فرصت پيش روي كند كه همه اين فرصت را از آن خود كند و با همه وجود تجلي حق و حق‌گرايي و حق‌طلبي شود و خود به فرصتي براي ديگر مؤمنان حق‌گرا شود.

 

 

14

توصيه به حق

براي مؤمن يك قوت است و مستلزم وجود و كسب توانايي‌هايي مي‌باشد كه بايد براي رسيدن به زندگي آرماني و انسان كامل شدن به اين شايستگي دست يافت.

 

 

15

صبر

توانمندي خاصي است كه به انسان كمك مي‌كند تا در سختي‌ها، پايداري و استقامت پيشه كند. بنابراين عنصري دروني و قوت تلقي مي‌شود.

 

 

16

تواصي به صبر

توانمندي خاصي است كه فرد پس از طيّ مراحلي (ايمان، عمل صالح، تواصي به حق)، بدست مي‌آيد و مي‌توان ديگران را نسبت به پايدار ماندن در امور، توصيه نمايد.

 

 

به‌نظر مي‌رسد كه در قالب نمودار شماره 10، اين عناصر پانزده‌گانه را بتوان چنين ترسيم كرد:

 

بنابراين، پي مي بريم كه ايمان و صبر (قوت ها)، كفر و جزء (ضعف ها)، حق و عمل صالح (فرصت ها) و باطل و عمل فاسد (تهديدها) ي كلي اين نظام راهبردي تلقي مي شوند.

حال اگر بخواهيم اين عناصر را در قالب الگوي ماتريسي(SWOT)  در جدول زير، ببريم و تحليل كنيم، احتمالاً بتوان چنين استنباط كرد:

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره 37- ماتريس (SWOT) سوره والعصر

 

O1- الله جل جلاله

O2- بسم الله

O3- رحمان

O4- رحيم

O5- عصر

O6- انسان

O7- ايمان آوررندگان

O8- شايسته كاران

O9- انجام عمل صالح

O10- حق

T1- خسر

T2- باطل

T3- فساد

T4- انجام عمل فاسد

 

S1- ايمان

S2- صبر

S3- قدرت تواصي به‌صبر

S4- قدرت تواصي به حق

انواع راهبردهاي تهاجمي (So)

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

انواع راهبردهاي رقابتي (ST)

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 

W1- كفر

W2- جزع/ بيتابي

انواع راهبردهاي محافظه كارانه (SW)

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

انواع راهبردهاي تدافعي (WT)

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

 

 

اكنون مي‌توان با تعامل دادن هر يك از نقاط چهارگانه W,  O, S وT با يكديگر به ده‌ها راهبرد براي حركت انسان از وضع موجود زندگي به سمت وضع مطلوب، دست يافت.

راهي به سوي آينده:

با سپاس بي‌كران از خداوند تعالي، كه در اين راه توفيق خود را رفيق ما نمود كه اين سفر را تا به اين نقطه ادامه دهيم. به نظر مي‌رسد كه اكنون، ابزارهايي - هرچند نا مجرّب در عرصه نظام مديريت و رهبري در قرآن، و در عين حال تا حدي مجرّب در عرصه زندگي طبيعي بشر امروز- در اختيار ما قرار دارد تا بتوانيم به خواست خود و به ياري و عنايت مستمرش اين ابزارها را در اين عرصه بيازماييم و نسبت به رفع كاستي‌ها و ضعف‌هاي آنها نيز همگام با حركت به‌سوي قله رفيع عصر، اقدام كنيم. بديهي است كه در صورت توفيق الهي و با استمداد از عنايات ويژه حضرت ولي عصر (عج الله تعالي فرجه الشريف) تمام اين مفاهيم بايد با تكيه بر مستندات قرآني باز تعريف و تكميل شوند تا به الگوي مبتني بر قرآن، نائل شويم. اما به نظر مي‌رسد براي طرح مفاهيم قرآني در عرصه نظام مديريت و رهبري راهبردي زندگي انسان، اين الگوهانقطه آغاز مناسبي باشد.

به هر حال، زبان دنياي امروز در عرصه دانش در هر زمينه‌اي زبان ويژه‌اي است كه بايد آن را آموخت و با همان زبان به طرح موضوعات الهي و قرآني پرداخت. البته چه‌بسا عزيزاني اين استدلال را پذيرا نباشند و معتقد باشند كه زبان قرآن، زبان “ناس” است و عموم مردم آن را در حد بضاعت خويش درك مي‌كنند. چرا كه اين كتاب، كتاب مردم است و براي هدايت و رهبري مردم “نازل” شده است و نياز به تنزل آن بيش از اين نيست.

منابع:

1-  الله جل جلاله، قرآن كريم، ترجمه: مهدي الهي قمشه‌اي، تهران (1320)، انتشارات رشيدي (1375)،.

2-  الله جل جلاله، قرآن كريم، (جزء سي‌ام) ترجمه: مصطفي رحماندوست (1379)، محراب قلم، تهران.

3-  حائري شيرازي، محي‌الدين، (1372)، انسان شناسي، قم، انتشارات شفق.

4-  خرمشاهي، قوام‌الدين و همكاران (1377)، دانشنامه قران و قران پژوهي، تهران، انتشارات دوستان و ناهيد.

5-  شريعتي، محمدتقي (1354)، تفسير نوين، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

6-   شيرازي محلاتي، صدرالدين (1337- 1362)، تفسير سوره والعصر، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

7-  طالقاني، سيد محمود (1345)، پرتوي از قرآن (ج4)، تهران، شركت سهامي انتشار.

8- طباطبايي، سيد محمد حسين، (1330)، الميزان في تفسيرالقران (جلد20)، ترجمه: محمدباقر موسوي (1360)، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، انتشارات اسلامي.

9- غزالي، محمد، (1995) گامي به سوي تفسير موضوعي سوره‌هاي قرآن كريم، ترجمه: علي اصغر محمدي (1377) تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي.

10-     قريشي، سيد علي اكبر (135)، قاموس قرآن (ج 1-7)، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلاميه.

11-     (امام) موسوي خميني، روح‌الله (1358)، صحيفه نور (ج8) تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

12-     معاديخواه، عبدالمجيد، (1378) فروغ بي‌پايان، تهران، انتشارات ذرّه.

13-     مكارم شيرازي، ناصر و ديگران (1366)، تفسير نمونه (ج27)، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

14-  ني نوس، برت (1996)، رهبري بصير، ترجمه: محمد ازگلي و برزو فرهي (1377)، تهران، انتشارات دانشگاه امام حسين(ع).

15-     ازگلي، محمد (1383)، رهبري استراتژيك چشم انداز، تهران، انتشارات دانشگاه امام حسين(ع).

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 7:38 PM  توسط مجتبي  | 

بدحجابی ،راهكارها
شناخت ریشه ها و راهکارهای مقابله با ناهنجاری های اجتماعی از جمله بدحجابی و روابط ناسالم بین زنان و مردان، بدون بازکاوی سایر پدیده های مرتبط نمی تواند نتیجه ای دقیق و علمی داشته باشد. چرا که مقولات اجتماعی پیوندوثیق و معناداری را با پدیده های فرهنگی ، سیاسی و اقتصادی داشته و رابطه ای علت و معلولی بین آن ها حاکم است.
بنابراین همان طور که در بحث بازشناسی ریشه ها و عوامل به وجود آوردنده ی بدحجابی (به عنوان یکی از ناهنجاری های فرهنگی و اجتماعی) تقریباً تمامی عناصر و پدیده های مرتبط مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت، در این بخش از مطالب نیز نحوه ي دخالت سایر پدیده های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در تعیین و ترسیم راه های برون رفت از معضل مذکور را مورد تا
ٔکید و توجه قرار می دهیم.
بدون تردید، بعد از شناخت علل و مجاری عمده ی رشد و توسعه ی فساد و بدحجابی، از تجزیه و تحلیل تفصیلی در این بخش از مطالب بی نیاز خواهيم بود ، لذا در این جا به طور مختصر به ارایه ی فهرستي از ابزار و روش های درمان معضل یاد شده می پردازیم:
1. تدوین راهبرد
تدوین سیاست ها و راهبردهای کلان فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی اولین و بنیادی ترین اقدام لازم در جهت مقابله با ناهنجاری های اجتماعی و از جمله بدحجابی و روابط ناسالم زنان و مردان در جامعه به شمار می آید. چرا که ایجاد انسجام، ثبات، هماهنگی بین نهادهای اجرایی، قانونگذاری، قضایی، علمی و آموزشی و ایجاد شفافیت و سرعت و دقت( در فرآيند) برخورد با معضلات اجتماعی بدون تدوین و ارایه ی برنامه ای نظام مند و برآمده از قانون اساسی امری ناممکن خواهد بود.
قانون اساسی به عنوان رساله ی عملیه ی سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی مبنایی ترین منبع قابل اتکا و محوری ترین معیار برای تدوین و تنظیم راهبرد کلان در حوزه های مختلف می باشد، که نباید به بهانه های مختلف نظیر دین فربه تر از قانون است و یا سخن و کلام پیامبر برتر از مصوبات و نظرات خبرگان قانون اساسی است و یا به بهانه های مدرنیزه کردن کشور و رونق اقتصادی و توسعه یافتگی و ... به حاشیه رانده شود.
2. ترسیم و تعیین مقام و منزلت واقعی زنان
همان طور که درصفحات پيشين گفته شد تحقیر و تحمیق زنان در طول تاریخ و تبعیض جنسیتی علیه آنان باعث گردیده بسیاری از زنان که توان مقاومت در برابر ظلم مضاعف را نداشته اند، خود را در مقایسه با مردان موجودی فرو دست و درجه دوم تلقی نموده و بعضاً در بستر اختلالات روحی، روانی و ناهنجاری های رفتاری و از همه دردناک تر درگرداب عقده ی حقارت دست و پا بزنند.
خودنمایی، خودآرایی، به نمایش گذاردن زیبایی های تن، آرایش های غلیظ و مضحک و بی حجابی تنها بخشی از آثار و عوارض شوم احساس خود کم بینی و عقده ی حقارت است که در بین گروهی از دختران و زنان جوان شایع گردید لذا برای مقابله با معضل خودآرایی و بدحجابی نباید از ریشه کن نمودن عوامل زمینه ساز عقده ی حقارت بانوان غفلت نمود..
ترسیم و تثبیت مقام و منزلت واقعی زنان و نقش سازنده و حیاتی آنان در خیزش ها، نهضت ها و حرکت های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، علمی و هنری و معرفی و ارایه ی الگوهای عینی با کرامت از بین زنان قهرمان در حوزه های مختلف ملی، مذهبی نقش بسیار مهمی در خشکاندن ریشه های فساد، بدحجابی و ناهنجاری های اجتماعی ناشی از تحقیر و تحمیق زنان داشته و دارد.
به همین دلیل در فرهنگ دینی و قرآنی قدر وقيمت زنان ( به دلیل ظلم های تاریخی فراوانی که به آنان روا داشته شده) مورد تاءكيد و توجه خاص بوده و سفارش های زیادی در خصوص پاسداری از منزلت، کرامت، عفت و پاکدامنی و از بین بردن عوامل تبعیض و تحقیر علیه آنان به عمل آمده است.
در اين جا اشاره اي هرچند مختصر به برخي تا كيدات معصومين (ع) ما را از توضيحات تفضيلي بي نياز خواهد ساخت.
رسول خدا(ص) فرموده است : خداوند تبارك وتعالي بر جنس موءنث مهربانتر است تا نسبت به جنس مذكر سپس فرمود :هيچ مردي زن محرم خود را خشنود نكند مگر اينكه خداوند در قيامت او را خشنود سازد.
وباز تا كيد مي فرمايد : بانوان را مورد اكرام قرار نمي دهند مگر مرداني بلند طبع وكريم وايشان را مورد اهانت قرار نمي دهند ، مگر مرداني كه از طبعي حقير بر خوردارند1
..ودر جاي ديگرمي افزايد : سه بار نيكي به مادر ويك باربه پدر .2
همچنين از رسو ل خدا سئوال شد حق پدر بر فرزند چيست ؟فر مود: تا زماني كه زنده است از او اطاعت كني ، سوءال شد حق مادر چيست ؟ فرمود :هيهات كه بتواني حق او را ادا كني .3
امام صادق (ع) نيز در مورد ترجيح دختران بر پسران ، تصريح فرموده است : دختران حسنه هستند وپسران نعمت ، بر حسنه پاداش مي دهند ، ولي از نعمت با ز خواست مي شو د.4
استادمرتضي مطهري(ره) درمورد مقام ومنزلت زن دراسلام وقرآن،مي نويسد:درداستان ابراهيم از ساره با چه تجليلي ياد مي شود !در اين حد كه همان طور كه ابراهيم با ملكوت ارتباط داشت وچشم ملكوتي داشت ، فرشتگان را مي ديد وصدا ي آنها را مي شنيد ...ملايكه در حاليكه مخاطبشان ساره است نه ابراهيم گفتند : "اتعجبين من امرالله"(هود -73)آيا از بركت الهي (فرزنددار شدن درپيري)به خانواده ي شما تعجب مي كنيد؟
قرآن وقتي اسم مادر موسي را مي برد ... مي فرمايد به مادرموسي وحي كرديم كه خودت فرزندت را شير بده...(قصص-7) قرآن (آنجا كه) به داستان مريم اشاره مي كند،بيداد مي كند. پيغمبران در مقابل اين زن زانو مي زنند زكريا ي پيامبر وقتي مي آيد مريم را در حالي مي بيند كه با نعمتهايي به سر مي برد كه در تمام آن سرزمين وجود ندارد تعجب مي كند. مريم مبعوث نبود وقرآن اين را درست نميداند كه يك زن را بفرستد ميان مرد وزن .مريم بر خلا ف شاءنش مبعوث نبود ولي از بسياري از مبعوث ها عالي مقام تر بود ،بدون شك مريم غيرمبعوث ازخود زكريا كه مبعوث بود،عالي مقام تر ووالا مقام تر بود.
قرآن درمورد صديقه ي كبري ميفرمايد :"انا اعطيناك الكوثر"ديگر كلمه اي با لاترازكوثرنيست.در دنيايي كه زن را شرمطلق وعنصر فريب وگناه مي دانستند5 قرآن --
مي گويد نه تنها خيرات ، بلكه كوثر است. يعني خير وسيع. يك دنيا خير.

چگونه می توان با تبعیض و تحقیر زنان مقابله کرد؟
پاسخ دقیق و مناسب به این سؤال، ما را در مقابله با معضل بد حجابی و روابط ناسالم مردان و زنان در جامعه یاری خواهد نمود:
1-2
آموزش پدران و مادران
نظر به اینکه نهاد خانواده به عنوان اولین مدرسه و پدر و مادر به عنوان اولین معلمان انسان تلقی
می شوند، لذا در این نهاد اجتماعی بسیار مهم و حیاتی، معلمان می بایست آموزش لازم برای تربیت و تزکیه و القای خود ارزشمندي (که در برابر عقده ی حقارت قرار دارد) به فرزندان خود را فرا گیرند تا از همان آغاز ارتباط با کودکان و نوجوانان در جهت حفظ حرمت و مقام و منزلت فرزندان دختر تلاش نمایند.
سیراب نمودن فرزندان به ویژه دختران از محبت و عشق و عاطفه و ایجاد روابط احترام آمیز بر اساس آموزه های دین مبین اسلام، اختصاص عادلانه فضا و فرصت و امکانات زندگی به فرزندان ، تقسیم کارهای مربوط به خانواده با توجه به توان و استعداد اعضاي خانواده، شرکت دادن دختران در تفریحات سالم و گذران اوقات فراغت، مقابله با عادات و رسوم خرافی وتبعیض آمیز، از جمله محورهای مهم و لازمی است که باید در کانون خانواده مورد تا
ٔکید و توجّه جدی اولیاء قرار گیرد.
بدیهی است" آموزش اولیا"، اگر از طريق نشریات و جزوات آموزشی و ایجاد و گسترش نهادهای
مشاوره ای قابل دسترس، تهیّه و پخش سي ديهاي آموزشی وبرنامه هاي مستمر و جذّاب از طریق صدا و سیما و ... صورت گیرد از تا
ٔثیر گذاری بالاتری برخوردار خواهد بود.
در این صورت فرزندانی خواهیم داشت که برای مخفی کردن احساس خودکم بینی و زشتی های باطن خود به نمایش ظاهر خود نپرداخته و به گدایی محبت و عاطفه اقدام نمی کنند.
2-2- مقابله با باورهای غلط
از بین بردن ضوابط ، روابط و مقررات آمیخته به تعصبات و باورهای غلط در همه ی سطوح جامعه به خصوص در سطح تصمیم گیران و تصمیم سازان کشور و فراهم آوردن فرصت ها و بسترهای عادلانه، برای زنان نیز یکی از راه های کاربردی در جهت مقابله با عقده ی حقارت زنان و به دنبال آن مقابله با بدحجابی و فسادهای ناشی از آن می باشد.
اينكه زنان در مقايسه با مردان از عقل وايمان واستعداد كمتري بر خوردارند ، ويا زن از دنده ي چپ واز طفيلي مرد خلق شده وحتي حضرت آدم در بهشت توسط حوا ترك اولي نمود واز بهشت بر زمين هبوط كرده ودهها توهم وباور نادرست وخرافي ديگر بايد مورد نقدونفي اوليا ومتوليان ديني ،فرهنگي قرار گرفته وزمينه هاي ترسيم وتعيين مقام ومنزلت واقعي زنان فراهم آيد.
اگر چه در سخنرانی هاو همایش های دینی، ادبی، علمی، فرهنگی، توصیه های فراواني درجهت تجليل وتكريم زنان به عمل مي آيد و نیز درفعالیت های تبلیغات انتخاباتی از لزوم رفع محرومیت ها و محدودیت ها و تبعیض ها علیه زنان سخن به میان می آید، امْا در عمل ، ضعف ها بسیار و فاصله ها تا آن جا که در آثار و منابع دینی و قرآنی( در مورد احترام به حقوق زنان) آمده ، زیاد است.
3-2
آموزش حقوق و قوانین ویژه بانوان
اکثر قریب به اتفاق دختران و زنان به دلیل بی اطلاعی ازجايگاه و موقعیت حقوقی خود در کشور، شناخت دقیقی از راه های احقاق حقوق خود ندارند. به همین دلیل در بسیاری از موارد، تبعیض و بی عدالتی علیه خود را قانونی، منطقی و حتی دینی تلقی کرده و از حریم و حقوق خود دفاع نمی کنند.
براین اساس آموزش حقوق و قوانین ویژه زنان و دختران از لوازم قطعی رفع تبعیض و تحدید علیه بانوان به شمار می آید که می بایست از سوی مراجع ذی ربط مورد توجه و تاكيد جدی قرار گیرد.
4-2
مشارکت هدفمند زنان در جامعه
حضور و مشارکت مستمر، فعّال و ضابطه مند زنان در اداره ی امور جامعه، از اصلی ترین
پیش شرط های تعالی و تکامل اجتماعی، فرهنگی بانوان و ریشه کن نمودن عوامل تحقیر و تبعیض علیه آنان به شمار می آید.
بدون مشارکت مشروع و مطلوب زنان در عرصه های مختلف اجتماع، چگونه می توان از امکانات عمومی، سرمایه های ملی اعم از دانشگاه ها، ورزشگاه ها ، مراکز علمی، فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشور به طور عادلانه و به دور از رویکرد جنسیتی بهره برداری نمود.
مخالفت با حضور سالم و سودمند زنان در جامعه (از سوی متحجران و متجددان سکولار) مانع رشد و بالندگی و ارتباط زنان با اقشار و طبقات علمی ، فرهنگی و اجتماعی و نیز باعث عدم دسترسی و بهره برداری جامعه از قابلیت ها و توانمندی های ویژه آنان خواهد شد.
بنابراین همه ی نهادهای رسمی و غیر رسمی جامعه، ضمن تا
ٔیید و تضمین نقش مادری و همسری زنان در کانون خانواده در جهت تعلیم و تزکیه ی نسلی پوینده و مؤمن می بایست زمینه های حضور و مشارکت زنان در جامعه را فراهم سازند تا از این طریق موجب کاهش تحقیرها و تبعیض های ناروا علیه زنان و مانع گسترش عوارض ناشی از احساس خود کم بینی آنان از جمله بد حجابی و خودآرایی و تظاهر به فساد در جامعه شوند.
5-2
اجرای دقیق اصول فراموش شده قانون اساسی
در سطور آغازین قانون اساسی چنین آمده است: زنان به دلیل ستم بیشتری که تاکنون در نظام طاغوتی متحمل شده اند، استیفای حقوق آنان بیشتر خواهد بود. (زن به عنوان عضو اصلی خانواده) از حالت شیئی بودن و با ابزار کار بودن در خدمت اشاعه ی مصرف زدگی و استثمار خارج شده، ضمن باز یافتن وظیفه ی خطیر و پر ارج مادری در پرورش انسان های مکتبی، پیش آهنگ و ‌همرزم مردان در میدان های فعال حیات می باشد»
در اصل بیست و یکم، دولت موظف به رعایت حقوق بانوان در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی شده است . در بند یک این اصل دولت موظف به ایجاد زمینه های مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او شده است.
همچنین در مواد مندرج " ذیل اصل سوم" چنین آمده است:
دولت موظف است همه ی امکانات خود را برای امور زیر به کار گیرد:
ماده 3
آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی.
ماده 8
مشارکت عامه ی مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش.
ماده 9
رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه (اعم از زن و مردم ) در تمام زمینه های مادی و معنوی.
ماده 14
تأمین حقوق همه جانبه ی افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
همان طور که ملاحظه می شود قانون اساسي، ضمن احترام به مقام و موقعیت زنان، نهادهای حکومتی را موظف به فراهم ساختن زمینه های رشد وتعالی زنان و رفع تبعیض علیه آنان در تمامي عرصه ها نموده است.
بدون شک با اجرای مواد مذکور (در قانون اساسی) بخش مهمي از آثار و مظاهر فساد و بدحجابی در جامعه ريشه كن خواهد شد.
6-2
تعریف روابط زنان و مردان
آموزش نظام ارزشی اسلام در مورد روابط گروه های غیر همجنس و تبیین و ترسیم وظایف و تکالیف شرعی و قانونی آنان در ارتباط با یکدیگر، تا
ٔثیر فوق العاده ای در شفافیت سازی حدود و ثغور حجاب و پوشش اسلامی و تعریف روابط مشروع زنان و مردان در جامعه خواهد داشت. چرا که ریشه ي اصلی بسیاری از ناهنجاری ها از جمله بد حجابی و خودآرایی و روابط نامناسب بین گروه های غیر همجنس را می بایست در عدم اطلاع و آگاهی گروهی از مردم در مورد تعریف و تبیین صحیح روابط مشروع و مطلوب اجتماعی جستجو نمود.
تا
ٔکید و عنایت به نکات ذیل می تواند راه دستیابی به هدف مذکور را هموارتر سازد.
الف
تربیت و آماده سازی دختران و پسران برای رو در رو شدن با جنس مخالف ، از دوران کودکی و از درون نهاد خانواده.
ب
طرح و تبیین صحیح مفهوم پوشش حجاب اسلامی و چگونگی روابط مناسب و مشروع با جنس مخالف از طریق متون درسی مدرسه ،‌دانشگاه و تولید و پخش برنامه های آموزشی صدا و سیما.
ج
برقراری روابط عاطفی و صمیمی با فرزندان و پاسخگویی به نیازها و مطالبات آنان به منظور پیشگیری از کشانیدن روابط عاطفی وخصوصی به بیرون از نهاد خانواده (در تعامل با جنس مخالف).
د
آموزش احکام شرعی و عقلی در برخورد با جنس مخالف از طریق نهادهای ذی ربط.
ه
نقد و بلکه نفی این قرائت و توهم نادرست که روابط بین افراد غیر همجنس یا غیر ممکن است و یا تنها در دو صورت مقدور و میسور است: یا پنهان یا آزاد

ساماندهی نظام آموزش و پرورش
آموزش و پرورش به عنوان بزرگ ترین و پر جمعیت ترین نهاد آموزشی و تربیتی که سال های نسبتاً طولانی از بهترین مقاطع زندگی اکثر افراد جامعه را به خود اختصاص می دهد، در صورت ساماندهی مناسب نقش بسیار مهم ومو
ٔثری را در مهار مفاسد اجتماعی و بدحجابی و اشاعه فرهنگ اسلامی داشته باشد.
به منظور پرهیز از کلی گویی تا
ٔکید بر نکات ذیل ضروری است:
1-3
تغییر ساختار و ماهیت نظام آموزشی با رویکرد درک مطلب (نه کسب مدرک) و منطبق با مطالبات و نیازهای به روز جامعه به ویژه نسل جوان کشور.
2-3
حذف نظام ارزشیابی مبتنی بر نمره و حفظ مطالب متون درسی.
3-3
تأکید و عنایت خاص به مسأله حجاب و پوشش اسلامی و تعریف دقیق روابط بین افراد غیر همجنس براساس آموزه های دینی درمتون درسي ومحيط هاي آموزشي.
4-3
پیگیری و اجرای دقیق دستورالعمل ها و بخشنامه های دولت درخصوص لزوم رعایت حجاب و برخورد صحیح و سودمند با افراد متخلف به ویژه معلمان و کارکنان آموزش و پرورش در این باره .
5-3
پرهیز از برخوردهای آمرانه و تحکم آمیز درخصوص رعایت شئون اسلامی و تکالیف دینی و طرح و تبلیغ جذابیت ها و زیبایی های اسلام با تأمل بیشتر بر آثار مفید و سازنده ی رعایت حجاب و پوشش اسلامی.
6-3
استفاده از ابزار و شیوه های نوین تبلیغ (فیلم، تئاتر، انیمیشن و ...) در جهت معرفی و ارایه ی آثار و برکات تکیه عملی بر دستورهای دینی (از جمله عفاف و حجاب اسلامی) در زندگی اجتماعی.
7-3
بهره گیری از معلمان متدین، لایق و با تجربه ای که به پوشش اسلامی التزام عملی دارند.
8-3
رفع مشکلات معیشتی و ایجاد زمینه های تحقیقاتی و مطالعاتی معلمان و مربیان و حمایت های تشویقی (مادی و معنوی) از معلمانی که ضمن برخورداری از تعهد دینی و اخلاقی دارای تألیفات و تحقیقات قابل عرضه می باشند.
9-3
استفاده از قابلیت های علمی و تجربی طلاب آگاه و جوان در مدارس برای تقویت بنیه ی اخلاقی و دینی دانش آموزان.
10-3
توجه خاص به فضای نمازخانه های مدارس و بهره گیری از جذابیت های هنری در تزیین آن ها.
11-3
حذف مطالب وتصاوير تحقیر آمیز علیه زنان و دختران(از كتاب هاي درسي) و طرح و تبیین جایگاه حقیقی آنان در اسلام.
12-3
ساخت و ساز مدارس و مراکز آموزشی ویژه ی دختران به گونه ای که رعایت حجاب اسلامی و شئونات دینی و اخلاقی در مدارس سهل و آسان باشد.
4. دانشگاهها و مقابله با بد حجابی
1-4
ایجاد ارتباط پویا و پایدار بین حوزه های علمیه و دانشگاه ها و استفاده ی بهینه از استادان و اندیشه ورزان حوزوی در آشنایی هر چه پیش تر دانشگاهیان با معارف و موازین دینی و ضرورت التزام عملی به شئونات شرعی از جمله رعایت حجاب و پوشش اسلامی .
2-4
ترجیح رشد کیفی دانشگاه و پرهیز از گسترش کمی آن ها بدون توجه به استانداردها و ساختارهای کیفی و مطلوب، برای تقویت بنیه ی علمی و دینی و در نتیجه رشد و بالندگی نسل جوان.
3-4
پرهیز از تبلیغ مستقیم ارزش ها و مقدسات دینی.
4-4
تأسیس و تقویت نهادهای جوشیده از متن دانشجویان در جهت بهره گیری از توانمندی های دانشجویان برای مقابله با پدیده ی بدحجابی و خودآرایی و روابط نامناسب افراد با جنس مخالف.
5-4
حمایت مادی و معنوی از آثار و تألیفات مهم و مفیدی که در حوزه ی مسایل ارزشی به ویژه حفظ شئونات شرعی نگاشته شده است.
6-4
تأسیس و تقویت نشریات دانشجویی با تأکید بر طرح و ترویج ارزش های دینی و التزام به حجاب و پوشش اسلامی با استفاده از قلم و هنر جذّاب.
7-4
تغییر ساختار فیزیکی ساختمان های ویژه ی دانشگاه ها با هنر و معماری دینی با توجه به نیاز دانشجویان دختر به طوری که بتوانند به راحتی و به دور از نظر و نگاه افراد غیر همجنس به تحصیل و تعامل بپردازند.

