تبليغاتX
علم دانستن و هنر توانستن

شش سيگما چيست؟

سيگما حرف هجدهم از حروف الفباي يوناني و اصطلاحي در آمار است كه به نمايش انحراف از وضع مطلوب( انحراف از استاندارد) مي‌پردازد.شش سيگما يك روش جامع بهبود اثر بخشي سازماني است كه در درون خود از ساختار برنامه و ابزارهاي توانمند مديريت كيفيت برخوردار است معناي شش سيگما تلاش براي نزديكي هر چه بيشتر به درجه تكامل و برتري در توليد محصول و با ارائه خدمات است. هدف شش سيگما كاهش انحراف از وضع مطلوب با تغيير‌پذيزي خروجي فرآيند‌هاست به طوري كه حتي با 6  سيگما انحراف استاندارد فرآيند مورد نظر بين حدود بالا و پائين مشخصات فني قرار بگيرد.

شش سيگما اساساَ يك هدف كيفي با ارزش و متعالي براي هر فرآيندي است. به همين سبب در قالب مباحث قابليت فرآيند مطرح مي‌شود. پروژه‌هاي شش سيگما را بعنوان پروژه‌هاي كاهش نرخ خطا تا حداكثر 4/3 نقص در ميليون( با استفاده از تكنيك‌هايي مانند تجزيه و تحليل آماري، حل مسأله و اصول كيفيت) تعريف كرده‌اند و نقص را هر چيز خارج از رضايت مشتري مي باشد .

از نگرش ديگر ، هدف شش سيگما بهبود رضايت مشتري است كه دستيابي به اين هدف از راه كاهش و از بين بردن ضايعات محصولات يا خدمات داراي نقص امكان پذير است . از طرفي رضايت مشتري يك هدف متحرك است ، چرا كه انتظارات مشتري پيوسته در حال تغيير است . «ارزش يك مشتري وفادار » و « هزينه يك مشتري از دست رفته » دو دليلي كه ما را به دنبال كردن هدف نقص وادار مي‌كند .

در سطوح اجرايي هدف شش سيگما اين است كه فعاليت توليد و يا ارائه خدمات را در محدوده مشخصات مشتري قرار دهد و تغييرات فرآيند را به علت تأثيرگذاري منفي آن روي مشتري كاهش دهد .

به طور مختصر مي توان خروجي هاي مورد انتظار شش سيگما را به صورت زير بيان كرد :

·        بهبود رضايت مندي مشتريان

·        كاهش زمان چرخه توليد

·        كاهش عيب ها

·        افزايش بهره وري

·        افزايش فرآيند و قابليت اطمينان محصول

·        كاهش كار در جريان

·        به دست آوردن سهم بيشتري از بازار

 

راهبران و پيشگامان شش سيگما

مقوله ضايعات صفر بر اين رويكرد تأكيد دارد كه همه خطاها قابل پيشگيري هستند .  در حقيقت اين مفهوم همان چيزي است فيليپ  حدود سه دهه پيش مطرح كرد . در اين راستا بسياري از سازمانهاي ژاپني اين مفهوم را به كار بستند سو به طور مؤثري از آن  سود بردند ،  در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  و به طور مؤثري از آن سود بردند ، در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  يك ابزار محرك معرفي شد .  شركت موتورولا در سال 1980 در مقاله اي شش سيگما را چنين معرفي كرد :

« روشي است براي اندازه گيري احتمال كه سازمان را قادر مي سازد تا محصول با خدمتي يا ضايعات صفر توليد كند. »

اين جريان كه توسط موتورولا آغاز شد بود ، به سازمان هاي ديگر گسترش يافت و به عنوان  روشي براي رقابت ، به صورت مداوم و جدي اجرا شد .  شش سيگما يك معيار بر اساس بهترين كلاس كيفي است كه ميزان  ضايعات / خرابي آن 3.4 در يك ميليون محصول توليد شده يا خدمت ارائه شده است . نخستين بار شش سيگما در اندازه گيري ضايعات صفر صفر در صنايع توليدي استفاده شد .

ضرورتي كه موتورولا را سمت ابداع روش شش سيگما كشانيد ،‌ قبول اين واقعيت بود كه در فضاي رقابتي كسب و كار امروز ، ديگر نمي توان صرفا با تفكر خطاي صفر و برخي راهكارهاي عملياتي به موفقيت رسيد . در سال 1988 موتورولا موفق به دريافت جايزه كيفي مالكوم بالدريج (Malcolm Baldrige) شد . هدف از اين اهداف اين جايزه ، شناخت  شركت هاي است كه فرضيه با ارزشي را براي ساير سازمان ها در زمينه هاي مختلف كاري مطابق مدل معيني درآورند .  پيش از اين سال ، شركت در سه سال متوالي 170 ميليون دلار (صرف آموزش كاركنان خود كرده بود ، نتيجه اي كهاخذ كرد اين بود كه 2/2 ميليارد دلار در هزينه هاي ناشي از كيفيت نا مطلوب از جمله ضايعات ، دوباره كاري و هزينه هاي گارانت صرفه جويي كرد . جنرال الكتريك نيز اهيمت اجراي اين برنامه را با توسعه پروژه هايشش سيگما از 200 در سال 1995 به 6000 عدد در سال 1997 نشان داد . همچنين اين شركت اعلام كرده كه به سبب اجراي اين برنامه در سال 1997 حدود 500 ميليون دلار و در سال 1998 بيش از 1.2 ميليارد دلار صرفه جويي داشته است .

كمتر از ده درصد شركت هايي كه به اين روش رو مي آروند ، مي توانند طي يك مدت زمان معقول به كسب موفقيت هايي همچون افزايش قيمت سهام و يا بهبود تراز مالي شركت نايل شوند .

موارد فوق نمايانگر اين است كه حركت سازمان ها به سمت سطوح كاربردي شش سيگما به منظور صرفه جويي هاي ميليارد دلاري از يك سو كمك به بالا رفتن ارزش سهامشان  از طرف ديگر بايد بسيار حساب شده و سنجيده باشد.

 

الگوريتم هفت مرحله اي اجراي شش سيگما در سازمان

براي سازمان‌هايي كه قصد دارند شش سيگما را به عنوان استراتژي مديريتي جديد خود معرفي سو مطرح سازند ، رويه‌اي در هفت گام وجود دارد . اين  رويه در ادامه آورده شده كه به همراه معرفي گامها توضيحات لازم ارائه شده است :

1)معرفي به مديريت : 

در معرفي شش سيگما به سازمان ، سطوح مديريت ارشد در اوليت نخست قرار دارد . اين بخش از سازمان بايد شش سيگما را به شكل حقيقي به عنوان  استراتژي مديريت بپذيرند . سپس تيم اجرايي و دوره بلند مدت پياده سازي شش سيگما در آن شركت سازماندهي مي شود .

شروع شش سيگما در يك سازمان يك تصميم مديريت و استراتژيك محسوب مي‌شود كه به همراهي و موافقت سطوح بالاي مديريت در سازمان نياز دارد . تمامي عناصري كه چهارچوب شش سيگما را تشكيل مي دهند ، براي اجراي موفقيت آميز در سازمان به همكاري مديريت نياز دارند . به ويژه اينكه بدون تعهد راسخ مديريت ارشد ، فعاليتهاي تيم پروژه و برنامه هاي آموزشي بندرت با موفقيت انجام مي شود . اگرچه مديريت ارشد بطور مستقيم در پيشرفت روزانه پروژه فعاليت نمي كند ، ولي نقش اين بخش از سازمان بعنوان رهبر ، پشتيبان و مدافع پروژه بسيار حياتي و حساس است . پروژه شش سيگما به مديريت  فعال و واقع گرا نياز دارد تا تعهد  و باور نسبت به پروژه را نه تنها در خود بلكه در تمام سازمان براي پيشبرد پروژه در چشم انداز آينده ايجاد نمايد.

2) آموزش : در هر برنامه شش سيگما به آگاهي از چگونگي عملكرد فرايندها متودولوژي پيشرفت و توسعه ابزار آماري شرح فعاليت هاي تيم پروژه اولويت بندي در خواسته هاي مشتريان و ساير حقايق پروژه نياز داريم . اين اطلاعات بايد از سطح سازمان گردآوري شده و بصورت يك آگاهي جمعي در اختيار تمامي پرسنل سازمان قرار گيرد.

تنها روش مناسب براي اين موضوع يك برنامه آموزشي مي باشد. پنج دوره آموزشي متفاوت و استاندارد شده در شش سيگما وجود دارد . براي تمايز اين دوره ها از يكديگر در شش سيگما از نظام رتبه بندي بوسيله كمربند كه از هنرهاي رزمي اقتباس شده استفاده مي كنند. اين رتبه بندي در جدول كمربندها نشان داده شده است .

 

جدول رتبه بندي كمربندها ( دوره ها )

دوره كمربندسفيد (WB)تنها مختص آشنايي مقدماتي با مفاهيم شش سيگماست. مدت اين دوره دو تا سه روز بوده و براي تمامي پرسنل ارائه مي شود . مفاهيم ارائه شده دراين دوره شامل :

·        معرفي كلي شش سيگما به كاركنان

·        چهارچوب و ساختار تيمهاي پروژه

·        و در نهايت آشنايي با تفكر و روشهاي آماري مي باشد.

دوره كمربند سبز (GB) از لحاظ محتوي و شركت كنندگان در دوره مرحله متوسط محسوب مي شوند . زمان دورة ناز براي ارائة اين دوره يك تا دو هفته بوده و در خلال آن متودولوژي توسعه و پيشرفت اداري به مديران مياني و سرپرستان بخشها آموزش داده مي شود.

دوره كمربند دوره اي جامع فراگير و پيشرفته است . هدف اين دوره تربيت مديران پروژه است . افراد موفق به گذراندن اين دوره به مختصصين شش سيگما تبديل مي شوند . اين افراد از ميان بهترين مديران جوان سازمان انتخاب شده و در برنامه رهبري و هدايت شش سيگما در گروه اصلي جاي مي گيرند . مدت دوره كمربند مشكي بين چهار تا شش ماه است . علاوه بر اين مدت 20 روز نيز سمينارهاي مطالعاتي براي شركت كنندگان در دوره برگزار مي شود. افرادي براي دوره كمربند مشكي برتر انتخاب مي شوند كه دوره كمربند مشكي را گذرانده و در زمينه فعاليت هاي پروژه داراي تخصص باشند. دوره كمربند مشكي  برتر جامع ترين دوره مي باشد . در اين دوره علاوه بر ارائه مطالب دوره كمربند مشكي برنامه ريزي و رهبري نيز آموزش داده مي شود. قهرمانان پيش برندگان پيشتيبانان و افرادي با تجربه و آگاه در زمينه شش سيگما هستند.

اين افراد از ميان مديران اجرايي ارشد سازمان انتخاب مي شوند. دوره قهرماني يا ارشد معمولا سه تا چهار روز به طول مي انجامد.

مواردي كه در اين دوره بر روي آن تمركز مي شود شامل :

·        چگونگي هدايت كلي برنامه هاي شش سيگما

·        چگونگي تعيين مراحل پروژه بهبود و توسعه

و چگونگي ارزيابي تلاشهاي انجام شده در جهت اجرا پروژه مي باشد.

 

3) اولويت بندي اجرا در بخش هاي سازمان : اولويت اجراي شش سيگما را به بخشهاي از سازمان تخصيص دهيد كه بيشترين اثر بخشي و نتيجه را به ارمغان آورد.

4) مميزي كيفيت براي تمامي فرايندهاي متاثر از پروژه شش سيگما مهم ترين مساله در طراحي سازمان بررسي كيفيت كالا ( خدمات ) ارائه شده بوسيله هر فرايند و تاثير آن بر رضايت مشتريان است . براي اين منظور مديران داراي كمربند مشكي را به عنوان رهبران تمام وقت پروژه انتخاب كرده و از آنها بخواهيد راه حل هايي براي مشكلات مميزي كيفيت بيابند.

5) تقويت زير ساخت ها براي اجراي پروژه شش سيگما اين مرحله شامل ايجاد يا تقويت سيستمهايي همچون :

·        سيستمهاي اندازه گيري

·        كنترل كيفيت آماري (SPC)

·        مديريت دانش (KM)

·        سيستم مديريت پايگاه داده ها (DBMS) و غيره مي باشند.

6) روز شش سيگما در هر ماه : در هر ماه روزي را براي شش سيگما در نظر گرفته و روند پيشرفت پروژه هاي مرتبط را همراه با مديريت ارشد سازمان بازبيني كنيد.

7)ارزيابي عملكرد شش سيگما در سازمان از نگاه مشتري : عملكرد شش سيگما در سازمان را از ديدگاه مشتريان آن سازمان ارزيابي كرده و از طرفي بهترين هاي دنيا را شناسايي كنيد. در صورت نياز در برنامه اجرايي شش سيگما اصلاحاتي را انجام دهيد. براي پيشرفت بيشتر به قدم نخست باز گرديد.

هفت مرحله اي كه در زير آورده شده مراحل اجراي يك فرآيند تحقيق علمي است اين مراحل تشابه زيادي با روش پياده سازي استراتژي سيگما دارد البته اين مراحل را معرفي كرده سو سپس به بيان نگرش هاي كلي شش سيگما مي پردازيم .

1- مشاهده : شناسايي اهداف و ويژگي‌هاي شان با استفاده از حواس پنجگانه ، تشخيص تغييرات در حواس و حواس و سرانجام مشاهده كردن . 

2- طبقه بندي :مرتب نمودن و دسته بندي اهداف و ويژگي هاي شان مقايسه آنها با يكديگر با در نظر گرفتن شباهت ها و تفاوت هايشان و توصيف زير ساخت هاي اهداف

3- اندازه گيري و سنجش :جايي كه يك كميت بعنوان واحد بكار مي رود ساير كميتها را با آن مقايسه نماييد.

4- جمع آوري و سازماندهي :داده ها را جمع آوري توصيف و ضبط نموده سپس آنها را منظم و طبقه بندي نماييد. آنگاه داده ها را با يكديگر مقايسه نموده و الگوها و مشابهت هاي موجود ميان داده ها را مشخص نماييد.

5- پيش بيني و نتيجه گيري :ابتدا مجموعه اي از داده هاي جمع آوري شده را تفسير و تبيين نماييد. وسپس اين تفسير را براي كل داده ها عموميت دهيد.

6- شناسايي متغيرها: به كمك مجموعه اي از مشاهدات و نتيجه گيري ها فرضيه اي را ايجاد نموده روشي براي بازبيني و امتحان اين فرضيه ارائه دهيد.

7- تركيب نمودن نتايج : تجارب بدست آمده از فرايند كاهشي در طراحي آزمايش و تفسيري از بررسي يك مشاهده را يكپارچه سازيد.

فهرست زير بيانگر ديدگاهي كلي از روش توسعه شش سيگما در شركت جنرال موتور است كه جهت ايجاد بهبود كيفيت در فرايندهايش بكار گرفته شده است.

1-     تعريف :داشتن تعريف درستي از مشتريان نيازهايشان ، برنامه تيمي ، فرايندهاي كليدي و تاثير اين فرايندها بر مشتريان

2-     سنجش : شناسايي شاخص هاي كليدي اندازه گيري ، ايجاد طرح و نقشه براي مجموعه داده ها جهت تحقيق در فرايندها و پياده سازي طرح مزبور بر روي مجموعه داده ها.

3-     تحليل :  تحليل داده هاي جمع آوري شده از هر فرايند ، براي پاسخ به اين پرسش كه چرا يك فرايند بطور دلخواه شكل نمي گيرد.

4-     توسعه : ايجاد و تعيين راه حل هاي بالقوه و ترسيم اين راه حل ها در مقياس كوچك تا مشخص شود آيا اين راه حل ها توانايي بهبود عملكرد فرايندها را دارند يا خير؟

5-     كنترل :  طرح ايجاد و ارائه يك برنامه كنترل به منظور اطمينان از پيشرفت و بهبود عملكرد فرايندها و باقي ماندن بازده فرايندها در سطح مطلوب . آنگونه كه مشاهده مي شود مفاهيم و دستورالعمل هاي هر دو روش حول گامهايي چون شناسايي مشكلات تعيين علل و ريشه هاي بروز مشكلات فرموله كردن ايده ها پيرامون مسائلي كه سبب پيشرفت سيستم مي شود امتحان كردن پيشرفتهاي صورت گرفته و حفظ پيشرفت هاي صورت گرفته مي باشد . از روش علمي براي دستيابي به كيفيت شش سيگما در سازمان استفاده مي شود .

اما شش سيگما واقعا چيست ؟ عبارات زير پاسخ هايي است كه در جواب به اين سوال مطرح مي شود :

·        اندازه گيري تغييراتي كه در تعداد فرصتها يا قطعات معيوب روي مي دهد (3.4 نقص به ازاي هر يك ميليون فرصت )

·        ارزش فرهنگي و يا فلسفي

·        يك سيستم اندازه گيري

·        يك هدف : حال به توضيح دو مورد از تعاريف فوق مي پردازيم :

در سطح تكنيكي مفهوم شش سيگما برپايه تئوري تغييرات تعريف مي شود. فرض كنيد كه اين ايده درست باشد. در اين صورت هر چيزي را كه بتوان با يك مقياس  پيوسته اندازه گيري نمود ( مانند : وزن ارتفاع ضخامت .........) از توزيع نرمال پيروي مي كند.

نمودار توزيع نرمال داراي مشخصات زير مي باشد.

نمودار 100 درصد هر چه را كه اندازه گيري شده است بصورت مجازي نمايش مي دهد. –نمودار داراي شكل متقارن مي باشد . – نقطه راس نشان دهنده محتمل ترين نقطه يا مقدار ميانگين مي باشد . ميتوان نمودار را به مجموعه اي از قسمتها تقسيم بندي كرد. هر بخش نمايانگر درصد مشخصي از احتمال كميتي است كه اندازه گيري شده است . براي مثال سطح زير منحني از خط وسط يا ميانگين تا خط قسمت نخست در سمت چپ يا راست  تقريبا احتمال در حدود 34% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد . سطح زير منحني از محدوده خط قسمت نخست تا خط قسمت دوم احتمال در حدود 14% از كميت اندازه گيري شده را نشان مي دهد. مقادير احتمال در قسمتهاي مختلف متفاوت است زيرا نمودار به شكل منحني است و نه بصورت خط صاف سطح زير منحني از محدوده خط قسمت دوم تا خط قسمت سوم احتمال در حدود 2% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد. نام علمي هر بخش تقسيمات استاندارد از ميانه مي باشد . نشانه ساده ترين شكل ممكن مي توان مفهوم تكنيك شش سيگما را روشي براي اندازه گيري سنجش عملكرد و تعيين تعداد سيگماي موجود بين ميانگين فعلي و سطح نارضايتي مشتري تعريف كرد. اگر نارضايتي مشتري به عنوان نقص در نظر گرفته شود آنگاه شش سيگما نشان مي دهد كه تنها 4 ،3 نقص در هر يك ميليون فرصت ممكن است رخ دهد.

عوامل كليدي در راه اندازي شش سيگما :

امروزه در بسياري از سازمان ها شش سيگما روشي است محبوب ومورد توجه كه با بكارگيري فنون و ابزارهاي قدرتمند آماري ، نوسانات فرايند را حذف كرده و ضايعات را كاهش مي دهد . به زبان آمار شش سيگما همان 4، 3 عيب در هر يك ميليون فرصت يا احتمال وقوع عيب است .

بسياري از سازمان ها نشان داده اند كه سود قابل توجهي از بكار گيري شش سيگما نصيبشان شده اما بكار گيري اين روش فرايندي پيچيده و همه جانبه است و بايد عوامل كليدي موقعيت شناسايي شوند. مسئله شناسايي اين عوامل به عنوان مباني اطلاعاتي لازم براي مديريت را نخستين بار رو كارت (1979) در سطح وسيعي مطرح كرد. از ديدگاه به كار گيري شش سيگما اين عوامل از جمله پايه هاي اصلي كار هستند كه بدون آنها امكان دستيابي به موفقيت بسيار كم مي شود . به اين منظور در سال 2000 افرادي چون « پاند» و همكارانش « هندرسون » « ايوانز » و « اكس » بررسي هاي جامعي انجام دادند. به عنوان مثال هندرسون و ايوانز به اين نتيجه رسيدند كه مهمترين عوامل موفقيت در اين عرصه عبارت است از : مشاركت علمي و قطعي مديريت ارشد اصلاح ساختارهاي زير بنايي سازمان و آموزش فنون و روشهاي آماري در رده هاي مختلف سازمان .

مشاركت و تعهد مديريت : همه آنهايي كه شش سيگما را به كار گرفته و تجربه مثبتي از آن داشته اند اذعان مي كنند كه راه اندازي اين استراتژي بايد توسط كاركنان رده اول از سازمان صورت بگيرد . در نمونه هاي موفق به كارگيري شش سيگما مديران اجرايي ارشد سبب موفقيت پروژه شده اند از جمله مي توان موتورولا جنرال الكتريك و الايد سيگنال را نام برد . « لارسن بوسيدي » مدير ارشد اجرايي الايد سيگنال با سر لوحه قرار دادن اهداف مالي ، توانست كل مجموعه ار در مسير شش سيگما به حركت درآورد .

دگرگوني فرهنگي

اجراي شش سيگما يك تحوااساسي در راهبردهاي مديريت است چرا كه ارزشها و فرهنگ سازمان را در همان بدو امر دگرگون مي سازد همچنين در تشكيلاا سازمان و ساختارهاي زيربنايي آن نيز تغييرات اساسي پديد مي آور معمولاً هنگامي بروز تحولات مهم كاركنان هر سازمان ساز آنچه ممكن است پيش بيايد هراسانند و لزوم اجراي تغييرات را زيرسؤال مي برند ممكن است بگويند ما قبلاً اين چيزها را امتحان كرده اي و نتيجه اي هم نگرفته ايم و اينكه خوب قبلاً هم اين كار را مي كرديم و به اين طريق در برابر تغييرات مقاومت نشان مي‌دهند در برخ سازمانها مديران با ايجاد ترس در كاركنان مديريت خود رااعمال مي كنند . هيچ اتباهي جايز دانسته نمي شودو كاركنان ياد مي گيرند اشتباهات خود را پنهانكنند اما شش سيگما محيطي آزاد و امن پديد مي آوردكه در آن عيوب و اشتباهات بوجود آمده كاملاص مشهود است و به آنها به چشمهاي فرصتهايي براي بهبود نگاه مي شود . تغييراتي كه سكل سازمان را تحت تأثير قرار مي دهد معمولاً با ارزشهاي  جا افتاده نزد اعضاي سازمان به مقابله برمي خيزد و روشهاي مورد باور كنان را زير سؤال مي برد چنين حالتي ناشي از عوامل مختلفي مي باشد كه اكس چهار دليل مقاومت كاركنان را اينچنين بر مي شمرد :

1-    دلائل فني : اغلب افراد در درك علم آمار مشكل دارند و سعي مي كنند از آن بگريزند

2-    دلائل ديدگاهي : كاركنان گمان مي كننند در اثر وقوع اين تغييرات متحول ضرر  خواهند شد. براي مقابله با بروز چنين فكري نياز به ايجاد تغيير را به طور شفاف تعيين كرده و سودآوري حاصل از اين تغيير براي كاركنان را به آنها نشان مي دهد .

3-    دلائل شخصي : اين حالت به كاركناني مربوط مي شود كه در اثر مشكلات شخصي خود و نه مسائل مربوط به سازمان دچار اضطراب شديد هستند در مقال اين حالت مي توان با كاهش فشار  عكس العمل نشان دهيد .

4-    دلائل سازماني : اجراي شش سيگما هنگامي تأثير مي گذارد كه سازمان باورهاي خاصي پايبند باشد كه معمولاً اين باورها را مديريتدر سطح سازمان ايجاد كرده و گسترش دهد پس براي مقابله با اين حالت ابتدا بايد مزاياي طرح نوآورانه شش سيگما را براي مديريت روشن ساخت 

 

جريان اطلاعات :

در آن زمان كه پروژه شش سيگما در شركت سوني آغاز شد ، سدر راستاي اجراي طرح اطلاع رساني و برقراري ارتباطات ، شعارهاي كوچكي مثل «به من آگاهي بده » اغلب در نشريات داخلي و يا بر روي لباس كاركنان به چشم مي خورد .  فكر پشت اين كار همان چيزي بود كه در شش سيگما مطرح مي‌شود ، به اين معني كه روش مديريتي جديد مبتني بر داده ها و اطلاعات واقعي است ‍ سبايد در سازمان رواج يابد . براي چگونگي جريان اطلاعات بايد برنامه اي تهيه شود كه نشان دهد چه سكسي چه ساطلاعاتي را در چه زمان هايي بايد انتقال يا ارائه دهد .

زير ساخت هاي كليدي

براي اجراي شش سيگما نخست بايد سامان ويژگي هاي خاصي را كسب كند . مثلاً افراد تا حدي ار توانايي هاي مربوطه به انتقال اطلاعات و داده ها بهره مند باشند و نيز توان برنامه ريزي و تعيين راهبردهايبلند مدت و قابليت كارگروهي را داشته باشند . افزون بر اينها منابع كافي و سرمايه لازم برازم براي آغاز پروژه شش سيگما بايد در دست باشد .

شركت هايي كه مصمم به اجراي اين پروژه هستند بايد بدانند كه براي رسيدن به مرحله سوددهي بايد صبر كنند و ديدگاهي بلند مدت پيش بگيند . براي حفظ توجه افراد به شش سيگما س، در مراحل نخست مي توان پژوه هاي كوچك ولي با ضرب موفقيت بالا را آغاز كرد و سپس بر پروژه هاي بزرگتر كه به وقت و منابع بيشتري نياز دارد ، متمركز شد . طبق نظر «مايكل هري» عملكرد نتوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد «مايكل هري » عملكر متوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد . (16607 عيب در هر يك ميليون فرصت ؛ البته اين مقدار با در نظر گرفتن ميانگين با جابجايي  سيگما حول مقدار هدف عنوان شده كه در ادامة اين مبحث بيشتر به آن خواهيم پرداخت ) و بيش از يك سال لازم است كه فرآيندهاي كسب و كار از سه  سيگما  با چهار سيگما برسد (يعني 6210)  و هر چه كه به سطح كيفيت شش سيگما نزديكتر شويم بهبود قابليت سيگما دشوارتر مي شود.

در هر صورت مرحله نخست انتقال تا سطح كيفي سيگما را مي توان نسبتا آسان و بدون سرمايه گذاري بسيار كلان انجام داد. هنگامي كه سازمان به 8/4 سيگما مي رسد . در اين مرحله ديگر هدف حذف عيب نيست . بلكه از آن به بعد هدف شش سيگما بر پالايش و بهينه ساختن سيستم ها متمركز مي شود كه آن را اصطلاحا طراحي براي شش سيگما مي گويند . در اين مرحله فرآيند و فعاليت ها دوباره و از ابتدا طراحي مي شوند تا به سطوح كيفي كورد نظر شش سيگما نزديك شوند.

در هر مرحله انتقال به سبب كاهش عيب ها هزينه ناشي از كيفيت نيز كاسته شده و در نتيجه به ميزان سود آوري افزوده مي شود . مجددا ياد آوري مي كينم كه براي شش سيگما بهتر است ابتدا بر روي پروژه هاي كوچك و موفق متمركز شويم تا سازمان به ان روش اعتماد كند.

كار گروهي از عوامل بنيادين در شش سيگما است . ارزش كار گروهي ناشي از گرد آمدن تخصص هاي مختلف در يك گروه است كه در نهايت سبب ايجاد نوعي حس مالكيت و ارتباط بهتر و ارزش افزوده ناشي از همكاري گروهي و يكپارچگي و انسجام كل سازمان مي شود . شركت سيتي بانك يكي از معتبر ترين سازمان هاي بانكداري است كه اصول شش سيگما را به خدمت گرفته و در سطح گسترده اي از كار گروهي چند تخصصي بهره مي گيرد . در پروژه نقل و انتقال مالي به صورت دستي تيمي متشكل از 80 نفر در اين كار متمركز شد. دليل تعداد زياد اعضاي تيم اين است كه سيتي بانك به دنبال استاندارد سازي فرايندهاي كاري خود در تمام دنياست .