5. رسانه ها و مقابله با بد حجابی
1-5
صدا وسیما
با توجه به تا
ٔثیر و نفوذ فوق العاده ی صدا و سیما بر باورها و گرایش ها و طرز رفتار و پوشش مردم به ویژه زنان و جوانان بدون استفاده ی مطلوب از این دستگاه های مهم تبلیغی و فرهنگی
نمی توان ناهنجاری های اجتماعی و معضل بدحجابی در جامعه را مهار کرد .
تکیه ی عملی بر نکات ذیل برای استفاده از صدا و سیما در جهت کاهش فساد و بدحجابی ضروری و لازم است:
الف
پیگیری و اجرای اصول و سیاست های مدون صدا و سیما به ویژه در حوزه ی مربوط به مسأله ی حجاب و روابط گروه های غیر همجنس.
ب
استفاده از مدیران، هنرمندان و کارشناسانی که عملاً بر رعایت حجاب و پوشش اسلامی و عدم تحقیر زنان پای بند باشند.
ج
پرهیز از دفاع سطحی و ناشیانه از اصول و موازین اسلامی به ویژه حجاب و عفاف.
د
عدم استفاده ی مستمر و مداوم از صاحب نظران و سخنرانان مذهبی خاص و رعایت اصل تنوع و تکثر به منظور توسعه و گسترش و جذب مخاطبان جوان
ه
دادن نقش های مثبت و موفق به زنان با حجاب در فیلم ها و مجموعه های تلویزیونی و حذف فیلم ها و برنامه هایی که در آن ها زنان باحجاب در نقش های سطحی و منفی به تصویر کشیده ميشوند.
2-5
کتاب و مطبوعات
الف
رونق بازار کتاب و مطبوعات و توسعه ی فرهنگ مطالعه به منظور تأثیرگذاری بر مخاطبان .
ب
حمایت مادی و معنوی از نویسندگان، شاعران و روزنامه نگاران متعهد و مستقل و چاپ و انتشار آثار غنی و قابل عرضه به نسل جوان در زمینه ی مسأله حجاب و عفاف و روابط مطلوب و مفید گروه های غیر همجنس.
ج
پرهیز از سپردن سکان عرصه ی مطبوعات و کتاب(از سوي نهادهاي فرهنگي،تبليغي) به افراد فرصت طلب و سودجوو ناشراني كه بناي تخريب معيارها وهنجارهاي اجتماعي را دا شته و ابايي از طرح وتبليغ روابط آزاد زنان ومردان در جامعه ندا رند.
د
کادرسازی و آموزش نیروی انسانی لازم برای فعاليت در عرصه ی مطبوعاتی که به دفاع مطلوب از ارزش های دینی می پردازند.
مطبوعاتي كه كاركنان آن كمترين اعتقاد ي به رعايت معيارها وارز شهاي ديني و قانوني ندارند وزنان بدحجاب مرداني كه از پوشش مناسب استفاده نميكنند در كادر تحريريه ي آن به فعايت مشغولند، چگونه ميتوانند با آثار ومظا هر ناشي از روبط نادرست گروههاي غير همجنس واشاعه ي بدحجابي مقابله نمايند؟
ه
عدم حمایت مالی دولت از مطبوعات و ناشران ضعیف. متاءسفانه كم نيستند مطبوعات و ناشراني كه با پشتوانه حمايت هاي مالي دولت سالهاست كه در تيراژي وسيع به چاپ و نشر كتابها ونشريات ضعيف و تكراري پرداخته وبخش مهمي از آنها را در نهادها و ادارات دولتي بدون توجه به نياز مخاطبان توزيع مي نمايند.فايند ناسالم فوق نقش بسيار مهمي رادر تضعيف باورها و ارزشهاي ديني از جمله حجاب و پوشش اسلامي در جامعه جوان ما بويژه نسل جوان داشته ودارد.
و-شفاف سازي ورفع ابهامات قانونی و حقوقی در حوزه ی فعالیت های مطبوعاتی.
ح
برخورد قانونی با مطبوعات و ناشرانی که در فرآیند فعالیت های خود از زن استفاده ی ابزاری می کنند.
3-5
سینما و مقابله با بدحجابی
الف
شفاف سازی ضوابط و مقررات صدور مجوز برای اکران فیلم های سینمایی توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منظور مسدود کردن راه تولید کنندگان فیلم های سطحی و مبتذل مبتنی بر تبعیض و تحقیر زنان و حاشیه ای تلقی نمودن حجاب و پوشش اسلامی.
ب
استفاده از تجربه و تخصص سینماگران لایق و با کفایت در حوزه ی تولید و پخش فیلم های سینمایی با رویکرد مبتنی بر دفاع مطلوب و جذاب از حجاب اسلامی و نقد و نفی روابط ناسالم مردان و زنان در عرصه ی اجتماع.
ج
بهره گیری از طنز برای ترسیم و ارایه ی زندگی کاریکاتوری افراد بی قید و لاابالی و بدحجاب.
د
جلوگیری از تهیه و پخش فیلم های غیر جذاب و ضعیفی که به دفاع از اسوه ها و الگوها و ارزش های اسلامی (از جمله عفاف و حجاب اسلامی) می پردازند.
ه
ممنوعیت استفاده ی ابزاری از زن در تبلیغات بازرگانی از طریق سینما .
و
برخورد قاطع و قانونی با تولید کنندگان فیلم های سینمایی آلوده به آموزه های فرهنگ برهنگی و روابط نامناسب زنان و مردان.
6. کارگزاران و مقابله با بدحجابی
1-6
ساده زیستی و دوری از تجملات از سوی کارگزاران
نظر به این که مسئولان کشورمان به عنوان مدیران و رهبران کشور اسلامی به اداره ی امور جامعه
می پردازند و مردم زندگی و معیشت آنان را به مثابه ی الگویی برگرفته از آموزه های دینی می دانند ، لذا گرایش مسئولان به ساده زیستی و زهد و تقوا تا
ٔثیر عمیقی را در رفتار و افکار مردم در جهت حفظ و حراست از ارزش ها و اصول اسلامی خواهد داشت.
یکی از مؤثرترین و پایدارترین راههای مقابله با فساد و اشرافیت و مظاهر عینی آن نظیر اسراف و مصرف بیهوده و خودنمایی و خودآرایی و بدحجابی و روابط نامشروع بین زنان و مردان توجه و تا
ٔکید مسئولان به زهد و ساده زیستی است.
به همین دلیل تمامی انبیا ، ائمه ی اطهار علیهم السلام و رهبران و مسلمانانی که توانسته اند در روح و روان مخاطبان تا
ٔثیرگذار باشند و توده های عظیم مردمی را با خود علیه مفسدان و مستکبران همراه سازند، بر اصل ساده زیستی و تقوای معیشت متعهد و پای بند بوده اند.
امام خمینی (ره) که خود در زی طلبگی زبان زد عام و خاص و حتی دشمنانش بود خطاب به کارگزاران و روحانیان کشور تا
ٔکید می نمود: «اگر عالم باتقوی و درست کاری در یک جامعه و استانی زندگی کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان می گردد، اگر چه لفظاً تبلیغ و ارشاد نکند. اگر مردم از شما عملی که بر خلاف انتظار است مشاهده کنند، از دین (و ارزشهای دینی) منحرف می شوند» بدیهی است رعایت عفاف و حجاب اسلامی که یکی از مصادیق بارز ارزش های دینی به شمار می آید همچون قطعه ای از پازل آموزه های دینی به شمار می آید که در صورت حذف سایر ارزش های مهم به خصوص اصل ساده زیستی و تقوای معیشت مسئولان و روحانیانی که درعرصه ی پست ها و مسئولیت های مهم سیاسی، اجتماعی حضور دارند، امری تقریباً غیر ممکن می باشد.

2-6
اجرای دقیق اصول 49 ، 142 قانون اساسی
دست یابی به قدرت و ریاست زمینه های تراکم ثروت را در دست عده ای معدود مهیا می سازد. قانون اساسی برای پیشگیری از این مفسده ی بزرگ راهکارهای مهمی ارایه داده است.
ازجمله ی آن راهکارها بازپس گیری اموال نامشروع و کنترل و محاسبه ی ثروت و سرمایه ی کارگزاران نظام قبل و بعد از تصدی پست های دولتی (بر اساس اصول مذکور) می باشد.
بدین ترتیب قانون گذاران برای پیشگیری از افزایش بی رویه ی ثروت مسئولان به تقوا و ایمان مذهبی افراد اکتفا نکرده و ساز و کارهای مهمی را به این منظور در نظر گرفته اند.
کنترل ثروت کارگزاران زمینه ی شکاف طبقاتی بین مسئولان و مردم را کاهش داده ، ‌فرآیند
عدالت گستری، دلگرمی و آرامش روانی مردم را تشدید می نماید.
دراین صورت فضا و فرصت رشد انگل ها و آسیب های اجتماعی از جمله توسعه ی روابط نامطلوب زنان و مردان و عدم رعایت حجاب و پوشش اسلامی در جامعه به شدت رو به کاهش خواهد گذاشت. لذا بدون تلاش در جهت تقوای معیشت مسئولان نمی توان با مفاسد اجتماعی و روابط نامشروع و بدحجابی مقابله ا ی جدی به عمل آورد.
3-6
تقویت نهادهای مدنی مستقل
در حکومت های استبدادی و تک حزبی برای فریب افکار عمومی و توجیه و تضمین قدرت
قدرت مداران بخشی از حکومت بر بخش های دیگر نظارت نموده و چنین وانمود می شود که مراکز قدرت به شدت تحت کنترل و نظارت دستگاه های حکومتی می باشند، تا مردم نگران افزایش ثروت و قدرت مسئولان نباشند.
در حالی که در سیستم های حکومتی مردم سالار و انتخابی، نهادهای مردمی و نه حکومتی بر عملکرد مسئولان نظارت نموده و از طریق احزاب ، سازمان های مردمي (
NGO ها) ، مطبوعات، انجمن ها،... فرآیند فعالیت های مسئولان کشور را کنترل ، و با خطاها و خیانت های احتمالی آنان(با تکیه بر حمایت های مردمی) برخوردی مستقل و قاطع می نمایند.
در این صورت فساد و تباهی فرصت رشد و گسترش نیافته و مدیرانی که احیاناً در پی رانت خواری و جمع آوری ثروت های باد آورده باشند از گردونه ی قدرت به حاشیه رانده خواهند شد. با نظارت نهادهای مردمی بر مراکز قدرت که امکان و فرصت تراکم ثروت و گسترش فساد و مظاهر آن( از جمله تجمل گرايي، روابط نامشروع، بدحجابی و خودآرایی) را در اختیار دارند، مجاری عمده ی بروز فساد و ناهنجاری های اجتماعی مسدود خواهد شد.
نهادهای مدنی مستقل و مردمی به جهت تجمیع و تمرکز استعدادها و تخصص ها و توانایی های مردمی، از قدرت و استقلال بیشتری در برخورد با باندهای فساد و رانت خواری و مظاهر بیرونی آن ها (درآمدهای نامشروع، روابط ناسالم بین گروه های غیر همجنس و بدحجابی و ...) برخودار می باشند.
7. مقابله با فساد و بدحجابی در ادارات
نهادها و ادارات دولتی به مثابه ی ویترین ها و نمایشگاه های دایمی محصولات نرم افزاری و
سخت افزاری حاکمیت بوده و کم و کیف این محصولات بهترین و گویاترین اسناد و شواهدی هستند، که ضمن تبیین و ترسیم جهت گیری ها و کارکردهای ویژه ی متولیان و مدیران کشور نقش بسیار مهم و مؤثری را در آموزش و انتقال پیام های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حاکمیت داشته و دارند.
در نظام اسلامی، کارکنان به ویژه مدیران ادارات دولتی به نوعی نقش نمایندگان و مبلغان فکر و فرهنگ زمامداران را (که عموماً از بین نخبگان دینی و کارشناسان متدین برگزیده می شوند) به عهده دارند. لذا هر گونه عملکرد مثبت و مطلوب آنان نقش فوق العاده ای در تقویت وبا تضعيف رویکرد مردم نسبت به ارزش های اسلامی خواهد داشت.
مقابله با فساد و بدحجابی نیز بدون توجه و تا
ٔکید بر لزوم رعایت شئون و مظاهر دینی و اخلاقی از سوی کارمندان دولت در ادارات نوعی نگاه سطحی و تلاشی بی ثمر خواهد بود.
محیط ادارات که می بایست محل کار، تلاش، تولید و توسعه ی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی باشد نباید به نمایشگاه مد و روابط ناسالم بین زنان و مردان تبدیل شود.
این که با بدحجابی و خودآرایی در سطح جامعه برخورد شود اما در بعضی ادارات کسانی که از بیت المال و سرمایه ی مردم مسلمان و معتقد به ارزش های دینی حقوق دریافت می کنند، به رعایت شئونات دینی پای بند نباشند و احیاناً کار ارباب رجوع بدحجاب را بهتر و زودتر انجام دهند، نمی توان به مقابله ی جدّی و ریشه ای با معضل مذکور پرداخت.
بنا بر اين يكي از گامهاي اساسي در جهت انجام اصلاح فرهنگ عمومي وريشه كن ساختن مظاهر فساد وبدحجابي در جامعه اقدام از طريق ادارات و مراكز تحت پوشش دولت مي باشد.
ج
ازدواج موقّت، با رعایت تمامی شرایط و موازین شرعی و قانونی و عقلانی، خوشبختانه ازدواج موقّت به لحاظ قانونی و دینی مورد اشکال و ابهام نیست، آنچه روابط مشروع و سالم را به حاشیه رانده و متأسفانه بعضاً ارتباط خارج از دایره ی ازدواج( دائم وموقت) را ممدوح و به عنوان هنجار قابل تحمل نموده ، عرف و برداشت های غلط از این سنّت دینی است، که در صورت تفهیم و اجرای مطلوب و مشروع آن خانم ها بیش از آقایان منتفع خواهند شد. چرا كه راهي را كه اسلام توصيه مي كند نمي تواند خلاف مصالح ومنافع پيرونانش ، اعم ازمرد و زن (كه بيش از مرد مورد عنايت اسلام مي باشد) باشد .آنچه بايد مورد نفي و نكوهش قرار گيرد سوء استفاده ، تفسير به راي و اجراي ناقص احكام اسلام است .اين معضل نه تنها در مورد ازدواج موقت بلكه در مورد ازدواج دائم و نيز ساير احكام شرعي وديني در طول تاريخ اسلام صورت گرفته است . چه استفاده هاي نادرستي كه گروه هاي به ظاهر ديني از آيات وروايات وسنت وسيره ي معصومين عليهم السلام نكرده وبه نام دين چه خطا ها وخيانت ها كه ننمودند.
در اين ميان همان طور كه در صفحات قبلي اشاره شد، روشنفكران سكولارو مترجمان ناشي فرهنگ غرب از يكسو ومتحجران و واپس گرايان دگم انديش از سوي ديگر ، همواره به عنوان لبه هاي يك قيچي عمل كرده وبا قرائت هاي نادرست از احكام اسلامي ، ريشه هاو مباني ديني واخلاقي مسلمانان را تهديد نموده و مي كنند.
6-14- حمايت از جشن هاي گروهي ازدواج جوانان (دانشجويان،كارمندان،معلمان،...)به منظور كاهش هزينه ها وتشريفات در مراسم ازدواج.
7-14- تشكيل وتقويت مجمع خيرين ازدواج .
8-14- تجميع وهدفمند نمودن امكانات و فعاليت هاي تشكل هاي غير دولتي در زمينه ازدواج جوانان.
9-14- مشخص نمودن متولي اصلي سامان دهي ازدواج . متاسفانه امروزه نهادها ومراكز متعدد دولتي وغير دولتي بدون هماهنگي وتمركز ،واز زاويه هاي مختلف وبعضا"متعارض به مساله ازدواج مي پردازند .
10-14
هدايت دستورالعمل ها طرح ها ولوايح و...در جهت ارتقاء سطح كيفي وكمي ازدواج جوانان.
11-14- عدم ثبت ازدواج ها با مهريه هاي سنگين ، (كه يكي از موانع عمده ي ازدواج به شمار مي آيد)
12-14- ايجاد وتقويت مراكز اطلاع رساني و همسر يابي بويژه در كلان شهر ها .
13-14- نامگذاري اول ذي حجه( سالروز پيوند امير مومنان علي (ع)با فاطمه زهرا(س)) به نام "ازدواج جوانان" به منظور توسعه ي فعاليت هاي فرهنگي ، تبليغي،ترويجي توجيهي از رسانه ها ، مساجد، نماز هاي جمعه ونهادنهاي فرهنگي واجتماعي دراين روز.
14- 14- اعطاءمجوز به سازمان ثبت احوال واسناد ،براي ارجاع ومعرفي زوجين جهت آموزش وكسب گواهي مهارت هاي زندگي قبل از ارائه ي سند ازدواج. به منظور تحكيم وتقويت ازدواج وتشكيل خانواده.
15-14- اعلام بخشودگي مالياتي مراكز دولتي وغير دولتي (بخصوص كارخانه ها، سا لن هاوتالارهاي جشن،و نيز واحدهاي مسكوني) براي در اختيار گذاشتن امكانات به زوجين جوان.
15. کنترل صدور بخشنامه ها و دستورالعمل ها
خودداری از صدور بخشنامه ها، اعلامیه ها، دستورالعمل ها و هشدارهای غیر قابل عمل و بدون پشتوانه ی مطالعاتی و تحقیقاتی از سوی مسئولان، ضمن پيشگيري از به هدر دادن سرمايه هاي مادي وغير مادي كشور مانع گستاخي و جسارت مروجان فساد وبدحجابي در جامعه خواهد شد .
16. دسترسی آسان به تن پوش های مناسب با موازین دینی و اخلاقی
تولید و توزیع ارزان قیمت کیف و کفش و لباس و تن پوش های مناسب با موازین دینی و اخلاقی با همکاری و سرمایه گذاری نهادهای ذی ربط از یک سو و مقابله با تولید کنندگان محصولات و لوازمی که برخلاف مقررات و ضوابط اسلامی و قانونی تولید و توزیع می شوند از سوی دیگر، زمینه های گسترش فساد و بدحجابی را تا حد بسيار زيادي از بين خواهد برد.
17. ایجاد مراقبت و نظارت همگانی
مراقبت و نظارت عمومی یا امر به معروف و نهی از منکر که در آیات و روایات دینی به عنوان یک تکلیف مهّم، مقدّس و واجب معرفي شده است، از حقوق مسلم و حتمی تک تک افراد جامعه در جهت سالم سازی محیط زندگی از آلودگی ها3 و مفاسد اخلاقی و اجتماعی به شمار می آید. بدین معنا که افراد جامعه همانند مسافران یک کشتی دارای سرنوشت واحدی هستند که حقوق مشترکی را برای آنان موجب می گردد و طبیعی است سرنشینان کشتی منهای ضوابطی که از سوی متصدیان و یا ناخدای کشتی به آن ها ابلاغ می شود، به طور طبیعی حق دارند از امور و اقداماتی که ممکن است آنان را در کام امواج دریا فرو برد، شدیداً جلوگیری نمایند و اجازه ندهند که غفلت و یا انحراف فرد یا افرادی کشتی و سرنشینانش را گرفتار امواج مهیب اقیانوس گرداند.
آثار فساد سوز و فرصت ساز امر به معروف و نهی از منکر در کتب و منابع دینی به طور تفصیلی مورد توجه و عنایت واقع شده و پرداختن به آن ها در این مجمل نه ممکن است نه مفید، امّا در این جا بد نیست به این مقدار اکتفا شود که بهترین و مؤثرترین نوع امر و نهی ، برخورد عملی و نه صرفاً زبانی با مسا
ٔله ی منکرات، فساد و بدحجابی می باشد. به عبارت روشن تر عمل کردن به اخلاق و آداب اجتماعی بخصوص از سوي مديران ومتوليان كشور ، و همیاری در رفع مشکلات مختلف مردم، به مراتب بیش از تبلیغ لفظی ارزش ها ، در مخاطبان( به خصوص نسل جوان) تأثیرگذار خواهد بود. امروزه استفاده از ابزار وشيوه هاي هنري وتشكيل ورونق گرو ه ها ونهادهاي مدني، مشاركت دادن نسل جوان در تصميم گيريهاي فرهنكي واجتماعي، از بهترين عناصر وابزار مفيد وموءثر امر به معروف ونهي از منكر بشمار مي آيد كه نبايد مورد غفلت و فراموشي دلسوزان و دوست داران اسلام و حافظان ارزشهاي اخلاقي قرار گيرد.
18. ایجاد مراکز سالم ورزشی
فرهنگی ویژه ی بانوان
ایجاد و تجهیز تفریحگاه ها، ورزشگاه ها و مراکز آموزشی، فرهنگی و مطالعاتی ویژه بانوان، ضمن سامان دهي به گذاران اوقات فراغت دختران وزنان جوان ، از اختلاط وارتباط ناسالم گروههاي غير همجنس پيشگيري نموده وزمينه هاي فساد وبد حجابي را تا حد زيادي از بين مي برد.
اسلام وجامعه اسلامي اگر چه زنان را به رعايت حجاب وپوشش اسلامي مكلف نموده است ، مسئولان ومديران كشور رانيز به تمهيد وتدارك امكانات نرم افزاري و سخت افزاري لازم جهت رفاه ،اسايش و تكامل و پويايي زنان ، موظف و متعهد كرده است. اين مهم در اصول ومواد متعدد قانون اساسي نيز مورد توجه وتاءكيد قرار گرفته است.
19. رفع مشکلات مادی و معنوی روستائیان
مهاجرت روستائیان به شهرها چالش های فرهنگی، اجتماعی و کاستی های اقتصادی فراوانی را در جامعه شهری به وجود آورده است که فقر مالی، تعارض و تضاد فرهنگی و عدم انطباق فرهنگ شهری و روستایی از جمله آن هاست.
ارتقای سطح آموزشی، بهداشتی، رفاهی کشاورزان موجب ایجاد آرامش و نشاط در بین روستائیان و بازگشت آنان از شهرها به روستاها و رونق اقتصادی و اجتماعی کشور خواهد شد. بدون شک فرآیند فوق به مهار مفاسد اجتماعی و تعارضات فرهنگی و نیز به آسان تر شدن رعایت اخلاق ، رفتار، پوشش اسلامی در کشور خواهد انجامید.
20. توزیع عادلانه ثروت
سرمایه های نامشروع و ثروت های باد آورده (ناشی از تولید و توزیع مواد مخدر، مشروبات الکلی و سوء استفاده از مقام و موقعیت ، رانت خواری در جهت تا
ٔمین منافع شخصی و خانوادگی، احتکار، گران فروشی ، کلاهبرداری، اختلاس، رشوه، قاچاق کالا و ...) به طور قهری و طبیعی باعث بروز و گسترش روابط نامشروع و فساد و تباهی و بدحجابی در جامعه می شود.
ثروت و سرمایه سالم همچون خون سالم، باعث سلامت و بهداشت جامعه (بدن) و سرمایه های ناسالم و نامشروع موجب بیماری و فساد جامعه خواهد شد.
نمی توان از یک سو شاهد افزایش روزافزون نظام سرمایه داری غرب در کشور بود و از سوی دیگر به مقابله با مفاسد اجتماعی و روابط نامشروع و خودآرایی و بدحجابی در بین زنان و مردان جامعه پرداخت.
لیبرالیسم اقتصادی که توزیع ناعادلانه ثروت از پیآمدهای آن است مولّد لیبرالیسم فرهنگی در جامعه مي باشد.
بنابراین برای ریشه کن شدن ناهنجاری های اجتماعی و آثار و مظاهر لیبرالیسم اقتصادی ( فاصله هاي عظيم طبقاتي ، فساد وبد حجابي و... ) می بایست ساز و کارهای قانوني ،اجرايي وقضايي توزیع عادلانه ثروت (که از اساسی ترین اصول اقتصاد علوی به شمار مي آيد) در جامعه را بوجود آورد .
برای دست یابی به توزیع عادلانه ی ثروت و درآمدها توجه به نکات ذیل ضروری است:
1-20
اخذ مالیات مضاعف از واسطه ها، دلال ها ، ‌زراندوزان و سرمایه داران( اجرای اصول 142 و 49 قانون اساسی،كه معطوف به باز پس گيري اموال نا مشروع مردم ومسئولان مي باشد).
2-20
حمایت تقنینی ، اجرایی و قضایی از سرمایه گذاران (مادي وغير مادي) در بخش تولید (در حوزه های علمی، آموزشی، کشاورزی، صنعتی ، پزشکی ، هنری و ...).
3-20
تقویت و توسعه ی تعاونی های مصرف و مسکن کارکنان و کارگران و فروش سهام کارخانه جات به نیروهای ارزشی و آسیب پذیر و به تعبیر امام خمینی (ره) : «شکستن طلسم انحصاری در تجارت داخلی و خارجی به افراد خاص متمکن و مرفّه و بسط آن به توده های مردم و جامعه» 6
4-20
اشاعه ی فرهنگ وقف ، هبه ، نذر، انفاق، صدقه ، کمک به محرومان و نیازمندان.
5-20
جلوگیری از تبلیغ تجمل گرایی و عشق به زندگی مادی از طریق رسانه های ملی.
6-20
اجرای اصول مسلم وبعضا" فراموش شده ي قانون اساسی (43 ، 44، 45، 48، 50، 51، 55) .
7-20
تبیین دقیق رویکرد علوی نسبت به اقتصاد از سوی عالمان دینی و کارشناسان اسلامی و نقدونفي قرائت های غلط (کاپیتالیستی و سوسیالیستی) از اقتصاد اسلامی.
8-20
هدفمند کردن یارانه ها .7
21. طرح خردمندانه و شایسته دین
یکی دیگر از عوامل بروز ناهنجاری های رفتاری و اخلاقی و کم رنگ شدن دین در زندگی اجتماعی و در نتیجه گسترش مظاهر فساد و خودنمایی و بدحجابی، تا
ٔویل ها و قرائت های نادرست و منقطع از منابع وحیانی و قرآنی و نیز کارشناسانه از مبانی دینی و ارزش های دینی است.
در طول تاریخ، بسیاری از مسلک ها و فرقه ها و گرایش های غلط دینی توسط اندیشمندان و عالمان غیر متعهد و مغرض و یا جاهل نسبت به احکام و آموزه های دقیق دینی به وجود آمده و توده های عظیم مردمی را به انحراف و انحطاط فکری، فرهنگی و اخلاقی کشانیده اند.
گروهی از بانیان رویکردها و قرائت های به اصطلاح دینی با تکیه و تا
ٔکید بر آمال و آرمان های شخصی و باندی و حزبی دست به تأویل و تفسیرهای نادرست از دین و منابع وحیانی زده و زمینه های فکری و عقیدتی دین گریزی و به دنبال آن فساد، تباهی، بزهکاری و روابط نامشروع در تمامی حوزه های اقتصادی، اجتماعی ، ... را فراهم ساخته اند .
دراین میان همواره دو گروه و گرایش عمده در فرآیند فعالیت های فوق نقشی اساسی داشته اند:
1-21- روشنفکران لائیک، که به جهت عدم شناخت دقیق از منابع دینی و تا
ٔثیرپذیری از مکتوبات و آموزه های روشنفکران و متفکران مغرب زمین در پی ارایه ی قرائتی مدرن و به اصطلاح نوگرایانه از شریعت بوده و سعی در عرفی کردن دین و تطبیق و تقطیع ثابتات و محکمات آن با متغیرات و عرفیات روزمره ی زندگی زمینی داشته اند.
حاصل این تلاش چیزی نبوده است جزبرخورد گزینشی با احکام و ارزش های وحیانی و تنزل مقدّسات در حدّ نیازهای غریزی، مادی و نفسانی و نیز پیشامدرن تلقی کردن حجاب و پوشش اسلامی و لزوم رعایت عفاف و وقار و حدود شرعی در روابط با افراد غیر همجنس.8
2-21
دگماتیست ها و جزم اندیشان دینی: این گروه نیز با رویکرد و قرائت واپس گرايانه، بدون توجه به مقتضیات زمان و مکان و نیازها و مطالبات مردم با ادعای تفسیر دقیق از وحی و سنت به ارایه ی تأویلی سیاه (پوستين وارونه)‌ از دین پرداخته اند.
این گروه به مثابه ی کارگران کارخانه (دین) ناشیانه به تولید محصولات و کالاهایی می پردازند، که نه تنها مورد اقبال و اعتنای مشتریان (توده های مردم به ویژه نسل جوان) قرار نمی گیرند، بلکه باعث انزجار و گریز آنان از دین و تولیدات دینی می شوند.
سخت گیری، جزم اندیشی، ترسیم خطوط قرمز و متعدد و تبدیل میدان چشم نواز دین به میدان مین، طرح جنبه های خوف دین (بدون اشاره به جنبه های رجا و امیدواری آن)، حذف شادی، نشاط و رفاه ، عشق و زیبایی از زندگی، استفادهِِ ي متعصبانه از ابزار و شیوه های سنتی در تبیین و ترویج ارزش های وحیانی و دادن پاسخ های کهنه به سئوال های جدید، غیر عقلانی جلوه دادن پیام های دینی از جمله اصول مورد تا
ٔکید این گروه از (به اصطلاح) شریعتمداران به شمار می آید.
اینان همان راه و روشی را در پیش گرفته اند که کلیسا نشینان قرون وسطی و خردستیزان عصر حاکمیت کلیسا در پیش گرفته بودند.
همان طور که بنا به گفته ی علامه شهید مرتضی مطهری نارسایی مفاهیم کلیسایی در مورد خدا، طبیعت، انسان و زندگی و خشونت های خردستیزانه و ضد علم کلیسای قرون وسطی باعث دین گریزی و رشد سکولاریزم و نسبی گرایی دینی در بین مردم و روشنفکران آن عصر گردید، قرائت گروه مذکور (دفاع غلط) از اسلام و قرآن و سنت نیز علاوه بر تقویت و توسعه ی رویکرد سکولاریستی ،‌ زمینه های کم رنگ شدن اصول و ارزش های دینی و اخلاقی از جمله پای بندی به عفاف، حجاب و پوشش اسلامی و ایجاد روابط مشروع و مطلوب بین افراد غیر همجنس را فراهم ساخته و خواهد ساخت.
بنابراین عالمان نواندیش و فقیهان و مراجع آشنا به علوم و مقتضیات روز با احساس مسئولیت و با تکیه بر عقلانیت دینی می بایست برای به حاشیه راندن دو گروه مذکور، نهضت نرم افزاری فراگیر و گسترده ای را به راه انداخته و مخاطبان را در بستر عمل نمودن به دستورهای زندگی ساز اسلام هدایت نمایند.
اینجا ست كه چوصد آید، نود هم پیش ما خواهد بود. علاقه ی عقلانی به اسلام، اعتقاد و اعتماد قلبی به کامل و جامع بودن ارزش های اسلامی و پذیرفتن این واقعیت که پای بندی به موازین شرع مقدس اسلام از جمله رعایت عفاف و حجاب و پوشش اسلامی باعث سعادت دنیا و آخرت انسان می شود، محصول قطعی تلاش و مجاهدت مبتنی بر منابع دینی و قرآنی فقیهان ، عالمان نو انديش خواهد .

سهم نهاد خانواده در مقابله بافساد و بدحجابي
در بحث ريشه ها در مورد نقش و نفوذ خانواده در حد مقدور وممكن مطالبي ارائه شد لذا در اينجا نيازي به تكرار نيست . لكن در اين مجمل به همين مقدر اكتفا مي شود كه ، خانواه از سه عنصر اصلي تشكيل شده است ،پد ر ،مادر و فرزند.
بر اساس آيات وروايات ونيز بر اساس تجربيات بشري ،شخصيت وهويت ، رفتار وافكار ، آداب وعادات هر فرد انساني ،دردرجه ي اول محصول ومولود منش ، روش و كنش پدر و بخصوص مادر مي باشد. لذا كسب آگاهي واطلاعات از آموزه هاي وحيا ني و قرآني و التزام عملي اولياء به توصيه هاي عالمان ديني و كارشناسان متعهد وبا تجربه از اصلي ترين پيش شرط هاي مقابله با فساد وبد حجابي و ايجاد بالندگي و نشاط ديني واجتماعي در بين اعضاي خانواده به شمار مي آيد. به منظور رعايت اختصار و كار بردي نمودن بحث ، تكيه بر نكات ذيل در جهت تشويق وترغيب فرزندان به رعايت معيارهاي اخلاقي و حجاب وپوشش اسلامي(كه ريشه در اعتقادات اكثريت مطلق مردم كشورمان دارد) توصيه مي شود .
1- همانطور كه گفته شد ، قبل از هر چيز پدر و مادر مي بايست نسبت به حجاب وارز شهاي ديني ،انجام واجبات وپرهيز از محرمات ، اعتقاد قلبي والتزام جدي داشته باشند
2- مطالعه ومشاوره را هرگز فراموش نكنيد .
زندگي وسازندگي معنوي فرزندان را نبايد از رانندگي ،دامداري ،باغباني ،نقاشي ، آشپزي و آرايشگري كمتر و ساده تر دانست .براي به تصوير كشيدن صورت فرزندمان مدت ها آموزش ديده ، رياضت مي كشيم و وقت وسرمايه وامكانات اختصاص مي دهيم ، براي سير كردن شكم آنان در كارخانه ومزرعه ومعدن واداره ساعت ها وروزها كارهاي سخت و جانكاه انجام مي دهيم ، براي پرورش دام وگل وگياه دوره هاي آموزشي طي مي كنيم ،و بعضا" افتخار كسب مدرك دامپزشكي وگياه پزشكي وزمين شناسي را بدست مي آوريم .براي معالجه ي بيماريهاي جسمي فرزندانمان بلا فا صله به متخصص و كار شناس مراجعه نموده ، وقت و پول و كار وتوليد را به راحتي نا ديده ونا چيز مي پنداريم . اما براي پيچيده ترين مسايل زندگي ، يعني اختلالات اخلاقي و رفتاري وتحصيلي آنان به دانسته هاي ناقص اطرافيان اكتفا نموده وخود سر انه به هر نوع اقدام نا درستي دست زده وخود را ازهرمتخصص وكارشناس وعالمي بي نياز مي دانيم .
پيداست كه نتيجه همان چيزي خواهد بود كه امروز درخانه و مدرسه وجامعه ي جوانمان شاهديم.گسترش روز افزون نا هنجاريها ، ناسازگاريها، تنش ها وچالش هاي خانوادگي،دختران وپسران فراري ،اعتياد ،طلاق ،خودآرايي هاي مضحك وافراطي ،روابط نا سالم گروههاي غيرهم جنس ودهها معضل ومشكل فساد ساز و فرصت سوز .
توصيه ها ي مهم قرآن وتاكيدات مكرر معصومين عليهم السلام كه با نور وحي حقايق عالم و واقعيت ها را مورد مشاهده وتجزيه وتحليل قرار مي دهند، براي تشكيل خانواده وتضمين بهداشت روحي ،رواني وسلامت جسم و جان اعضاي خانواده وجامعه مي بايست به سه اصل مهم وحياتي توجه اي جدي ومستمر داشت : علم ، ايمان ، عمل .اولين گام دراين بستر،مطالعه ومشاوره (بهره گيري از تخصص وتوان علمي اهل فكر وتجربه وايمان مذهبي ) مي باشد.
مطالعه ،مشاوره( با مشاوران وارسته وتوانا ) و تصميم واجراي پيگيرانه ي آنچه كه ازاين فرايند بدست مي آيد ،راز تمامي توفيقات ،شادابي ها وبالندگي هايي است كه در سراسر زندگي انسان هاي متعالي وموفق به چشم مي خورد .
در اهميت وضرورت مشاوره ،همين بس كه پيامبر اكرم(ص)براي ازدواج با شخصيتي آسماني چون خديجه ي كبري(س) ،به مشورت با عموي خود ابو طالب وخديجه(س) نيز با ورقه (عموي خويش) به مشاوره پرداختند.همچنين علي (ع) براي ازدواج با ام البنين(س) با برادرش عقيل(كه در نسب شناسي يدطولايي داشت) مشورت نمود . حا صل اين پيوند مبارك فرزند دلاوري چون حضرت عباس (ع) بود .
اميرمومنان علي(ع) درموردعواقب عدم به رسميت شناختن مشاوره مي فرمايند : "هركس تنها به راي خويش تكيه كند هلاك شود وهر كس با صاحب نظران به مشاوره وتبادل نظر بپردازد ،در عقل ايشان شريك گردد".9
بنابراين ،ازهمين امروزهمه ي ما براي مقابله با آثارو مظاهرفساد وتباهي ،تنش ها وتلخي ها ،خودخواهي ها وخود نمايي ها ، وكشانيدن تمتعات و التذاذهاي كانون خانواده به سطح جامعه ودر نتيجه تربيت وتزكيه ي نسلي شاداب ،پويا،مولد ،متخصص وپر تلاش مي بايست ضمن مطالعه ي كتب وآثار نويسندگان متخصص ومتعهد در زمينه ي مسايل مربوط به خانواده و وتربيت ، مشاوران وكارشناسان تربيتي را به رسميت شناخته و براي پيشگيري ودر مان مشكلات خانوادكي وتربيتي فرزندانمان فقط به آنان (ونه به اطرافيان غير متخصص)مراجعه كنيم.
3-يكي از موثرترين راههاي مقابله با تحقير وتحميق زنان در جامعه ( به عنوان ريشه ي اصلي احساس خود كم بيني ، خودآرايي و بدحجابي) ،ايجاد رابطه ي عاقلانه وعاشقانه بين زن وشوهر ونفي فرهنگ مردسالاري در محيط خانواده مي باشد .نبايد زنان در بين اعضاي خانواده ،از زن بودن خود ابراز نا خرسندي كنند. رعايت حدود وحقوق زن وسهيم نمودن وي در داراييها ومديريتها وتصميم گيريها از اصول اوليه ي زندگي زناشويي ،واز عوامل مهم مقابله با تحقير وعواض ناشي از آن به شمار مي آيد كه نبايد در بستر تشكيل ومديريت مطلوب خانواده مغفول بماند.
ايجاد ارتباط كلامي مفيد ومستمر وصميمي بين زن وشوهر،دادن هديه به مناسبتها ي سالروز ازدواج ،روز تولد ،روز زن ،روز مادرو
ازجمله ابزارو بهانه هاي بجا ومناسبي هستند، كه مي توانند در فرايند مقابله با تحقيرو تحميق زن مورد استفاده قرار گيرند.
بدون شك اگر دختران وپسران جوان در محيط خانوده شاهد رفتار تحقير آميز پدر با مادر بوده، وهمدلي ورفاقت وعدالت ومحبت را دربين آنان مقولاتي فراموش شده بدانند ،اغلب دچار آسيب هاي اخلاقي ورفتاري فراواني مي شوند كه احساس حقارت وخوكم بيني دختران واحساس غرور وخود برتر بيني پسران از جمله ي آنها به شمار مي آيد.
دختران آسيب ديده با فاصله گرفتن از پدر ومادر وگرايش به خود نمايي وخود آرايي وبه نمايش گذاشتن تن، واختلال روحي ورواني وافت تحصيلي به تسكين كاذب خود مي پردازند وپسران، با تكيه به قدرت وغرور ،وبا تحقيرغيرهمجنس وتجاوز به حقوق وحدود وحريم بانوان راه پداران خود را ادامه مي دهند.
يكي ديگر از جلوه ها ي احترام به مقام زن (از طرف شوهر)،رعايت نظافت وآراستگي براي همسر ميباشد . در روايتي ازامام باقر(ع)آمده است ،همان گونه كه مردان دوست دارند زينت را در زنانشان ببينند،زنان نيز دوست دارند زينت را در شوهرانشان ببينند10.ونيزازامام كاظم(ع) نقل شده است كه فرمودند: آراستگي شوهرموجب عفت زياد همسر مي شود. وبي عفتي زنان به خاطر نا آراستگي شوهرانشان بوده است.11
همكاري وهمياري درامورداخل منزل، واساسا"اعتقاد داشتن به اينكه انجام امور خانه تنها به عهده ي زن نيست، يكي ديگر از نمودها ونمادهاي احترام به شخصيت ومقام زن ازسوي شوهر به شمارمي آيدكه غفلت ازآن آثاروعواض تلخ وتنش زايي رادراكثرخانوادها بوجود مي آورد . در آموزه هاي ديني وروايات متعددي به اين مهم اشاره شده است، كه جهت اختصار به يكي دونمونه اكتفا ميشود:
روزي پيامبراكرم(ص)، علي (ع) را مشغول پاك كردن عدس ديد ،آن حضرت به وي فرمود:كسي كه از خدمت در منزل ابا نكند ،همان كفاره ي گناهان وي خواهد بود .غضب خداوند را فرو مي نشاند ومهرزنان بهشتي بوده وحسنات ودرجاتش را بالا ميبرد.12
همچنين دركلامي از رسول گرامي اسلام(ص)آمده است : به همسر خود خدمت نمي كند مگر صديق يا شهيد يا مردي كه خداوند خير دنيا وآخرت او را ميبرد.13
مطرح كردن قابليت ها وتوانايي ها، احترام به علايق ونيازهاي عاطفي ،تفريحي ،جنسي ورفاهي همسر ،با تاكيد بر تفاوت هاي جنسيتي از جمله پيش نيازهاي اساسي تحكيم وتقويت عشق ومحبت در محيط خانواده و نيز رشد روحيه ي خودارزشمندي زن (كه مانع عمده فساد وبد حجابي دربين زنان محسوب مي شود) به شمار مي آيد.
بكار بردن اصطلاحات وعبارات تحقير آميز، نظير مادر بچه ها مون! ،منزلمان ! ضعيفه ،و...كه نه عقل مي پسندد ونه شرع ، از جمله موانع القاء اعتماد به نفس در اعضاي خانواده مي باشد، كه متاسفانه در بين بسياري از مردان مكرر بكار برده مي شود. در بين اقشار وطبقات مختلف مردم بخصوص عوام ، بسيار ديده شده به مردي كه ازخود ضعف وسستي نشان دهد، خطاب مي شود مگر زني ؟ ويا پسر بچه اي را كه گريه كند باعبارت مگر دختري؟(كه گريه مي كني ؟) وادار به آرامش مي كنند.جوا نمردي، مردانه عمل كردن ، شيرنرشدن ،مردانگي ودهها اصطلاح وعبارت ديگر، نشان از فكر وفرهنگ مرد سالارانه وتحقير آميزي است كه كه طي ساليان دراز ذهن وزندگي مردان وزنان ما را در فشار وتنگنا قرار داده و حاصل آن چيزي نبوده جز رشد غرور كاذب مردان كم مايه وتحقير و تحميق لايه هاي عظيمي از زنان ودختران و به دنبال آن گسترش روز افزون شكاف وتبعيض جنسيتي، افزايش آمار رسمي وغير رسمي طلاق وجدايي واضافه شدن بر تعداد زنان ودختران آلوده به فساد وبدحجابي .
اين در حاليست كه پيامبر اكرم (ص) وائمه ي اطهار (ع) از زيباترين ومحترمانه ترين تعابير براي دختران وهمسران خود استفاده مي كردتد.آيا خداوند متعال نام زيباي" مريم" را در صدر آيه اي از آيات كتاب مبين خود ننشانده ؟ آيا نبي معظم اسلام ، ابايي از به زبان آوردن نام مبارك خديجه كبري(س) ويا زهراي مرضيه(س) داشت ؟ايا ائمه ي اطهارعليهم السلام نام همسران خود را با محترمانه ترين شيوه وعبارت به زبان نمي آوردند؟ چرا برخي مقدس مآبان ومردان به اصطلاح غيرتي به جاي ذكر نام همسرخود از ايما واشاره گرفته تا به كار بردن اسامي فرزندان ذكور و تا مادر بچه ها و ببين و آهاي و...استفاده مي كنند؟
بايد درهمه ي شئون زندگي ، بويژه در احترام به زنان ودختران (كه همواره مورد ظلم وتبعيض هاي نا روا واقع شده اند) از آن بزرگان پيروي كنيم تا خانواده اي رشد يافته وبالنده، وزنان ودختراني با كرامت وپاي بند به عفاف وحجاب وجامعه وجواناني سالم وبا نشاط داشته با شيم.
4- در فرايند تعاملات زندگي اين نكته اساسي را همواره مورد تاكيد جدي قرار دهيد كه لباس وپوشش، اولين نماد ارتباط غير كلامي انسان محسوب مي شود. اولين پيام ما از طريق لباس به ديگران ابلاغ مي شود . همانطور كه لباس پليس علامت رسالت و وظيفه اي خاص ولباس پزشك وروحاني، هر يك چگونگي وطرز نگاه وتوقع ديگران را تعيين وترسيم مي كنند ، حجاب وعفاف نيز نحوه برخورد اطرافيان را نسبت به ما معين نموده و با صراحت اعلام مي دارد كه نمي توانيد هر گونه كه مي خواهيد با ما برخورد كنيد ،مراقب نگاه كردن وحرف زدن خود باشيد.حجاب وپوشش ما پرچم ونماد ديانت وهويت ملي وفرهنكي ماست . با توجه به نمادو پرچم با ما برخورد كنيد. بد حجابي نيز ابلاغ اين پيام است: من هرگونه كه خوسته ام پوشيده ام شما هم هر گونه كه مي خواهيد نگاه كنيد.من گداي توجه ديگرانم . از زيبايي انديشه محرومم لذا زيبايي تن را به نما يش گذاشته ام . در مقايسه با جنس مخالف ، خودرا جنس پست تر مي داتم لذا سعي نموده ام تن خود را طبق اميال آنان زينت نموده ودر معرض استفاده رايگان آنان قرار دهم. كسي كه مرا به همسري برمي گزيند بايد بداندكه همواره چشمهاي آلوده ودلهاي بيمارمردان بلهوس تن وبدنم را ميزباني كرده اند. آرايش ونمايش براي ديگران وبه سليقه مردان چشم چران جزوي از زندگي ومشغله ي ذهني من شده است . تنشها ونا آراميهاي روحي من با نگاه مردان خياباني تسكين مي يابد.
5- تفريحات دو نفره را (با همسر) هرگز فراموش نكنيد.
6- همسرتان را به عنوان بهترين دوست خود بدانيد.

7- از كسب حرام به عنوان تخريب كننده ي روح وجسم خود و اعضاي خانواده جدا" خود داري كنيد. همان طور كه از وارد شدن هر نوع ميكروب وسموم كشنده در داخل غذاي فرزندانمان پيشگيري مي كنيم(لا اقل در همان حد!) از وارد شدن سموم وآلوگيهاي روحي واخلاقي در ذهن وزندگي آنان نيز مي بايست جلو گيري نماييم. امير مومنان علي (ع) در مورد تاثير اموال حرام در زندگي مي فرمايد :كسي كه ثروتي را از نا مشروع بدست آورد در طريقي كه پاداش الهي ندارد ،مصرف خواهد كرد .14 فسادوبدحجابي تنها بخشي از آثار ومظاهر اموال آلوده به حرام به شمار ميآيد.
8- قبل از اصلاح اخلا قي ورفتاري فرزندان، به اصلاح اخلاقي خود بپردازيد .تولستوي دانشمند شهير شرق مي گويد
:همه مي خواهند ديگران را تغيير دهند. هيچ كس درپي تغيير خود نيست . كسي كه رانندگي نمي داند وبا قواعد وعلايم راهنمايي ورانندگي بيگانه است، چگونه مي تواند به ديگران تعليم رانندگي بدهد؟ پدران ومادرني كه خود شيوه ي زندگي نمي دانند وازايجاد رابطه ا ي سالم وسودمند با يكديگرعاجزند ،چگونه درپي آموختن مهارتهاي زندگي به فرزندانشان بر مي آيند؟ آنان كه در اخلاق ورفتار نسبت به فرزندان خود پيشرو نباشند (به جز در موارد استثنايي) قطعا"پيرو خواهند بود.اين از قواعد مسلم زندگي است.
بسياري از پدران ومادران خوب حرف مي زنند، اما بد عمل مي كنند .از تغيير وتعديل كوچكترين عادات واميال نا شايست خود عاجزند، در مقابل با عصبانيت وحساسيت به هرگونه افت تحصيلي واخلاقي ورفتاري فرزندان اعتراض نموده وضمن محكوم نمودن مدرسه ومعلم
واجتماع ،با فرا فكني آشكار خود را تبرئه ميكنند . تقريبا"تمامي زنان ودختران بد حجاب وجوانان ونوجوانان بزهكار محصول اين دسته از خانواده ها مي باشند.
9- از ميهماني ها و ميزباني هاي مختلط به نحوي كه در آنها زنان ومران از پوشش وروابط مناسب بر خوردار نيستند به شدت پرهيز كنيد.نبايد فراموش كرد كه، فرزندان هر گونه رفتار و عملكرد اوليا را با دقت وحساسيت فوق العاده شديدي تحت نظر داشته وآنهارا در ذهن وضميرخود ثبت وضبط نموده ودر آينده ا ي نه چنان دور به منصه ي ظهور مي رسانند . كودكان ونوجوانان ما اغلب بيش از دو دهه از بهترين دوران عمر خود را به تماشاي سريالي زنده، طولاني وتاثير گذار نشسته وفكر وفرهنگ ونحوه ي زندگي وپوشش وارتباط با غير همجنس را از آن طريق مي آموزند.سريالي كه نويسنده ،گارگردان ،بازيگران (قهرمانان) وتهيه كننده گان آن پدر ومادر در درجه ي اول و معاشرين خانوادگي در درجه ي دوم مي باشند.
از نظر اسلام ، اصلي ترين شاخص روابط خانوادگي وفاميلي، تقوا ودانش مي با شد، كه متاسفانه اين روزها كمتر مورد تاكيد وتوجه خانواده ها واقع مي شود.
تجميع وتدوين حتي بخشي از سفارشات معصومين عليهم السلام در باره دوستان و همنشينان وخصلت ها وخصوصيت ها ي آنان، خود كتابي مسقل ومفصل خواهد شد. اما اشاره اي كوتاه، ما را از توضيح تفضيلي مطالب بي نياز خواهد ساخت.چند نمونه را ذيلا"مرور مي كنيم :
در شفارشات رسول گرامي اسلام (ص)چنين آمده است:حكايت همنشين صالح مثل عطار است كه اگر ازعطرخود تو را بهره مند نسازد ،بوي خوش آن درتو آويزد(تورا خوش بو كند)،وحكايت همنشين بد مثل آهنگر است كه اكر شرارآتش آن تورا نسوزاند ،بوي بد آن درتو آويزد.15
در جاي ديگر سعادت وسلامت انسان را در گرو دوستان وهمنشينان او دانسته ومي فرمايد :سعادتمندترين مردم كسي است كه با مردمي بزرگوار معاشرت داشته باشد.16
10- با پر كردن اوقات فراغت اعضاي خانواده ،از طريق گرد هم آيي ها و تفريحات سالم وجذاب زمينه هاي دور شدن فرزندان از خانواده وگرايش آنان به تفريحات ودوستيابي هاي كاذب را تحديدكنيد.
بسياري از پدران در بيرون از خانه ومادران در داخل(وبعضا" دربيرون) منزل به بهانه تامين وسايل وامكانات رفاهي ،آموزشي ومعيشتي فرزندان وبدون توجه به نيازها ومطالبات روحي ، رواني وعاطفي آنان به كار وتلاش پرداخته ودر واقع جداي از يكديگر و بريده از فرزندان بستر انحراف وانحطاط اخلاقي ورفتاري كودكان ونوجوانان خود را فراهم مي سازند.اين دسته از اوليا، شكم را بر شعور،جسم را بر روح ،معيشت را بر معرفت ترجيح داده وبعصا"براي جبران كمبودهاوعقده هاي دوران كودكي خود، با اكتفا به نيازهاي شكمي فرزندان ،عزيزانشان را دوستانه به قربانگاه برده وبه ذبح روحي ورواني آنان مي پردازند.
چه بسيارند خانواده هاي مرفهي كه به رغم بي نيازي مادي ،جزو فقيرترين ها محسوب مي شوند.تا آنجا كه دختران وپسرانشان در بيرون از كانون خانواده به گدايي محبت وعاطفه پرداخته وبا لبخندي ونگاهي، دردام باندهاي فساد وتباهي گرفتار شده واز تحصيل وتزكيه وتربيت بازمي مانند.كمترين لطمه اي كه بر فرزندان اين دسته از خانواده ها وارد مي آيد، ازدواج هاي نا موفق ،دوستيهاي پرخطر،عقده حقارت، خود آرايي وخود نمايي وبدحجابي مي باشد،كه متاسفانه اغلب آرام وبي صدا،درست مانند سرطان وايدز به وجود مي آيندو آثار وعوارض تلخ وناگواروماندگاري را بر جاي مي گذارد .
بنابراين ، استفاده از تجربه وتخصص كساني كه د رپركردن اوقات فراغت اعضاي خانواده وطراحي واجراي برنامه هاي تربيتي ،آموزشي وتفريحي فرزندان خود موفق بوده اند ازاصلي ترين پيش شرطهاي ساماندهي زندگي ومقابله با مفاسد وناهنجاريهاي اجتماعي وبد حجابي به شمارمي آيد كه نبايد مورد بي توجهي پدران( دردرجه اول) ومادران( دردرجه دوم) قرار گيرد.
11- از افشاي مشكلات ومسايل زندگي خود نزديگران به شدت خود داري كنيد.هفته اي يك ساعت براي طرح وتجزيه وتحليل مشكلات وارائه راه حل،كفايت مي كند .در صورت توافق بر اساس محورهاي توافق شده عمل كنيد و درغيراين صورت بلا فاصله با مشاور خانوادگي خود تماس گرفته وصادقانه وبا تصميم قا طع به توصيه هاي وي عمل نماييد.
12- پوشش وروابط افراد غير همجنس ،اگر چه محرم ، بايد محترمانه وبه دور از هرگونه تحريك و تهييج جنسي باشد..نبايد به صرف اينكه پدر نسبت به دختر ومادر نسبت به پسر ويا برادر نسبت به خواهر محرم مي باشند،لذا مي توان به هر شكل وشيوه اي رفتار نمود و از تن پوش هاي تنگ وكوتاه و تحريك آميزدربرابر هم استفاده كرد.
رفتار ونگاه پدر ومادربه يكديگر(در حضور فرزندان) نبايد به گونه اي باشد كه نشانه ها وعلائم رفتار جنسي درآنها احساس شود .نبايد پوشش مادر وخواهردربرابر پسر جوان ونوجوان خانواده كه به قوه ي تمييزرسيده محرك وبدن نما با شد. محل خواب دختر وپسر با يد جداي از يكديگر باشد .نبايد آنها را تنها گذاشت .خطايي كه يسياري از اوليا مرتكب مي شوند.
اين قواعد رادر جمع ساير محارم نظيرعمو،دايي،عمه،خاله ،...نيزمي بايست مورد توجه وتاكيد جدي قرار داد .
اين مهم (دركناررعايت سايرتوصيه ها)علاوه بر نهادينه نمودن عفاف وحجاب دربين افراد واعضاي خانواده وخويشان ، ازحوادث تلخ ونا گواري كه به كرات در صفحه حوادث روزنامه ها مي خوانيم نيز جلو گيري مي كند.

13- اعتمادواطمينان به همسر وفرزندان را به عنوان يك اصل مهم وحياتي دانسته واز تجسس و زيرسئوال بردن يكديگر جدا" خود داري كنيد.غيرت بيجا وتجسس، ممكن است گاهي با عث روشن ترشدن واقعيتي درزندگي وتعاملات خانوادگي شود، اما درمجموع موجب تحميل پنهان كاري وبد بيني دربين اعضاي خانواده خواهد شد. رفتاردوستانه وتعامل توام با سعه صدر فضاي حاكم بر زندگي را به گونه اي شفاف وصميمي خواهد نمود كه بدون نياز به سئوال،همه مشتاق بيان مسايل شخصي ومحورهاي مهم زندگي خود خواهند شد .
چه بسا زن وشوهر با اعتراض وتجسس وبدبيني زمينه هاي انحراف و انحطاط اخلاقي يكديگر را فراهم ساخته وگاهي با تعصبات بيجا فرزندان خود را از خانه وكاشانه بيزار وموجب رواج روابط پنهاني آنان با جنس مخالف وتظاهر به بدحجابي وتلاش براي جلب توجه ومحبت ديگران در خارج از محيط خانواده مي شوند.
جالب اينجاست كه بعضي از مردان با زنان بد حجاب و نه چندان سالم در اداره وكوچه وبازار ومهمانيها به راحتي به تعامل پرداخته وبا شوخي وخنده وتواضع به گفتگو مي نشينند اما به محض مشاهده ي چنين رفتاري از همسر ودختر جوان خود به شدت بر افروخته شده وبا عصبيت وانذجار با آنان برخورد مي كنند . همچنين برخي از زنان با آرايش غليظ وپوشش نا مناسب به خودنمايي ونمايش در برابر مردان نا محرم مي پردازند، اما اجازه صحبت كردن يا تعامل همسرش با هيچ زني را نمي دهند . اينگونه روشها ي مبتني بر خودخواهي درزندگي زناشويي جز ايجاد تنفر وانذجار وتقويت بي اعتمادي وبدبيني وپنهان كاري در محيط خانواده هيچ سود وثمري نداشته وندارد.لذا رعايت حجاب ، وقار وادب ديني در برخورد با گروههاي غير همجنس (نا محرم) ونيز عدم تجسس وتعصب بيجا در باره ي همسر وفرزندان، ازاصليترين لوازم وپيش نيازهاي ايجاد وتقويت اعتماد ومحبت در بين اعضاي خانواده مي با شد كه نبايد مورد غفلت وبي توجهي اوليا قرار گيرد.
14- استفاده از رسانه هاي الكترونيكي ،بويژه تلويزيون ، اينترنت ،ماهواره را در محيط خانه ضابطه مند كنيد. بسياري از آلود گي هاي رفتاري واخلاقي از جمله نمايش وآرايش وبد حجابي وروابط نا مشروع ، محصول تبليغات وتلقينات اين گونه ابزار وادوات تبليغي ورسانه اي مي باشد .لذا پدران ومادران مسئول وآگاه همانطور كه از تهيه ي اطعمه واشربه مسموم وآلوده براي فرزندانشان خود داري مي كنند، مي بايد از اشاعه سموم رسانه اي درفضاي خانواده نيز بشدت پيشگيري نمايند.
15- ساده زيستي را در زندگي به عنوان يك اصل مهم واساسي دانسته وزندگي را با تلاش هاي پر تنش و تلخ آغشته نكنيد.اگرچه از فقر وتنگدستي نيز بايد بشدت پرهيز كرد،وبا كار وفعاليت هاي مفيد وارزشمند بر رونق اقتصادي خانواده افزود، اما با قناعت وساده زيستي به عنوان بزرگترين ثروت وسرمايه زندگي ،روح روان خود وفرزندانتان را شستشو دهيد .بزرگان دين چه خوب گفته اند كه گرسنه ي دنيا هرگز سير نمي شود . حب الدنيا راس كل خطيئه .همه گرفتاريها وآلودگيها از علاقه و دلبستگي به دنيا ناشي مي شود .اكثر قريب به اتفاق افراد فاسدوبدحجاب از بين خانواده هاي آلوده به تجملات برخاسته اند . توجه وتاكيد به زرق وبرق ظاهري زندگي وارزش قائل شدن به كفش وكيف وآرايش براي به نمايش گذاشتن وبه رخ كشيدن مبالغه آميز وبيمار گونه ي زيبايي هاي تن وبدن ،تنها بخشي از آثار وعوارض عدم تكيه به زهد وساده زيستي در زندگي به شمار ميآيد.
همانطور كه قبلا"اشاره شد كم نيستند پدران ومادراني كه براي افزودن به رنگ ولعاب ظاهري زندگي وتامين وتوسعه ي نيازهاي كاذب فرزندانشان تمام عمرو اوقات مفيد خود را به كار وتلاش مي پردازند. اما دريغ از ذره اي دوستي ورفاقت وعشق وعاطفه نسبت به همسروكودكان ونوجوانان خود!
فراموش نكنيد همه ي مردان وزنان پاك وبا كرامت در كانون گرم خانواده هاي قانع ،پرهيزكار وساده زيست تربيت شده اند.
16- مادران از زن بودن خود شكوه وابراز نا خرسندي نكنند . بخش مهمي از تحقيرها وتبعيض هاي ناروا عليه زنان در جامعه ، توسط خود آنان اشاعه مي يابد . دو گروه از زنان به جايگاه ومنزلت بانوان لطمه ميزنند . گروهي با خود آرايي براساس سليقه واميال مردان چشم چران وبلهوس ،وگروهي با استفاده نا درست از حجاب وپوشش اسلامي ودرعين حال محدوديت ( ونه مصونيت) دانستن آن.
مادران با حجاب وعفيف ،با افزودن بر معلومات وفضايل اخلاقي ورعايت آداب معاشرت در تعامل با ديگران ونيز توجه وعنايت جدي به پاكيزگي ونظم وانضباط در پوشش وروش زندگي بهترين مدافعان ومروجان حجاب وعفاف در بين جوانان به شمار مي آيند ،كه نبايد از اين فرصت وموقعيت ممتاز غفلت نموده وبهانه به دست مخالفان حجاب واشاعه دهندگان فرهنگ بيگانه در جامعه بدهند.
مادراني كه مرتب از حجاب مي نالند وآنرا مانع فعاليت وتحرك ونشاط خود مي دانند ويا از زن بودن خود شكوه وشكايت مي كنند، درواقع بيشترين تاثيررا درشكسته شدن قبح بد حجابي ونيز تحقير جايگاه ومنزلت زنان در جامعه داشته ودارند.
جوانان ونوجوانان از كساني در زندگي ورفتار اجتماعي اطاعت وتقليد مي كنند كه مورد علاقه
ومحبتشان باشند .همچنين به كساني علاقمند مي شوند كه از نشاط ،شادابي ، نفوذ ومعرفت وتوانايي ابراز محبت لازم برخوردار باشند.
بنابراين بر مادران عفيف وبا كرامت لازم است كه با نشاط وشادابي واعتماد به نفس ، با تقويت بنيه ي علمي ،ديني واجتماعي خود وفرزندانشان،ونيز با دفاع منطقي از مقام ومنزلت زن، موجبات رونق ورواج فرهنگ عفاف وحجاب در بين جوانان ونوجوانان را فراهم آورند.
17- درابرازمحبت وعلاقه نسبت به اعضاي خانواده ،ضمن رعايت اعتدال ،وپرهيزازافراط وتفريط ،دختران را بر ساير افراد خانواده ترجيح دهيد .در اين ميان ابراز محبت پدرنسبت به دخترنقش وتاثير فوق العاده اي را درالقاء اعتماد به نفس واحساس آرامش ودر نتيجه بي نيازي از خودنمايي وخود آرايي براي گروههاي غير همجنس در بيرون از كانون خانواده داشته ودارد.
بسياري از پدران با روش هاي ابراز محبت نا آشنا بوده وعموما" محبت را در تهيه ي خوراك وپوشاك وتبديل به احسن مسكن واتومبيل ولوازم لوكس زندگي خلاصه مي كنند.هرچه دراين راه تلاش مي كنند شكاف بين خود وفرزندانشان را عميق تر نموده وزمينه هاي آسيب پذيري اعضاي خانواده ،بخصوص دختران را مساعد تر مي سازند.
پدراني كه بتوانند با دختران خود رابطه اي دوستانه وصميمي ايجاد كنند و با كلام و نگاه هاي گرم وعاطفي ،زيبا يي ها وموفقيت ها وتوانايي هاي آنان را مورد تمجيد وتحسين قراردهند، درواقع توانسته اند در نجات دختران خود از دام ودامن گروههاي غيرهمجنس دربيرون ازخانه ونيزاز آلوده شدن آنان به عوارض ناشي ازكمبود محبت از جمله خودنمايي وبدحجابي توفيقات لازم را به دست آورند.
درد دل كردن وگپ زدن در فرصت هاي مناسب ،تفريح وگردش وقدم زدن در فضاي سبز ،خريد كردن،مشورت كردن ،سينما رفتن ودر مجموع اختصاص اوقات ويژه وزنده براي فرزندان دختر(ازسوي پدران) از جمله موارد مورد نيازي است كه متاسفانه در بيشتر خانواده ها مغفول مانده است.