اين تيم تمام فرايندهاي نقل و انتقال مالي را تعريف و عيوب و اشكالات ممكن را فهرست كرد و با استفاده از ابزارهاي شش سيگما آنها را تجزيه و تحليل كرد. آنها اشكال يا عيب اصلي را در فرايند مراجعات مكرر داخلي تشخيص دادند و آنگاه بر روي حل آن مسئله تمركز كردند. نتيجه كار يعني 73 درصد كاهش در آمار مراجعات مكرر بسيار جالب توجه بود.


شش سيگما و تامين كنندگان :

شركت ها بايد شش سيگما را فراتر از محدوده محل استقرار خود به اجرا در آورند . به اين منظور بايد تامين كنندگان خود را نيز در دايره اين پروژه وارد كنند . تامين كنندگان در تحويل محصولات شركت مشاركت مستقيم دارند . در نگرش سنتي بهتر اين است كه براي جلوگيري از افزايش هزينه ها از تامين كنندگان مختلفي در مورد يك خريد بخصوص استفاده كرد. در صورتي كه در شش سيگما يكي از راه هاي كاهش تغيير پذيري ، كاهش تعداد تأمين كنندگان است كه البته آنها نيز بايد در سطوح شخصي از الگوي شش سيگما بهره بگيرند.

مهارت هاي مديريت پروژه :

يكي ديگر از نكات كليدي در اجراي پروژه شش سيگما پرداختن به مهارت هاي پايه اي كه مديريت پروژه است . بسياري از پروژه‌هايي كه با شكست مواجه مي شوند همين زمينه با ضعف روبه رو هستند مثلا ضعف در مهارت هاي مديريتي در تنظيم صحيح برنامه هاي كاري ، در حفظ و رعايت قوانين و ضوابط كاري ضعف در تعريف وظايف و مئوليت ها و يا حتي عدم توانايي در جلوگيري به موقع از اقدامات ناصحيح .

همه افراد به طور عام و مديران پروژه به طور خاص بايد به عوامل كليدي كنترل پروژه از جمله زمان هزينه اولويت ها و محدوديت هاي زماني واقف باشند. در اين صورت است كه كه كل گروه مي تواند در زمان مقرر و با كمترين هزينه الزامات تعريف شده را بر آورده كند.

شش سيگما يك روش و اسلوب مبتني بر پروژه است بنابر اين ضروري است كه پروژه ها بر اساس اين كه كدام يك سود مالي بيشتري دارند اولويت بندي شوند.

پروژه ها به گونه اي كه انتخاب مي شوند كه هر ارتباط تنگاتنگي با اهداف يا خواسته هاي تجاري سازمان داشته باشند. پس هر يك از پروژه ها در نهايت بايد شركت را قادر سازد كه : در امر رقابت موفقيت كسب كند سود آوري تجاري بيشتر ي نصيب سازمان كند زمان چرخه و تغييرات فرآيند را كاهش دهد و حجم توليد يا ارائه خدمت را در زمان معين افزايش دهد.

براي انتخاب پروژه ها معيارهاي پذيرش گوناگوني وجود دارد كه هر كدام يكي از عوامل فوق را اندازه گيري مي كنند هري و شوردور براي گزينش پروژه ها و الويت بندي آنها شاخص اي زير را طرح كرده اند:

                          1.               تعداد عيوب در هر يك ميليون فرصت

                          2.               صرفه جويي خالص در هزينه ها

                          3.               هزينه ناشي از كيفيت بد

                          4.               ظرفيت

                          5.               چرخه زماني

                          6.               الزامات مشتري

                          7.               عملكردهاي درون سازماني

با مشخص شدن وزن هر يك از شاخص ها تصميم گيرنده با استفاده از تكنيك هاي آناليز تصميم گيري مي توان پروژه را اولويت بندي كرد.

ارتباط tqm و شش سيگما در هرم سازمان:

وجود فرايند مديريت كيفيت جامع و فرايند شش سيگما هر دو براي نتيجه گيري مناسبدر پياده سازي كامل اهداف مديريت كاملا ضروري است. اگر هرم مديريت را به صورت زير در نظر بگيريم در قسمت بالاي هرم كه مرحله تعيين اهداف استراتژيك است برنامه ريزي فعاليت هاي توسط گروه مديران با استفاده از برنامه ريزي استراتژيك انجام مي شود.

در قسمت مياني هرم اهداف موسسه توسط مديران واحدهاي اجرايي به منظور تعيين وظيف گروههاي كاري و پروژه هاي آنها تعيين مي شود .در قسمت پاييني هرم برنامه هاي اجرايي كه بايد توسط گروههاي كاري و با استفاده از فرايند شش سيگما اجرا شود مشخص مي شوند . در اين مرحله فعاليت عملياتي شش سيگما آغاز مي شود.

براي حصول اطمينان از اينكه فعاليت هاي گروههاي كاري به درستي مشخص شده و نيز براي اطمينان از اجراي آنها بايد ساختاري درون سازمان به وجود آيد تا اين گروهها از حمايت لازم براي اجراي فعاليت هاي خود برخوردار شوند. مبدا اين حمايت بايد از جانب گروه مديران باشد كه مسئوليت تجزيهو تحليل تعيين خط مشي شركت و تعيين اهداف استراتژيك شركت را به عهده دارند. مديران واحدهاي اجرايي كه فعاليت گروههاي كاري در درون واحدهايشان اجرا مي شود نقش مهم ديگري ايفا مي كنند. محصول يا فرياند را جداگانه تخصيص مي دهد و نهايتا امكان تحليل بيشتر هزينه هاي تشكيل دهنده قيمت تمام شده محصول را ميسر مي سازد.

طبعا با استقرار سيستم مديريت هزينه هاي كيفيت نامطلوب امكان بررسي و انتخاب فرايندها سهولت و اثر بخشي بيشتري پيدا كرده و مي توان پروژه هاي شش سيگما را از بين هزينه هاي رتبه اول انتخاب كرد. در واقع امروزه كاهش هزينه هاي كيفيت نامطلوب از جمله اهرم هاي اصلي در ايجاد مزيت رقاتي است و متودولوژي شش سيگما مي تواند به عنوان كلي و راهگشاي استرتتژيك در مديريت هزينه ها به كار آيد. مديريتكيفيت با به كار گيري نگرش هاي جديد در سستم هاي حسابداري قيمت تمام شده مي تواند هزينه هاي اصلي و مهم سازمان را شناسايي رتبه بندي و در قالب پروژه اي شش سيگما كاهش دهد. اين مهم در سازمان هاي ايراني كه فاقد نگرش كافي به مقوله هزينه و مزيت رقابتي هستند از قابليت بالايي برخوردار است.

فن آوري اطلاعات فن آوري داده ا و شش سيگما

1-     ضرورت فن آوري داده ها

بر همه روشن است كه فن آوري پيشرفته قرن بيست و يكم بر پايه شش زمينه اساسي شكل گرفته است . اين شش زمينه :

1-     فن آوربي اطلاعات

2-     بيوتكنولوژي

3-     فن آوري نانو

4-     فن آوري فضا

5-     فن آوري فرهنگي و اجتماعي مي باشد .

6-     فن آوري زيست محيطي

اما اعتقاد بر اين است كه يك فن آوري ديگر نيز بايد به جمع اين شش فن آوري افزوده شود . و اين فن آوري آخر فن آوري داده ها مي باشد . فن آوري داده ها به اين شكل تعريف مي شود : فن آوري داده يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هاي زير ارتباط دارد :

فنون و روش هاي اندازه گيري گرد آوري نگاهداري و بازيابي داده ها :

تحليل آماري و پالايش داده ها

توليد و استنتاج اطلاعات از داده ها

ايجاد مدلهاي آماري / محاسباتي از داده ها

بدست آوردن دانش مورد نياز از اطلاعات داده اي

تشخيص و كنترل حوادث جاري از مدلهاي ثابت و

پيش بيني حوادث آينده به كمك مدلهاي ثابت

فن آوري داده ها براي شش سيگما ضروري بوده و هم چنين در كسب مزيت رقابتي بسيار مفيد مي باشد . اهميت فن آوري داده ها بسرعت در ميان علوم و دانش هاي جوامع اطلاعاتي در حال كسترش است .

2-     تفاوت ميان فن آوري اطلاعات و فن آوري داده ها

بسياري از افراد عقيده دارند كه فن آوري داده ها زير مجموعه اي از فن آوري اطلاعات است . چنانچه فن آوري اطلاعات بصورت گسترده تعريف و تفسير شود اين عقيده مي تواند درست باشد اما با اين وجود تعاريف فن آوري اطلاعات بشكل خلاصه شده در زير آورده شده است : فن آوري اطلاعات يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هايزير ارتباط دارد :

ارائه و نمظارت بر داده هاي خام و اطلاعات بدست آمده از فن آوري داده ها

داده ها / اطلاعات موثر ايجاد ارتباطات و انتقال آنها

فن آوري صنعتي برگرفته از دستگاههاي الكترونيكي براي انتقال ئو ارتباط داده ها و اطلاعات

توليد فن آوري رايانه اي

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

تفاوت ميان فن آوري اطلاعات در جريان اطلاعات مي باشد . اين مساله در تصوير 2 ديده مي شود :

3-     مثلث دانش

گفته مي شود كه دانش قرن بيست و يكم بر پايه جوامع اطلاعاتي شكل گرفته است . همان گونه كه در تصوير نشان داده شده مي توان دانش را قرن بيست كم مي توان به يك مثثلث تشبيه نمود . در اين مثلث فن آوري داده ها و فن آوري اطلاعات نقش مهمي را ايفا مي كنند.

4-     اهداف فن آوري داده ها

اهداف فن آوري داده ها به سه دسته تقسيم مي شود :

1-     مديريت

2-     مضاف سازي

3-     اجرا

توالي اين اهداف به اين صورت است كه ابتدا مديريت فن آوري داده ها قرار گرفته سپس مضاف سازي و در نهايت به كمك اجرا ارزش افزوده و سودددهي براي هر سازمان بدست مي آيد.

5      اثر فن آوري اطلاعات بر كيفيت

ضعف ها و نواقص موجود در فن آوري اطلاعات مي تواند كمبودهاي جبران ناپذيري را به سازمان جامعه يا به يك ملت تحميل كند. در ادامه مثالي از مشكلات حاصل از نارسايي فن آوري داده ها بر كيفيت در كره ارائه مي كنيم

يكي از زمينه هايي كه نارسايي فن آوري اطلاعات بر آن اثر مي گذارد هزينه كيفيت مي باشد . هزينه هاي كيفيت در اغلب شركت هاي آسيايي از جمله شركت هاي كره اي در حدود 20% ارزش كل فروش مي باشد .هزينه هاي كيفيت به سه دسته تقسيم مي شوند:

1-     هزينه هاي پيشگيري 1% از كل فروش

2-     هزينه ها ي ارزيابي و قيمت گذاري 3% از كل فروش

3-     هزينه هاي قطعات معيوب 16% از كل فروش

اگر از فن آوري اطلاعات در تحليل داده هاي حاصل از هزينه هاي كيفيت بخوبي استفاده شود مي توان اين هزينه ها را كاهش داده و به 10% ارزش فروش كل رساند. در اين حالت هزينه پيشگيري 3% هزينه هاي ارزيابي و قيمت گذاري 2% و هزينه هايس قطعات معيوب 5% مي شود البته اجراي پروژه شش سيگما در كاهش هزينه هاي كيفيت بسيار موثر مي باشد .

مكاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك

امروزه كه تجارت الكترونيك بسرعت در حال گسترش است كاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك سنسبت داد سيگما الكترونيك است . روشن است كه مفهوم نهايي مديريتي رضايت مشتري مي باشد . در منديريت ارضا مشتريان چهار عنصر وجود دارد كه بر آنها برچسب نهاده شده است . اين چهار جز : آسايش و راحتي كيفيت هزينه و تحويل و ارائده مناسب مي باشند براي دستيابي به سيستم كاملا ايده آل بايد آسايش و راحتي مشتريان كيفيت بالا هزينه كم براي محصولات وخدمالت و تحويل و ارائه دقيق و سريع را فراهم نمود . در ادمه مدلي براي شركت هايي كه در زمينه هاي تجارت الكترونيك فعاليت مي كنند ارائه شده است .

1-     صداي مشتري آرا نظرات و خواسته هاي مشتريان بايد در طراحي هاي شش سيگما بوسيله qfd در نظر گرفته شود .

2-     خواسته هاي مشتران به نيازمندذي هاي فني تبديل گردد.

3-     از يك مدل erp كه براي تجارت الكترونيك مناسب است براي مديريت منابع استفاده  شود.

4-     به ايجاد  يك سيستم مديريت زنجيره تامين براي بررسي ذخيره نگهداري و انتقال سيستماتيك محصولات  نياز داريم  ..

5-     در تمامي فراايندهاي تجاريت الكترونيك سطح سيگماي آن فرايندها بايد مورد ارزيابي و بهبود قرار گكيرد تا بتوان از كيفيت بالاي عملكرد فرايندها اطمينان حاصل كرد.

6-     براي مديريت كيفيت مشتري گرا به مديريت ارتباط با مشتريان در تجارت الكترونيك نياز داريم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:33 PM  توسط مجتبي  | 

چارچوب هفت اس

 

چكيده

تغيير و حركت سازمان متأثر از تعامل ميان هفت بعد ساختار، استراتژي، سيستم‌ها، سبك، كاركنان، مهارت‌ها و ارزش‌هاي مشترك است. گروه مشاوران مكينزي اين واقعيت را در قالب چارچوب هفت اس بيان كردند. اين مقاله به شرح مختصر چارچوب هفت اس مي‌‌پردازد.