18- سطح آگاهي ومعلومات فرزندان خود را ارتقاء دهيد .دربيشتر خانه ها زيبايي ودكور وگل وگلدان ومبل ولوستر ومجسمه هاي تزييني وانواع واقسام اشياءولوازم بعضا"نه چندان لازم، فراوان ديده ميشود ،اما دريغ ازاختصاص كمترين هزينه براي تهيه ي چند كتاب مفيد وارزنده براي مطالعه افراد خانواده !
كتابخانه اي ساده وزيبا كه با كتاب هاي مورد نياز ومفيد وسي دي ها ونوارها وفيلم هاي سالم وسودمند تزيين شده باشد، فضا وفرصت مناسبي را در اختيار اعضاي خانواده بويژه فرزندان گذاشته وآنان را به مطالعه واستفاده از وسايل تفريحي و آموزشي مناسب تشويق مي كند.
نشست هاي فكري وفرهنگي وگفتگوهاي مبتني بر مطالعات وبيان نتايج نظرت حاصل از تماشاي برخي فيلم ها وبرنامه هاي آموزنده يِ تلويزيوني ،نقش بسيار مفيدو موثري را در رشد وبالندگي جوانان ودر نتيجه واكسينه شدن آنان در برابر آسيب ها وآفت هاي فكري وفرهنگي موجود در جامعه خواهند داشت.
بديهي است زنان ودختران اين دسته از خانواده ها حجاب وپوشش اسلامي رانه براساس اجبار وتحميل، بلكه با آگاهي واطلاع پذيرفته ومصمم ومحكم دربرابروسوسه هاي مخالفان وشبهه افكنان، ازعقايد وارزش هاي ملي ومذهبي خود دفاع مي كنند.
19- اين قاعده ي مهم ومسلم زندگي را هرگز فراموش نكنيد كه ،تا زماني كه شايستگي ولياقت پدر ومادر شدن را بدست نياورده ايد صاحب فرزند نشويد.
پيش نيازهاي مهم توليد نسل ،نخست همدلي وهمفكري مطلوب بين زن وشوهر،دوم آمادگي اخلاقي ورفتاري براي تعليم وتربيت فرزند ،سوم كسب مهارتهاي مقابله با آسيب ها ودشواريهاي زندگي ازطريق مطالعه وبهره گيري از تجربه وتخصص ديگران مي باشند، كه بدون توجه به آنها هرگونه اقدام براي فرزند دارشدن خطا وخيانتي غير قابل جبران مي باشد.
بهترين وبارزترين معياربراي داشتن فرزند دوم وسوم ،بدست آوردن توفيقات لازم درتربيت وتزكيه ي فرزند اول مي باشد. وقتي اولين ساختمان ساخته شده ، فرو ريخت ،در ساختن دومي مي بايست نهايت دقت ومهارت را مورد توجه قرار دهيد. كسي كه تخصص ندارد وپست ومقامي (ازجمله مقام پدر ومادر)را اشغال مي كند مسلما"تعهد هم ندارد.
اكثر پدران ومادران ،گمان مي كنند ازدواج وتشكيل زندگي زناشويي تنها معيار فرزنددار شدن وتوليد نسل مي باشد. لذا بدون عنايت به پيش نيازها ومهارتهاي لازم زندگي به تكثير اعضاي خانواده پرداخته وزمينه هاي تنش ها وطلاق ها وافت تحصيلي وتربيتي دختران وپسران خود را بدست خود فراهم مي سازند!
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:15 PM  توسط مجتبي  | 

علل و عوامل گسترش بدحجابي، ريشه ها و راهكارهاي كاهش آن

مقدمه:

انسان در ذات خود موجودی دو بعدی : «الهی، شیطانی» یا «انسانی، حیوانی» است. در صورت تلاش و تحقیق و برنامه ریزی صحیح، در جهت انسانیت و فطرت و سرشت الهی و گرنه در مسیر حیوانیت و خواسته های نفسانی و شیطانی حرکت خواهد کرد.
آفرینش آدمی به گونه ای است که همچون تمامی سیستم های مجهز و پیچیده ، بدون پیروی از برنامه ها و دستورالعمل های مندرج در کاتالوگ های مربوط نمی تواند به طور سالم و هدفمند به حیات و بقای خود ادامه دهد.
استفاده ی مطلوب و مفید از یک دستگاه ساخته ی دست بشر که به مراتب ساده تر از سیستم پیچیده ی روح و جسم آدمی است، محتاج بهره گیری از دفترچه های ویژه ای است که سازندگان آن دستگاه در اختیار استفاده کنندگان قرار می دهند.
براساس این اصل علمی و تجربی که مورد تأیید و تأکید منابع وحیانی و قرآنی نیز می باشد، آفریننده و خالق انسان نیز به منظور قرار گرفتن او در فرآیند تعالی و تکامل دستورالعمل ها و احکام جامع و کاملی را توسط حاملان وحی بر بشر نازل فرموده تا ضمن پیشگیری از به هدر رفتن انرژی و توانایی های جسمی و روحی انسان ابزار و شیوه های دست یابی به مراتب والا و بالای انسانی، الهی را به وی یادآور شود.
به رغم گرایش های فطری و الهی و نیز انزال کتب و ارسال رسل برای هدایت و سعادت بشر، لیکن بنا به دلایل و عللی که در این نوشتار به عمده ترین آن ها اشاره خواهد شد انسان در بسیاری موارد در دام و دامن شیطان گرفتار شده و دچار بیماری ها و آسیب های روحی، روانی و اخلاقی می شود.
پرداختن به انحرافات و آسیب های مذکور همواره توجه پژوهشگران و محققان دینی و غیر دینی را به خود جلب نموده و کتاب ها و مقالات و آثار متعددی تدوین، تنظیم و به مخاطبان ارایه گردیده است.
دراین جا به دور از کلی گویی های رایج و تجزیه و تحلیل های خاصه مقالات و آثار تحقیقات و پژوهش های مفصل، سعی شده است، تنها ریشه یابی و ارایه راه کارهای عملی در مورد یکی از ناهنجاری ها و آسیب های اجتماعی و فرهنگی که مدت هاست مردم مسلمان و دلسوز و متفکران فرهنگی و اجتماعی کشورمان را رنج می دهد (یعنی بدحجابی) را مورد بحث قرار داده و متنی آموزشی مبتنی بر رویکرد جامعه شناختی و آموزه های وحیانی، به علاقه مندان ارایه شود.
این نوشتار در دو بخش کلی تنظیم و ارائه می گردد:
1. بخش اول: به ریشه ها و علل عمده ی گسترش بدحجابی و شکسته شدن قبح آن در بین لایه هایی از افراد جامعه می پردازد.
2. بخش دوم: پس از بازشناسی ریشه ها، راه های برون رفت از معضل مذکوررا مورد بحث قرار می گیرد.
ذیلاً به منظور تسهیل در تفهیم و انتقال مطالب، عوامل عمده ی گسترش بدحجابی را در دو بخش عوامل داخلی و بیرونی تنظیم و تبیین می کنیم.
امّا بجاست قبل از ورود به بحث اصلی مفاهیم و واژه های مورد تا
ٔکید، تعریف و تبیین شوند.
تعریف بدحجابی
باتوجه به تعریف حجاب به عنوان یکی از اصول و ارزش های اسلامی و انسانی و تعیین حدود و چارچوب آن در منابع قرآنی و اسلامی مفهوم بدحجابی نیز به روشنی مشخص خواهد شد.
منظور از حجاب، همان پوشش اسلامی به معنای پوشانیدن تمامی بدن و برجستگی های آن به جز گردی صورت و دست ها از مچ به پایین، توا
ٔم با رفتار و گفتاری است که منجر به خودنمایی و جلب نظر نامحرم نگردد.
بنابراین پوشش اسلامی می بایست دو مشخصه ی بارز داشته باشد:
1. حدود شرعی مذکور (در رساله های علمیه) لحاظ شود.
2. باخودنمایی و جلب نظر و نگاه نامحرم همراه نباشد.
براساس این تعریف از حجاب، مفهوم بدحجابی و مصادیق آن روشن تر می شود. به عبارتی دقیق تر استفاده از لباس ها و تن پوش های تنگ و کوتاه، با رنگ ها، نوشته ها و نقش های محرّک و آرایش های غلیظ و افراطی که اغلب با گفتار و رفتار تحریک آمیز همراه می باشد و نیز بعضاً استفاده از چادرهای نازک و بدن نما در برابر نامحرم از مصادیق بدحجابی به شمار می آیند.
واژه ی بدحجاب، در سال های بعد از پیروزی انقلاب طرح و تکرار شده است. تا قبل از پیروزی انقلاب در برابر واژه ی با حجاب از عبارت بی حجاب استفاده می شد. کسانی بی حجاب تلقّی می شدند که از روسری و یا چادر برای پوشاندن حتی بخشی از موهای سر استفاده نمی کردند و نیز از لباس های کوتاه و بدن نما به عنوان پوشش استفاده می کردند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی اکثریت بانوان به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی روی آوردند و اقلیتی نیز ضمن استفاده از روسری و تن پوش ها و حتی چادر، حدود شرعی پوشش و رفتار و گفتار با نامحرم را رعایت نمی کردند. این معضل و ناهنجاری (در پوشش) در سال های اخیر بنا به دلایلی رو به گسترش بیشتری نهاده و به عنوان یک تهدید برای تحکیم خانواده ها و امنیت فرهنگی و اخلاقی جامعه مورد توجه و تا
ٔکید مراجع ذی ربط قرار گرفته است.
تعریف فرهنگ (
culture)
در این جا بجاست برای قرار گرفتن بحث حجاب و بدحجابی در ذیل مباحث مربوط به حوزه فرهنگ و تکرار این عبارت در متن مطالب، تعریفی اجمالی از این واژه را به جهت روشن تر شدن فرآیند بحث مرور و مورد توجه قرار دهیم:
فرهنگ، برگردان واژه ی کولتور فرانسوی و کالچر انگلیسی است. این عبارت در اصل به معنی کشت و کار، آباد کردن، کاشتن زمین و بارور ساختن بود که به تدریج در ادبیات و علوم انسانی راه یافت و در قرن هجدهم میلادی نویسندگان آن را به معنی پرورش روانی و معنوی به کار بردند. به مرور از طریق تمثیل برای تشخیص پیشرفت فکری و اجتماعی به طور عام مورد استفاده قرار گرفت.
بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی، فرهنگ را شامل دو بخش می دانند:
1. فرهنگ مادی.
2. فرهنگ غیر مادی.
فرهنگ مادی عبارت از آن قسمت از فرهنگ است که قابل لمس و ارزیابی و مقایسه می باشد. یعنی آن بخش از عناصر فرهنگی را در بر می گیرد که جنبه ی کمّی دارد، مانند اشیای مادی، ابزار کار و وسایل صنعتی، کشاورزی، عکاسی، ‌موسیقی، آموزشی، لوازم خانه، لباس، کیف، مسکن و ... گاهی این بعد از فرهنگ را معادل با واژه ی تمدن دانسته اند.
فرهنگ غیر مادی یا معنوی نیز شامل موضوعات کیفی و غیر کمی و غیر قابل لمس می باشد مثل آداب و رسوم، باورها، اخلاقیات، آموزش و پرورش، آثار ادبی و هنری؛ بنابراین در مجموع داشته های افراد یک سرزمین اعم از داشته های فکری، علمی و عملی و عینی را فرهنگ مردم آن سرزمین می خوانند.
هر جامعه و ملتی با توجه به پیشینه ی تاریخی و ملی و مذهبی خود از فرهنگ خاصی برخوردار است. طرز رفتار، گفتار، پوشش، آداب معاشرت، عبارات و واژه های مورد استفاده ی نوشتار از مبانی و مواضع فرهنگ آن ملت سرچشمه می گیرد.
کارکردهای فرهنگ
1. فرهنگ، وجه تمایز انسان و حیوان می باشد به طوری که اگر انسان فاقد فرهنگ بود با حیوان هیچ تفاوتی نداشت.
2. فرهنگ عامل انسجام و یگانگی جامعه است.
3. فرهنگ عاملی جهت تمایز یک جامعه از جوامع دیگر است.
4. فرهنگ عامل نظم و کنترل اجتماعی (بدون نیاز به دستگاه ها و اهرم های قهری) در جامعه است.
5. فرهنگ عامل همکاری و ایجاد ارتباط هدفمند در بین مردم است. لذا به هر میزان فرهنگ مورد احترام و التزام عملی مردم قرار گیرد به همان میزان نظم، همکاری، ثبات و امنیت و تعالی و تکامل مردم بیش تر خواهد شد.
هنجارها (
Norms)
زندگی و رفتار اجتماعی افراد و گروه ها بر اساس قواعد نوشته ها یا نانوشته ای انجام می گیرد. این قواعد تعیین کنندی بایدها و نبایدهای رفتار اجتماعی افراد و گروه ها و ترسیم کننده الگوهای پذیرفته
شده ی فرهنگی آنان (اعم از آداب و رسوم و نحوی معاشرت و تعامل های اجتماعی، نگرش ها و باورها می باشد).
بی توجهی به هنجارها در هر جامعه ای با عکس العمل و برخورد توام با تنبیه افراد یک گروه یا یک جامعه همراه می گردد. بنا به میزان اهمیت و نفوذ و گستری هنجارها، عکس العمل ها نیز با شدّت و ضعف همراه خواهد شد. در بسیاری موارد هنجارها به قدری از نفوذ، قدرت و سیطره برخوردارند که بعضاً دین و منطق و عقلانیت را نیز تحت الشعاع خود قرار می دهند.
ارزش ها (
Values)
بسیاری معتقدند ارزش ها همان هنجارها هستند که در علوم اجتماعی از آن ها یاد می شود. در حالی که وجوه تمایزی بین آن ها وجود دارد که نباید مورد غفلت قرار گیرد.
هنجارها پیامدگرا هستند، یعنی پذیرش آن ها به خاطر مطلوبیت خود هنجارها نیست بلکه به خاطر پیامدهایی است که در زندگی فردی و اجتماعی به دنبال دارد.
در حالی که پذیرش ارزش ها به جهت مطلوبیت خود آن هاست، ارزش ها را ضرورت های قطعی و مطلوب دانسته اند، اما هنجارها را قواعد و یا رفتار (مطلوب یا نامطلوب) پذیرفته شده و رایج در گروه های انسانی تلقی نموده اند.
ارزش ها مانند عدالت، راستگویی، ظلم ستیزی، ‌پاکدامنی، همیشه و همه جا مطلوب، ضروری و قابل احترام می باشند. در حالی که هنجارها به دلیل مورد پذیرش بودن در بین گروه های انسانی لازم الاجرا و مورد احترام شده اند.
اگر پذیرش یا عمل به یک موضوع توسط کنشگران به صورت غیر مشروط و غیر پیامدگرا باشد، ارزش است، اگر چه جنبه هنجاری نیز داشته باشد. هر چه دامنه ی‌ ارزش ها بر دایره هنجارها منطبق شوند، جامعه، فرآیند سامان یافته تر و سالم تری خواهد داشت و هر چه تباین و تعارض بین ارزش ها و هنجارها بیش تر باشد، کجروی ها و نابسامانی های فرهنگی و اجتماعی و ... در جامعه بیش تر خواهد شد.
بازشناسی و بازیابی مفاهیم ارزش ها و هنجارها در شناخت موارد تعارض و تفاهم آن ها و از تباین آن در موارد مختلف بسیار مفید و لازم می باشد.
زمانی می توان حصول جامعه ی سالم را تضمین کرد که هنجارها بر ارزش ها منطبق گردند. به طور مثال پوشش و طرز
رفتار و گفتار مورد پذیرش مردم (هنجارها) بر اساس معیارها و موازین پذیرفته شده و در مبانی اعتقادی و آرمانی (ارزش ها) برگزیده شوند.
بحث در مورد بدحجابی به طور مجرد و انتزاعی به عنوان یکی از مصادیق بارز ناهنجاری های فرهنگی، اجتماعی نه ممکن است و نه مفید. چرا که مقولات و پدیده های اجتماعی و فرهنگی، سیاسی، اقتصادی با یکدیگر پیوندی وثیق داشته و تا
ٔثیرات متقابل آن ها همواره مورد تأکید و توجه جامعه شناسان و روان شناسان و پژوهشگران اجتماعی بوده است.
نمی توان در جامعه شاهد تحکیم پایه های اقتصادی لیبرالیستی بود ولی از پیدایی و گسترش فرهنگ لیبرالیستی پیشگیری کرد.
بنابراین در بازکاوی عوامل عمده ی بدحجابی نمی توان از نهادها، پدیده ها و عوامل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری، علمی و آموزشی غفلت ورزید و به چند مقوله ی مرتبط اکتفا نمود. عوامل بدحجابی، در یک تقسیم بندی کلان به دو عامل عمده تقسیم می شود:
1. عوامل داخلی
بدون شک بازشناسی و بازکاوی عوامل زمینه ساز ایجاد و گسترش ناهنجاری ها و ضد ارزش ها در داخل کشور از اصلی ترین پیش شرط های آسیب زدایی و بستر سازی برای مقابله با عوامل خارجی آسیب ها و ناهنجاری ها به شمار می آید. چرا که ساختار جامعه ی انسانی همچون ساختمان بدن انسان بوده و میزان صحّت و سلامت و قدرت آن به میزان موفقیت مردم و متولیان امر در ریشه کن نمودن ویروس ها و عوامل آسیب زای داخلی بستگی تام و تمام دارد.
همان طور که ساختمان بدن انسان در صورت ضعف و اختلال در فرآیند حیات سلول ها در برابر میکروب ها و عوامل خارجی آسیب پذیر خواهد شد، یک جامعه ی انسانی نیز در صورت پیدایی و تکوین ضعف ها، کاستی ها و اختلالات در پدیده
های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به طور قهری و طبیعی از عوامل خارجی نیز صدمه خواهد دید.
.

باعنایت به این مهم ذیلاً عمده ترین عوامل داخلی بدحجابی به عنوان یکی از ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهیم:
1- 1
فقدان راهبردی مشخص و مدون در حوزه برخورد با مسایل فرهنگی تا آشنایی با عوامل کلان تأثیرگذار ما را در کنترل این تأثیرات یاری رساند. اجتماعی جامعه از جمله مسأله ی فساد و بدحجابی: این کاستی مهم و کلیدی که از اوان انقلاب تاکنون باعث پیدایی و تکوین بسیاری از ناهنجاری ها در کشور گردیده است، مردم و مسئولان در طراحی و تدوین و اجرای تقنینی، قضایی و اجرایی مبتنی بر راهبرد کلان فرهنگی - اجتماعی کشور را دچار سردرگمی، دوباره کاری و اقدامات موازی و بعضاً متضاد نموده است.
در صفحات آتی در این باره بیش تر بحث خواهیم کرد.
2-1
خانواده؛ به تحقیق نخستین و مؤثرترین محیط آموزشی و تربیتی انسان، محیط خانوادگی و اولین مربیان و معلمان او پدر و مادر می باشند. خانواده به مثابه هسته ی اصلی و اولیه ی جامعه بوده و حالات فکری و روانی انسان را شکل می دهد. خانواده با کودک از تولّد تا سالیانی چند در تماسی مستقیم و انحصاری می باشد.
کودک در محیط خانواده طریقه ی خوردن، ‌نحوه ی سخن گفتن، لباس پوشیدن، راه رفتن را می آموزد، سلسله اعصاب و مغز و ذهن حساس و ظریف کودک از همان آغاز ولادت مانند دستگاهی دقیق از صحنه ها، حوادث، رفتار و اعمال و حالات پدر و مادر فیلمبرداری نموده و افکار و رفتار و عقاید خود را شکل می دهد.
عدم رعایت پوشش اسلامی از سوی مادر و ارتباط پدر و مادر با نامحرم بدون عنایت به موازین اخلاقی واسلامی به شدّت در کاهش حساسیت های اعضای خانواده به ویژه فرزندان نسبت به هنجارها و ارزش های دینی تا
ٔثیرگذار خواهد بود.
بر اساس تحقیقات به عمل آمده، خانواده ی اکثر قریب به اتفاق دختران و زنان بدحجاب و بزهکار یک یا چند ویژگی ذیل را داشته اند:
1-2-1
از هم پاشیدگی کانون خانواده، اعم از آن که ناقص یا کامل، اتفاقی یا ارادی (بر اثر طلاق، جدایی یا ترک و ...) اتفاق افتاده باشد.
2-2-1
عدم مراقبت والدین از فرزندان در اثر جهالت، گرفتاری و یا نقیصه های جسمی، حسی یا عاطفی.
3-2-1
اعتیاد، بزهکاری وانحراف یک یا چند عضو خانواده.
4-2-1
فضای نامطلوب خانوادگی در اثر تبعیض و تحقیر اعضای خانواده به ویژه مادر و فرزندان دختر و یا نازپروردگی و خشونت، حسادت، کثرت عائله و ...
5-2-1
اختلافات مذهبی یا نژادی، ناهماهنگی در اصول تربیتی.
6-2-1
ضعف اعتقادات دینی و عدم حضور و مشارکت پدر و مادر در مراسم و اجتماعات مذهبی .
7-2-1
رفاه بیش از حدّ و درآمدهای نامشروع و بادآورده.
8-2-1
فقر، بیکاری و مشکلات شدید مالی.
در جایگاه و نقش خانواده بر نحوه ی پوشش و طرز رفتار و گفتار و آداب معاشرت فرزندان همین بس که در رژیم فاسد پهلوی به رغم تبدیل شدن بی حجابی به عنوان هنجار اجتماعی، لیکن برخی پدران و مادران توانستند در سایه ی عفاف و حجاب و اخلاق دینی فرزندانی پاک، متدین و پای بند به ارزش های اسلامی (از جمله پوشش اسلامی) را تربیت نموده و تحویل جامعه دهند.
در این میان مادر به جهت برخورداری از موقعیت ویژه و استثنایی در مقایسه با سایر اعضای خانواده تاثیر فوق العاده ای را در تعیین رویکرد فرزندان به مسأله ی حجاب و پوشش و اخلاق اسلامی دارد. چرا که نه ماه ارتزاق از جان و جوهر مادر (در رحم) و حدود دو سال تغذیه از شیره ی وجودی مادر و ارتباط تقریباً انحصاری مادر با کودک در این دوره (حدود 3 ساله) باعث گردیده مادر حتی در مقایسه با پدر از نقش مهم تر و عمیق تری در گرایش فرزندان به امور اخلاقی، تربیتی و پذیرش عفاف و حجاب به عنوان مؤلفه ممتاز زن مسلمان از سوی دختران جوان برخوردار باشد.
اینجاست که رسول گرامی اسلام می فرمایند: سعادت و شقاوت هر کس از زمانی شروع می شود که در رحم مادر زندگی می کند.
و نیز امام صادق (ع) می فرمایند: «خوشبخت کسی است که مادرش دارای گوهر گرانبهای عفت باشد».
امام خمینی (ره)، نیز درخصوص میزان نفوذ و تأثیر تربیتی مادران در شخصیت کودکان می فرمود : «سعادت بچه ها از دامن مادر شروع می شود. آن قدری که اخلاق مادر در بچه کودک نورس تأثیر دارد و به او منتقل می شود، از دیگران عملی نیست. مادرها مبداء خیرات هستند و اگر خدای نخواسته مادرانی باشند که
بچه ها را بد تربیت کنند مبدا شرورند. یک مادر ممکن است یک بچه را خوب تربیت کند و آن بچه، یک امّت را نجات بدهد و ممکن است بد تربیت کند و موجب هلاکت امّت بشود.»
امروزه پزشکان امراض روحی پس از سال ها تحقیق و تجربه ثابت کرده اند که 66
٪ کودکان مبتلا به امراض روحی، بیماری ها را از مادران خود به ارث برده اند. یک خانم باردار که از جهت جسم و جان در آرامش کامل باشد، شادمان، خیرخواه، با ایمان، نوع دوست و با محبت زندگی کند، تنی سالم و روانی پاک داشته باشد، جنینی که در رحم او شکل می گیرد نیز از جهت جسم و جان در آرامش خواهد بود. پرورش و رشد در یک چنین محیط سالم و امنی بدون شک در شخصیت جسمی و روانی کودک تأثیر فراوانی خواهد داشت. در حالی که بی ایمانی، کینه توزی، ترس و اضطراب شدید، پریشانی و هیجان های روانی مادر، وضع تغذیه ی کودک را بر هم زده و آرامش روانی او را دستخوش اختلال می سازند و بدین ترتیب زمینه را برای بروز اخلاق زشت و بیماری های روانی، آماده خواهند ساخت.
بنابراین بسیاری از مفاسد اخلاقی و رفتارهای نابهنجار، نظیر زنا، بی عفتی، بدحجابی و ... ثمره ی تلخ نهالی است که ریشه اش در میان خانواده های بی ایمان و بی اعتقاد و لاابالی (به طور اعم) و مادران بی توجه به دین و ارزش های اخلاقی (به طور اخص) رشد نموده است. در این زمینه آگاهی رسانی به مادران از مهمترین راهکارهای فرهنگی است.
3-1
نهادهای آموزشی
1-3-1
کودکستان ها: زندگی ماشینی و ورود زنان به عرصه ی فعالیت های اجتماعی و اقتصادی باعث گردیده تا بسیاری از کودکان قبل از دبستان به کودکستان و مهد کودک ها سپرده شوند تا مربیان، به جای مادران به مراقبت، تغذیه یا تعلیم و تربیت آنان بپردازند. کم و کیف امکانات و برنامه های اعمال شده در محیط کودکستان ها تأثیرات مثبت یا مخرب پایداری را در شکل گیری شخصیت، رفتار و اخلاق کودکان خواهد داشت.
‌کم نیستند کودکستان هایی که از نارسایی ها و کاستی های سخت افزاری و نرم افزاری رنج برده و تا
ٔثیرات مخربی را بر روح و روان و رفتار کودکان بر جای می گذارند در موارد بسیاری مشاهده شده است که متولیان و مربیان کودکستان ها از پوشش و آرایش و رفتار مناسبی برخوردار نبوده و بعضاً با کم پوشی و آرایش های غلیظ و تعاملات نه چندان صحیح و مناسب با نامحرمان ، تاثیرات نامطلوبی را بر ذهن و ضمیر بی آلایش کودکان گذاشته و آنان را در آغاز زندگی اجتماعی
نسبت به پوشش و ارتباط با گروه غیر همجنس بی تفاوت و بی قید می کنند. لذا تذکر اهمیت گزینش کودکستان از اهم امور تربیتی است. -3-1
مدارس: پس از محیط خانه و نیز پدر و مادر، مدرسه و معلم تأثیر و رسالت بسیار مهمّی در تربیت، تهذیب و پرورش کودک و نوجوان به عهده دارند. در شکل گیری و تحصیل عادت ، کیفیت معلومات، کسب ارزش ها و معیارهای زندگی، ‌مدرسه و معلم از برخی جهات، مؤثرتر و مهمّ تر از خانواده هستند. از لحاظ اجتماعی مدرسه محیطی جدی تر و وسیع تر است. کودک در این محیط، می کوشد نیروی خود را بیشتر به کار اندازد تا بتواند با محیط و دیگر همسالان خود همگامی بهتری داشته باشد.
چه بسا خانواده هایی که فرزندان خود را بر اساس موازین اخلاقی و اسلامی تربیت کرده باشند، ولی پس از وارد شدن در محیط مدرسه و اجتماع دچار انحراف و آلودگی های اخلاقی بشوند.
برای توجه به اهمیت ارتباط مدرسه و معلم و متون درسی با انحرافات اخلاقی کودکان و نوجوانان و بررسی مجاری بی عفتی، بدحجابی و بی بند و باری و ... می باید محورها و موارد زیر را مورد توجه قرار داد:
الف
تعهد معلّمان
در بین ارتباطات موجود میان معلم و دانش آموز این اصل اثبات شده است که معمولاً دانش آموزان معلم خود را الگو و سرمشق اخلاق و رفتار خویش قرار می دهند و در موارد زیادی از وی تقلید می کنند. لذا، ‌یکی از علل عمدی عدم رعایت ضوابط اخلاقی و استفاده ی دانش آموزان از لباس های نامناسب و مبتذل در مدارس را باید در طرز تفکر و رفتار مربیان و معلمان آن مدارس جستجو کرد. چرا که تاکنون از سوی مسئولین و کارگزاران آموزش و پرورش بارها نسبت به رعایت ضوابط و قوانین اخلاقی و رعایت پوشش اسلامی در مدارس (به گردانندگان مربوطه) تذکرات لازم داده شده ولی به علت عدم تنفر و انزجار اولیای برخی از مدارس نسبت به ناهنجاری های اجتماعی از جمله بد حجابی تذکرات فوق چندان مورد توجه قرار نمی گیرد. امّا، از سوی دیگر مدارسی که دارای مدیران و مربیان متدین ومعتقد به اصل حجاب و پوشش اسلامی می باشند، از فضای اسلامی و معنوی بیشتری برخوردارند. لذا هر برخوردی که معلم با دانش آموز دارد در حقیقت بر ساخته شدن جامعه ی پیرامونی خودش تأثیرگذار است.
ب- معیشت معلمان
همان طور که گفته شد معلمان و مربیان مدارس، نقش بسیار مهم و حساسی در تربیت، ارشاد و هدایت دانش آموزان و جوانان به عهده دارند. و چون آرامش روحی و روانی معلمان و همچنین میزان معلومات و اطلاعات آنان در کم و کیف عملکردشان نقش مستقیم و مؤثری دارد، لذا نباید در رفع نگرانی ها و ناآرامی های فکری و موانع و عوامل بازدارنده تا مطالعات و تحقیقات علمی و فرهنگی معلمان، کوتاهی و اهمالی نمود. زیرا، این گونه مسایل ارتباطی مستقیم با هدایت و گمراهی جوانان دارد. به عبارتی بی توجهی به رفع مشکلات معیشتی آموزگاران و مربیان مدارس، بی توجهی نسبت به ارشاد و هدایت حدود 14 میلیون دانش آموز به شمار می آید.
امروزه نیازهای مادی و مشکلات زندگی جامعه فرهنگیان بر همگان مشهود و مسلم است. عجیب نیست اگر می بینیم یا می شنویم که معلمان، برای جبران کمبودهای معیشتی خود به هفته ای چهل الی پنجاه ساعت تدریس (در مدارس و مراکز آموزشی مختلف) یا به شغل دیگر در کنار شغل معلمی می پردازند. مسلماً اغلب این گونه معلمان و مربیان که تعدادشان زیاد است به علت صرف توان و نیز وقت برای شغل دیگر (که ممکن است با کار تدریسشان هم کاملاً مغایر باشد) نمی توانند به طور بایسته و شایسته در کار آموزشی و پرورشی شان نیرو صرف کنند.
بی تردید این معضل نقش بسیار مهم و گسترده ای را در تضعیف ارزش ها و اصول اخلاقی و دینی از جمله مسأله ی حجاب و پوشش اسلامی به عهده دارد. بازگشت به احساس اولیه ی رضایت شغلی و پروردگار را ضامن حسن انجام کار و قرار دادن پیش شرط هر توفیقی در امر فرهنگ می باشد.
ج
مراسم مذهبی
از جمله برنامه هایی که بعد از پیروزی انقلاب در مدارس مرسوم و معمول گردیده است، برگزاری مراسم و برنامه های مذهبی، سخنرانی، نماز جماعت و ... می باشد که اگر بدون دقت کامل و برنامه ریزی انجام گیرد و یا متناسب با استمرار و موقعیت سنی و علاقه جوانان و نوجوانان نباشد نه تنها در هدایت و ارشاد آنان نقش مثبت و مؤثری نخواهد داشت، بلکه موجب دلزدگی، بی اعتنایی و کم توجهی نسل نو نسبت به این گونه برنامه ها و مراسم شده، زمینه ی جذب آنان به محافل و مجالس غیر مذهبی و احیاناً ضد اخلاقی را فراهم ساخته و در نتیجه طرز پوشش، سخن گفتن و طرز رفتار آنان را به ابتذال می کشاند. برای مثال: این که از دانش آموزان - به مناسبت های مختلف - بخواهیم چندین ساعت در حیاط مدرسه
و در سرمای زمستان بعد از استماع قرائت قرآن و خواندن دعا (توسل، فرج، وحدت و ...) و سخنرانی (تکراری) یک ساعته فلان مدیر یا معاون یا مربی تربیتی و ... را در مورد لزوم و آثار رعایت حجاب و پوشش اسلامی گوش کنند، عملاً (خودآگاه یا ناخودآگاه) زمینه های بی میلی آنان نسبت به مراسم و برنامه های مذهبی و اسلامی و تمایل آنان نسبت به فساد و بدحجابی، بی بند و باری و ... را فراهم آورده ایم. یعنی با دفاع غلط از حجاب موجب رشد بی تفاوتی و حتی انزجار دانش آموزان نسبت به (ارزش حجاب اسلامی ) می شویم. امروزه بسیاری از دانش آموزان به دلیل ارتباط الکترونیکی، شبهات زیادی را در زمینه های مختلف از جمله مسأله پوشش و ارتباط با گروههای غیر هم جنس مطرح می کنند که در صورت ناتوانی معلمان از پاسخگویی به آنان حجاب و ارزش های اسلامی روز به روز حاشیه ای تر تلقی می شوند.
مطالعات و اطلاعات عمومی معلمان می بایست مطابق با فرآیند توسعه ی علمی، ‌فرهنگی روز افزایش یافته و به دانسته ها و معلومات دیرینه و کهنه ی خود اکتفا ننمایند. به سئوالات جدید می بایست پاسخ های جدید ارایه کرد.
به راستی چند درصد از معلمان و مربیانی که درخصوص حجاب و اهمیت و ضرورت رعایت پوشش اسلامی و نحوه ی تعامل با گروه غیر همجنس برای دانش آموزان سخن می گویند دست کم کتاب مسأله ی حجاب و حقوق زن در اسلام استاد شهید مرتضی مطهری را مطالعه کرده اند؟
د-باندهای فساد
نظر به اینکه مدارس محیط های بسیار مستعد و مناسبی جهت فعالیت باند، افراد و عناصر فاسد و فرصت طلب می باشند و از آن جایی که نفوذ در بین جوانان به هزینه ی کمتری نیاز دارد و بهتر و راحت تر می توانند از آنان به عنوان ابزار توسعه ی فعالیت های فساد ساز و توزیع محصولات و تولیدات خود استفاده نمایند. از این رو با ترویج و اشاعه ی مفاسد اخلاقی و رفتاری در بین دانش آموزان و جوانان و تشویق آنان به بی بند و باری و بی حجابی سعی دارند از طریق مدارس منافع و مطالع خود را تأمین نمایند.

بدحجابی، ریشه ها(بخش دوم)
ه
ساختار آموزشی ضوابط و قوانین کاذب
سیستم آموزش و پرورش نقش مؤثری در تشدید و گسترش فساد و تباهی در بین دانش آموزان مدارس به عهده دارد. برای مثال کم اهمیت جلوه دادن اخلاق، افکار و رفتار دانش آموز و صرفاً درج یک نمره ی انضباط در کارنامه موجب گردیده است تا برخی از دانش آموزان نسبت به موازین اخلاقی
انضباطی بی توجه و بی تفاوت شوند و به عبارتی دیگر هیچگونه تفاوت و امتیازی بین دانش آموز مقیّد و وظیفه شناس و دانش آموز لاقید و بی بند و بار (به جز در چند نمره ی انضباط) وجود نداشته باشد. نداشتن کارنامه ی انضباطی که نشانگر وضعیت اخلاقی و رفتار دانش آموز باشد، ارزش و اهمیت پرورش را نسبت به آموزش ( در محیط مدارس) پایین آورده و در واقع (در سیستم آموزش و پرورش ما) کسب مدارک و در نتیجه غصب منصب، مهم تر و با ارزش تر از تربیت و تزکیه و رعایت شئونات دینی و اخلاقی شناخته شده است. ضمناً کمبود امکانات و فضای ورزش و بازی و سرگرمی سالم و نیز توزیع ناعادلانه ی ‌امکانات مذکور در سطح مدارس کشور، هم چنین عدم تنوع در شیوه ی تدریس متون درسی (به ویژه دروس علوم انسانی)، عدم ارتباط مستمر و منظم والدین دانش آموزان با مسئولین مدارس و خلاصه نفوذ (هر چند معدود) معلمان و مربیان بی تفاوت! نسبت به ارزش های دینی از جمله پوشش اسلامی در مدارس نیز از عوامل بروز و گسترش آلودگی های اخلاقی و بدحجابی در بین دانش آموزان به شمار می آید که به جهت اختصار از توضیح آن ها خودداری می شود.
و
مربیان تربیتی
امور تربیتی، ‌یکی از نهادهای اصیل و مقدس انقلاب اسلامی است که در دوران حساس و سرنوشت ساز انقلاب به همّت شهید رجایی و شهید باهنر به وجود آمده و تثبیت شد. امور تربیتی در تحکیم و تعمیق ارزش های اسلامی و انقلابی و مبارزه و طرد گروهک های ملحد و منافق (خصوصاً در اوان انقلاب) و هم چنین در ایجاد کلاس های آموزشی فوق برنامه، اردوها و مراسم مختلف سیاسی، عقیدتی، اخلاقی و ... در سطح مدارس نقش بسیار فعال و موثری را به عهده داشته است.
مربیان امور تربیتی که از نیروهای آگاه، جوان و حزب اللهی تشکیل شده بودند با انزجار و تنفر شدید، کلیه آثار و مظاهر طاغوتی و فاسد به جای مانده از رژیم سابق را از صحنه ی مقدس مدارس زدوده، تمامی تبلیغات و تلقینات گروه های سیاسی و ضد انقلاب را خنثی نمودند. در آن زمان مشخص گردید که برای هر 250 دانش آموز یک مربی امور تربیتی ضرورت دارد تا کار فرهنگی عظیمی را شروع کنند، به همین منظور 12000 ردیف استخدامی به امور تربیتی اختصاص داده شد و از سوی دانشسراهای تربیت معلم در رشته ی پرورشی مخصوص امور تربیتی،‌آموزش مربیان امور تربیتی را به عنوان اصلی ترین و جدی ترین مسأله مورد توجه قرار دادند. اما متاسفانه بعد از شهید باهنر و پس از حل مسأله گروهک ها و طرد عناصر فاسد و طاغوتی، ‌مربیان امور تربیتی مورد بی توجهی و بی مهری برخی از مسئولین قرار گرفتند و حتی عده ای اذعان داشتند: «امور تربیتی فلسفه ی وجودیش را از دست داده و دیگر نیازی به حضور آن ها در مدارس نیست» ! لذا بودجه امور تربیتی از یک دویست و پنجاهم به یک سیصدو هفتاد و پنجم تنزل کرد. 3500 نفر از نیروهای آن سرگردان شده، بیش از 10000 ردیف استخدامی از آن حذف و دروس تعلیمات دینی در مقاطع ابتدایی از مربیان گرفته شد و ... بدیهی است این گونه برخوردها پیامدهای شوم فراوانی داشته است که از آن جمله ظهور و حضور (دوباره) آشکار و پنهان عناصر فاسد و لاقید و فرصت طلب در محیط مدارس و در نتیجه بروز و گسترش فساد، بی بند و باری، بی حجابی و ... در میان برخی از دانش آموزان مدارس بود (که با گذر و نظر بر برخی از مدارس شمال شهر تهران آشکارا از کم و کیف آن مطلع می شویم).
ز
کتب درسی
حدود 12 سال از عمر دانش آموزان در مدارس و مطالعه و به خاطر سپاری متون درسی سپری
می شود. بدیهی است کاستی ها و ضعف های موجود در کتب درسی مدارس نقش مخرب فوق العاده ای را در ذهن و زندگی دانش آموزان خواهد داشت. در این اجمال به همین مقدار اکتفا می شود که کتب درسی مدارس دارای اشکالات ذیل می باشد:
1. عدم انطباق آن ها با استعداد، نیازها و مطالبات دانش آموزان و نیز ناهماهنگی با نظام فرهنگی و اجتماعی و اقتضائات بومی.
2. تحمیلی و اجباری تلقی نمودن دروس و اکتفا به سپردن آن ها به حافظه و گرفتن نمره ی قبولی و عدم نیاز جدی به دانستن مطالب کتاب های درسی از سوی دانش آموزان.
3. تغییرات مستمر و سلیقه ای در متون درسی.
4. بی توجهی یا کم توجهی به مطالب، تصاویر و آموزه های متون درسی در حوزه ی مربوط به حجاب و پوشش اسلامی و تعریف و تعیین چارچوب و نحوه ی ارتباط با گروههای غیر هم جنس.
5. با یک بررسی اجمالی در کتاب های درسی مدارس در طول سال های بعد از انقلاب این واقعیت تلخ آشکارتر خواهد شد که اکثر تصاویر مربوط به زنان و دختران با حجاب، نازیبا و ناشیانه ترسیم شده و حجاب مانع آزادی، فعالیت و تحرک دختران می شود. در متون و تصاویر زنان و دختران با حجاب اغلب به کارهای سطحی و غیر پویا و مردان به کارهای کلیدی، عمیق و حیاتی مشغول بوده و حضوری درجه دوم و حاشیه ای در مسایل مهم اجتماعی به عهده دارند، به طور مثال در درس «انقلاب اسلامی» (کتاب فارسی اول دبستان) در تصویری که در رابطه با تظاهرات هفدهم شهریور ترسیم شده، هیچ زن یا دختری حضور ندارد، و فقط مردان تظاهر کننده را نشان می دهد.
هیچ تصویری از زنان با حجاب در انجام فعالیت های علمی و تخصصی چون پزشکی و مهندسی و ... دیده نمی شود. در کتاب های درسی (دوره ابتدایی) اثری از تصاویر زنان ادیب، دانشمند، فقیه و عالم ایرانی و حتی غیر ایرانی نیست. لذا دبیران در حاشیه ی تدریس و فعالان فرهنگ با ارایه ی الگوی عینی از زن مسلمان امروز می توانند در رفع این نقیصه فعالیت نمایند.
این فضای ارزشی حاکم بر تصاویر کتاب های درسی رویکرد دانش آموزان نسبت به زن و حجاب و پوشش اسلامی را به شدت تضعیف نموده و به بهترین و مؤثرترین شیوه (غیر مستقیم) علیه حجاب و زن مسلمان تبلیغ می کند و عدم ارتباط هدفمند و مناسب بین اولیا و مربیان در جهت ایجاد همسویی و انطباق روش هایی در زمینه های مختلف رفتاری و تربیتی به ویژه مسأله ی حجاب و ارتباط با گروه های غیر همجنس بر فرهنگ حجاب تأثیر گذار است.
3-3-1
دانشگاه ها
بعد از خانه و مدرسه، دانشگاه به عنوان علمی ترین نهاد اجتماعی در فرآیند هویت یابی و رشد شخصیت فکری و فرهنگی و اعتقادی نسل جوان از جایگاه بسیار مهمی برخوردار است.
امروزه یکی از عوامل مهم انحطاط و انحراف مردم اکثر کشورهای تحت سلطه وابستگی و فساد حاکم بر سیستم دانشگاهی این کشورها می باشد. دانشگاه ها از اولین مراکز پرورش فرهنگ ضد اسلامی، ضد اخلاقی و مادیگری بوده اند. استعمارگران همواره حکام و سلاطین مزدور و متخصصین و کارشناسان وابسته ی محلی خود را از میان تحصیلکرده های دانشگاه ها انتخاب می کنند.
رژیم منحط پهلوی نیز در همین راستا با مساعدت و هدایت آمریکا و اروپا با اعزام دانشجویان به کشورهای غربی به ویژه آمریکا، و گماردن استادان فاسد و غربزده، تشکیل کلاس های مختلط و القای اندیشه و تفکرات غربی در بین دانشجویان و تهیه ی متون درسی از کتب و منابع کشورهای امپریالیستی ... سعی در زدایش ارزش ها و موازین اسلامی و انقلابی از سطوح مؤسسات فرهنگی و دانشگاه ها داشته، و در این زمینه موفقیت های چشمگیری نیز کسب کرده بود.
در یک نگاه اجمالی دانشگاه بر طرز زندگی، ‌طرز لباس پوشیدن و سخن گفتن و ... تا
ٔثیر می گذارد. اگر چه بسیاری از دانشگاهیان به دلیل تربیت خانوادگی و تعلقات دینی محکم و پایدار نه تنها تحت تاثیر شرایط خاص دانشگاه قرار نمی گیرند بلکه دیگران را تحت تاثیر رفتار و اخلاق خود قرار می دهند. عوامل مؤثر دانشگاهی اعم از مثبت و منفی:
الف
عالمانه تر بودن محیط دانشگاه در مقایسه با سایر نهادهای اجتماعی.
ب
وابستگی متون درسی (حتی در رشته های علوم انسانی) به منابع برون مرزی و تدریس و تبلیغ غیر مستقیم آموزه های فرهنگ و رویکرد سکولاریستی و اومانیستی مغرب زمین در بین نسل دانشگاهی و به دنبال آن فراهم آمدن زمینه های فکری و علمی تغییرات عمده در زمینه های رفتار، گفتار، پوشش و آرایش و روابط با گروه های غیر هم جنس، یکی دیگر از دلایل تأثیرپذیری شدید جوانان از دانشگاه می باشد.
ج
اختلاط دختران و پسران جوان در محیط کلاس، فضای آموزشی، مساعد بودن فضا و فرصت برای به منصه ظهور رسیدن خصوصیات روانی و رفتاری نسل جوان به ویژه در حوزه ی ارتباطات و تعاملات با گروه غیر هم جنس و خودنمایی و خودآرایی و استفاده از تن پوش هایی که باعث جلب نظر و نگاه دیگران شود.
د
عدم نظارت صحیح و سامان یافته بر رفتار و زندگی دانشجویان از سوی پدر و مادر و افراد تأثیرگذار و احساس استقلال و عدم نیاز به نصایح و پندهای بزرگان از سوی دانشجویان جوان.
ه
تجميع جوانانی با آداب و رسوم و گرایش های خاص فکری، فرهنگی و بومی از قومیت ها و فرهنگ ها و حتی مليت های مختلف در یک مکان (دانشگاه و خوابگاه) و بروز تکثر و تعدد و تعارض در رویکردها و قرائت های مختلف دینی، اخلاقی و در نتیجه رشد نسبی گرایی فرهنگی در بین لایه های مختلف دانشجویی.
این امر در سست شدن باورهای دینی و تغییرات عمده در گرایش های اخلاقی و طرز پوشش و آرایش و کنش دانشگاهیان تا
ٔثیرات فوق العاده ای خواهد داشت.
و
دانشگاه تقریباً آخرین حلقه ای است که دانشجویان دختر و پسر را با نهادهای اجتماعی بزرگتر یعنی ادارات ،‌موسسات و مراکز عمده ی تصمیم گیری و تصمیم سازی کشور مرتبط می سازد. به همین دلیل خروجی دانشگاه (فرآیند فوق) نقش بسیار مهمی را در طرز زندگی، طرز لباس پوشیدن، سخن گفتن و ارتباطات اجتماعی افراد جامعه خواهد داشت.
ز
دسترسی آسان و کم هزینه دانشجویان به رسانه های الکترونیک (ماهواره، اینترنت) و نیز مجلات و کتب برون مرزی یکی دیگر از عوامل تشدید کننده ی تغییرات فکری، فرهنگی و رفتاری نسل دانشجو می باشد.
لازم به توضیح نیست که اختلاط آزاد زن و مرد، عدم پای بندی به اخلاق و قواعد دینی و پوشش اسلامی از جمله آموزه هایی است که تقریباً در تمامی تولیدات رسانه ای ارسالی از مغرب زمین وجود دارد.
ح
سرمایه گذاری کلان احزاب، گروه ها و جریان های فاسد، به منظور نهادینه سازی رویکرد ماتریالیستی و مصرف گرایانه در بین دانشجویان به منظور استفاده ی ابزاری از نسل جوان دانشجو برای تأمین و تضمین منافع مادی خود.
تحقق برنامه های شوم جریان های مذکور در گرو ایجاد تغییرات عمده و غیر دینی در رفتار و افکار و طرز لباس پوشیدن و آرایش کردن نسل دانشگاهی (به طوری که با فرهنگ منحط و مصرفی همسو و همسان گردد) می باشد.
ط
فقر و نیاز مالی گروهی از دانشجویان و رفاه بیش از حد گروهی دیگر باعث گسترش روحیه ی محرومیت و نیازمندی در عده ای و در نتیجه روی آوردن به امور فساد ساز از یک سو و به وجود آمدن روحیه و نگرش خود برتر بینی و مستکبرانه در عده ای دیگر از دانشجویان از سوی دیگر خود به خود زمینه های فساد، بی بند و باری و بدحجابی و ارتباطات ناسالم بعضی از دختران و پسران دانشجو می شود که در بازشناسی عوامل آسیب زا در محیط دانشگاهی نباید مورد غفلت قرار گیرد.
ی
دفاع غلط و افراطی از ارزش ها و مقدسات دینی و انقلابی و عملکرد ضعیف و نادرست. برخی از دانشگاهیان ارزشی نیز در ایجاد و گسترش افکار و رفتار غیر ارزشی و بی توجهی گروهی از دانشجویان به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی و رعایت شئون اسلامی (در روابط و تعاملات اجتماعی) نقش گسترده و مخربی را در سال های بعد از پیروزی انقلاب به عهده داشته اند.
در یک جمع بندی مفهومی می بینیم که دانشگاه ها چنان که امام راحل (ره) فرمودند منشاء فساد و صلاح جامعه اند؛ در این بازار علمی جوانان خود را در کنار آماده سازی برای کنکور می بایست نسبت به خطرات فرهنگ دانشگاه آگاه نماییم و ذهنیت تقدیس از علم گرایی محض را بزداییم تا او جهت اصلاح خود و جامعه وارد دانشگاه گردد.
4-3-1
رسانه های ارتباط جمعی
که در جای دیگر به توضیح آن خواهیم پرداخت و همین مطلب را بیان می داریم که زنان به دلایل گوناگون وقت زیادی را صرف بهره گیری از رسانه ها همچون تلوزیون و سینما می نمایند که توجه به آثار ناخودآگاه فرهنگ آن می بایست مورد تذکر قرار گیرد.
عدم شناخت فلسفه ی وجودی و کار ویژه های تلویزیون و استفاده ی نادرست ( به جای تریبون و منبر خطابه و سخنرانی) از آن ضمن به هدر دادن سرمایه ی کلان این رسانه ی پر هزینه، زمینه های بی توجهی و بی اعتنایی مخاطبان نسبت به آموزه های حاصل از تلویزیون و شرطی شدن منفی آنان در برابر پند و اندرز و موعظه را فراهم می سازد. همچنین در بسیاری از موارد از تلویزیون به جای رادیو استفاده می شود در حالیکه کارکرد رادیو با سخنرانی و خطابه بیشتر هماهنگ می باشد تا تلویزیون که همه ی این موارد نیز قابل توجه است و تذکر به اشکالات فرهنگ آن به کل اعتماد ملی صدمه وارد نسازد.

الف -تلويزيون:
تلويزيون درواقع مجموعه‌اي از سينما، راديو، كتاب و مطبوعات است كه به راحتي در اكثر خانه‌ها، هتل‌ها، هواپيماها،ترمينال ها، قطارها، اتوبوس‌هاي بين شهري و حتي اتومبيل‌هاي سواري جاي گرفته است.
امروزه در مطالعات آسيب‌شناسانه به منظور بازشناسي علل و عوامل كاهش يا افزايش ناهنجاري‌هاي اجتماعي و فرهنگي نمي‌توان كارهاي ويژه‌ي صداوسيما و تأثيرگذاري آن‌ها در ذهن و زندگي مردم را ناديده انگاشت. چراكه راديو و بخصوص تلويزيون از طريق آموزش مفاهيم فرهنگي و اعتقادي و ترسيم و معرفي مصاديق بارز اسوه‌ها و الگوهاي مثبت و منفي و تبليغ و ترويج مصرف كالاها و محصولات داخلي يا خارجي و نهادينه‌سازي هنجارهاي مذموم يا ممدوح و حتي در تغيير ذوق و ذائقه‌ي مخاطبان از تأثيرگذاري كاملاً استثنايي برخوردار است.
در اين ميان زنان و دختران به دليل گذراندن اوقات فراغت بيشتري پاي تماشاي تلويزيون، بيش از مردان تحت تأثير آموزه‌ها و القائات اين رسانه‌ها قرار مي‌گيرند.
طبق مطالعات به عمل آمده اين واقعيت آشكارتر شده است كه بخش مهمي از آداب و عادات، نوع كالاهاي مصرفي، مدل لباس، آرايش و حتي اصطلاحات و عبارات مورد استفاده از سوي زنان و مردان جوان به شدت تحت تأثير تبليغات و تعليمات صداوسيما مي‌باشد.
به همين دليل هيچ دولت و ملتي نمي‌تواند (در عصر رسانه‌ها) بدون اتكاء به اقتدار اين رسانه‌ها در تكامل يا تنزل فرهنگي، اجتماعي مردم تأثيرگذار باشد.
در جامعه‌ي جوان ما (كه از انعطاف بيشتري در برابر رسانه‌ها برخوردار است) براي شناخت ريشه‌ي بسياري از ناهنجاري‌هاي اجتماعي و كمرنگ شدن ارزش‌هاي اسلامي و نيز شكسته شدن قبح بدحجابي مي‌بايست به مطالعه و بررسي عملكرد صداوسيما پرداخت، اگرچه پيشرفت‌هاي كمي و كيفي قابل تحسين و مهم صداوسيما در سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب قابل انكار نيست، اما متأسفانه كاستي‌ها و ضعف‌هاي عده‌اي در فرآيند عملكرد تلويزيون ملاحظه مي‌شود كه بدون بازكاوي و رفع آن‌ها نمي‌توان شاهد كاهش آسيب‌هاي اجتماعي علي‌الخصوص مسأله‌ي بدحجابي و روابط نامناسب گروهي از زنان و مردان در جامعه بود. لذا ذيلاً عمده‌ترين اشكالات و كاستي‌هاي موجود در رسانه‌ي ملي كه در رشد و افزايش فساد و بدحجابي در جامعه دخالت دارند را مرور مي‌كنيم:
1- ماهيت ايدئولوژيك و آرماني انقلاب اسلامي باعث گرديده است تا متوليان سيما در طول سال‌هاي انقلاب اسلامي در استفاده از الگوهاي ارائه شده از سوي ليبرال سرمايه‌داري غرب و سوسياليسم شرق جانب احتياط و حتي مقابله را برگزيده و در توليد و توزيع محصولات خود مستقل عمل نموده و به توانايي‌هاي خود اكتفا نموده‌اند.
علاوه بر محدوديت فوق كم‌تجربگي و ندانم‌كاري‌هاي مديران و دست‌اندركاران توليد و توزيع برنامه‌هاي سيما موجب فراهم آمدن زمينه‌هاي افزايش معضلات متعدد در فرآيند فعاليت صداوسيما گرديده است.
روي آوردن گروهي از مخاطبان سيما به رسانه‌هاي غربي و در نتيجه سست شدن اعتقادات آنان به ارزش‌هاي ديني از جمله حجاب و پوشش اسلامي از جمله آثار و عوارض ناخوشايند معضل مذكور بود.
2- دفاع غلط و بعضاً متعصبانه وغيرعالمانه از اصول و اسوه‌ها و الگوهاي اسلامي و اخلاقي از يك‌سو و مقابله و نفي ناشيانه (و نه نقد عالمانه) فرهنگ و ارزش‌هاي بيگانه از سويي ديگر نيز در رشد و گسترش فساد و بدحجابي و ناهنجاري‌هاي اجتماعي نقش مؤثري را به عهده داشت.
به عنوان مثال: تكرار سوژه‌هاي منفي از روستاييان ساده، صادق و بي‌ريا به عنوان افراد ساده‌لوح، نادان و بي‌سواد و بي‌نزاكت تحت عنوان دهاتي و يا دادن نقش‌هاي منفي (نظير همسر معتاد، فضول، سخن‌چين، خرافاتي، بي‌سواد، بداخلاق و ...) به زنان باحجاب و برعكس ارائه‌ي الگوهاي برتر در قامت زنان بدحجاب اما متخصص، محقق، پزشك، مهندس، داروساز و ... يكي از بهترين و مؤثرترين شيوه‌هاي تبليغي (نامحسوس و تأثيرگذار) عليه حجاب و پوشش اسلامي زنان مسلمان و اشاعه‌ي بدحجابي در سطوح مختلف جامعه مي‌باشد.
به عبارت روشن‌تر اين شيوه‌ي تبليغ رسانه‌ي ملي اين نگرش را در بين مخاطبان آسيب‌پذير نهادينه مي‌كند كه: اصول، ارزش‌ها و حجاب اسلامي، تداعي‌كننده‌ي خرافات، بي‌سوادي، اعتياد، عقب ‌ماندگي بوده و رفاه، تكنولوژي، پيشرفت و ترقي و علم و دانش با حفظ حجاب اسلامي و رعايت شؤونات ديني به طور كامل در تعارض مي‌باشد.
3- با تغيير دولت‌ها و جابجايي احزاب، ميزان بهره‌برداري جناحي و حزبي از رسانه‌ي ملي و تغيير و تحريف و تحليل اخبار و رويدادها و واقعيت‌هاي موجود جامعه در جهت تأمين منافع و مطامع باندها و جناح‌هاي صاحب قدرت و ناديده گرفتن نيازها و مطالبات مخاطبان صداوسيما افزايش يافته و در نتيجه بسياري از مخاطبان اعتماد خود را نسبت به جايگاه و صداقت مديران رسانه‌ي ملي از دست داده و به رسانه‌هاي پرنفوذ بين‌المللي روي مي‌آورند. حاصل اين معضل چيزي نيست جز اشاعه‌ي فرهنگ بيگانه با همه‌ي آثار و عوارض تلخ آن از جمله شكسته شدن قبح بدحجابي و شايع شدن مدها، آرايش‌هاي مضحك، اختلاط زنان و مردان در معابر و اماكن عمومي.
4- محدود كردن سخنرانان، انديشه‌ورزان و صاحب‌نظران فرهنگي، ديني و سياسي و اجتماعي به چند چهره‌ي سرشناس و تكراري، يكي ديگر از عوامل تأثيرگذار در فرآيند كمرنگ شدن باورهاي ديني و فرهنگي مردم و محروم شدن مردم از درك نقطه‌نظرات كارشناسان لايق و باكفايت در حوزه‌ي مسايل مهم از جمله مسأله‌ي حجاب و ارتباطات اجتماعي بين زنان و مردان جوان بوده است.
5- عدم شناخت فلسفه‌ي وجودي و كار ويژه‌هاي تلويزيون و استفاده‌ي نادرست (به جاي تريبون و منبر خطابه و سخنراني) از آن ضمن به هدر دادن سرمايه‌ي كلان اين رسانه‌ي پر هزينه،‌زمينه‌هاي بي‌توجهي و بي‌اعتنايي مخاطبان نسبت به آموزه‌هاي حاصل از تلويزيون و شرطي شدن منفي آن در برابر پند و اندرز و موعظه را فراهم مي‌سازد. هم‌چنين در بسياري از موارد از تلويزيون به جاي راديو استفاده مي‌شود در حالي‌كه كاركرد راديو با سخنراني و خطابه بيشتر هماهنگ مي‌باشد تا تلويزيون.
ب
سینما
بحث در مورد مسایل مربوط به سینما بسیار است اما در این جا به این مقدار اکتفا می شود که: سینمای بعد از انقلاب به رغم تحولات و دگرگونی های مفید و لازم، به ویژه در دهه ی اول انقلاب (به لحاظ کیفی) در سال های بعد از جنگ به خصوص در دهه ی 80 به افول گراییده است.
با نگاهی اجمالی و مقایسه ای به فیلم های سینمایی مربوط به سال های دهه 60 تا سال های دهه 80 این واقعیت به خوبی آشکار خواهد شد که پوشش و حجاب زنان در دهه های فوق الذکر به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
در اکثر فیلم های سینمایی دهه ی 60 زنان از حجاب و پوشش کامل تر و ساده تری برخوردار بوده، از زیورآلات، آرایش های غلیظ، تن پوش های عجیب و غریب و لوازم لوکس و غیر ضروری در زندگی آنان کمتر دیده می شد.
در حالی که در فیلم های تولید شده در سال های دهه 80 موارد بسیار کمتر دیده می شود که زنان با حجاب و بدون استفاده از آرایش های جلب کننده نظر و نگاه نامحرم ایفای نقش کنند. بدیهی است فرآیند فوق در شکسته شدن قبح گرایش به بدحجابی، آرایش های غلیظ و عادی شدن ارتباطات نامناسب بین زنان ومردان در سطوح مختلف جامعه تأثیر غیر قابل انکاری داشته و دارد که بهره مندی از این رسانه را نیز تأمل انگیز می نماید.
مطبوعات از طریق چاپ و انتشار اخبار، داستان های دنباله دار و رویدادهای گوناگون و نیز معرفی کتاب ها، فیلم های سینمایی، مصاحبه با افراد و اشخاص علمی، فرهنگی، هنری، تحلیل علل و راه های مقابله با ناهنجاری های اجتماعی و نقد و بررسی کارشناسانه و برون داد فعالیت های قهرمانان مثبت و منفی در حوزه های مختلف زندگی و ده ها مورد و محور دیگر می تواند در تعیین و ترسیم رویکرد فرهنگی، اجتماعی‌ مردم به ویژه اقشار باسواد سهم بسیار وسیع و گسترده ای داشته باشد.
مطبوعات کشورمان اگر چه در سال های طولانی (قریب به سه دهه گذشته) نقش عمده ای در رشد و بالندگی فکری و فرهنگی مخاطبان خود داشته اند، امّا نباید فراموش کرد که بنا به دلایل ذیل به نوعی در رشد ناهنجاریهای اجتماعی از جمله شکسته شدن قبح بدحجابی و گرایشات لایه هایی از نسل جوان به سطحی نگری، رفاه طلبی، خودآرایی و خودنمایی و خرید و مصرف رقابت آمیز کیف، کفش ، لباس، لوازم آرایش در جهت جلب توجه جنس مخالف و روابط و اختلاط زن و مرد نیز تأثیرگذار بوده اند.
ج- مطبوعات
در عرصه ی مطبوعات آسیب هایی وارد است:
1
سیاست زدگی مطبوعات (به دلیل غیبت احزاب از عرصه فعالیت های سالم و هدفمند) و حاشیه ای تلقی شدن رسالت اصلی (فکری، فرهنگی، هدایتی) آن ها و در نتیجه فرو غلتیدن در دام و دامن احزاب و باندهای مختلف سیاسی و اقتصادی به منظور به دست آوردن قدرت و ثروت بیشتر.
فرآیند بیمار فوق (در برخی مطبوعات) بنیه ی فرهنگی، علمی، ادبی و معرفتی و معنوی مخاطبان را تضعیف نموده و مسایل و موضوعات سطحی و مقطعی و زودگذر را در نگاه خوانندگان مطبوعات افزایش داده است.
2
ابهامات قانونی و حقوقی در حوزه ی فعالیت های مطبوعاتی باعث گردیده برخی از متولیان و گردانندگان مطبوعات آگاهانه و یا ناآگاهانه با درج مطالبی با گرایش های لیبرالیستی در حوزه ی فرهنگ، اخلاق و معاشرت زنان و مردان به نوعی بر دامنه ی ناهنجاری های اجتماعی، مفاسد اخلاقی و بدحجابی و بی عفتی بیفزایند. در طول سال های بعد از انقلاب کم نبوده اند مجلات و نشریاتی که به دلیل ابهام در مواد مصوب قانون مطبوعات و چالش های فرساینده در این خصوص با چاپ و انتشار رمان ها و داستان های دنباله دار و گزارش های و مقالات و استفاده ی ابزاری از جذابیت های زنانه در تبلیغ کالاهای مصرفی و به دنبال آن رواج اختلاط زنان و مردان و روابط ناسالم دختران و پسران و گسترش بدحجابی و خودنمایی و خودآرایی در سطح جامعه تلاش نموده اند.
در موارد متعددی شاهد چاپ مقالاتی در خصوص اعتیاد، طلاق، بی سوادی، فقر، فساد، افسردگی و اضطراب، ... در برخی مطبوعات بوده ایم که به عنوان زینت صفحه تصویر زنی با چادر و حجاب اسلامی به چاپ رسیده است.
به عبارتی هر کجا (در مطبوعات مورد نظر) فساد، تباهی، فقر و بی سوادی وطلاق و افسردگی هست قامت یک زن مسلمان محجبه هم دیده می شود. (بهترین و مؤثرترین شیوه ی تبلیغ علیه حجاب اسلامی).
با توجه به بالا رفتن سطح سواد زنان جامعه تأثیرگذاری مطبوعات نیز بیشتر شده است.
کتاب، نقاشی، موسیقی، تئاتر، پوسترهای تبلیغاتی و ... از رسانه های تا
ٔثیرگذار و مهمی می باشند که تبیین آسیب شناسانه عملکرد آن ها در طول سال های گذشته خود کتابی مستقل و مفصل خواهد شد. چون ممکن است نوشتار حاضر به تفصیل گراید، لذا از طرح و تشریح نقش این رسانه ها در توسعه ی فرهنگ و اخلاق پلورالیستی و اشاعه ی خودآرایی و خودنمایی و بدحجابی خودداری می شود. امید است در جای دیگر مورد بحث و تأمل لازم قرار گیرد لاکن از کانون توجه فعالان فرهنگ نبایست مغفول واقع گردد.
4-1
روشنفکران
اگر چه لایه های بسیار وسیعی از روشنفکران همواره در خدمت رشد وکمال و بالندگی افراد جامعه بوده و در حوزه های مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی نقش هدایتی، مدیریتی مفیدی را به عهده داشته اند، اما نباید از فعالیت شمار اندکی از روشنفکران مرعوب و مترجم فرهنگ فرنگ که به عنوان کارگران فکری غرب ماتریالیست به شمار می آیند غفلت ورزید.
این گروه از روشنفکران به دلیل کپی برداری از قرائت لیبرالیستی روشنفکری سکولار بعد از رنسانس در اروپا، خود آگاه و ناخودآگاه در پی به حاشیه راندن دین، مسجد، روحانیت و به دنبال آن ها حذف اصول و مقدمات دینی و اخلاقی و از جمله حجاب و پوشش اسلامی از ذهن و زندگی مردم به ویژه نسل جوان بوده است.
این افراد بیش از آن که بر علم، صنعت و تکنولوژی غرب تکیه داشته باشند ، برمد، لباس و طرز رفتار، پندار و باورهای غربیان تا
ٔکید داشته اند و چنان وانمود می کردند که چاره ی رفع واماندگی شرق، شستشوی کامل شخصیت و تخلیه ی خود از محتوای فرهنگ، تاریخ و دین خویش و پر کردن آن با فرآورده های فکری و عقیدتی غرب است.
به طور مثال میرزا ملکم خان که بارزترین چهره ی روشنفکران غربزده در دوران مشروطه محسوب می شد، چنین اعتراف می کند: «در اروپا که بودم ... طرحی ریختم که عقل و سیاست مغرب را با خرد و دیانت مشرق به هم آمیزم ... از این رو فکر ترقی مادی را در لفافه ی دین عرضه داشتم» و در جای دیگر می گوید: «در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری حق نداریم در صدد اختراع باشیم بلکه باید از فرنگی سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع از باروت گرفته تا کفش دوزی محتاج سرمشق (از غرب) بوده و هستیم» و یا تقی زاده می گوید: «من اولین نارنجک تسلیم در برابر غرب را چهل سال پیش بی پروا انداختم»
برخی از هجویات و تراوش های ذهنی نویسندگان و شعرای غربزده نسبت به حجاب و زنان محجبه که در جلد سوم کتاب با ارزش «آیین بهزیستی در اسلام» نوشته دکتر احمد صبور اردوبادی نیز به آن اشاره هایی شده است، گوشه ای از تلاش فرهنگی و هنری! این مغزهای علیل و مریض را بیش از پیش افشا می کند.
ابوالقاسم لاهوتی شعر معروف خود درباره ی زن را تحت عنوان «دختر ایران» در سال 1918 میلادی در اسلامبول به زبان فارسی در هجو حجاب سروده است.
گرچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، اغلب شاعران، ادیبان، نویسندگان و روشنفکران فاسد و طاغوتی به دامن اربابان امپریالیستی خود پناه برده اند و همچون گذشته از برکه ی آلوده و متعفن آنان ارتزاق می کنند، لیکن نباید از نفوذ و فعالیت (هرچند محدود) بازماندگان و برخی از این به اصطلاح روشنفکران، در حیطه ی شعر و ادب و هنر و ... غفلت نمود.