كليدواژه : مدل هفت اس؛ هفت اس مكينزي


1- مقدمه

وقتي سخن از سازمان به ميان مي‌آيد اولين چيزي كه به ذهن افراد درگير در مسائل مديريت سازمان مي‌رسد ساختار سازماني آن است؛ نمودار سازماني، ميزان تمركز، نوع ارتباطات، نحوه كنترل، و نظير آن. از سوي ديگر نظريه‌پردازان مديريت در يك قدم جلوتر، ساختار و استراتژي سازمان را متأثر از يكديگر مي‌دانند و ابعاد ديگر سازمان را در نظر نمي گيرند. واترمن، پيترز، و فيليپس (1980) با اين رفتار معمول موافق نبودند و در مقاله خود با عنوان «ساختار سازمان نيست» چارچوبي براي نگرش و بررسي سازمان ارائه دادند. آنها معتقدند كه تغيير و حركت سازمان متأثر از تعامل ميان هفت بعد ساختار1، استراتژي2، سيستم‌ها3، سبك4، كاركنان5، مهارت‌ها6 و ارزش‌هاي مشترك7  (اهداف متعالي) است و آن را چارچوب  (يا مدل) هفت اس  (به دليل حرف اس انگليسي در اول كلمه انگليسي هر يك از هفت بعد) ناميدند و از آنجايي كه پژوهش آنها در شركت مشاوران مكينزي انجام شد به هفت اس مكينزي‌8 نيز مشهور است.

2- ابعاد چارچوب هفت اس

به سه بعد ساختار، استراتژي و سيستم‌ها ابعاد سخت و چهار بعد سبك، كاركنان، مهارت‌ها و ارزش‌هاي مشترك ابعاد نرم گفته مي‌شود. واژه سخت بدين معني بكار مي‌رود كه مفاهيم آن ابعاد عيني، ملموس، عملي وبه سادگي تعريف شدني هستند و واژه نرم هم بدين معني بكار مي‌رود كه مفاهيم آن ابعاد غير ملموس، غير عملي، و به سختي تعريف شدني و توصيف شدني هستند.

(1) ساختار: اصول تقسيم كار و تخصصي سازي و هم‌چنين هماهنگي؛ ويژگي‌هاي برجسته نمودار سازماني (سازمان‌دهي وظيفه‌اي، متمركز يا غير متمركز و غيره)؛ نحوه ارتباط افراد (روابط مستقيم و غيرمستقيم)؛ الگوهاي طبقه‌بندي و كنترل. عموماً چنين پرسش‌هايي مطرح مي‌شود: سازمان متمركز است يا غير متمركز؟ وظايف اصلي چيستند؟ تنش بين وظايف كليدي چيست؟ ساختار غير رسمي (ارتباطات مستقيم با رده بالاي سازمان، باندها و گروه‌ها و گروه‌هاي غيررسمي تصميم‌گيري) چگونه است؟

(2) استراتژي: استراتژي الگو، سياست، برنامه، اقدام، تصميم و يا تخصيص منابع است كه تعريف مي‌كند: سازمان چيست؟ چه مي‌كند؟ و چرا چنين مي‌كند؟ ويژگي‌هاي متمايز، عوامل كليدي موفقيت، نحوه تفكر سازمان نسبت به خود و محيط سازمان، نقاط قوت و ضعف سازمان، فرصت‌ها و تهديد‌هاي سازمان و اصول تعريف شده سازمان مواردي هستند كه مي‌توانند در شكل استراتژي مطرح شوند.

(3) سيستم‌ها: رويه‌ها و فرايند‌هاي رسمي و غير رسمي سازمان در انجام امور و وظايف و هم‌چنين سيستم‌هاي رسمي سازمان چيستند؟ سيستم‌هاي ارزيابي و برنامه‌ريزي؛ سيستم تشويق و تنبيه، سيستم‌هاي تخصيص منابع و غيره. سيستم‌هاي غير رسمي سازمان كدامند؟ نحوه برگزاري جلسات، پروتكل‌هاي حل اختلافات و . . ..

(4) سبك: از بعد فرهنگ سازماني؛ ارزش‌ها و اعتقادات مسلط و نرم‌هاي توسعه يافته كه جزو ويژگي‌هاي ماندني زندگي سازماني شده‌اند. از بعد سبك مديريت؛ مديران چه مي‌گويند و چه عمل مي‌كنند؟ مدير وقت خود را چگونه مي‌گذراند؟ بر روي چه موضوعات و مواردي تمركز مي‌كند؟

(5) كاركنان: مشخصه‌هاي افراد سازمان از لحاظ تحصيلات، اصول كاركردي يا زمينه‌هاي كاري؛ نحوه مديريت منابع انساني، روش شكل‌دهي ارزش‌هاي پايه در جذب نيرو؛ معيار‌هاي انتخاب و ارتقاء كدامند؟ مسير شغلي و آينده شغلي چگونه است؟ فرهنگ كاركنان چگونه است؟

(6) مهارت‌ها: ويژگي‌هاي متمايز سازمان چيست؟ سازمان چه كاري را بهتر از همه انجام مي‌دهد؟ چگونه ويژگي‌هاي متمايز خود را حفظ مي‌كند؟

(7) ارزش‌هاي مشترك/ اهداف متعالي: مفاهيم راهنما، ايده‌هاي اساسي، معاني قابل ملاحظه يا اعتقادات مهم كه يك سازمان به افرادش القاء مي‌‌كند. اين موارد راهنماي جهت‌گيري سازمان نسبت به انجام وظايف، اهداف، كاركنان، جامعه و غيره است. نقش سازمان در خدمت به جامعه چگونه است؟

3- ارتباط ابعاد چارچوب هفت اس

شكل زير ارتباط و تأثير متقابل ابعاد را نشان مي‌دهد. سازمان‌هاي موفق و اثربخش، تناسبي بين اين ابعاد به دست آورده‌اند. اگر يك بعد تغيير كند بر بقيه ابعاد نيز تأثير مي‌گذارد. در فرايند‌هاي تغيير، خيلي از سازمان‌ها به اس‌هاي سخت توجه مي‌كنند و كمتر با اس‌هاي نرم كاري دارند. ابعاد نرم مي‌توانند باعث ايجاد يا عدم ايجاد فرايند تغيير موفق شوند چرا كه ساختارها و استراتژي‌هاي جديد به سختي مي‌توانند بر روي فرهنگ و ارزش‌هاي نامتناسب بنا و پياده شوند. عدم موفقيت در تلفيق سازمان‌ها به دليل فرهنگ‌ها، ارزش‌ها و سبك‌هاي متفاوتي است كه سد راه اجراي سيستم‌ها و ساختار مي‌گردند.

4- كاربرد‌ها و استفاده‌هاي چارچوب هفت اس

(1) ابزار ارزشمندي در آغاز فرايند‌هاي تغيير و جهت‌دهي به آن

(2) ابزار مناسبي در تجسم جامع سازمان

(3) الگويي براي عناصر مورد بررسي و مقايسه از سازمان
 

مراجع


Waterman, R. Jr., Peters, T. and Phillips, J. R. 1980. Structure Is Not Organisation. Business Horizons, 22(3) 14-26.

پي‌نوشت‌ها


1. Structure

2. Strategy

3. Systems

4. Style

5. Staff

6. Skills

7. Shared Values / Superordinate goals

8. Mckinsey 7-s

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 9:31 PM  توسط مجتبي  | 

شش سيگما چيست؟

سيگما حرف هجدهم از حروف الفباي يوناني و اصطلاحي در آمار است كه به نمايش انحراف از وضع مطلوب( انحراف از استاندارد) مي‌پردازد.شش سيگما يك روش جامع بهبود اثر بخشي سازماني است كه در درون خود از ساختار برنامه و ابزارهاي توانمند مديريت كيفيت برخوردار است معناي شش سيگما تلاش براي نزديكي هر چه بيشتر به درجه تكامل و برتري در توليد محصول و با ارائه خدمات است. هدف شش سيگما كاهش انحراف از وضع مطلوب با تغيير‌پذيزي خروجي فرآيند‌هاست به طوري كه حتي با 6  سيگما انحراف استاندارد فرآيند مورد نظر بين حدود بالا و پائين مشخصات فني قرار بگيرد.

شش سيگما اساساَ يك هدف كيفي با ارزش و متعالي براي هر فرآيندي است. به همين سبب در قالب مباحث قابليت فرآيند مطرح مي‌شود. پروژه‌هاي شش سيگما را بعنوان پروژه‌هاي كاهش نرخ خطا تا حداكثر 4/3 نقص در ميليون( با استفاده از تكنيك‌هايي مانند تجزيه و تحليل آماري، حل مسأله و اصول كيفيت) تعريف كرده‌اند و نقص را هر چيز خارج از رضايت مشتري مي باشد .

از نگرش ديگر ، هدف شش سيگما بهبود رضايت مشتري است كه دستيابي به اين هدف از راه كاهش و از بين بردن ضايعات محصولات يا خدمات داراي نقص امكان پذير است . از طرفي رضايت مشتري يك هدف متحرك است ، چرا كه انتظارات مشتري پيوسته در حال تغيير است . «ارزش يك مشتري وفادار » و « هزينه يك مشتري از دست رفته » دو دليلي كه ما را به دنبال كردن هدف نقص وادار مي‌كند .

در سطوح اجرايي هدف شش سيگما اين است كه فعاليت توليد و يا ارائه خدمات را در محدوده مشخصات مشتري قرار دهد و تغييرات فرآيند را به علت تأثيرگذاري منفي آن روي مشتري كاهش دهد .

به طور مختصر مي توان خروجي هاي مورد انتظار شش سيگما را به صورت زير بيان كرد :

·        بهبود رضايت مندي مشتريان

·        كاهش زمان چرخه توليد

·        كاهش عيب ها

·        افزايش بهره وري

·        افزايش فرآيند و قابليت اطمينان محصول

·        كاهش كار در جريان

·        به دست آوردن سهم بيشتري از بازار

 

راهبران و پيشگامان شش سيگما

مقوله ضايعات صفر بر اين رويكرد تأكيد دارد كه همه خطاها قابل پيشگيري هستند .  در حقيقت اين مفهوم همان چيزي است فيليپ  حدود سه دهه پيش مطرح كرد . در اين راستا بسياري از سازمانهاي ژاپني اين مفهوم را به كار بستند سو به طور مؤثري از آن  سود بردند ،  در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  و به طور مؤثري از آن سود بردند ، در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  يك ابزار محرك معرفي شد .  شركت موتورولا در سال 1980 در مقاله اي شش سيگما را چنين معرفي كرد :

« روشي است براي اندازه گيري احتمال كه سازمان را قادر مي سازد تا محصول با خدمتي يا ضايعات صفر توليد كند. »

اين جريان كه توسط موتورولا آغاز شد بود ، به سازمان هاي ديگر گسترش يافت و به عنوان  روشي براي رقابت ، به صورت مداوم و جدي اجرا شد .  شش سيگما يك معيار بر اساس بهترين كلاس كيفي است كه ميزان  ضايعات / خرابي آن 3.4 در يك ميليون محصول توليد شده يا خدمت ارائه شده است . نخستين بار شش سيگما در اندازه گيري ضايعات صفر صفر در صنايع توليدي استفاده شد .

ضرورتي كه موتورولا را سمت ابداع روش شش سيگما كشانيد ،‌ قبول اين واقعيت بود كه در فضاي رقابتي كسب و كار امروز ، ديگر نمي توان صرفا با تفكر خطاي صفر و برخي راهكارهاي عملياتي به موفقيت رسيد . در سال 1988 موتورولا موفق به دريافت جايزه كيفي مالكوم بالدريج (Malcolm Baldrige) شد . هدف از اين اهداف اين جايزه ، شناخت  شركت هاي است كه فرضيه با ارزشي را براي ساير سازمان ها در زمينه هاي مختلف كاري مطابق مدل معيني درآورند .  پيش از اين سال ، شركت در سه سال متوالي 170 ميليون دلار (صرف آموزش كاركنان خود كرده بود ، نتيجه اي كهاخذ كرد اين بود كه 2/2 ميليارد دلار در هزينه هاي ناشي از كيفيت نا مطلوب از جمله ضايعات ، دوباره كاري و هزينه هاي گارانت صرفه جويي كرد . جنرال الكتريك نيز اهيمت اجراي اين برنامه را با توسعه پروژه هايشش سيگما از 200 در سال 1995 به 6000 عدد در سال 1997 نشان داد . همچنين اين شركت اعلام كرده كه به سبب اجراي اين برنامه در سال 1997 حدود 500 ميليون دلار و در سال 1998 بيش از 1.2 ميليارد دلار صرفه جويي داشته است .

كمتر از ده درصد شركت هايي كه به اين روش رو مي آروند ، مي توانند طي يك مدت زمان معقول به كسب موفقيت هايي همچون افزايش قيمت سهام و يا بهبود تراز مالي شركت نايل شوند .

موارد فوق نمايانگر اين است كه حركت سازمان ها به سمت سطوح كاربردي شش سيگما به منظور صرفه جويي هاي ميليارد دلاري از يك سو كمك به بالا رفتن ارزش سهامشان  از طرف ديگر بايد بسيار حساب شده و سنجيده باشد.

 

الگوريتم هفت مرحله اي اجراي شش سيگما در سازمان

براي سازمان‌هايي كه قصد دارند شش سيگما را به عنوان استراتژي مديريتي جديد خود معرفي سو مطرح سازند ، رويه‌اي در هفت گام وجود دارد . اين  رويه در ادامه آورده شده كه به همراه معرفي گامها توضيحات لازم ارائه شده است :

1)معرفي به مديريت : 

در معرفي شش سيگما به سازمان ، سطوح مديريت ارشد در اوليت نخست قرار دارد . اين بخش از سازمان بايد شش سيگما را به شكل حقيقي به عنوان  استراتژي مديريت بپذيرند . سپس تيم اجرايي و دوره بلند مدت پياده سازي شش سيگما در آن شركت سازماندهي مي شود .

شروع شش سيگما در يك سازمان يك تصميم مديريت و استراتژيك محسوب مي‌شود كه به همراهي و موافقت سطوح بالاي مديريت در سازمان نياز دارد . تمامي عناصري كه چهارچوب شش سيگما را تشكيل مي دهند ، براي اجراي موفقيت آميز در سازمان به همكاري مديريت نياز دارند . به ويژه اينكه بدون تعهد راسخ مديريت ارشد ، فعاليتهاي تيم پروژه و برنامه هاي آموزشي بندرت با موفقيت انجام مي شود . اگرچه مديريت ارشد بطور مستقيم در پيشرفت روزانه پروژه فعاليت نمي كند ، ولي نقش اين بخش از سازمان بعنوان رهبر ، پشتيبان و مدافع پروژه بسيار حياتي و حساس است . پروژه شش سيگما به مديريت  فعال و واقع گرا نياز دارد تا تعهد  و باور نسبت به پروژه را نه تنها در خود بلكه در تمام سازمان براي پيشبرد پروژه در چشم انداز آينده ايجاد نمايد.