معیشت کارگزاران
بدون شک، کردار و طرز تفکر و زندگی کارگزاران به ویژه مدیران و مسئولانی که ردای تبلیغ به تن دارند، به دلیل موقعیت و مقام خاصی که در جامعه دارند، به منزله ی معیار خوبی و بدی رفتار افراد جامعه و زندگی فردی و اجتماعی محسوب می گردد. به عبارتی مردم آیینه ای را می مانند که سلوک کارگزاران به ویژه روحانیان را در خود منعکس می کنند، یکی از موارد بارز و آشکار تقلید همین جاست و از این روزنه است که اخلاق منحط و یا مترقی به جامعه راه می یابد و نبض آن را در اختیار می گیرد.
مردم شیوه ی زندگی مسئولین و زمامدارانشان را بشدت زیر نظر داشته و نوع مسکن، ‌مرکب، خوراک و پوشش آنان را به عنوان الگو و مدل در زندگی خود تلقی می کنند.
در هر جامعه هنگام مطالعه و ارزیابی وضع فرهنگ و آداب و عادات مردم، رفتار و افکار و معیشت مسئولان و مدیران کشور را نیز مورد مطالعه و بررسی قرار می دهند. چرا که نه تنها با تجمیع تجارب بشر بلکه بر اساس آیات و روایات متعدد اسلامی بسیاری از مردم با رهبران و پیشوایان خود وارد بهشت یا جهنم می شوند.
در روایتی از امیرالمومنین علی (ع) چنین آمده است: «الناس بامرائهم اشبه منهم بآبائهم»
«شباهت مردم به زمامدارانشان بیشتر است از شباهت آنان به پدرانشان»
این قاعده مبتنی بر تجربه و وحی در حکومت های دینی از حساسیت و اهمیت فوق العاده ای برخوردار بوده و اکثر مردم طرز زندگی و تعامل و معیشت مسئولان را(به خصوص اگر لباس تبلیغ دین را نیز بر تن داشته باشند) به عنوان مصادیق بارز زندگی و معیشت اسلامی تلقی نموده و رفتار و افکار خود را بر این اساس شکل می دهند. بدیهی است زندگی اشرافی و غیر دینی مسئولان زمینه های گسترش فساد، تباهی و آثار و مظاهر بی عفتی و بی بند و باری در جامعه را فراهم ساخته و مردم را در گرداب آلودگی های اخلاقی و رفتاری گرفتار می سازد.
به همین دلیل، رهبران و مصلحان آسمانی ضمن تأکید بر این مهم تأکید می کنند: «سرچشمه ی همه ی مصیبت هایی که ملت ها می کشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفّه و اشراف و اعیان می باشند... (این وضع طبیعی این گونه حکومت هاست که اساساً مردم را به حساب نمی آورند) امّا وضع طبیعی حکومتی که از قشر غیر مرفّه است و از خود این مردم تشکیل شده است‌، این است که با مردم باشد و خدمت کند... تا وضع این طوری است حکومت اسلامی (وتمامی مظاهر آن ازجمله معیشت، معاشرت و پوشش اسلامی) برقرار است.»
شکاف طبقاتی بین مردم و مسئولان و رواج فرهنگ اشرافی در بین برخی از مدیران کشور به خصوص در سال های بعد از پایان جنگ تحمیلی نقش و نفوذ عمیقی در ذهن و زندگی مردم داشته و گروهی از آنان را (به دلیل دینی بودن حکومت) به سمت کم توجهی به احکام و ضوابط دینی و شرعی فرد غلتانیده و ناهنجاری های مختلف از جمله خودنمایی و خودآرایی و بدحجابی و روابط نه چندان سالم بین زنان و مردان را دامن زده است.
بنابراین می توان ادعا کرد که یکی از ریشه های اصلی گسترش مفاسد اجتماعی و بدحجابی در بین مردم را می بایست در سبک و سیاق معیشت و موقعیت زندگی مسئولان به ویژه روحانیان که بعضاً مدیریت نهادهای کلیدی کشور را به عهده دارند، جستجو کرد. انعکاس موارد صالحه می تواند در ایجاد امنیت فکری جامعه مؤثر باشد.
7-1
توزیع ناعادلانه ثروت
در یک نگاه سطحی بنظر می رسد رابطه ی بسیار ضعیفی بین مسأله ی رواج بد حجابی و توزیع ناعادلانه ثروت وجود دارد. امّا با نگاهی عمیق و محقّقانه در خواهیم یافت که: دارایی های جامعه همچون خونی است که می بایست به طور عادلانه در کلیه ی اعضای بدن جریان داشته باشد و اگر به بخشی از اعضا خون کمتر و به بعضی دیگر بیشتر برسد باعث بیماری و احیاناً مرگ بدن (جامعه) خواهد شد.
افراد جامعه وقتی به دو گروه محروم و برخوردار تقسیم شد، هر دو گروه دچار آفت ها و آسیب های مختلف روحی، روانی و اخلاقی می شوند. گروه برخودار خود را فرادست و برتر از دیگران دانسته و به بیماری غرور و استکبار مبتلا شده و گروه دیگر دچار عقده حقارت و احساس محرومیت می شود.
بدین ترتیب هر دو گروه به فساد و تباهی و ابتذال گرایش می یابند. مگر عده ای قلیل که در برابر فشارهای سخت و شکننده ناشی از بی عدالتی مقاومت نموده و سلامت و بهداشت روحی و روانی خود را حفظ کند. تمام سعی دست اندرکاران فرهنگ بالابردن سطح مقاومت و مصونیت طبقات اجتماعی نسبت به ارزش ها می بایست مصروف گردد.
اینجاست که استاد مطهری نیز با نگاهی عالمانه و محقّقانه تا
ٔکید می کند که: «یکی از اموری که قطعاً در فساد اخلاق (و بدحجابی و بی عفتی) تأثیر دارد و روحیه را مسموم و بیمار می کند، شیوع بی عدالتی های اجتماعی است،» وی می افزاید: من تأکید می کنم اگر انقلاب ما در مسیر برقراری عدالت اجتماعی به پیش نرود مطمئناً به نتیجه نخواهد رسید و این خطر وجود دارد که انقلاب دیگری با ماهیت دیگری جای آن را بگیرد.»
بانگاهی کوتاه به (حتی) سطح ظاهری کلان شهرها این واقعیت تلخ به روشنی مشاهده خواهد شد که به رغم همه ی تلاش های سخت و صادقانه ی بعضی از مدیران کشور روند رو به افزایش شکاف طبقاتی در جامعه عملاً افراد جامعه را به دو گروه فقیر و غنی (محروم و مغرور) تقسیم نموده است. حاصل این شکاف چیزی نیست جز بروز و گسترش ناهنجاری های متعدد اجتماعی که بارزترین آن ها رواج اشرافیت و خودآرایی، بدحجابی و روابط نامناسب برخی از زنان و مردان در جامعه.
8-1
تقلیل ازدواج
براساس تجارب به دست آمده بشری و نیز آیات و روایات اسلامی از ازدواج و پیوند زناشویی به عنوان یکی از عمده ترین عوامل باز دارنده ی ایجاد و گسترش فساد و فحشا و ناهنجاری های اجتماعی و فرهنگی نام برده شده و عزوبت مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته و بستر ساز گناه و معصیت تلقی شده است.
چنان که رسول گرامی اسلام می فرماید:
«من تزوج فقد أحرز نصف دینه» هر کس ازدواج کند نیمی از دین خود را احراز کرده است.
و یا در جای دیگر می فرماید:
«شرار امّتی عزابها» «جوانان بی همسر بدترین افراد امّت من هستند.»
تأخیر و تقلیل ازدواج زمینه های پاسخگویی به نیازها و مطالعات عاطفی، غریزی و جنسی نسل جوان را از بین برده و آسیب ها و انحرافات گوناگونی را در زندگی فردی و اجتماعی آنان به وجود می آورد. جوامع مدرن شهری به دلایل عدیده اغلب در چرخه باطل تقلیل ازدواج و گسترش فساد و روابط نامشروع و خودآرایی و بی حجابی فرو غلتیده و سرمایه های کلان و امکانات فراوانی را به منظور کاهش آثار و عوارض ناگوار آن اختصاص می دهند.
فرآیند فوق اگر چه به طور محدود تر به دلایل ذیل در کلان شهرهای کشور ما نیز ملاحظه می شود که می بایست اهتمام به رفع آن نمود:
1-8-1
تقبیح آداب و رسوم و ارزش های غلط و کوته نظری بعضی از پدران و مادران و مطامع مادی آنان یکی از دلایل عمده ی تأخیر و تقلیل ازدواج می باشد که متأسفانه روز به روز بر غلظت و پیچیدگی آن افزوده می شود.
2-8-1
کمک به رفع مشکلات معیشتی از جمله فقر مالی، بیکاری، گرانی، مشکل مسکن.
3-8-1
طولانی شدن دوران تحصیل و مسأله ی سربازی، سن ازدواج را تا حدود 27 و 30 سالگی افزایش داده و باعث سرکوب نیازهای غریزی و طبیعی و ایجاد روابط ناسالم بین گروههای غیر همجنس و رواج خودآرایی و بدحجابی در بین برخی دختران شده است.
4-8-1- امکان ارتباط های نامشروع
قابل دسترس بودن، کم هزینه بودن و عدم برخورد قاطع و قانونی با بزهکاری ها و تشکیل دهندگان باندهای فساد و فحشا نیز در بی انگیزه شدن نسل جوان برای انجام پیوند زناشویی مشروع و در نتیجه تقلیل ازدواج و آثار و پیامدهای آن از جمله روابط ناسالم زنان و مردان و نیز خودآرایی و بدحجابی در بین گروهی از زنان و دختران ضعیف النفس شده است.
9-1
عدم همگونی و هماهنگی بین نهادهای فرهنگی، اجتماعی کشور
بی برنامگی ها، دوباره کاری ها و ناهماهنگی های نهادهای ذی ربط در زمینه های آموزشی، تبلیغی، هنری و چند گانگی در عرضه ی الگوها و ارزش های اجتماعی از یک سو موجب بی اعتنایی و دلزدگی و حتی انزجار مردم خصوصاً نسل جوان نسبت به آثار هنری و تبلیغی فوق گردیده از سوی دیگر باعث کشش و گرایش آنان به تفریح و سرگرمیهای آلوده، مبتذل و خودآرایی و بدحجابی می شود.
با نگاهی به فرآیند فعالیت های رسانه های گروهی، دستگاههای تبلیغاتی، مراکز آموزشی و حتی مساجد و هیا
ٔت های مذهبی این واقعیت روشن می شود که چه بسا آموزه های دینی ارایه شده از طریق مساجد و هیأت ها و نمازهای جمعه در جهت مخالف معیارها و ارزش هایی است که از طریق سینما، تئاتر، رادیو و تلویزیون و مطبوعات تبلیغ و ترویج می گردد.
در تبیین مبانی می بایست قدرت جمع بندی و تحلیل دریافت های فکری را به مخاطب منتقل نمود تا از بین تضادها درگمراهی فرو نرود و راه درست را پیدا کند. به طور مثال:نظام آموزش و پرورش کشور دانش آموزان را به استفاده از حجاب و پوشش اسلامی و عدم تا
ٔسّی به پوشش و آرایش غربی (از جمله استفاده از کراوات و پاپیون! توسط دانش آموزان پسر) تشویق و ترغیب می کند در حالی که روزنامه ها و مجلات بعضاً با چاپ تصاویر دانش آموزان نمونه و ممتاز با پاپیون و کروات در برابر تعلیمات نظام آموزشی اقدام به خنثی نمودن تصمیمات فوق می کند.
برخی نهادها بودجه ها و امکانات کلانی را برای معرفی قهرمانان بزرگ ملی، مذهبی اختصاص می دهند و برخی دیگر از نهادها با چاپ و پخش مبتذل ترین کتاب ها و معرفی قهرمانان پوچی و نیهیلیسم و نیز تولید و اکران فیلم های عشقی، جنایی، به تبلیغ روابط آزاد زنان و مردان و اشاعه تجمل گرایی، بدحجابی و خودآرایی می پردازد.
10-1
عدم تغذیه صحیح سیاسی، عقیدتی جوانان
خلاء ایدئولوژیکی و رشد و گسترش بی تفاوتی و بی علاقگی نسبت به سرنوشت جامعه و اوضاع و شرایط سیاسی - اجتماعی کشور یکی دیگر از عوامل و مجاری عمده ی بروز و گسترش فساد و بد حجابی در جامعه به شمار می آید.
هنوز نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی مان را فراموش نکرده ایم که چگونه دختران و پسران و زنان و مردان جوان در صفوف مقدّم تظاهرات و راهپیمایی ها قلب خود را در برابر گلوله های سربازان رژیم آمریکایی پهلوی قرار داده و با جان و مال خود آثار شوم استبداد و استکبار را از عرصه های مختلف اجتماع زدودند و از علایق نفسانی و امیال دنیوی خویش به راحتی گذشتند و در سال های بعد در طول 8 سال دفاع مقدس جانانه با ایثار و شهامت و شهادت خود به تثبیت و تحکیم اصول و ارزش های اسلام و انقلاب پرداختند.
در آن دوران تظاهر کنندگان به فسق و فجور و اشرافیت و بی عفتی و بی حجابی کمترین فرصت و فضایی را برای حضور در عرصه های اجتماعی، سیاسی، هنری و آموزشی در اختیار نداشتند.
شور و شعور سیاسی و عقیدتی نسل جوان همچون سدّی استوار در برابر هجمه ی فرهنگی و ابتذال ناشی از نظام سرمایه داری غرب مانع نفوذ و رواج آلودگی ها و آسیب های فرهنگی، اجتماعی در سطوح مختلف جامعه شده بود.
در آن دوران خبری و اثری از اختلاط و ارتباط علنی و ناسالم زنان و مردان و به راه انداختن کارناول های رقص و پایکوبی آن هم متشکل از دختران و پسران بزک کرده و مانور مانکن های خیابانی نبود و اگر در موارد نادری حرکت های نامشروعی دیده می شد، فشار افکار عمومی و حساسیت مسئولان ذی ربط مانع گسترش آن در شئون مختلف جامعه می شد.
متاسفانه در سال های پایانی دهه 60 حرکت خزنده و آرامی در جهت به حاشیه راندن ارزش ها و الگوهای دینی و اخلاقی و طرح و ترویج دوباره تجمل گرایی، عشق به دنیا، ثروت اندوزی، مدگرایی و خودآرایی به وجود آمد. و همان طور که در صفحات قبل گفته شد خودآگاه و ناخودآگاه بار دیگر صحنه های اجتماع (هر چند بطور محدود) عرصه حضور شوم زنان و مردان ضعیف النفس و بوالهوس گردید و قدرت جولان دختران و زنان بدحجاب و آلوده به میکروب ها و ویروس های روحی و روانی و اخلاقی افزایش یافت راه تعالی پرورش همان شور و شعور فرهنگی در نسل های نوجوان و جوان است که زمینه را برای آلودگی تنگ می نماید.

11-1 بیکاری آشکار و پنهان
بیکاری به عنوان یکی از بزرگترین بیماری های عصر زندگی شهری و ماشینی به شمار می آید. امروزه غالب کشورهای جهان به ویژه در حال گذار در تب بیکاری می سوزند.
تحقیقات انجام شده نشان می دهند که بیکاری به خصوص برای مدت طولانی تأثیری بسیار مخرب بر شخصیت و روحیات بیکاران می گذارد. تقریباً 59 درصد بیکاران دچار عوارضی از قبیل افسردگی، احساس بیهودگی و بطالت می شوند. این رقم سه برابر مشابه برای افراد شاغل می باشد.
بی شک عوارض فوق زمینه ی مساعدی را توسعه و گسترش اعتیاد، سرقت، خودکشی، سرگرمی های مبتذل نظیر ولگردی، ارتباط و اختلاط گروه های غیر همجنس، خودآرایی و خودنمایی جهت پوشانیدن احساس حقارت و بیهودگی،‌ به وجود می آورد.
افزون بر تجربیات به دست آمده روایات متعددی این قاعده مسلم را تأیید می نمایند که به یک نمونه اکتفا می شود:
پیامبر اکرم (ص) تأکید می فرمایند:
«بیشتر مردم درباره ی دو خصلت دچار گمراهی و ضلالت هستند: یکی در مورد سلامت و صحّت و آن دیگری در امر فراغت و بیکاری»
بازشناسی عوامل بیکاری و ارایه ی راه های مقابله با آن نیازمند تحقیقات و مطالعات کارشناسانه ی دقیق و علمی بوده و از فلسفه ی وجودی این نوشتار خارج می باشد، لیکن آنچه مسلم است وابسته و مونتاژ بودن بخشی از صنایع کشور، عدم پیوستگی و همسویی نظام آموزشی کشور با بازار کار، عوارض اقتصادی ناشی از جنگ 8 ساله قدرت های استعماری علیه ایران، محاصره ی اقتصادی، غارت اموال عمومی توسط وابستگان به رژیم پهلوی در کوران انقلاب، کم تجربگی و ندانم کاریهای مسئولان در سال های بعد از پیروزی انقلاب ، مهاجرت روستائیان به شهرها، رشد بی رویه ی جمعیت، مهاجرت اتباع کشورهای همسایه در طول جنگ های مرزی کشورمان، فقدان استراتژی مشخص اقتصادی در کشور در مقاطعی از سال های گذشته، رشد دلالی و واسطه گری و بالارفتن درآمدهای ناشی از فعالیت های فاسد اقتصادی، پرسود بودن فعالیت های خدماتی در مقایسه با فعالیت های تولیدی و ده ها مورد و محور دیگر از جمله عوامل اصلی رشد و گسترش بیکاری به شمار می آید. بیکاری نیز موجب فراهم آمدن زمینه های ناهنجاری های اجتماعی، بزهکاری، لاابالیگری، اختلالات روحی و روانی و مفاسد ناشی از آن نظیر احساس حقارت، خودنمایی، خودآرایی و بدحجابی در سطوح مختلف جامعه می شود. فعالیت سازنده و الگویی که خانواده و اطرافیان از کار می دهند از جمله مهمترین عوامل غلبه بر بیکاری است. کار باید به صورت فرهنگی از شکل لوکس و پشت میزنشینی به فعالیت اجتماعی تبدیل شود.
عدم هماهنگی لازم بین رشد جمعیت و رشد سایر شئون اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی باعث بروز و گسترش ناهنجاری های مختلف از جمله بیکاری، تورّم، شکاف نسلی، چالش های فرهنگی و سایر مفاسد اخلاقی و رفتاری نظیر خودآرایی و بدحجای در طول سال های گذشته گردیده است. که با اهتمام متولیان تربیتی می تواند ابزار توسعه کشور شود.
13/1
فعالیت انحرافی اقلیت های مذهبی
اصولاً برخی از اقلیت های مذهبی به خصوص مسیحیان و یهودیان، اولاً از نظر فرهنگی و مذهبی با اروپاییان احساس همبستگی بیشتری داشته اند و ثانیاً نفوذ و رسوخ فرهنگ و ارزش های غربی را به کشور به سود خود دانسته و گمان می کنند بدین ترتیب پناهگاهی در برابر فشار اکثریت مسلمان به دست می آورند. از این رو اقلیت ها (البته نه همه ی آن ها) به صورت عوامل غرب در ایران درآمده اند و نقش بارزی در توسعه و گسترش مظاهر و نمودهای فاسد اروپا و آمریکا ایفا می کنند . بنا به گزارش هایی از مراجع قضایی و انتظامی تهران، این اقلیت ها به طور گسترده ای در تولید و توزیع
مشروبات الکلی و تشکیل مجالس مشترک زنانه و مردانه و احیای مراسم سنتی و جذب جوانان ناآگاه توسط دختران دست داشته اند. عدم رعایت حجاب اسلامی و کم توجهی به معیارهای شرعی و اخلاقی در ایجاد رابطه با گروههای غیر هم جنس از دیگر آثار فعالیت های انحرافی اقلیت های مذهبی است که دربازشناسی عوامل ایجاد و گسترش مسأله ی بدحجابی و ناهنجاری های اجتماعی مورد غفلت قرار گرفته است که می بایست حفظ حرمت حق شهروندی ایشان مورد تذکر قرار گیرد.
15-1
حاشیه نشینی
حاشیه نشینی که خود معلول گسترش شکاف طبقاتی ، رشد بی رویه ی شهر نشینی و مهاجرت روستائیان به شهرهای بزرگ می باشد از جهات متعددی موجب شیوع بزهکاری ها، انحرافات اجتماعی و عوارض ناشی از آن ها می شود.
مطالعات جامعه شناختی و روانشناختی فراوانی راجع به این مسأله ی اجتماعی صورت گرفته است که در این جا امکان و نیاز پرداختن به آن ها نیست. حاشیه نشینی شرایط یا عالمی برزخ گونه را برای افراد حاشیه نشین از نظر اجتماعی و فرهنگی به وجود می آورد که افراد در چالشی فرساینده و تعارضات متعدد اخلاقی، رفتاری و روانی قرار می گیرند. زندگی گروه و طبقات مختلف با فرهنگ ها و نگرش های متعارض و متضاد نوعی خلاء فرهنگی و آشفتگی رفتاری را در این مناطق که اغلب متصل به کلان شهرها می باشد، به وجود می آورد.
بدیهی است این امر نیز ناهنجاری های گوناگون از جمله فساد و بدحجابی و روابط ناسالم گروههای غیر همجنس را در زندگی شهری ایجاد می کند.
16-1- تبعیض جنسیتی، عقده حقارت
آدمی در مقایسه خود با دیگران ممکن است پاره ای از صفات و امتیازات ذاتی و اکتسابی خود را کمتر از آنچه آنان دارند، احساس کند. این احساس در حد طبیعی خود نه تنها مضر نیست، بلکه مفید است، زیرا محرک میل بزرگ شدن و کمال طلبی به منزله ی نیرویی است که آدمی را به حرکت در می آورد و به سوی کمال رهبری می کند،‌ به این معنی که آدمی به هنگام مقایسه خود با شخص برتر از خود، امکان دارد به نقایص و کاستی های خود پی برده، درصدد رفع نقایص و تکمیل معلومات و مهارت خویش برآید.
این احساس ممکن است صورت مزمن، شدید و ناخودآگاه به خود گیرد و در وجود آدمی به صورت بیماری جانگزا مستقر شود، در این صورت دیگر سخن از احساس طبیعی کمتری یا خود کم بینی ناشی از مقایسه ی آگاهانه با دیگری مطرح نیست، بلکه پای بیماری هولناکی در میان است و آن «عقده ی حقارت» است که مبتلای بدان خود را دیگر آگاهانه با کسی مقایسه نمی کند.
تبلیغات و تلقینات کاذب استعمار و معرفی زن به عنوان وسیله ای برای هوسرانی حیوان مصرف کننده، موجودی ناتوان و ابزار کسب و درآمد سرمایه داران و سودجویان ... موجب تحقیر و تحمیق زنان و به دنبال آن بروز عقدة حقارت و حس خودکم بینی آنان در قرن حاضر شده است.
علاوه بر جریان استعمار و روشنفکران به اصطلاح طرفدار آزادی زن جریان های متحجر و واپس گرا نیز با محدود کردن زن و کنیز تلقی کردن وی باعث تحمیل احساس حقارت و خودکم بینی در بین زنان می شوند.
این تبعیض جنسیتی در جامعه نیز کم و بیش دیده می شود. توزیع ناعادلانه ساز و کارهای نرم افزاری و سخت افزاری در حوزه ی مسایل تفریحی، رفاهی، آموزشی ، حقوقی، اجتماعی و هنری و ... از نمادهای بارز این تبعیض جنسیتی به شمار می آید. همه این ها ( به اضافه ی ضعف ایمان و ناآگاهی در بین گروهی از جامعه ی بانوان) موجب شده است تا بسیاری از زنان جنس خود را مادون جنس مرد پنداشته و به طور عجیبی دچار بیماری عقده خود کم بینی شوند.
عکس العمل اکثر زنان در مقابل این اهانت مستمر، غالباً یک نوع عصیان است که به ناکامی منجر می گردد. احساس این حقارت زنانه سبب شده است تا عده ای از زنان و دختران با حرص و ولع هر چه تمامتر برای تحصیل حقوق پایمال شده خویش، جویای تساوی مطلق با مرد و یا بهتر بگوییم به دنبال مردگونه شدن، باشند! یعنی با پوشیدن لباس های مردان، تقلید صدای مردانه و حرکات و رفتار مردانه ! این نارسایی روحی را تا اندازه ای جبران نمایند!
اصولاً زنی که در جامعه به مدارج ترقی و تعالی و کمالات و زیبایی های فکری و معنوی رسیده باشد، دیگر بعید است که با پوشیدن لباس ها و زینت های مختلف، زیبایی های تن را به نمایش بگذارد. زیرا در این جا معرف شخصیت او لباس، کیف و کفش نیست ، بلکه کمالات روحی و معنوی است.
روان شناسان و جامعه شناسان نیز به این واقعیت مهر تایید زده و اذعان داشته اند: «زنان و مردانی که در تعویض لباس و انتخاب رنگ های متنوع مبالغه و وسواس دارند، جز «جبران» یک نقیصه ی ذاتی کار دیگری نمی کنند. افراط در لباس پوشیدن هم، نظیر افراط در حرف زدن نوعی مبالغه و زیاده روی است و زیاده روی هم شکل منحرف و «پی گم کرده ای» از احساس حقارت است.
زنی که مورد توجه مردان نباشد می کوشد تا با پوشیدن لباس ها و زینت های مختلف جبران نازیبایی خود را کرده و احیاناً توجه دیگران را از نقایص صوری خویش منحرف سازد. این عمل درست شبیه رفتار طفلی است که می خواهد با داد و فریاد توجه دایه یا والدین را به خود جلب کند.
و یا برخی از مردان برای فرار از احساس خود کم بینی و برای جبران کمبودهای معنوی و ضعف فکری خود ، میزان ثروت و دارایی خود و یا لباس، زیبا و زیور و زینت همسران خود را به رخ دیگران می کشند.
بدین معنی که در پارتی های شبانه و محافل خصوصی و عمومی ! و در کوچه و خیابان سعی می کنند تا درجه ی شکوه و جلال و ابهت خود را با نوع آرایش و لباسی که همسرش به تن دارد به دیگران بفهمانند! و در واقع زن را به عنوان وسایل و ابزار تجلی زندگی تلقی می نمایند و همانطور که سعی می کنند با نوع اتومبیل، خانه، کفش و کلاه خودنمایی کنند، با به نمایش گذاردن زن خود و لباس و زیورآلاتی که از گوش و گردنش آویزان است نیز اهمیت و ارزش خود را به دیگران بفهمانند.
شهید بزرگوار مرتضی مطهری در مورد این گونه مردان می گوید: «کسانی که احساس غیرت در وجودشان ناتوان است از این که همسران آن ها مورد استفاده های دیگران قرار بگیرند رنج نمی برند و احیاناً لذت می برند و از چنین کارهایی دفاع می کنند» .
ناگفته پیداست که سخت گیری پدران و مادران و محبت نکردن به فرزندان نیز در شیوع بیماری خود کم بینی و عقده حقارت جوانان به ویژه دختران نقش مهمی ایفا می کند. کسی که در محیط سرد و بی عاطفه پرورش یافته و از محبت پدر و مادر محروم مانده باشد، در خود احساس حقارت، کمبود و محرومیت می کند و برای هر نوع آلودگی و انحراف آمادگی دارد.
17-1
صدور دستورالعمل ها و هشدارها
یکی از عوامل عمده تشدید و گسترش مفاسد اجتماعی از جمله بدحجابی در جامعه کنونی صدور اعلامیه ها، اطلاعیه
ها و هشدارهای مکرر و تکراری (بدون پشتوانه ی عملی) از سوی دست اندرکاران و متصدیان امور، درباره ی مقابله با مظاهر فساد و بدحجابی و تنبیه و توبیخ عوامل ترویج و اشاعه ی منکرات می باشد، چرا که این امر از سویی موجب بی اعتمادی و بی اعتنایی و یا حداقل موجب دلسردی مردم به ویژه نسل جوان نسبت به عملکرد مسئولین (در این رابطه) و از سوی دیگر موجب گستاخی، جسارت و جرا
ٔت بیش از پیش مروّجان بی بند و باری و بی حجابی می شود. بجاست که در این جا به گوشه هایی از مفاد بعضی از بخشنامه ها و دستورالعمل ها و اطلاعیه های صادره از سوی مراجع ذی ربط اشاره کنیم تا شاید از کثرت و تعدد آن ها کاسته و لااقل برخی از آن ها را به مرحله اجرا درآورند.
وزارت کشور در تاریخ 31 تیر 63 اطلاعیه ای اعلام می دارد که: «به زنان بی حجاب اخطار می شود که رعایت عفت عمومی جامعه اسلامی و عواطف مذهبی امّت شهید پرور و همیشه در صحنه را بکنند، که در صورت تخلّف با آن ها برخورد قانونی خواهد شد».
حدود یک سال بعد روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ 5 خرداد 64 چنین می خوانیم: «دادستان عمومی تهران دستور بازداشت افراد بدحجاب را به کلیه ی مأمورین انتظامی صادر کرد».
این دستور زمانی صادر شد که حدود دو سال قبل یعنی در تاریخ 12 آذر 62 سخنگوی شورای عالی قضایی گفته بود: «برای جلوگیری از منکرات و فحشای علنی در سطح تهران یک شعبه ی دادگاه کیفری در اوین تشکیل و قاضی شرع آن نیز تعیین شده و افراد گشت ستاد مبارزه با منکرات در مناطق مختلف تهران به طور منظم تردد می کنند و در صورت مشاهده امر خلاف شرع و تظاهر به منکرات طبق موازین اسلامی اقدام می کنند و متخلفین در آن شعبه دادگاه محاکمه و کیفر خواهند دید». بدون این که تهدیدها و هشدارها تأثیری در عملکرد عوامل فساد و بی حجابی در جامعه داشته باشد...
دو سال بعد (4 تیر 64) وزیر کشور خطاب به عاملین فساد و بی حجابی اخطار کرد: «افرادی که به اعمال کثیف خود در رابطه با فساد و فحشا و منکرات ادامه دهند از کلیه ی منافع و مصالح در نظر گرفته شده برای عموم مردم از جمله استخدام در ادارات و مراکز دولتی محروم خواهند شد.»!
... و حدود چهار سال بعد (درتاریخ 22 فروردین 68) در روزنامه جمهوری اسلامی چنین می خوانیم: «شورای عالی قضایی خواستار برخورد فعال نیروهای اجرایی و انتظامی با بدحجابی شد.»
ریاست قوه قضائیه نیز در تاریخ 24 شهریور 68 در خطبه های نماز جمعه، خواستار برخورد جدی وزارت کشور با بدحجابی و مفاسد اجتماعی می شود.
و چند سال بعد(12/3/75) وزیر کشور تصریح می کند: «طرح مبارزه با بدحجابی به زودی در تهران اجرا می شود».
بعد از چند سال (27/5/80) فرمانده نیروی انتظامی می گوید: «از فردا! نیروی انتظامی با خطا و فساد و بدحجابی در واحدهای صنفی و اماکن عمومی برخورد می کند.»
حدود سه سال بعد (7/4/83) رئیس مجلس عزم مجلس برای برخورد جدّی با مفاسد اجتماعی و بدحجابی را به اطلاع عموم می رساند. یک سال بعد نماینده ی تهران در مجلس : «ارایه تسهیلات برای اجرای مصوبه مد و لباس به زودی معضل بدحجابی را رفع می کند.» (9/5/84)
باگذر و نظری به خیابان ها و اماکن عمومی (به خصوص در مناطق مرفه نشین شهرها) به خوبی در می یابیم که این گونه طرح ها ، هشدار و بخشنامه های مکرر و تکراری و بعضاً سست و بی پایه نه تنها در اصلاح و پاکسازی عرصه های مختلف اجتماع از مظاهر فساد و بدحجابی، توسعه و گسترش حجاب اسلامی تأثیری نداشته، بلکه به نوعی موجبات گستاخی و جرا
ٔت عوامل فساد و بدحجابی را فراهم ساخته است. لذا فعالان فرهنگی است که تا حد امکان از برخوردهای جنجالی و مستقیم با این امر پرهیز نمایند.

2 عوامل برون مرزی
فعالیت ناسالم عواملی که بانیان آن ها در خارج از مرزهای کشورمان قرار دارند، ضمن همسویی و همصدایی با عوامل آلوده ی داخلی و نیز با سوء استفاده از زمینه ها، حساسیت و کاستی های موجود در عرصه های مختلف کشورمان، نقش عمده ای را در بروز گسترش فساد و بدحجابی در کشورمان داشته و دارند.
برشمردن تمامی عوامل مورد نظر، خود کتابی مستقل و مفصل خواهد شد، امّا آنچه در این جا می توان مورد توجه و تامل قرار داد بدین قرار می باشد:
1-2- رسانه های جمعی بیگانه
با توجه به خاستگاه اصلی رسانه های مدرن ارتباط جمعی نظیر تلویزیون، سینما، اینترنت و ماهواره و مرکز تجمیع ساز و کارهای مادی و غیر مادی تولید و توزیع محصولات رسانه ای که در آمریکا و اروپا واقع شده است، لذا بدیهی است که جهت گیری و محتوای پیام های این رسانه ها نیز در بستر تامین و تضمین منافع و مطامع کاخ نشینان مغرب زمین تنظیم و ترسیم شود.
براساس تحقیقات به عمل آمده امروزه بیش از 75 درصد اخبار، فیلم ها ،‌برنامه ها و گزارش های، رسانه های گروهی کشورهای جهان سوم از فیلترهای تبلیغی و فرهنگی گردانندگان اصلی رسانه های دنیای غرب کاپیتالیسم عبور می کنند.
هم اکنون مقدار ارسال تولیدات رسانه های گروهی مذکور به کشورهای آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین که تقریباً دو سوم جمعیت جهان را در خود جای داده اند، 100 برابر بیشتر از مقداری می باشد که در جهت عکس یعنی از این کشورها به جهان سرمایه داری جریان دارد.
براساس همین تحقیقات نیاز دستگاه های تبلیغاتی ایران قبل از انقلاب اسلامی (به میزان صد درصد) از طریق مراکز وابسته به وسایل ارتباطی بیگانه تأمین می گردید و به جرأت می توان ادعا نمود که بخش مهمی از موفقیت ها و پیشرفت های رژیم سابق در مورد گسترش غربزدگی و لیبرالیزه نمودن فرهنگ آن دوران و به دنبال آن اشاعه ی فساد و بی بند و باری و بی عفتی و بی حجابی مرهون سرمایه گذاری های گسترده ی
رسانه های جمعی غرب به ویژه آمریکا بود.
وسایل ارتباط جمعی بیگانه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به طور چشمگیری بر حجم، بودجه و امکانات تبلیغاتی افزودند و با شیوه ها و شگردهای مختلف از تحریف اخبار و رویدادها و تنظیم و ارسال گزارش های به اصطلاح مستند گرفته تا پخش فیلم ها و برنامه های سراسر ابتذال با چاشنی برهنگی و ارتباط نامشروع زنان و مردان و استفاده ی ابزاری و تبلیغاتی از جاذبه های زنانه در پی توسعه و رونق بازار اقتصادی خود و همصدا نمودن توده های مردم به ویژه نسل جوان برآمدند.
فرآیند فساد انگیز فوق بعد از توسعه ی پرشتاب رایانه و رسانه های الکترونیکی، به ویژه اینترنت و ماهواره، اوضاع و شرایط خاصی را در جامعه ی جوان، ایجاد نموده است که عادی شدن روابط ناسالم بین گروهی از زنان و مردان ضعیف النفس، شکسته شدن قبح خود آرایی های افراطی و رواج رو به تزاید بدحجابی به تقلید از برنامه ها و فیلم های تولیدی رسانه های مذکور از جمله آن هاست.
2-2
سفارتخانه های دول خارجی
سفارتخانه های کشورهای بیگانه به خصوص کشورهای استعمارگر، از دیرباز یکی از روزنه های نفوذ و گسترش فرهنگ
بیگانه به کشورمان بوده است.
تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، سفرا، دیپلمات ها و مستشرقین (باهمنوایی و همیاری رژیم پهلوی) با ابزار و شیوه های مختلف به اشاعه ی فساد و فرهنگ مغرب زمین می پرداختند.
اگر چه بعد از پیروزی انقلاب از اقدامات علنی آنان جلوگیری به عمل آمد لکن به طور پنهان و حساب شده ای از طریق برگزاری مجالس خوشگذرانی و مراسم رقص و مشروبخواری و دعوت از خوانندگان و هنرپیشه ها و نیز زنان و مردان غرب زده، تهیه و تکثیر فیلم ها و عکس های مبتذل در توسعه فرهنگ عریانی و بی حجابی نقش بسیار پررنگی را داشته اند که نباید مورد غفلت قرار گیرد.
3-2
تلاش تشکیلاتی احزاب و باندهای وابسته
امروزه،‌ حتی سران گروه ها و احزاب وابسته به محافل و مجامع غربی (نظیر خاندان پهلوی،‌ سلطنت طلب ها و ...) نیز به این واقعیت دست یافته اند که در ساختار کنونی کشورمان، گرایش های گروهکی (در زمینه های سیاسی و ایدئولوژیکی) جاذبه خود را از دست داده است، از همین رو بیشترین سعی و تلاش خود را از طریق ترویج فرهنگ بیگانه، اشاعه ی لیبرالیسم فرهنگی و نسبی گرایی اخلاقی و تضعیف باورها و انگیزه های مذهبی به ویژه تا
ٔیید و تأمین نیازهای کاذب غریزه جنسی و نیز تبلیغ روابط آزاد زنان و مردان و عادی شدن خودآرایی و بدحجابی به کار بسته اند.
بخش قابل توجهی از فیلم ها، عکس ها، مجلات، کتب و تولید و پخش برنامه ها و گزارش های ماهواره ای و اینترنتی تنها بخشی از فعالیت های این گروه ها و باندهای به اصطلاح سیاسی می باشد.
4-2
توریسم
اگر چه صنعت توریسم می تواند یکی از منابع درآمد سرشار ملی در کشور به شمار آید و دستگاههای ذیربط همواره درصدد احیا و ابقای این صنعت در جهت رونق فرهنگ و اقتصاد کشورمان می باشند، امّا بی تردید در صورت عدم کنترل و هدایت صحیح آن در اشاعه ی فرهنگ بیگانه و تضعیف ارزش ها و هنجارهای ملی و مذهبی نیز تاثیر فوق العاده ای خواهد داشت.
اغلب فوریت ها به اختلافات و حتی تضادهای فرهنگی با کشور میزبان (از جمله کشورما) مشکلات و معضلات عدیده ای را به وجود می آورند.
پوشش و آرایش، آداب معاشرت آن ها بعضاً مورد تقلید و الگوبرداری برخی از افراد و طبقات ناآگاه و خودباخته قرار می گیرد.
بنابراین در بازشناسی ریشه های بدحجابی و خودآرایی و روابط آزاد زنان و مردان در کشورمان مسأله ی توریسم و صنعت گردشگری نیز می بایست مورد مطالعه و بررسی دقیق قرار گیرد تا در ارایه ی راه های برون رفت از مشکل مورد نظر دچار سطحی نگری و غفلت نگردیم.
5-2
مستشاران
مستشاران خارجی همواره جزو عوامل و مجاری عمده ی نفوذ و گسترش فرهنگ بیگانه و ایجاد وابستگی کشورهای جهان سوم به جهان غرب بوده اند.
اینان که به عنوان نمایندگان و سفیران کشورهای صنعتی، به شمار می آیند به دلیل برخورداری از تخصص و اطلاعات پیچیده علمی و صنعتی اغلب از موضع قدرت و تسلّط و آقایی با ملت ها و دولت های میزبان برخورد نموده و لذا نقش عمده را در تحقیر و تحمیق ملل جهان و نیز تعمیق و توسعه ی سیاست های استعماری داشته اند.
مستشاران که همراه افراد خانواده بعضاً تا ده ها نفر وارد کشور میزبان می شوند علاوه بر اداره و مدیریت بخش های وسیعی از مراکز و نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در صورت عدم کنترل و هدایت صحیح حضور آنان در کشور به جهت برخورداری از فرهنگ ها و باورهای متفاوت با مردم کشور میزبان چالش ها و تهدیدهای فرساینده ای را در حوزه ی مسایل فرهنگی، اخلاقی و اجتماعی در بین مردم ایجاد می کنند که الگودهی لیبرالیز نمودن فرهنگ بومی و به دنبال آن اشاعه ی روابط ناسالم بین زنان و مردان، تشکیل مجالس لهو و لعب و توزیع فیلم ها و مجلات و عکس ها و مشروبات الکلی و ترویج خودآرایی و بدحجابی تنها بخشی از آثار حضور ناسالم عده ای از آنان در کشور می باشد.
6-2
جهانی شدن یا جهانی سازی
جهانی شدن (به عنوان پروسه) و جهانی سازی (به عنوان پروژه) از جمله پدیده های عصر رسانه های الکترونیک و انفجار اطلاعات و یا به عبارتی فرآیند مدرنیته به شمار می آیند.
جهانی شدن، فرآیندی است که بر اساس مقتضیات شتاب آلود توسعه یافتگی یک بعدی (اقتصادی) در جهان در حال تحقق است.
این پدیده جهانی اگر چه پیآمدها و آثار بسیار مفید و مهمّی از جمله رفاه، توزیع گسترده اطلاعات، بهداشت، توسعه تکنولوژی ، صنعت و اقتصاد را برای جهانیان به ارمغان آورده، اما به دلایل مختلف از جمله تلاش نظام لیبرال سرمایه داری غرب و مغزهای وابسته به تراست و کارتل های بزرگ جهان سعی نموده اند با کنترل و هدایت پروسه ی جهانی شدن و تبدیل آن به پروژه ی جهانی سازی آسیب ها و بحران های فراوانی را در ذهن و زندگی جوامع بشری به ویژه جوامع غیر اروپایی تزریق و تحمیل نمایند.
طراحان و مجریان این پروژه ی آمریکایی - اروپایی به منظور سیطره ی کامل بر منابع مادی و غیرمادی، به طرق مختلف از جمله تبلیغات گسترده ی الکترونیکی، ‌تولبید و توزیع کتب، نشریات، فیم ها،
CD ها، به خدمت گرفتن متخصصان، روشنفکران و متفکران لائیک و بومی در پی ایجاد و تثبیت فرهنگ واحد جهانی (فرهنگ غربی) در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بر آمده اند.
برای دست یابی به اهداف مذکور یکی از ساده ترین و کم هزینه ترین شیوه ها استفاده از نیازهای غریزی و جنسی و تا
ٔمین و تایید مطالبات کاذب زنان و مردان جوان به ویژه در حوزه روابط بین گروه های غیر همجنس، خودآرایی، خودنمایی وبی حجابی می باشد.
اگر چه مردم و اندیشه ورزان مسلمان و متدین ما بشدت در برابر پروژه مذکور مقاومت نموده و حتی بسیاری از ملت ها، قومیت ها، متفکران، روشنفکران و جوانان کشورهای جهان را تحت تاثیر آموزه ها و
آرمان های انسانی، الهی خود قرار داده اند امّا کم نیستند گروه ها و طبقاتی که آلوده به ویروس ها و میکروب های فساد ساز و فرصت سوز پروژه جهانی سازی شده و در دام پردانه ی لیبرالیسم فرهنگی و پلورالیسم اخلاقی (نسبی گرایی) فرو غلتیده اند.
بخش مهمی از آداب و عادات رایج و طرز لباس پوشیدن و آرایش و معاشرت زنان و مردان در بین لایه هایی از طبقات مختلف اجتماعی کشورمان مولود ومحصول پروژه ی مذکور می باشد که نیازمند اطلاع رسانی و براعت از ایشان می باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:13 PM  توسط مجتبي  | 

 

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم؛

خدا پرسید:  تو می خواهی با من گفتگو کنی؟ من در پاسخ گفتم: اگروقت دارید، خدا خندید...     وقت من بی نهایت است...

پرسیدم: چه چیز شما را سخت متعجب می سازد؟ خدا پاسخ داد: کودکی شان...

اینکه آنها از کودکی شان خسته شده اند، عجله دارند که بزرگ شوند، و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند...

اینکه سلامتی شان را از دست می دهند تا پول به دست بیاورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.

اینکه با اضطراب به آینده می نگرند، و حال را فراموش می کنند و بنابراین نه در حال، زندگی می کنند و نه در آینده...

اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند، و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند...

و من دوباره پرسیدم: به عنوان یک پدر می خواهی کدام درس های زندگی را به فرزندانت بیاموزی؟

خدا گفت: بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد؛ همه کاری که آنها می توانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند؛

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند؛

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیق در قلب آنان که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم؛

بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند، فقط نمی توانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند؛

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که به کمترین ها نیاز دارد؛

بیاموزند که دو نفر می توانند به یک نقطه نگاه کنند، و آن را متفاوت ببینند؛

بیاموزند که فقط کافی نیست آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند؛

من با خضوع گفتم: از شما به خاطر این گفتگو متشکرم. آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟

خداوند لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم؛

" همیشه "            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 7:39 AM  توسط مجتبي  | 

     پروردگارا؟

من دركلبه فقيرانه خودچيزي

دارم كه تودرعرش كبريايي

خودنداري0

من چون تويي دارم وتوچون

خودت نداري؟؟؟                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 7:38 AM  توسط مجتبي  | 

پروردگارا !

خواسته ام در این جایگاه، یعنی جایگاه بنده ناامید فقیر، آن است که...

گناهان گذشته ام را بیامرزی،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه باز داری،

و پدر و مادرم را که دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاکها خفته اند، ببخشی.

بارالها !

در پیشگاه تو ایستاده ام ...

و دست هایم را به سوی تو بلند کرده ام،

آگاهم که در بندگی ات کوتاهی نموده و در فرمانبرداری ات سستی کرده ام،

اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا کردن می ترسیدم ...

ولی پروردگارم!

آن گاه که شنیدم گناهکاران را به درگاهت فرا می خوانی،

و آنان را به بخشش نیکو و ثواب وعده می دهی،

برای پیروی ندایت آمدم،

و به مهربانی مهربان ترین مهربانان پناه آوردم،

... در این حالت نمی دانم کدام نعمتت را شکر گذاری کنم؟

مرا از دلهره ملاقات در امان دار،

و مرا از خاصان و دوستانت قرار بده

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 8:13 AM  توسط مجتبي  | 

سلام به همه دوستان

پيوند جديدي به نام مقالات قرآني به وبلاگ من اضافه شده است كه در آن مقالاتي در خصوص

v   علوم قرآني

v   تفسير

v   دايره المعارف قرآن

v   قرآن و اهل بيت

v   اديان و تمدن ها در قرآن

v   قرآن، هنر و ادبيات

وجود دارد كه هر كدام داري چند زير شاخه است.

البته مقالات زير نيز موجود است كه در صورت تمايل آن را در قسمت نظرات نوشته يا در پست الكترونيكي من آنرا درخواست كنيد.

ü    اصحاب كهف كه شامل 78 صفحه PDF است.

ü    اهميت نزول قرآن كه شامل 12 صفحه PDF است.

ü    بررسي كامل مساله اعجاز قرآن كه شامل 62 صفحه PDF است.

ü    تفسير و سير تاريخي آن كه شامل 7 صفحه PDF است.

ü    داستان لقمان كه شامل 21 صفحه PDF است.

ü    حضرت نوح (ع) كه شامل 10 صفحه PDF است.

ü    مفسران قرآن كه شامل 10 صفحه PDF است.

ü    جمع و تاليف قرآن كه شامل 7 صفحه PDF است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 8:29 AM  توسط مجتبي  | 

نزول تدريجى قرآن

قرآن مجموعه آيات و سوره‏هاى نازل شده بر پيامبر اسلام است كه پيش ازهجرت و پس از آن در مناسبت‏هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون به طور پراكنده‏نازل شده است. سپس گرد آورى شده و به صورت مجموعه كتاب در آمده است.

نزول قرآن تدريجى، آيه آيه و سوره سوره، بوده و تا آخرين سال حيات پيامبر صلى الله عليه و آله‏ادامه داشته است. در دوران حيات پيامبر صلى الله عليه و آله هرگاه پيش آمدى رخ مى‏داد يا مسلمانان با مشكلى روبرو مى‏شدند، در ارتباط با آن پيش آمد يا براى رفع آن مشكل‏يا احيانا پاسخ به سؤال‏هاى مطرح شده، مجموعه‏اى از آيات يا سوره‏اى نازل‏مى‏شد. اين مناسبت‏ها و پيش آمدها را اصطلاحا اسباب نزول يا شان نزول‏مى‏نامند، كه دانستن آن‏ها براى فهم دقيق بسيارى از آيات ضرورى است. اين نزول‏پراكنده، قرآن را از ديگر كتب آسمانى جدا مى‏سازد. زيرا صحف ابراهيم و الواح‏موسى يك جا نازل شد و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد: و قال الذين‏كفروا لو لا نزل عليه القرآن جملة واحدة...، كسانى كه كفر ورزيده‏اند گفتند: چرا قرآن‏يك جا بر او نازل نگرديده؟...». در جواب آنان آمده: كذلك لنثبت‏به فؤادك و رتلناه‏ترتيلا (1)، اين به خاطر آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم و [از اين رو] آن را به تدريج‏بر تو خوانديم».

در جاى ديگر مى‏گويد: و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث و نزلناه تنزيلا (2)، قرآنى كه با آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ برمردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم».

به طورى كه از قرآن استنباط مى‏شود، حكمت تدريجى بودن نزول قرآن آن است‏كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و مسلمانان احساس كنند هم واره مورد عنايت‏خاص پروردگار قرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و اين تداوم نزول باعث‏دل گرمى و تثبيت آنان را فراهم سازد. و اصبر لحكم ربك فانك باعيننا... (3)، و در برابر دستور پروردگارت شكيبا باش چرا كه مورد عنايت كامل ما قرار دارى...» اين قبيل دل گرمى‏هاى مداوم براى پيامبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در موارد بسيارى بدان اشاره شده است.

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - فرقان 25: 32.

2 - اسراء 17: 106.

3 - طور 52: 48.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:13 AM  توسط مجتبي  | 

قراء سبعه

پس از رسول اكرم (ص)، صحابه، معلم قرآن براى مردم بودند و سپس، تابعان، اين مقام را يافتند و آنگاه، تابعان تابعان، بعد از آن نوبت به قراء سبعه رسيد، كه لااقل بين سالهاى پنجاه تا 190 هجرى ميان مسلمين، تعليم قرائت قرآن را رياست و نظارت مى‏كردند و معلمين قرآن را مايه‏ده، و راهبر بودند. آنان عبارتند از: 1 - نافع 2 - ابن‏كثير 3 - ابو عمرو 4 - عاصم 5 - حمزه 6 - كسائى 7 - ابن‏عامر.

1 - نافع:

ابو عبدالله نافع بن ابى نعيم مدنى، مكنى به «ابى رويم» مى‏باشد. نافع اصلا از اصفهان بوده و در مدينه مى‏زيست و در همانجا (به سال 176 يا 169) در گذشت، يادآورى كرده‏اند كه وى قرآن را نزد ابو ميمونه «مولى ام سلمه» همسر رسول خدا (ص) قرائت نموده است. راويان وى عبارتند از ورش و قالون.

2 - ابن كثير

(عبدالله به كثير مكى) وى از ايرانيانى بود كه كسراى ايران او را با كشتيهايى كه به يمن فرستاده بود براى فتح حبشه گسيل داشت. ابن كثير مردى فصيح و بليغ... بود. و از جمع صحابه عبدالله زبير و انس بن مالك را درك كرده. روايان وى عبارتند از بزى و قنبل.

3 - عاصم بن ابى النجود كوفى

از مردم كوفه است، عاصم از قراء هفتگانه و شيعى است و قرآن را بر ابى عبد الرحمن عبد الله بن حبيب سلمى شيعى كه از ياران امير المؤمنين على (ع) بود... قرائت كرد. عاصم با يك واسطه راوى قرائت امير المومنين (ع) است. به همين جهت گفته‏اند فصيح‏ترين قراآت قرائت عاصم مى‏باشد، زيرا وى قرائت اصيل آورده است. خوانسارى در كتاب روضات الجنان در شرح احوال عاصم مى‏نويسد: وى پارساترين و پرهيزكارترين قراء، و راى او درست‏ترين آراء در قرائت به شمار مى‏رود. قاطبه دانشمندان شيعى، قرائت عاصم را فصيح‏ترين قراآت دانسته‏اند. روايان وى عبارتند از: حفص و ابوبكر عياش.

4 - حمزة بن حبيب زيات كوفى

اصلا ايرانى است و زمان صحابه را درك كرده: و شايد برخى از آنها را ديده باشد. حمزه نيز مانند عاصم شيعى است و قرآن را بر امام صادق (ع) خوانده است. شيخ طوسى نيز حمزه را از اصحاب امام صادق (ع) معرفى كرده. در وجه ملقب شدن حمزه به (زيات) مى‏نويسد كه وى با آوردن روغن از كوفه به حلوان و آوردن پنير و گردو از حلوان به كوفه امرار معاش ميكرد و زيت نيز به معنى روغن و زيات روغن فروش است.

5 - ابو الحسن كسائى كوفى

از مردم سرزمين ايران بوده است و گويند در ميهن خود در «طوس» يا «رى» وفات كرد. وى قرائت را چهار بار از حمزه اخذ كرد، به طورى كه مى‏توان به قرائت او اعتماد نمود. كتابها و آثار زيادى به كسائى منسوب است. راويان وى عبارتند از: حفص دورى و ابو الحارث.

6 - ابو عمر بن علاء بصرى

مى‏گويند از ايران بوده است و در ميان قراء سبعه از لحاظ كثرت اساتيد و شيوخ قرائت، كسى به پايه او نمى‏رسد، و قرآن را در مناطق مختلفى مانند مكه و مدينه و بصره و كوفه بر استادان زيادى قرائت كرد. سيد حسن صدر، ابى عمرو را شيعى مى‏داند. راويان قرائت وى عبارتند از: دورى و سوسى (وى ايرانى و اهل شوش بوده است.)

7 - بن عامر دمشقى

وى در زمان عمر بن عبدالعزيز و قبل و بعد از آن، امام مسجد دمشق (جامع اموى) و قاضى و پيشواى آن ديار بوده و از معمرترين قراء سبعه به شمار مى‏رود. ابن عامر بنا بر قول صحيح به سال 118 هجرى قمرى در نود و نه سالگى از دنيا رفت. راويان قرائت ابن عامر عبارتند از: هشام و ابن ذكوان.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:12 AM  توسط مجتبي  | 

[آيات 128 و 129 سوره شعراء]

بسم الله الرحمن الرحيم

اتبنون بكل ريع آية تعبثون. و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون

ترجمه آيات

چرا در هر مكانى به بيهوده نشانى بنا مى‏كنيد؟

و قصرها مى‏سازيد؟ مگر جاودانه زنده خواهيد بود؟

بيان آيات

"ا تبنون بكل ريع آية تعبثون"كلمه"ريع"به معناى نقطه بلندى است از زمين، و كلمه"آيت"به معناى علامت ونشانه است و كلمه"عبث"به معناى آن كارى است كه هيچ نتيجه و غايتى بر آن مترتب‏نمى‏شود. گويا قوم هود (ع) در بالاى كوهها و نقاط بلند، ساختمانهايى مى‏ساختند، آن هم به بلندى كوه، تا براى گردش و تفريح بدانجا روند، بدون اينكه غرض ديگرى در كارداشته باشند، بلكه صرفا به منظور فخر نمودن به ديگران و پيروى هوى و هوس، كه در اين آيه ايشان را بر اين كارشان توبيخ مى‏كند.

البته درباره اين آيه معانى ديگرى ذكر كرده‏اند، كه چون هيچ دليلى از لفظ آيه و ازسازش سياق نداشت، لذا از نقل آنها خوددارى كرديم.

"و تتخذون مصانع لعلكم تخلدون"كلمه"مصانع" - به طورى كه گفته‏اند (1) - به معناى قلعه‏هاى محكم و قصرهاى‏استوار و ساختمانهاى عالى است، كه مفرد آن مصنع مى‏باشد.

و اينكه فرمود: "لعلكم تخلدون"در مقام تعليل مطلب قبل است، يعنى شما اين‏قصرها را بدين جهت مى‏سازيد كه اميد داريد جاودانه زنده بمانيد. و الا اگر چنين اميدى‏نمى‏داشتيد هرگز دست به چنين كارهايى نمى‏زديد، چون اين كارهايى كه مى‏كنيد و اين‏بناهايى كه مى‏سازيد طبعا سالهايى دراز باقى مى‏ماند، در حالى كه عمر طولانى‏ترين افرادبشر از عمر آنها كوتاه‏تر است.

بعضى ديگر از مفسرين در معناى آيه و نيز در مفردات آن، وجوهى ديگر گفته‏اند، كه‏از نقل آنها صرف نظر مى‏كنيم.

------------------------------

(1) تفسير كشاف، ج 3، ص 326.