2) آموزش : در هر برنامه شش سيگما به آگاهي از چگونگي عملكرد فرايندها متودولوژي پيشرفت و توسعه ابزار آماري شرح فعاليت هاي تيم پروژه اولويت بندي در خواسته هاي مشتريان و ساير حقايق پروژه نياز داريم . اين اطلاعات بايد از سطح سازمان گردآوري شده و بصورت يك آگاهي جمعي در اختيار تمامي پرسنل سازمان قرار گيرد.

تنها روش مناسب براي اين موضوع يك برنامه آموزشي مي باشد. پنج دوره آموزشي متفاوت و استاندارد شده در شش سيگما وجود دارد . براي تمايز اين دوره ها از يكديگر در شش سيگما از نظام رتبه بندي بوسيله كمربند كه از هنرهاي رزمي اقتباس شده استفاده مي كنند. اين رتبه بندي در جدول كمربندها نشان داده شده است .

 

جدول رتبه بندي كمربندها ( دوره ها )

دوره كمربندسفيد (WB)تنها مختص آشنايي مقدماتي با مفاهيم شش سيگماست. مدت اين دوره دو تا سه روز بوده و براي تمامي پرسنل ارائه مي شود . مفاهيم ارائه شده دراين دوره شامل :

·        معرفي كلي شش سيگما به كاركنان

·        چهارچوب و ساختار تيمهاي پروژه

·        و در نهايت آشنايي با تفكر و روشهاي آماري مي باشد.

دوره كمربند سبز (GB) از لحاظ محتوي و شركت كنندگان در دوره مرحله متوسط محسوب مي شوند . زمان دورة ناز براي ارائة اين دوره يك تا دو هفته بوده و در خلال آن متودولوژي توسعه و پيشرفت اداري به مديران مياني و سرپرستان بخشها آموزش داده مي شود.

دوره كمربند دوره اي جامع فراگير و پيشرفته است . هدف اين دوره تربيت مديران پروژه است . افراد موفق به گذراندن اين دوره به مختصصين شش سيگما تبديل مي شوند . اين افراد از ميان بهترين مديران جوان سازمان انتخاب شده و در برنامه رهبري و هدايت شش سيگما در گروه اصلي جاي مي گيرند . مدت دوره كمربند مشكي بين چهار تا شش ماه است . علاوه بر اين مدت 20 روز نيز سمينارهاي مطالعاتي براي شركت كنندگان در دوره برگزار مي شود. افرادي براي دوره كمربند مشكي برتر انتخاب مي شوند كه دوره كمربند مشكي را گذرانده و در زمينه فعاليت هاي پروژه داراي تخصص باشند. دوره كمربند مشكي  برتر جامع ترين دوره مي باشد . در اين دوره علاوه بر ارائه مطالب دوره كمربند مشكي برنامه ريزي و رهبري نيز آموزش داده مي شود. قهرمانان پيش برندگان پيشتيبانان و افرادي با تجربه و آگاه در زمينه شش سيگما هستند.

اين افراد از ميان مديران اجرايي ارشد سازمان انتخاب مي شوند. دوره قهرماني يا ارشد معمولا سه تا چهار روز به طول مي انجامد.

مواردي كه در اين دوره بر روي آن تمركز مي شود شامل :

·        چگونگي هدايت كلي برنامه هاي شش سيگما

·        چگونگي تعيين مراحل پروژه بهبود و توسعه

و چگونگي ارزيابي تلاشهاي انجام شده در جهت اجرا پروژه مي باشد.

 

3) اولويت بندي اجرا در بخش هاي سازمان : اولويت اجراي شش سيگما را به بخشهاي از سازمان تخصيص دهيد كه بيشترين اثر بخشي و نتيجه را به ارمغان آورد.

4) مميزي كيفيت براي تمامي فرايندهاي متاثر از پروژه شش سيگما مهم ترين مساله در طراحي سازمان بررسي كيفيت كالا ( خدمات ) ارائه شده بوسيله هر فرايند و تاثير آن بر رضايت مشتريان است . براي اين منظور مديران داراي كمربند مشكي را به عنوان رهبران تمام وقت پروژه انتخاب كرده و از آنها بخواهيد راه حل هايي براي مشكلات مميزي كيفيت بيابند.

5) تقويت زير ساخت ها براي اجراي پروژه شش سيگما اين مرحله شامل ايجاد يا تقويت سيستمهايي همچون :

·        سيستمهاي اندازه گيري

·        كنترل كيفيت آماري (SPC)

·        مديريت دانش (KM)

·        سيستم مديريت پايگاه داده ها (DBMS) و غيره مي باشند.

6) روز شش سيگما در هر ماه : در هر ماه روزي را براي شش سيگما در نظر گرفته و روند پيشرفت پروژه هاي مرتبط را همراه با مديريت ارشد سازمان بازبيني كنيد.

7)ارزيابي عملكرد شش سيگما در سازمان از نگاه مشتري : عملكرد شش سيگما در سازمان را از ديدگاه مشتريان آن سازمان ارزيابي كرده و از طرفي بهترين هاي دنيا را شناسايي كنيد. در صورت نياز در برنامه اجرايي شش سيگما اصلاحاتي را انجام دهيد. براي پيشرفت بيشتر به قدم نخست باز گرديد.

هفت مرحله اي كه در زير آورده شده مراحل اجراي يك فرآيند تحقيق علمي است اين مراحل تشابه زيادي با روش پياده سازي استراتژي سيگما دارد البته اين مراحل را معرفي كرده سو سپس به بيان نگرش هاي كلي شش سيگما مي پردازيم .

1- مشاهده : شناسايي اهداف و ويژگي‌هاي شان با استفاده از حواس پنجگانه ، تشخيص تغييرات در حواس و حواس و سرانجام مشاهده كردن . 

2- طبقه بندي :مرتب نمودن و دسته بندي اهداف و ويژگي هاي شان مقايسه آنها با يكديگر با در نظر گرفتن شباهت ها و تفاوت هايشان و توصيف زير ساخت هاي اهداف

3- اندازه گيري و سنجش :جايي كه يك كميت بعنوان واحد بكار مي رود ساير كميتها را با آن مقايسه نماييد.

4- جمع آوري و سازماندهي :داده ها را جمع آوري توصيف و ضبط نموده سپس آنها را منظم و طبقه بندي نماييد. آنگاه داده ها را با يكديگر مقايسه نموده و الگوها و مشابهت هاي موجود ميان داده ها را مشخص نماييد.

5- پيش بيني و نتيجه گيري :ابتدا مجموعه اي از داده هاي جمع آوري شده را تفسير و تبيين نماييد. وسپس اين تفسير را براي كل داده ها عموميت دهيد.

6- شناسايي متغيرها: به كمك مجموعه اي از مشاهدات و نتيجه گيري ها فرضيه اي را ايجاد نموده روشي براي بازبيني و امتحان اين فرضيه ارائه دهيد.

7- تركيب نمودن نتايج : تجارب بدست آمده از فرايند كاهشي در طراحي آزمايش و تفسيري از بررسي يك مشاهده را يكپارچه سازيد.

فهرست زير بيانگر ديدگاهي كلي از روش توسعه شش سيگما در شركت جنرال موتور است كه جهت ايجاد بهبود كيفيت در فرايندهايش بكار گرفته شده است.

1-     تعريف :داشتن تعريف درستي از مشتريان نيازهايشان ، برنامه تيمي ، فرايندهاي كليدي و تاثير اين فرايندها بر مشتريان

2-     سنجش : شناسايي شاخص هاي كليدي اندازه گيري ، ايجاد طرح و نقشه براي مجموعه داده ها جهت تحقيق در فرايندها و پياده سازي طرح مزبور بر روي مجموعه داده ها.

3-     تحليل :  تحليل داده هاي جمع آوري شده از هر فرايند ، براي پاسخ به اين پرسش كه چرا يك فرايند بطور دلخواه شكل نمي گيرد.

4-     توسعه : ايجاد و تعيين راه حل هاي بالقوه و ترسيم اين راه حل ها در مقياس كوچك تا مشخص شود آيا اين راه حل ها توانايي بهبود عملكرد فرايندها را دارند يا خير؟

5-     كنترل :  طرح ايجاد و ارائه يك برنامه كنترل به منظور اطمينان از پيشرفت و بهبود عملكرد فرايندها و باقي ماندن بازده فرايندها در سطح مطلوب . آنگونه كه مشاهده مي شود مفاهيم و دستورالعمل هاي هر دو روش حول گامهايي چون شناسايي مشكلات تعيين علل و ريشه هاي بروز مشكلات فرموله كردن ايده ها پيرامون مسائلي كه سبب پيشرفت سيستم مي شود امتحان كردن پيشرفتهاي صورت گرفته و حفظ پيشرفت هاي صورت گرفته مي باشد . از روش علمي براي دستيابي به كيفيت شش سيگما در سازمان استفاده مي شود .

اما شش سيگما واقعا چيست ؟ عبارات زير پاسخ هايي است كه در جواب به اين سوال مطرح مي شود :

·        اندازه گيري تغييراتي كه در تعداد فرصتها يا قطعات معيوب روي مي دهد (3.4 نقص به ازاي هر يك ميليون فرصت )

·        ارزش فرهنگي و يا فلسفي

·        يك سيستم اندازه گيري

·        يك هدف : حال به توضيح دو مورد از تعاريف فوق مي پردازيم :

در سطح تكنيكي مفهوم شش سيگما برپايه تئوري تغييرات تعريف مي شود. فرض كنيد كه اين ايده درست باشد. در اين صورت هر چيزي را كه بتوان با يك مقياس  پيوسته اندازه گيري نمود ( مانند : وزن ارتفاع ضخامت .........) از توزيع نرمال پيروي مي كند.

نمودار توزيع نرمال داراي مشخصات زير مي باشد.

نمودار 100 درصد هر چه را كه اندازه گيري شده است بصورت مجازي نمايش مي دهد. –نمودار داراي شكل متقارن مي باشد . – نقطه راس نشان دهنده محتمل ترين نقطه يا مقدار ميانگين مي باشد . ميتوان نمودار را به مجموعه اي از قسمتها تقسيم بندي كرد. هر بخش نمايانگر درصد مشخصي از احتمال كميتي است كه اندازه گيري شده است . براي مثال سطح زير منحني از خط وسط يا ميانگين تا خط قسمت نخست در سمت چپ يا راست  تقريبا احتمال در حدود 34% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد . سطح زير منحني از محدوده خط قسمت نخست تا خط قسمت دوم احتمال در حدود 14% از كميت اندازه گيري شده را نشان مي دهد. مقادير احتمال در قسمتهاي مختلف متفاوت است زيرا نمودار به شكل منحني است و نه بصورت خط صاف سطح زير منحني از محدوده خط قسمت دوم تا خط قسمت سوم احتمال در حدود 2% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد. نام علمي هر بخش تقسيمات استاندارد از ميانه مي باشد . نشانه ساده ترين شكل ممكن مي توان مفهوم تكنيك شش سيگما را روشي براي اندازه گيري سنجش عملكرد و تعيين تعداد سيگماي موجود بين ميانگين فعلي و سطح نارضايتي مشتري تعريف كرد. اگر نارضايتي مشتري به عنوان نقص در نظر گرفته شود آنگاه شش سيگما نشان مي دهد كه تنها 4 ،3 نقص در هر يك ميليون فرصت ممكن است رخ دهد.

عوامل كليدي در راه اندازي شش سيگما :

امروزه در بسياري از سازمان ها شش سيگما روشي است محبوب ومورد توجه كه با بكارگيري فنون و ابزارهاي قدرتمند آماري ، نوسانات فرايند را حذف كرده و ضايعات را كاهش مي دهد . به زبان آمار شش سيگما همان 4، 3 عيب در هر يك ميليون فرصت يا احتمال وقوع عيب است .

بسياري از سازمان ها نشان داده اند كه سود قابل توجهي از بكار گيري شش سيگما نصيبشان شده اما بكار گيري اين روش فرايندي پيچيده و همه جانبه است و بايد عوامل كليدي موقعيت شناسايي شوند. مسئله شناسايي اين عوامل به عنوان مباني اطلاعاتي لازم براي مديريت را نخستين بار رو كارت (1979) در سطح وسيعي مطرح كرد. از ديدگاه به كار گيري شش سيگما اين عوامل از جمله پايه هاي اصلي كار هستند كه بدون آنها امكان دستيابي به موفقيت بسيار كم مي شود . به اين منظور در سال 2000 افرادي چون « پاند» و همكارانش « هندرسون » « ايوانز » و « اكس » بررسي هاي جامعي انجام دادند. به عنوان مثال هندرسون و ايوانز به اين نتيجه رسيدند كه مهمترين عوامل موفقيت در اين عرصه عبارت است از : مشاركت علمي و قطعي مديريت ارشد اصلاح ساختارهاي زير بنايي سازمان و آموزش فنون و روشهاي آماري در رده هاي مختلف سازمان .

مشاركت و تعهد مديريت : همه آنهايي كه شش سيگما را به كار گرفته و تجربه مثبتي از آن داشته اند اذعان مي كنند كه راه اندازي اين استراتژي بايد توسط كاركنان رده اول از سازمان صورت بگيرد . در نمونه هاي موفق به كارگيري شش سيگما مديران اجرايي ارشد سبب موفقيت پروژه شده اند از جمله مي توان موتورولا جنرال الكتريك و الايد سيگنال را نام برد . « لارسن بوسيدي » مدير ارشد اجرايي الايد سيگنال با سر لوحه قرار دادن اهداف مالي ، توانست كل مجموعه ار در مسير شش سيگما به حركت درآورد .