 

[صفحه: 425]

در مجمع البيان در ذيل جمله"آية تعبثون"گفته است: يعنى چيزهايى كه به آن‏احتياج نداريد و نمى‏خواهيد در آن منزل كنيد، بلكه تنها عبث و لهو و لعب شما را به ساختن آن‏وادار كرده. و گويا ساختن بنايى را كه از آن بى‏نيازند عبث‏خوانده - اين را عطاء از تفسير ابن‏عباس روايت كرده - مؤيد آن خبرى است كه از انس بن مالك رسيده كه گفت: روزى رسول خدا (ص) بيرون شد و در راه قبه‏اى ديد، پرسيد اين چيست؟ اصحابش

هر ساختمانى كه بنا گردد در روز قيامت وبال صاحب بنا است مگر به مقدارى كه چاره‏اى از آن نيست‏عرضه داشتند كاخى است از انصار، حضرت مقدارى ايستاد تا صاحب قبه آمد و سلام كردرسول خدا در حضور همه مردم از او روى گردانيد، مرد (به خيال اينكه آن جناب متوجه نشده) چند بار سلام خود را تكرار كرد و حضرت روى گردانيد، تا مرد به خوبى فهميد كه آن جناب‏از وى خشمگين و روى‏گردان شده است، قضيه را به اصحاب آن جناب گفت، كه به خداسوگند نظر رسول خدا از من برگشته و نمى‏دانم چه خلافى از من سر زده و چه شده است؟ گفتند رسول خدا قبه تو را ديد و از ما پرسيد اين مال كيست؟ ما گفتيم كه مال فلانى است، پس مرد به قبه‏اش برگشته آن را با زمين يكسان كرد، روزى ديگر رسول خدا از آنجا عبور كردو قبه‏اى نديد، پرسيد قبه‏اى كه در اينجا بود چه شد؟ گفتند صاحبش از اعراض تو نزد ما شكوه‏كرد، ما سبب اعراضت را به وى گفتيم، رفت و قبه را خراب كرد، حضرت فرمود: هر چيزى‏كه ساخته شود روز قيامت و بال صاحبش مى‏باشد، مگر آن مقدارى كه چاره‏اى از آن‏نيست (1).

------------------------------

(1) مجمع البيان، ج 5، ص 198.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:12 AM  توسط مجتبي  | 

تنزيل و تاويل و استفاده فقهى از آن دو

در اصطلاح سلف، تنزيل بر مورد نزول گفته مى‏شود. اين مورد مى‏تواند يك‏واقعه خاص باشد كه آن واقعه سبب نزول آيه شده است. ولى تاويل مفهوم عامى‏است كه از آيه برداشت مى‏شود و قابل انطباق بر جريانات مشابه است. در برخى‏تعابير به اين دو اصطلاح ظهر و بطن نيز گفته مى‏شود كه ظهر همان تنزيل و بطن‏همان تاويل است، زيرا ظاهر آيه همان مورد نزول را مى‏رساند و در بطن آيه مفهوم‏گسترده‏ترى نهفته است. فضيل بن يسار درباره حديث معروف «ما في القرآن آية الا ولها ظهر و بطن» كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است، از امام صادق عليه السلام سؤال كرد.

حضرت در جواب فرمود: «ظهره تنزيله و بطنه تاويله، منه ما قد مضى و منه ما لم‏يكن، يجري كما تجري الشمس و القمر، (1) ظهر همان مورد نزول آيه است و بطن‏تاويل آن [كه موارد قابل انطباق را شامل مى‏شود]. برخى در گذشته اتفاق افتاده وبرخى هنوز نيامده است. قرآن [پيوسته زنده و جاويد و قابل بهره‏گيرى است و] مانند آفتاب و ماه در جريان است». در حديث ديگر مى‏فرمايد: «ظهر القرآن الذين» نزل فيهم و بطنه الذين عملوا بمثل اعمالهم، (2) ظهر، كسانى را در بر مى‏گيرد كه آيه درباره آنان نازل شده است و بطن كسانى را شامل مى‏شود كه كردارى مانند كردار آنان داشته باشند».

استفاده فقهى از شان نزول و تنزيل و تاويل

فقها و دانش‏مندان اسلامى با توجه به سبب و شان نزول و ظهر و بطن آيات، قاعده‏اى را به دست آورده‏اند و با تمسك به آن قاعده، احكام را استنباط مى‏كنند.

آن قاعده عبارت است از: «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد، اعتبار به‏گستردگى لفظ است، نه خصوصيت مورد». يعنى يك فقيه دانا و توانا بايد خصوصيات مورد را كنار بگذارد و از جنبه‏هاى عمومى لفظ بهره بگيرد. البته‏جنبه‏هاى خصوصى براى فهم دلالت كلام مفيد است، ولى انحصار را نمى‏رساند، زيرا احكام الهى پيوسته همگانى بوده و در همه زمان‏ها جريان دارند. اينك دونمونه از آيات را مى‏آوريم كه در روايات، جنبه كلى آن بررسى شده و مورد استفاده‏قرار گرفته است:

نمونه اول: در سوره بقره چنين آمده است: و لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم‏وجه الله ان الله واسع عليم (3). اين آيه از آياتى است كه داراى ظهر و بطن (تنزيل وتاويل) است كه با راه‏نمايى امام معصوم جنبه عمومى آن روشن شده است. اين آيه در ظاهر با آياتى كه ايجاب مى‏كند حتما رو به كعبه نماز بخوانيد منافات دارد، ولى‏با مراجعه به شان نزول، اين تنافى برطرف مى‏شود.

شان نزول آيه چنين است: يهوديان به مسلمانان اعتراض مى‏كردند كه اگر نمازگزاردن به سوى بيت المقدس حق است، آن گونه كه تاكنون عمل مى‏شد پس‏تحويل آن به سوى كعبه باطل است و اگر رو به سوى كعبه نماز خواندن حق است، پس بطلان آن چه تاكنون خوانده شده است ثابت مى‏شود. خداوند در اين آيه جواب مى‏دهد كه هر دو كار حق بوده و هست زيرا اصل نماز، يك حقيقت ثابت است ولى رو به سوى كعبه يا بيت المقدس، يك امر اعتبارى محض است كه براى‏ايجاد وحدت در صفوف نمازگزاران به آن دستور داده شده است. به هر كجا كه روكنى خدا هست و رو به خدا ايستاده‏اى. پس رو به مشرق نمازگزاردن به جهت قرارداشتن كعبه (مكه) در شرق مدينه و رو به مغرب نماز خواندن به دليل قرار داشتن‏بيت المقدس در غرب مدينه همگى از آن خداست و رو به خداست. خداوند درتنگناى جهت‏خاص قرار نگرفته است: ان الله واسع عليم.

در روايات، از اين آيه استفاده ديگرى نيز شده است و آن اين كه مى‏توان نمازهاى‏مستحبى را در حالت‏سواره به هر سويى كه در حركت است‏به جاى آورد (4). اين بطن‏آيه است كه با فهم معصومين عليهم السلام بدان رهنمون شده‏ايم.

نمونه دوم: در سوره جن مى‏خوانيم: و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا (5).

مساجد، يا جمع مسجد به معناى معبد و جاى‏گاه عبادت است كه معناى آيه بر اين‏فرض چنين مى‏شود: مساجد از آن خداست و كسى را با خدا نخوانيد. يا جمع‏مسجد (مصدر ميمى‏) يعنى عبادت و پرستش است، يعنى پرستش جز خدا رانشايد و در مقام عبادت كسى را با خدا نام نبريد. بر هر دو فرض، ظاهر آيه از شريك‏قرار دادن در مقام عبادت منع مى‏كند. ولى طبق روايت صحيحى كه در دست داريم‏معناى ديگرى نيز از آيه استنباط مى‏شود كه مسجد را شامل «ما يسجد به» (مواضع‏سجود) گرفته است. گروهى از مفسرين، مانند سعيد بن جبير و زجاج و فراء گفته‏اند:

مساجد شامل مواضع سجود (اعضاى سبعه در حال سجود) نيز مى‏شود كه اين‏مواضع از آن خداست و خداوند آن‏ها را به انسان ارزانى داشته است و نبايد براى‏ديگرى به كار گرفت (6). از امام محمد تقى عليه السلام نيز همين تاويل به اين صورت آمده كه‏در مورد موضع قطع دست دزدى در حضور خليفه عباسى، معتصم بالله، سؤالى‏مطرح شد. هر كس به فراخور حال خود سخنى گفت. آن گاه امام عليه السلام فرمود: «از بن‏انگشتان». از مدرك اين فتوى از امام سؤال شد. فرمود: «كف دست‏يكى از مواضع‏هفت‏گانه در حال سجود است و از آن خداست و نبايد قطع شود» (7). زيرا عقوبت‏سارق بايد بر چيزى واقع شود كه از آن خود اوست.

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - الصفار، بصائر الدرجات، ص 196، حديث 7.

2 - تفسير عياشى، ج 1، ص 11، حديث 4.

3 - بقره 2: 115.

4 - ر. ك: وسايل الشيعة، ج 3، ابواب قبله، باب 8 و 15.

5 - جن 72: 18.

6 - ر. ك: تفسير طبرسى، ج 10، ص 372.

7 - وسايل الشيعه، ج 18، ابواب حد السرقة، باب 4.

 

منبع:

علوم قرآنى صفحه 100 محمد هادى معرفت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:11 AM  توسط مجتبي  | 

تفاسير مهم شيعه

شيعيان از آغاز تاريخ خود، به عنوان پيروان امام على (ع) نقش چشمگيرى در تعالى فرهنگ قرآنى و تبيين و تفسير وحى داشتند. زيرا آنان پس از پيامبر (ص) بنا بر وصيت حضرت رسول (ص) به اهل بيتش مراجعه نمودند و از آنجا كه اهل بيت پيامبر (ص) براى قرآن جايگاه و نقش ويژه‏اى قائل بودند و امام على (ع) در ميان همه مسلمين پس از پيامبر (ص) نخستين مفسر و باب علم نبى بود، با اقامه سنت نبوى و ترويج فرهنگ علوى به تفسير قرآن روى آوردند.

مفسران شيعه از زمان حضرت على (ع) تا به امروز موفق شده‏اند هزاران جلد و صدها دوره تفسير قرآن را به عالم اسلام تقديم نمايند. علامه بزرگوار شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب نفيس الذريعه تا سال 1362 هجرى قمرى از تعداد 354 دوره تفسير قرآن كه به تفسير همه قرآن يا بخشى از آن پرداخته‏اند نام مى‏برد. بدون شك در طى بيش از نيم قرن اخير نيز افزون از دهها دوره تفسير به اين مجموعه گرانقدر افزوده شده است.

1 - تفسير قمى‏

مؤلف: على بن ابراهيم بن هاشم قمى (متوفى 307 ه. ق) 919 ميلادى. معرفى: تفسير قمى اثر جاودان و ماثورى از امامين همامين ابو جعفر امام محمد باقر (ع) از طريق ابن الجارود و از امام جعفر صادق (ع) از طريق على بن ابراهيم بن هاشم قمى است. اين تفسير يكى از قديمى‏ترين و اصيل‏ترين تفاسير اماميه است و در تمام تفاسير شيعه از آن استفاده و بهره بردارى مى‏شود. و روش آن، روش نقلى است و با جمع‏آورى احاديث تفسيرى آن دو امام بزرگوار تنظيم شده است. برخى از روايات اين تفسير ضعيف و مخدوش است.

عنوان معروف: تفسير على بن ابراهيم القمى‏

مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشريه

زبان: عربى

تعداد جلد: 2 جلد

2 - تفسير تبيان

عنوان المعروف: تفسير التبيان الجامع العلوم القرآن

مؤلف: ابو جعفر محمد بن الحسن بن على الطوسى، معروف به شيخ طوسى

ولادت: سال 385 هجرى قمرى - 965 ميلادى، وفات: 460 هجرى قمرى - 1067 ميلادى

زبان: عربى

تعداد مجلدات: 10 جلد

معرفى تفسير: تفسير تبيان نخستين تفسير جامع شيعى است كه شامل تمام مباحث و علوم قرآنى است. اين تفسير يكى از اصيل‏ترين و جامع‏ترين تفاسير به شمار مى‏آيد، كه منبع و ماخذ اصلى بسيارى از تفاسير شيعه به شمار مى‏رود. تفسير تبيان، جامع و دربر گيرنده تمام فنون و علوم مربوط به قرآن تا عصر نگارش مى‏باشد. در اين تفسير، قرائت، اعراب گذارى، بيان محكم و متشابه و پاسخ به شبهات ملحدين داده شده است. تفسير تبيان كه بيشتر جنبه كلامى و ادبى دارد براى مطرح ساختن عقايد شيعه اماميه و مردود شمردن نسبت‏هاى نارواى مخالفان نگاشته شده است.

3 - مجمع البيان

عنوان معروف: مجمع البيان فى تفسير القرآن مؤلف: ابو على الفضل بن الحسن الطبرسى ولادت: 468 ه. ق - 1076 ميلادى، وفات: 548 ه. ق - 1154 ميلادى مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشرى زبان تفسير: عربى اين تفسير شريف به زبان فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است تاريخ تاليف: 536 ه. تعداد جلد: 100 جزء در 5 مجلد معرفى تفسير: مجمع البيان به اتفاق آراء شيعه و اهل سنت، در جامعيت، اتقان، استحكام مطالب، بى نظير بودن ترتيب و تنظيم آنها و در روش تفسير و تبيين مفاهيم آيات شريفه، منزلت خاص و جايگاه ويژه‏اى دارد. شيخ محمد شلتوت رئيس اسبق دانشگاه الازهر مى‏گويد: مجمع البيان در بين كتابهاى تفسيرى قرآن بى‏همتاست. (طبقات مفسران شيعه/ج 2). مجمع البيان شامل مباحثى چون قرائت، اعراب، لغات، بيان مشكلات، ذكر موارد معانى و بيان، شان نزول آيات، روايات وارده و شرح و تبيين قصص و حكايات است. اين تفسير تا حد زيادى متاثر از تفسير التبيان شيخ طوسى است. (دانشنامه قرآن/ج 1، ص 750)

4 - الميزان

عنوان معروف: الميزان فى تفسير القرآن مؤلف: علامه محمد حسين طباطبائى ولادت: 1321 ه. ق - 1903 ميلادى، وفات: 1402 ه. ق. 1981 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعى اثنى عشريه زبان تفسير: عربى (به زبان فارسى نيز ترجمه شده است). تاريخ تاليف: 1375 ه. ق. تعداد جلدها: 20 جلد معرفى تفسير: الميزان يكى از بزرگترين آثار علمى علامه طباطبائى، به حق در نوع خود كم نظير و يكى از مهم‏ترين تفاسير قرون اخير در بين مسلمين است و پس از تفسير تبيان شيخ طوسى و مجمع البيان طبرسى بزرگترين و جامع‏ترين تفسير شيعى از نظر قوت علمى و مطلوبيت روش تفسيرى است. ويژگى مهم اين تفسير به‏كارگيرى روش تفسيرى قرآن به قرآن است. يكى از ابعاد چشمگير الميزان پرداختن به مسائل روز چون حكومت، آزادى، عدالت اجتماعى و... است كه در هر بحث پس از بيان نظر اسلام و خصوصا شيعه به بررسى و پاسخ شبهات و اشكالات مخالفان مى‏پردازد. جنبه مهم ديگر اين تفسير عنايت به بحث‏هاى علمى‏، فلسفى و كلامى است.

5 - نور الثقلين

عنوان معروف: تفسير نور الثقلين مؤلف: شيخ عبد على بن جمعة العروسى حويزى وفات: 1112 ه. ق - 1700 ميلادى. مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى. زبان تفسير: عربى تعداد جلد: 5 جلد. معرفى تفسير: تفسير نور الثقلين تفسيرى است روائى كه در بر گيرنده بخشى از آيات قرآن است كه درباره آن رواياتى از پيامبر اكرم و اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است. هدف مفسر، فقط گردآورى اخبار مربوط به آيات است نه تاييد آنچه نقل كرده، زيرا مؤلف به اين نكته تصريح مى‏كند كه هدف از گردآورى فراهم آوردن فرصت تحقيق بيشتر در روايات تفسير است از اين رو حتى رواياتى را كه با اجماع شيعه مخالف بوده است نيز ذكر كرده است. به دليل آشنائى حويزى با مشكلات اخبار تفسيرى، محققان كار وى را در مقايسه با ديگر گردآورندگان احاديث تفسيرى، دقيق‏تر و با حسن سليقه بيشتر ارزيابى كرده‏اند.

6 - تفسير نمونه

عنوان معروف: تفسير نمونه مؤلف: آيت الله ناصر مكارم شيرازى و جمعى از دانشمندان ولادت: 1347 ه. ق - 1926 ميلادى مذهب مؤلف: شيعه اثنى عشرى زبان تفسير: فارسى (به زبانهاى انگليسى، عربى و اردو نيز ترجمه شده است) تعداد جلدها: 27 جلد معرفى تفسير: تفسير نمونه از متداول‏ترين تفاسير فارسى عصر ماست كه به زبان ساده و گويا و قابل استفاده براى عموم به نگارش در آمده و مورد استقبال اقشار مختلف قرار گرفته است. اين تفسير شامل همه آيات قرآن كريم بوده و مهم‏ترين ويژگى آن عصرى و اجتماعى بودن است. زيرا مناسب با نيازها و پرسش‏هاى عصر پيام قرآن را با زبان روز تبيين كرده و از مباحث فنى و كلاسيك ادبى پرهيز نموده است. جلوه ديگر اين تفسير در گرايش به جنبه‏هاى هدايتى و تربيتى است كه مؤلفان آن را تعقيب مى‏كنند. شيوه ارائه مطالب در اين تفسير چنين است كه در آغاز، پس از بيان نكات كلى و عام در هر سوره، به فضاى حاكم بر سوره، سبك و سياق و موضوعات مهم مطرح شده در سوره اشاره مى‏شود، آنگاه به مضمون آيه پرداخته و با روشى تحليلى مسائل زندگى و هدايت انسان تشريح مى‏شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:11 AM  توسط مجتبي  | 

اولين آيه و سوره

درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد:

1 - گروهى معتقدند كه اولين آيات سه يا پنج آيه از اول سوره علق بوده است كه‏مقارن بعثت پيامبر نازل شده است. هنگامى كه ملك (فرشته) فرود آمد و پيامبر را باعنوان «نبوت» ندا داد و به او گفت: بخوان، گفت: چه بخوانم؟ پس او را در پوشش‏خود گرفت و گفت: اقرا باسم ربك الذي خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم الذي علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم (1). از امام صادق عليه السلام روايت‏شده است كه فرمود:

«اول ما نزل على رسول الله صلى الله عليه و آله بسم الله الرحمان الرحيم. اقرا باسم ربك... و آخر ما نزل‏عليه: اذا جاء نصر الله... (2).

2 - گروهى نخستين سوره نازل شده را سوره مدثر مى‏دانند. از ابن سلمه روايت‏شده است كه از جابر بن عبد الله انصارى سؤال كردم: كدامين سوره يا آيه قرآن براى‏نخستين بار نازل شده است؟ گفت: يا ايها المدثر. گفتم: پس اقرا باسم ربك چه؟

گفت: گفتارى كه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيده‏ام اكنون براى شما بازگو مى‏كنم. شنيدم كه‏فرمود: «مدتى را در مجاورت كوه حراء گذرانيدم. در پايان كه از كوه پايين آمدم و به‏ميانه دشت رسيدم، ندايى شنيدم. به هر طرف نگريستم كسى را نديدم. سپس سربه آسمان بلند كردم، ناگهان او (جبرئيل) را ديدم. لرزشى مرا فرا گرفت، به خانه نزدخديجه آمدم، خواستم تا مرا بپوشاند. آن گاه يا ايها المدثر، قم فانذر... (3) نازل شد (4).

گروهى از اين حديث استفاده كرده‏اند كه اولين سوره نازل شده در ابتداى وحى برپيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين سوره است (5) ولى در متن حديث هيچ گونه اشاره‏اى به اين امر كه‏نخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است، و صرفا استنباط جابر از اين‏حديث چنين بوده است. شايد اين پيش آمد پس از مدتى كه از بعثت گذشته بود (فترت) صورت گرفته باشد، زيرا پس از آغاز بعثت‏براى مدتى وحى منقطع گرديدو دوباره آغاز شد. شاهد بر اين مدعى حديث زير است:

از جابر بن عبد الله روايت ديگرى شده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره فترت وحى‏سخن مى‏گفت و مى‏فرمود: «هنگامى كه به راه خود ادامه مى‏دادم، ناگاه ندايى ازآسمان شنيدم. سر بلند كردم، فرشته‏اى را ديدم كه در كوه حراء نيز آمده بود. ازديدار او به وحشت افتادم و بر روى زانوهاى خود قرار گرفتم. سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم: زملونى، زملونى (مرا بپوشانيد). آن گاه مرا پوشاندند.

در اين موقع آيات: يا ايها المدثر، قم فانذر، و ربك فكبر، و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر (6) نازل شد. پس از آن، وحى پى در پى و بدون انقطاع فرود آمد» (7).

3 - گروهى اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مى‏دانند. زمخشرى مى‏گويد:

«بيش‏تر مفسرين بر اين عقيده‏اند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است».

علامه طبرسى از استاد احمد زاهد در كتاب ايضاح به نقل از سعيد بن المسيب ازمولى امير المؤمنين عليه السلام آورده است كه فرمود: «از پيامبر صلى الله عليه و آله از ثواب قرائت قرآن‏سؤال نمودم، سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود، به ترتيب نزول‏سوره‏ها. پس اولين سوره‏اى را كه در مكه نازل شده است، سوره «فاتحه» بر شمرد، سپس «اقرا باسم ربك» و آن گاه سوره ن و القلم (8). واحدى نيشابورى در اسباب‏النزول درباره ابتداى بعثت چنين آورده است: «گاه كه پيامبر با خود خلوتى داشت، ندايى از آسمان مى‏شنيد كه موجب هراس وى مى‏شد و در آخرين بار فرشته او راندا داد: يا محمد! گفت: لبيك. گفت: بگو بسم الله الرحمان الرحيم الحمد لله رب‏العالمين... (9). البته پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از همان ابتداى بعثت‏با گروه كوچك خود (على وجعفر و زيد و خديجه) نماز را طبق سنت اسلامى انجام مى‏داد و نماز بدون‏فاتحة الكتاب بر پا نمى‏شود و در حديث آمده است: «اولين چيزى كه جبرئيل به‏پيامبر صلى الله عليه و آله تعليم داد، نماز و وضو بود» كه لازمه آن مقرون بودن بعثت‏با نزول سوره‏حمد است. جلال الدين سيوطى مى‏گويد: «هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون‏فاتحه الك

تاب باشد» (10.

ميان اين سه نظر مى‏توان به گونه‏اى جمع كرد، زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول‏سوره علق به طور قطع با آغاز بعثت مقارن بوده است، و اين مساله مورد اتفاق نظراست. سپس چند آيه از ابتداى سوره مدثر نازل شده است، ولى اولين سوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است. و چند آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز، عنوان سوره نداشته و با نزول بقيه آيه‏هاى سوره اين عنوان را يافته است. لذا اشكالى ندارد كه بگوييم اولين سوره، سوره حمد است و به نام فاتحة الكتاب‏خوانده مى‏شود. وجوب خوانده شدن اين سوره در نماز اهميت آن را مى‏رساند، به طورى كه آن را سزاوار عدل و همتاى قرآن شدن، مى‏كند. و لقد آتيناك سبعا من المثاني و القرآن العظيم (11)، و به راستى ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم را داديم».

سوره‏اى كه به نام «سبعا من المثانى» خوانده مى‏شود بنابر نقلى سوره حمد است كه‏مشتمل بر هفت آيه است. از اين جهت «مثانى» گفته مى‏شود كه به سبب كوتاهى‏قابل تكرار است‏به ويژه سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مى‏شود. پس اگر ترتيب نزول سوره‏ها را از نظر ابتداى سوره‏ها در نظر بگيريم، اولين سوره، علق و پنجمين سوره، حمد است. چنان كه در ترتيب نزول سوره‏ها آورده‏ايم و اگر سوره كامل را ملاك بدانيم، اولين سوره كامل سوره حمد است.

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - علق 96: 5 - 1. ر. ك: تفسير منسوب به امام عسكرى، ص 157. بحار الانوار، ج 18، ص 206، حديث 36. تفسير برهان، ج 2، ص 478. صحيح مسلم، ج 1، ص 97. صحيح بخارى، ج 1، ص 3.

2 - اصول كافى، ج 2، ص 628. عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 6. بحار الانوار، ج 92، ص 39.

3 - مدثر 74: 2 - 1.

4 - صحيح مسلم، ج 1، ص 99 و رجوع كنيد به: امام احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 3، ص 306.

5 - ر. ك: بدر الدين زركشى، البرهان في علوم القرآن، ج 1، ص 206.

6 - مدثر 74: 5 - 1.

7 - صحيح بخارى، ج 1، ص 4. صحيح مسلم، ج 1، ص 98، و رجوع كنيد به: مسند احمد، ج 3، ص 325.

8 - تفسير طبرسى، ج 10، ص 405 و رجوع كنيد به: الكشاف، ج 4، ص 775.

9 - فاتحه 1: 2 - 1. اسباب النزول، ص 11.

10 - الاتقان، ج 1، ص 12.

11 - حجر 15: 87.

 

منبع:

علوم قرآنى صفحه 73 محمد هادى معرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:10 AM  توسط مجتبي  | 

آخرين آيه و سوره

در روايات منقول از اهل بيت عليهم السلام آمده است كه آخرين سوره، سوره نصر است.

در اين سوره به ظاهر بشارت به پيروزى مطلق شريعت داده شده كه پايه‏هاى آن‏استوار و مستحكم گشته است و گروه گروه مردم آن را پذيرفته‏اند: بسم الله الرحمان‏الرحيم، اذا جاء نصر الله و الفتح، و رايت الناس يدخلون في دين الله افواجا، فسبح بحمد ربك‏و استغفره انه كان توابا (1). با نزول اين سوره، صحابه خرسند شدند. زيرا پيروزى مطلق‏اسلام بر كفر و تثبيت و استحكام پايه‏هاى دين را بشارت مى‏داد. ولى عباس عموى‏پيامبر از نزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود:

«اى عم چرا گريانى؟» گفت: «به گمانم از پايان كار تو خبر مى‏دهد». پيامبر صلى الله عليه و آله‏فرمود: «همان گونه است كه گمان برده‏اى». پيامبر پس از آن دو سال بيش‏تر زيست‏نكرد (2).

امام صادق عليه السلام فرمود: «آخرين سوره، اذا جاء نصر الله و الفتح است» (3).

از اين عباس‏نيز روايت‏شده كه آخرين سوره، سوره نصر است (4) و نيز روايت‏شده است: آخرين‏سوره، سوره برائت است كه نخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد وپيامبر صلى الله عليه و آله على عليه السلام را فرستاد تا آن را بر جمع مشركين بخواند (5).

در بسيارى از روايات آمده است: آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نازل شد اين آيه بود: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون (6).

جبرئيل آن را نازل كرد و گفت: آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس از آيه شماره 280)

از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پيامبر بيش از 21 روز و بنا بر قولى 7 روز ادامه‏حيات نداد (7).

احمد بن ابى يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبى (متوفاى سال‏هاى پس از292) در تاريخ خود چنين آورده است: «گفته‏اند كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اين آيه بود: اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام‏دينا (8)، - سپس در ادامه مى‏گويد: - و همين گفتار نزد ما صحيح و استوار است و نزول‏آن در روز نصب مولى امير المؤمنين على بن ابى طالب در غدير خم بوده است» (9).

آرى سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است، زيرا سوره نصر در سال فتح‏مكه (عام الفتح) كه سال هشتم هجرت بود، نازل گرديده و سوره برائت پس از فتح،

برخى از نظر ادبى اشكال كرده گفته‏اند، مصدر بودن آيه به «واو» عاطفه، با نزول انفرادى آيه سازش ندارد. ولى بايد توجه داشت - بر فرض صحت روايت - مصدر شدن آيه به «واو» از آن جهت است تاتكمله آيه قبل قرار گيرد گر چه با فاصله زمانى و به طور انفرادى نازل گرديده باشد. علاوه مصدر شدن‏جمله‏هاى بدون سابقه، به «واو» در استعمالات عربى فراوان است: «و لقد امر على اللئيم يسبنى. فمضيت ثمة‏قلت لا يعنينى». «و رب قائلة يوما بذى سلم. اين الطريق الى حمام منجاب». و در قرآن نيز فراوان يافت‏مى‏شود كه بر سر آياتى «واو» آمده كه با آيات قبل رابطه‏اى ندارند. مثلا: «انما قولنا لشي‏ء اذا اردناه ان نقول له‏كن فيكون. و الذين هاجروا في الله من بعد ما ظلموا...و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم...» (سوره نحل 43 - 40) آيه نخست در امر تكوين است. آيه بعد در رابطه با مهاجرت. آيه سوم مربوط به نحوه ارسال پيامبران‏پر واضح است كه اين آيات از هم جدا نازل گشته سپس در نوشتار پى در پى بت‏شده‏اند.

راه جمع ميان اين روايات بدين گونه است كه‏بگوييم: آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سوره به اعتبار آيات نخستين‏آن، سوره برائت است. اما آيه و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله...» (10) طبق روايت‏ماوردى در منى به سال حجة الوداع نازل گرديد (11). بنابر اين نمى‏تواند آخرين آيه باشد، زيرا آيه «اكمال» پس از بازگشت پيامبر صلى الله عليه و آله از حجة الوداع در غدير خم بين راه‏نازل شده است. پس گفته ابن واضح يعقوبى، صحيح‏تر به نظر مى‏رسد، زيرا سوره‏برائت، پس از فتح مكه، در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال حجة الوداع) نازل شده است. علاوه بر آن، سوره مائده مشتمل بر يك سرى‏احكام است كه پايان جنگ و استقرار اسلام را مى‏رساند. به ويژه آيه «اكمال» كه ازپايان كار رسالت‏خبر مى‏دهد و با آخرين آيه در آخرين سوره تناسب دارد. پس‏آخرين سوره كامل، سوره نصر است كه در عام الفتح نازل شد و آخرين آيه كه پايان‏كار رسالت را خبر مى‏دهد، آيه «اكمال» است. گر چه ممكن است‏به اعتبار آيات الاحكام، آخرين آيه: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله (12) باشد كه در سوره بقره‏ضبط و ثبت‏شده است.

 

پى‏نوشتها:

------------------------------

1 - نصر 110: 3 - 1.

2 - تفسير طبرسى، ج 10، ص 554.

3 - تفسير برهان، ج 1، ص 29.

4 - الاتقان، ج 1، ص 27.

5 - تفسير صافى، ج 1، ص 680.

6 - بقره 2: 281.

7 - تفسير شبر، ص 83. تفسير ماوردى، ج 1، ص 282.

8 - مائده 5: 3.

9 - ابن واضح يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ج 2. ص 35. سال نهم هجرت نازل شده است.

10 - بقره 2: 281.

11 - تفسير ماوردى (النكت العيون) ج 1، ص 63. زركشى البرهان، ج 1، ص 186.

12 - بقره 2: 281.

 

منبع:

علوم قرآنى صفحه 76 محمد هادى معرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 8:10 AM  توسط مجتبي  | 

 





Powered by WebGozar