دگرگوني فرهنگي

اجراي شش سيگما يك تحوااساسي در راهبردهاي مديريت است چرا كه ارزشها و فرهنگ سازمان را در همان بدو امر دگرگون مي سازد همچنين در تشكيلاا سازمان و ساختارهاي زيربنايي آن نيز تغييرات اساسي پديد مي آور معمولاً هنگامي بروز تحولات مهم كاركنان هر سازمان ساز آنچه ممكن است پيش بيايد هراسانند و لزوم اجراي تغييرات را زيرسؤال مي برند ممكن است بگويند ما قبلاً اين چيزها را امتحان كرده اي و نتيجه اي هم نگرفته ايم و اينكه خوب قبلاً هم اين كار را مي كرديم و به اين طريق در برابر تغييرات مقاومت نشان مي‌دهند در برخ سازمانها مديران با ايجاد ترس در كاركنان مديريت خود رااعمال مي كنند . هيچ اتباهي جايز دانسته نمي شودو كاركنان ياد مي گيرند اشتباهات خود را پنهانكنند اما شش سيگما محيطي آزاد و امن پديد مي آوردكه در آن عيوب و اشتباهات بوجود آمده كاملاص مشهود است و به آنها به چشمهاي فرصتهايي براي بهبود نگاه مي شود . تغييراتي كه سكل سازمان را تحت تأثير قرار مي دهد معمولاً با ارزشهاي  جا افتاده نزد اعضاي سازمان به مقابله برمي خيزد و روشهاي مورد باور كنان را زير سؤال مي برد چنين حالتي ناشي از عوامل مختلفي مي باشد كه اكس چهار دليل مقاومت كاركنان را اينچنين بر مي شمرد :

1-    دلائل فني : اغلب افراد در درك علم آمار مشكل دارند و سعي مي كنند از آن بگريزند

2-    دلائل ديدگاهي : كاركنان گمان مي كننند در اثر وقوع اين تغييرات متحول ضرر  خواهند شد. براي مقابله با بروز چنين فكري نياز به ايجاد تغيير را به طور شفاف تعيين كرده و سودآوري حاصل از اين تغيير براي كاركنان را به آنها نشان مي دهد .

3-    دلائل شخصي : اين حالت به كاركناني مربوط مي شود كه در اثر مشكلات شخصي خود و نه مسائل مربوط به سازمان دچار اضطراب شديد هستند در مقال اين حالت مي توان با كاهش فشار  عكس العمل نشان دهيد .

4-    دلائل سازماني : اجراي شش سيگما هنگامي تأثير مي گذارد كه سازمان باورهاي خاصي پايبند باشد كه معمولاً اين باورها را مديريتدر سطح سازمان ايجاد كرده و گسترش دهد پس براي مقابله با اين حالت ابتدا بايد مزاياي طرح نوآورانه شش سيگما را براي مديريت روشن ساخت 

 

جريان اطلاعات :

در آن زمان كه پروژه شش سيگما در شركت سوني آغاز شد ، سدر راستاي اجراي طرح اطلاع رساني و برقراري ارتباطات ، شعارهاي كوچكي مثل «به من آگاهي بده » اغلب در نشريات داخلي و يا بر روي لباس كاركنان به چشم مي خورد .  فكر پشت اين كار همان چيزي بود كه در شش سيگما مطرح مي‌شود ، به اين معني كه روش مديريتي جديد مبتني بر داده ها و اطلاعات واقعي است ‍ سبايد در سازمان رواج يابد . براي چگونگي جريان اطلاعات بايد برنامه اي تهيه شود كه نشان دهد چه سكسي چه ساطلاعاتي را در چه زمان هايي بايد انتقال يا ارائه دهد .

زير ساخت هاي كليدي

براي اجراي شش سيگما نخست بايد سامان ويژگي هاي خاصي را كسب كند . مثلاً افراد تا حدي ار توانايي هاي مربوطه به انتقال اطلاعات و داده ها بهره مند باشند و نيز توان برنامه ريزي و تعيين راهبردهايبلند مدت و قابليت كارگروهي را داشته باشند . افزون بر اينها منابع كافي و سرمايه لازم برازم براي آغاز پروژه شش سيگما بايد در دست باشد .

شركت هايي كه مصمم به اجراي اين پروژه هستند بايد بدانند كه براي رسيدن به مرحله سوددهي بايد صبر كنند و ديدگاهي بلند مدت پيش بگيند . براي حفظ توجه افراد به شش سيگما س، در مراحل نخست مي توان پژوه هاي كوچك ولي با ضرب موفقيت بالا را آغاز كرد و سپس بر پروژه هاي بزرگتر كه به وقت و منابع بيشتري نياز دارد ، متمركز شد . طبق نظر «مايكل هري» عملكرد نتوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد «مايكل هري » عملكر متوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد . (16607 عيب در هر يك ميليون فرصت ؛ البته اين مقدار با در نظر گرفتن ميانگين با جابجايي  سيگما حول مقدار هدف عنوان شده كه در ادامة اين مبحث بيشتر به آن خواهيم پرداخت ) و بيش از يك سال لازم است كه فرآيندهاي كسب و كار از سه  سيگما  با چهار سيگما برسد (يعني 6210)  و هر چه كه به سطح كيفيت شش سيگما نزديكتر شويم بهبود قابليت سيگما دشوارتر مي شود.

در هر صورت مرحله نخست انتقال تا سطح كيفي سيگما را مي توان نسبتا آسان و بدون سرمايه گذاري بسيار كلان انجام داد. هنگامي كه سازمان به 8/4 سيگما مي رسد . در اين مرحله ديگر هدف حذف عيب نيست . بلكه از آن به بعد هدف شش سيگما بر پالايش و بهينه ساختن سيستم ها متمركز مي شود كه آن را اصطلاحا طراحي براي شش سيگما مي گويند . در اين مرحله فرآيند و فعاليت ها دوباره و از ابتدا طراحي مي شوند تا به سطوح كيفي كورد نظر شش سيگما نزديك شوند.

در هر مرحله انتقال به سبب كاهش عيب ها هزينه ناشي از كيفيت نيز كاسته شده و در نتيجه به ميزان سود آوري افزوده مي شود . مجددا ياد آوري مي كينم كه براي شش سيگما بهتر است ابتدا بر روي پروژه هاي كوچك و موفق متمركز شويم تا سازمان به ان روش اعتماد كند.

كار گروهي از عوامل بنيادين در شش سيگما است . ارزش كار گروهي ناشي از گرد آمدن تخصص هاي مختلف در يك گروه است كه در نهايت سبب ايجاد نوعي حس مالكيت و ارتباط بهتر و ارزش افزوده ناشي از همكاري گروهي و يكپارچگي و انسجام كل سازمان مي شود . شركت سيتي بانك يكي از معتبر ترين سازمان هاي بانكداري است كه اصول شش سيگما را به خدمت گرفته و در سطح گسترده اي از كار گروهي چند تخصصي بهره مي گيرد . در پروژه نقل و انتقال مالي به صورت دستي تيمي متشكل از 80 نفر در اين كار متمركز شد. دليل تعداد زياد اعضاي تيم اين است كه سيتي بانك به دنبال استاندارد سازي فرايندهاي كاري خود در تمام دنياست .

اين تيم تمام فرايندهاي نقل و انتقال مالي را تعريف و عيوب و اشكالات ممكن را فهرست كرد و با استفاده از ابزارهاي شش سيگما آنها را تجزيه و تحليل كرد. آنها اشكال يا عيب اصلي را در فرايند مراجعات مكرر داخلي تشخيص دادند و آنگاه بر روي حل آن مسئله تمركز كردند. نتيجه كار يعني 73 درصد كاهش در آمار مراجعات مكرر بسيار جالب توجه بود.


شش سيگما و تامين كنندگان :

شركت ها بايد شش سيگما را فراتر از محدوده محل استقرار خود به اجرا در آورند . به اين منظور بايد تامين كنندگان خود را نيز در دايره اين پروژه وارد كنند . تامين كنندگان در تحويل محصولات شركت مشاركت مستقيم دارند . در نگرش سنتي بهتر اين است كه براي جلوگيري از افزايش هزينه ها از تامين كنندگان مختلفي در مورد يك خريد بخصوص استفاده كرد. در صورتي كه در شش سيگما يكي از راه هاي كاهش تغيير پذيري ، كاهش تعداد تأمين كنندگان است كه البته آنها نيز بايد در سطوح شخصي از الگوي شش سيگما بهره بگيرند.

مهارت هاي مديريت پروژه :

يكي ديگر از نكات كليدي در اجراي پروژه شش سيگما پرداختن به مهارت هاي پايه اي كه مديريت پروژه است . بسياري از پروژه‌هايي كه با شكست مواجه مي شوند همين زمينه با ضعف روبه رو هستند مثلا ضعف در مهارت هاي مديريتي در تنظيم صحيح برنامه هاي كاري ، در حفظ و رعايت قوانين و ضوابط كاري ضعف در تعريف وظايف و مئوليت ها و يا حتي عدم توانايي در جلوگيري به موقع از اقدامات ناصحيح .

همه افراد به طور عام و مديران پروژه به طور خاص بايد به عوامل كليدي كنترل پروژه از جمله زمان هزينه اولويت ها و محدوديت هاي زماني واقف باشند. در اين صورت است كه كه كل گروه مي تواند در زمان مقرر و با كمترين هزينه الزامات تعريف شده را بر آورده كند.

شش سيگما يك روش و اسلوب مبتني بر پروژه است بنابر اين ضروري است كه پروژه ها بر اساس اين كه كدام يك سود مالي بيشتري دارند اولويت بندي شوند.

پروژه ها به گونه اي كه انتخاب مي شوند كه هر ارتباط تنگاتنگي با اهداف يا خواسته هاي تجاري سازمان داشته باشند. پس هر يك از پروژه ها در نهايت بايد شركت را قادر سازد كه : در امر رقابت موفقيت كسب كند سود آوري تجاري بيشتر ي نصيب سازمان كند زمان چرخه و تغييرات فرآيند را كاهش دهد و حجم توليد يا ارائه خدمت را در زمان معين افزايش دهد.

براي انتخاب پروژه ها معيارهاي پذيرش گوناگوني وجود دارد كه هر كدام يكي از عوامل فوق را اندازه گيري مي كنند هري و شوردور براي گزينش پروژه ها و الويت بندي آنها شاخص اي زير را طرح كرده اند:

                          1.               تعداد عيوب در هر يك ميليون فرصت

                          2.               صرفه جويي خالص در هزينه ها

                          3.               هزينه ناشي از كيفيت بد

                          4.               ظرفيت

                          5.               چرخه زماني

                          6.               الزامات مشتري

                          7.               عملكردهاي درون سازماني

با مشخص شدن وزن هر يك از شاخص ها تصميم گيرنده با استفاده از تكنيك هاي آناليز تصميم گيري مي توان پروژه را اولويت بندي كرد.

ارتباط tqm و شش سيگما در هرم سازمان:

وجود فرايند مديريت كيفيت جامع و فرايند شش سيگما هر دو براي نتيجه گيري مناسبدر پياده سازي كامل اهداف مديريت كاملا ضروري است. اگر هرم مديريت را به صورت زير در نظر بگيريم در قسمت بالاي هرم كه مرحله تعيين اهداف استراتژيك است برنامه ريزي فعاليت هاي توسط گروه مديران با استفاده از برنامه ريزي استراتژيك انجام مي شود.

در قسمت مياني هرم اهداف موسسه توسط مديران واحدهاي اجرايي به منظور تعيين وظيف گروههاي كاري و پروژه هاي آنها تعيين مي شود .در قسمت پاييني هرم برنامه هاي اجرايي كه بايد توسط گروههاي كاري و با استفاده از فرايند شش سيگما اجرا شود مشخص مي شوند . در اين مرحله فعاليت عملياتي شش سيگما آغاز مي شود.

براي حصول اطمينان از اينكه فعاليت هاي گروههاي كاري به درستي مشخص شده و نيز براي اطمينان از اجراي آنها بايد ساختاري درون سازمان به وجود آيد تا اين گروهها از حمايت لازم براي اجراي فعاليت هاي خود برخوردار شوند. مبدا اين حمايت بايد از جانب گروه مديران باشد كه مسئوليت تجزيهو تحليل تعيين خط مشي شركت و تعيين اهداف استراتژيك شركت را به عهده دارند. مديران واحدهاي اجرايي كه فعاليت گروههاي كاري در درون واحدهايشان اجرا مي شود نقش مهم ديگري ايفا مي كنند. محصول يا فرياند را جداگانه تخصيص مي دهد و نهايتا امكان تحليل بيشتر هزينه هاي تشكيل دهنده قيمت تمام شده محصول را ميسر مي سازد.

طبعا با استقرار سيستم مديريت هزينه هاي كيفيت نامطلوب امكان بررسي و انتخاب فرايندها سهولت و اثر بخشي بيشتري پيدا كرده و مي توان پروژه هاي شش سيگما را از بين هزينه هاي رتبه اول انتخاب كرد. در واقع امروزه كاهش هزينه هاي كيفيت نامطلوب از جمله اهرم هاي اصلي در ايجاد مزيت رقاتي است و متودولوژي شش سيگما مي تواند به عنوان كلي و راهگشاي استرتتژيك در مديريت هزينه ها به كار آيد. مديريتكيفيت با به كار گيري نگرش هاي جديد در سستم هاي حسابداري قيمت تمام شده مي تواند هزينه هاي اصلي و مهم سازمان را شناسايي رتبه بندي و در قالب پروژه اي شش سيگما كاهش دهد. اين مهم در سازمان هاي ايراني كه فاقد نگرش كافي به مقوله هزينه و مزيت رقابتي هستند از قابليت بالايي برخوردار است.

فن آوري اطلاعات فن آوري داده ا و شش سيگما

1-     ضرورت فن آوري داده ها

بر همه روشن است كه فن آوري پيشرفته قرن بيست و يكم بر پايه شش زمينه اساسي شكل گرفته است . اين شش زمينه :

1-     فن آوربي اطلاعات

2-     بيوتكنولوژي

3-     فن آوري نانو

4-     فن آوري فضا

5-     فن آوري فرهنگي و اجتماعي مي باشد .

6-     فن آوري زيست محيطي

اما اعتقاد بر اين است كه يك فن آوري ديگر نيز بايد به جمع اين شش فن آوري افزوده شود . و اين فن آوري آخر فن آوري داده ها مي باشد . فن آوري داده ها به اين شكل تعريف مي شود : فن آوري داده يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هاي زير ارتباط دارد :

فنون و روش هاي اندازه گيري گرد آوري نگاهداري و بازيابي داده ها :

تحليل آماري و پالايش داده ها

توليد و استنتاج اطلاعات از داده ها

ايجاد مدلهاي آماري / محاسباتي از داده ها

بدست آوردن دانش مورد نياز از اطلاعات داده اي

تشخيص و كنترل حوادث جاري از مدلهاي ثابت و

پيش بيني حوادث آينده به كمك مدلهاي ثابت

فن آوري داده ها براي شش سيگما ضروري بوده و هم چنين در كسب مزيت رقابتي بسيار مفيد مي باشد . اهميت فن آوري داده ها بسرعت در ميان علوم و دانش هاي جوامع اطلاعاتي در حال كسترش است .

2-     تفاوت ميان فن آوري اطلاعات و فن آوري داده ها

بسياري از افراد عقيده دارند كه فن آوري داده ها زير مجموعه اي از فن آوري اطلاعات است . چنانچه فن آوري اطلاعات بصورت گسترده تعريف و تفسير شود اين عقيده مي تواند درست باشد اما با اين وجود تعاريف فن آوري اطلاعات بشكل خلاصه شده در زير آورده شده است : فن آوري اطلاعات يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هايزير ارتباط دارد :

ارائه و نمظارت بر داده هاي خام و اطلاعات بدست آمده از فن آوري داده ها

داده ها / اطلاعات موثر ايجاد ارتباطات و انتقال آنها

فن آوري صنعتي برگرفته از دستگاههاي الكترونيكي براي انتقال ئو ارتباط داده ها و اطلاعات

توليد فن آوري رايانه اي

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

تفاوت ميان فن آوري اطلاعات در جريان اطلاعات مي باشد . اين مساله در تصوير 2 ديده مي شود :

3-     مثلث دانش

گفته مي شود كه دانش قرن بيست و يكم بر پايه جوامع اطلاعاتي شكل گرفته است . همان گونه كه در تصوير نشان داده شده مي توان دانش را قرن بيست كم مي توان به يك مثثلث تشبيه نمود . در اين مثلث فن آوري داده ها و فن آوري اطلاعات نقش مهمي را ايفا مي كنند.

4-     اهداف فن آوري داده ها

اهداف فن آوري داده ها به سه دسته تقسيم مي شود :

1-     مديريت

2-     مضاف سازي

3-     اجرا

توالي اين اهداف به اين صورت است كه ابتدا مديريت فن آوري داده ها قرار گرفته سپس مضاف سازي و در نهايت به كمك اجرا ارزش افزوده و سودددهي براي هر سازمان بدست مي آيد.

5      اثر فن آوري اطلاعات بر كيفيت

ضعف ها و نواقص موجود در فن آوري اطلاعات مي تواند كمبودهاي جبران ناپذيري را به سازمان جامعه يا به يك ملت تحميل كند. در ادامه مثالي از مشكلات حاصل از نارسايي فن آوري داده ها بر كيفيت در كره ارائه مي كنيم

يكي از زمينه هايي كه نارسايي فن آوري اطلاعات بر آن اثر مي گذارد هزينه كيفيت مي باشد . هزينه هاي كيفيت در اغلب شركت هاي آسيايي از جمله شركت هاي كره اي در حدود 20% ارزش كل فروش مي باشد .هزينه هاي كيفيت به سه دسته تقسيم مي شوند:

1-     هزينه هاي پيشگيري 1% از كل فروش

2-     هزينه ها ي ارزيابي و قيمت گذاري 3% از كل فروش

3-     هزينه هاي قطعات معيوب 16% از كل فروش

اگر از فن آوري اطلاعات در تحليل داده هاي حاصل از هزينه هاي كيفيت بخوبي استفاده شود مي توان اين هزينه ها را كاهش داده و به 10% ارزش فروش كل رساند. در اين حالت هزينه پيشگيري 3% هزينه هاي ارزيابي و قيمت گذاري 2% و هزينه هايس قطعات معيوب 5% مي شود البته اجراي پروژه شش سيگما در كاهش هزينه هاي كيفيت بسيار موثر مي باشد .

مكاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك

امروزه كه تجارت الكترونيك بسرعت در حال گسترش است كاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك سنسبت داد سيگما الكترونيك است . روشن است كه مفهوم نهايي مديريتي رضايت مشتري مي باشد . در منديريت ارضا مشتريان چهار عنصر وجود دارد كه بر آنها برچسب نهاده شده است . اين چهار جز : آسايش و راحتي كيفيت هزينه و تحويل و ارائده مناسب مي باشند براي دستيابي به سيستم كاملا ايده آل بايد آسايش و راحتي مشتريان كيفيت بالا هزينه كم براي محصولات وخدمالت و تحويل و ارائه دقيق و سريع را فراهم نمود . در ادمه مدلي براي شركت هايي كه در زمينه هاي تجارت الكترونيك فعاليت مي كنند ارائه شده است .

1-     صداي مشتري آرا نظرات و خواسته هاي مشتريان بايد در طراحي هاي شش سيگما بوسيله qfd در نظر گرفته شود .

2-     خواسته هاي مشتران به نيازمندذي هاي فني تبديل گردد.

3-     از يك مدل erp كه براي تجارت الكترونيك مناسب است براي مديريت منابع استفاده  شود.

4-     به ايجاد  يك سيستم مديريت زنجيره تامين براي بررسي ذخيره نگهداري و انتقال سيستماتيك محصولات  نياز داريم  ..

5-     در تمامي فراايندهاي تجاريت الكترونيك سطح سيگماي آن فرايندها بايد مورد ارزيابي و بهبود قرار گكيرد تا بتوان از كيفيت بالاي عملكرد فرايندها اطمينان حاصل كرد.

6-     براي مديريت كيفيت مشتري گرا به مديريت ارتباط با مشتريان در تجارت الكترونيك نياز داريم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 2:52 PM  توسط مجتبي  | 

 مقدمه

افزايش جمعيت و شهرنشيني به عنوان پديده اي فراگير در يكصد سال اخير هم كشورهاي   صنعتي و هم كشورهاي در حال توسعه را دربر گرفته است. بطوري كه بسياري از جوامع معاصر،  داراي شهرهاي پرجمعيت چند ميليوني هستند. پيش از سال 1900 ميلادي رشد شهرنشيني، مربوط به كشورهاي غربي بود، اما از ابتداي قرن بيستم، دامنه شهرنشيني به كشورهاي در حال توسعه نيز كشيده شد و در دهه هاي اخير جمعيت شهرنشين اغلب كشورهاي در حال توسعه بيش از جمعيت روستانشين آنها است. (گيدنز، 1373).

صنعتي شدن، شهرنشيني و گسترش دستگاه هاي اداري بعنوان عوامل مؤثر در دگرگوني جوامع غربي در قرون اخير مورد توجه قرار گرفته اند. در اين راستا، متفكريني مانند دوركيم، وبر، ماركس ، زيمل و مانهايم هريك به نوعي به عوامل فوق اشاره    داشته اند.

گسترش شهرها در نتيجه افزايش جمعيت و مهاجرت از روستاها پديد آمده است. همچنين مهاجرت از روستا به شهر باعث تراكم جمعيت شهر مي شود و اين در حالي ست كه مهاجران وارد شده به شهر با اوضاع و احوال زندگي شهري خو نگرفته اند.

روند سريع انتقال جمعيت از روستا به شهر در برخي شهرها با ايجاد منابع و امكانات كافي شهري مانند مسكن، آب، برق و همراه نبوده است و كمبودهايي احساس شده است. از طرف ديگر افزايش جمعيت، گسترش فيزيكي شهر را در پي داشته و ارائه خدمات شهري را مشكل كرده است.

بدين ترتيب مشكل مسكن، كمبود فضاي سبز كافي، آلودگي هوا ناشي از تردد  اتومبيل ها، حاشيهنشيني و بيكاري، از جمله عوامل نارضايتي شهري ست.در جهان معاصر، حل مسائل شهري، جز با شناختن نيازها، خواسته ها و نگرش هاي شهروندان امكان پذير نيست و شناخت مسائل، جز با پژوهش ميسر نيست و پژوهش هاي اجتماعي مي توانند مورد استفاده سياست هاي برنامه ريزي اجتماعي ، مسكن، تعليم و تربيت، بهداشت و قرار گيرد. آگاهي از نيازها و مسائل مردم و بررسي نگرش آنان در ميزان نقشي كه  مي توانند در رفع مشكلات شهري داشته باشند، زمينه مساعدي براي برقراري ارتباط منطقي و صحيح بين نهاد خدمت رسان به شهروندان و خود شهروندان فراهم ساخته و اعتماد ميان شهروندان و مديريت شهري برقرار مي شود. مشـــاركت شهروندان در مديريت شهري مي تواند  در تأمين منابع  اقتصادي، كاهش هزينه خدمات، افزايش انسجام اجتماعي، كاهش آسيب ها و تنش هاي ناشي از زندگي شهري و رضايت شهروندان مؤثر باشد.

   مباني نظري

مباني نظري تحقيق حاضر بر ديدگاه هاي روانشناختي و جامعه شناختي مشاركت مبتني ست. در ديدگاه روانشناختي مشاركت، بر عوامل رواني و دروني تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، متغيرهاي دروني همان تفاوت ها در ظرفيت هايي است كه سبب مي شوند افراد از حيث آمادگي براي عكس العمل هاي گوناگون در برابر محرك هاي اجتماعي و يا ترغيب مشاركت در مسائل اجتماعي متفاوت باشند. انديشمنداني كه در بررسي عوامل مرتبط با فعاليت هاي مشاركتي افراد، عوامل دروني را ذكر كرده اند، ساخت انگيزشي را تعيين كننده رفتار اجتماعي آنها دانسته اند. در ديدگاه روانشناختي مشاركت بر عوامل انگيزه و ويژگيهاي شخصيتي به عنوان عوامل تعيين كننده نگرش هاي فردي در مبادرت به فعاليتهاي اجتماعي تأكيد مي شود. از اين نظر در بررسي فعاليت هاي مشاركتي افراد بايد به ميزان احساس تعلق او به جامعه ، اعتماد به نفس، خلاقيت، استعدادهاي فردي و نيز انگيزه پيشرفت، انگيزه شايستگي، و انگيزه كار توجه داشت.

هيگن[1] در باب تئوري تغيير اجتماعي، به دگرگوني در الگوهاي جامعه پذيري در انواع شخصيت و سپس رفتار اجتماعي افراد اشاره مي نمايد كه در نتيجه بر دگرگوني اجتماعي تاثير مي گذارد. بدين ترتيب تفاوت در شخصيت، شكل گيري شخصيت و شرايط اجتماعي مؤثر بر آن اساس تئوري تغيير اجتماعي هيگن است.

هيگن با بررسي نقش شناخت ها،‌ارزش ها و نيازهاي انساني استدلال مي كند كه يك شخصيت خلاق و نوآور، پديده هاي جهان را در نظامي شكل يافته و منسجم مي بيند و تصور مي كند دنيا براي او ارزش قايل است، بنابراين درصدد برمي آيد اهميت خود را براي محيط به اثبات برساند. چنين شخصيتي از ميزان بالاي انگيزه همكاري و مشاركت آگاهانه و ارادي در تصميم گيريها برخوردار است.

بنابراين از نظر هيگن، انسان خلاق (مدرن) داراي ويژگيهاي اعتماد به نفس، انگيزه نظم و استدلال، انگيزه كمك و همكاري، انگيزه مشاركت در تصميم گيريها و نيز انگيزه  پيشرفت است (هريسون، 1376).

مك كللند [2] ساخت هاي شخصيتي را با تأكيد بر خصيصه نياز به پيشرفت و خلاقيت در مسير تاريخي بررسي مي كند. او معتقد است براي تحقق نوسازي، يك سلسله تغييرات مثبت در ساخت شخصيتي كنشگران اجتماعي لازم است. او ريسك پذيري، مسئوليت پذيري و مشاركت اجتماعي را از عوامل مرتبط با  پيشرفت مي داند (هريسون، 1376).

در ديدگاه جامعه شناختي مشاركت، بر فرايندهاي اجتماعي ـ اقتصادي، نهادهاي خانوادگي و نظام تعليم و تربيت تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، فراگردهاي اجتماعي و بيروني تعيين كننده ميزان مشاركت افراد هستند. صاحب نظران اين ديدگاه، فرايندهاي ساختاري و اجتماعي نظير شهرنشيني، گسترش وسايل ارتباط جمعي، ساخت قدرت، پويايي گروهي، سطح آموزش و منزلت اجتماعي را بر مشاركت مؤثر دانستهاند. به زعم آنان، حركت هاي ساختاري اجتماعي، اقتصادي، نگرش هاي مثبت و منفي مشاركتي افراد را شكل ميدهند. اين نيروها از مجراي ساخت خانوادگي و عوامل تربيت اجتماعي بر كنش كنشگران اجتماعي تأثير مي گذارند.

بدين ترتيب لرنر[3] بر سه فرايند شهرنشيني، سواد و مشاركت رسانه اي اشاره مي نمايد. وينر[4] گسترش وسايل ارتباط جمعي، ساخت قدرت و تكوين نوسازي را دلائل عمده مشاركت افراد ذكر مي كند. ليپست [5] در بررسي مشاركت اجتماعي ـ سياسي متغيرهاي اجتماعي مختلف را وارد ميداند. همچنين هانتينگتون [6]  منزلت طبقاتي بالاتر و سپس پويايي و احساس گروهي را زمينه شكل گيري مشاركت اجتماعي ـ سياسي مي داند.

از نظر لرنر، شهرنشيني، سواد، مشاركت رسانه أي و انتخاباتي در ارتباط متقابل با يكديگرند و مشاركت در آنها به معناي مشاركت در سيستم كلي جامعه است. به نظر او با گسترش نهادهاي مشاركتي، فعاليت افراد در بخش هاي مختلف جامعه و سپس ميزان همدلي فزوني مي يابد. سازوكار روانشناختي مشتركي مراحل مختلف فوق را همراهي مي كند و آن همدلي افراد است كه مشاركت اجتماعي را تقويت ميكند . از نظر او هر قدر از طرف شخصيت سنتي به سوي شخصيت مدرن مي رويم، ميزان شهرنشيني، سواد، استفاده از رسانه ها و ميزان مشاركت افزايش مي يابد . همچنين به قول هومنز [7] هر عملي از يك شخص اگر كه مورد پاداش قرار گيرد احتمال تكرار آن عمل به وسيله همان شخص افزايش مي يابد .

وينر در بررسي عوامل و شرايط مؤثر بر تشكيل و رشد مشاركت مردم در امور اجتماعي ـ سياسي به عواملي چون رشد نيروي كار در شهر، تنوع فرهنگي (قومي، زباني، مذهبي)، و گسترش ارتباطات جمعي اشاره مي نمايد (وينر، 1353).

به نظر ليپست  كارگراني كه در اجتماع شغلي فعال هستند در امور تشكيلاتي  فعال ترند. بنابراين درجه بالاي مشاركت اجتماعي با نتايج سياسي كه به بار مي آورد، متأثر از عواملي چون پايگاه شغلي است. او در بررسي مشاركت اجتماعي ـ سياسي، متغيرهاي اجتماعي مانند تحصيلات، شغل، درآمد، سن، جنس، محل سكونت و وضعيت تأهل را مورد توجه قرار داده است.

ليپست در باب تاثير شغل بر مشاركت اجتماعي ـ سياسي معتقد است كه فعاليت هايي كه افراد تحت تاثير مشاغل خود انجام مي دهند، نه فقط بر مشاركت فردي آنان در شبكه ارتباطات سازمان يافته جامعه اثر مي گذارد، بلكه بر توانايي آنان براي مشاركت اجتماعي ـ سياسي تاثير مي گذارد.

هانتينگتون نيز عوامل پوياي نوسازي را بر مبناي اقتدار خردمندانه، تمايزپذيري ساختها و گسترش مشاركت اجتماعي ـ سياسي مي داند. او مشاركت را در دو وجه اساسي توزيع قدرت درون يك نظام سياسي و هماهنگ سازي موفقيت آميز نيروهاي اجتماعي توليدي و مصرفي در يك نظام، توضيح مي دهد. به نظر او در فرايند نوسازي و توسعه كه تنوع و تمايز ساختاري و تخصصي شدن كاركردي و نهايتا پيچيدگي ساختاري بوجود مي آيد به مشاركت مردم براي ايفاي نقش هاي جديدتر نياز است. (هانتينگتون، 1375).

به نظر هانتينگتون، بر حسب ميزان و نوع مشاركت در نظام ها، مي توان مدل سرمايه داري توسعه، مدل مردم گرايي، مدل ليبرال، مدل خودكامگي و مدل تكنوكراتيك را ملاحظه نمود (قوام، 1373).

در مجموع، مشاركت صرفنظر از اهداف آن ، براي تحقق برخي مقاصد اجتماعي ـ سياسي ضروري ست، گرچه ممكن است جهت و مقصد اين مشاركت تابع شرايط زماني و مكاني باشد.

تعاريف

مشاركت عبارتست از فعاليت هاي اداري و داوطلبانه اي كه از طريق آن اعضاي يك جامعه در امور محله، شهر، و يا روستاي خود شركت مي كنند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در شكل دادن به حيات اجتماعي خود سهيم مي شوند (محسني تبريزي، 1373).

مشاركت از نظر سطح (خرد، مياني، كلان) ، از نظر انواع، برحسب انگيزه هاي ايجادي آن (درون زا، برون زا)، برحسب چگونگي دخالت مردم (مستقيم، غيرمستقيم)، برحسب سطوح فراگيري (محلي، منطقه اي، ملي)، برحسب كيفيت همكاري مردم (طبيعي، خود انگيخته، داوطلبانه، برانگيخته، تحميلي يا اجباري)، برحسب سطوح اجرايي و محتوي عملكردي   (بهره مندي خدمات، ارزيابي خدمات، ارائه پيشنهاد، تصميم گيري و برنامه ريزي، اجرا، نظارت)، برحسب موضوع و قلمرو اجرايي (سياسي، اقتصادي، اجتماعي) حائز اهميت است (طالب، 1375).

بدين ترتيب سطوح مشاركت شهروندان در مديريت شهري، در استفاده بهينه از خدمات شهري، در ارزيابي عملكرد و خدمات شهري، در ارائه پيشنهادات نسبت به خدمات شهري، در تصميم گيري، در اجرا، و در نظارت بر خدمات شهري قرار مي گيرد.

در اين تحقيق ارتباط متغيرهاي روانشناختي ـ اجتماعي مانند احساس رضايتمندي، احساس اعتماد شهروندان، متغيرهاي محيطي مانند مدت زمان سكونت شهروندان، و متغيرهاي    پيشينه اي مانند سن، جنس، شغل، ميزان تحصيلات، وضعيت تاهل شهروندان با نگرش شهروندان از مشاركت در مديريت شهري مورد مطالعه قرار گرفت.

 

فرضيات اين تحقيق عبارتند از:

*  به نظر مي رسد احساس مالكيت شهروندان بر محيط شهري با ميزان مشاركت آنها در مديريت شهري ارتباط دارد.

*  به نظر مي رسد هرچه احساس تعلق اجتماعي شهروندان بيشتر شود ميزان مشاركت آنها در مديريت شهري افزايش مي يابد.

*  به نظر مي رسد مدت زمان سكونت شهروندان در يك محله با ميزان مشاركت    آنها در مديريت شهري ارتباط دارد.

*  به نظر مي رسد بين جنسيت و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد.

*  به نظر مي رسد بين سن و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد.

*  به نظر مي رسد بين شغل و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد.

*  به نظر مي رسد بين ميزان تحصيلات و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد.

*  به نظر مي رسد بين وضعيت تاهل و ميزان مشاركت شهروندان در مديريت شهري ارتباط وجود دارد.

 

 نتيجه گيري و پيشنهادات

بر اساس نظر دوركيم، هنگامي كه شهروندان نسبت به محيط اجتماعي خود احساس تعلق نمايند، شرايط لازم براي اجتماعي اخلاقي فراهم مي شود و با افزايش تعلق اجتماعي مشاركت اجتماعي نيز افزايش مي يابد.

رابرت دال در تحقيق خود رويكرد رفتارگرايي اجتماعي از مشاركت، معتقد است چنانچه افراد نسبت به پاداش ناشي از عمل مشاركتي باور نداشته و يا دريافت آن را دوردست ببينند، تمايل كمتري براي مشاركت خواهند داشت. همچنين دال بيان مي دارد كه بين ميزان تصور فرد از كارآيي اش و ميزان مشاركت او ارتباط وجود دارد. به عبارت ديگر كساني كه تصور مي كنند كارآيي بيشتري در امور مشاركتي دارند، ميزان مشاركت آنها بيشتر است. نتيجه تحقيق حاضر نيز مؤيد اين نظر است، بطوري كه ارتباط معني داري بين ميزان توانايي شهروندان براي كنش هاي مشاركتي در امور شهري و ميزان مشاركت آنها وجود دارد. بر اين اساس هر قدر شهروندان احساس قوي تري براي فعاليت هاي مشاركتي خود داشته باشند به همان نسبت بر ميزان مشاركت آنها افزوده خواهد شد. ليپست در مطالعه خود در حوزه مشاركت و عوامل مرتبط با آن درباره كشورهاي غربي دريافت: مردان بيشتر از زنان مشاركت دارند، تحصيلكرده ها بيشتر مشاركت دارند، شهرنشينان بيش از روستائيان، افراد سنين 35 تا 55 سال بيش از جوانترها، متاهلين بيش از مجردين، ساكنين قديمي محله بيش از تازه واردين، مشاركت دارند. يافته هاي تحقيق حاضر نشان داد كه ميزان مشاركت زنان بيش از مردان ، افراد جوان بيش از افراد مسن، مجردين بيش از متاهلين بوده كه بر خلاف نتايج ليپست بوده است، اما در خصوص مشاركت ساكنين قديمي محله بيش از تازه واردين،  

مفهوم مشاركت

مشاركت از نظر لغوي به معني شركت كردن است . مشاركت ، نوعي رفتار بامردم ات كه آنان را قادر مي سازد تا بر حوادث مؤثر بر زندگيشان تأثير قاطع بگذارند، به همين خاطر بايد از آزادي كامل و از جمله حق اظهار نظر برخوردار باشند و داراي اهميت و ارزش تلقي شوند.

آلن پيرفيت (---) در ديباچه اثر دسته جمعي و مشاركت چيست مي نويسد: مشاركت مورد مشورت قرار گرفتن قبل از تصميم‌گيري را گويند به نحوي كه اظهار نظر شخصي و اعمال مراقبت در جريان اجرايي اين تصميم و تحول نتايج آن امكان داشته باشد.

يك قرن و اندي سال پيش استوارت ميل نوشت: تنها حكومتي مي تواند جلوگيري همه ضرورت هاي دولت اجتماعي باشد كه همه افراد ملت با آن مشاركت داشته باشند.

ويژگي هاي مشاركت

1-مشاركت مشروط به برابري انسان ها و منوط به آزادي آنهاست . در يك نظام مشاركتي فرض بر اين است كه مردم بايد فرصت مناسب براي تأثيرگذاري بر سياست ها و به دست آوردن مشاغل عمومي را داشته باشند و دولت نيز بايد امكان رقابت را بر اساس شايستگي افراد مهيا كند.

2-مشاركت حق مردم است و بيش از هر چيز نيازمند اقدام آگاهانه آنهاست . مشاركت امري تحميلي يا دعوتي نيست بلكه نوعي توان بخشي به گروه هاي ضعيف توأم با مشكلات خود نقش داشته باشند، چنين مشكلاتي نه فرمايشي است و نه وضع كردني بلكه بايد آن را به دست آورد، يعني امتيازي نيست كه حكومت به اتباع خويش مي دهد. بلكه حقي است كه بايد از آن استفاده كند.

3-مشاركت يك فرآيند است با محصول ثابت و نهايي توسعه.

4-مشاركت فعاليتي كمي و كيفي و داراي درجاتي است . لذا گسترده و ژرفاي آن متغير و در عين حال مهم مي باشد، وسعت مشاركت بدون عمق كافي آن را سطحي و آسيب پذير مي گرداند و عمق بدون وسعت مشاركت نمي شود.

5-مشاركت داراي پيامدهاي دو سويه است و چنانچه بنا باشد مؤثر واقع گردد، مستلزم تغييراتي بنياني در انديشه و عمل است كه بايد از درون جامعه بجوشد و در قالب هاي پايدار و مقبول جامعه و دولت تبلور يابد . ايده هاي مربوط به مشاركت يك نقطه مشترك دارد و آن اهميت دادن به نقش و نظر مردم در تصميم گيريهاي سياسي و دسترسي آنان به منافع قدرت است.

پيش نيازهاي مشاركت

در شرايطي كه انگيزه پايين باشد تمايل به مشاركت پذيري كاهش مي يابد . بنابراين لازم است پيش نيازهاي مشارت قبلاً فراهم گردد كه بعضاً عبارتند از :

1-زمان كافي براي مشاركت در اختيار باشد

2-مزاياي اجتماعي آن از زيان هاي احتمالي آن بيشتر باشد

3-افراد از توانايي لازم براي كار روي آن موضوع برخوردار باشند

4-توانايي متقابل براي ارتباط فراهم باشد

5- احساس بين و خطري براي هيچ يك از طرف ها وجود نداشته باشد.

6-در قلمرو موضوعات مربوط به افراد ديگر باشد

7-بالا بودن آگاهي افراد

8-جو سياسي سالم

تجارب مشارت در بعضي كشورها

ژاپن پس از جنگ جهاني دوم سيستم پيشنهادات را در سطوح وسيعي از كارخانجات ژاپني به كار گرفت . اين فعاليت ها دائماً رو به افزايش گذاشته و مخصوصاً پس از بحران هاي نفتي و اقتصادي سال هاي 1970 بسيار زيادتر شده است . طبق بررسي هايي كه در سال 1980 در مورد 453 شركت ژاپني به عمل آمده، در مدت يك سال بالغ بر 5/23 ميليون پيشنهاد از كارگران دريافت شده است . اين رقم براي بسياري از ناظران باورنكردني است . در بررسي‌هايي كه سال 1979 صورت گرفته است، 2/54 درصد از كاركنان از طريق اين سيستم مشاركت داشته اند و معدل پيشنهادات و اجرا شده 7/60 درصد بوده است .

شايد شگفت آور باشد ولي حقيقت اين است كه مشاركت به صورتي باورنكردني بر قدرت مديران و كاركنان افزوده، انگيزش را نيرومند ساخته است‌. يكي از مهم‌ترين و با ارزش ترين جنبه هاي مشاركت اين است كه علاوه بر تشويق به حداكثر تلاش و كوشش، نيروي ابتكار، خلاقيت و سازندگي آنها رانيز شكوفا مي‌كند . شوق به انجام كار گروهي و مسؤولانه افراد را وادار مي كند كه براي هر مشكلي بهترين و عملي‌ترين راه حل ها را پيدا كند و در شرايط خاص مديريت را دوست همفكر و همكار صميمي گروه به حساب آورند و دوشادوش او فعالانه تلاش و همكاري كند.

حاصل تحقيقات و جربيات پژوهشگران دلالت بر آن دارد كه مشاركت سبب افزايش بازدهي، بالا رفتن كيفيت، كاهش تعارض و كاهش مقاومت هاي منفي نظير: غيبت: تأخير و كم كاري و افزايش درآمد خواهد شد

مصاديق مختلف مشاركت

الف مشاركت در زمينه سياسي به صورت شركت در انتخابات .

ب مشاركت در زمينه اقتصادي به صورت فعايت در بازار و افزايش درآمد

ج مشاركت در زمينه اجتماعي به صورت استفاده از رسانه ها .

د مشاركت در زمينه رواني به صورت همدلي و تحرك رواني جلوه مي كند.

عناصر ( اركان ) اساسي مشاركت

بر طبق گزارش تحقيق مؤسسه تحقيقات اجتماعي سازمان ملل ، مشاركت در بردارنده سه عنصر اصلي است:

1-سهيم شدن در قدرت

2-كوشش هاي سنجيده گروه هاي اجتماعي براي در دست گرفتن سرنوشت و بهبود اوضاع زندگي

3-ايجاد فرصت هايي براي گروه هاي فرودست

عناصر تقويت كننده مشاركت (وفاق اجتماعي )

يكي از عوامل مهمي كه با مشاركت همبستگي زيادي دارد، نظام آموزشي و امر تعليم و تربيت مي باشد؛ زيرا اين نهاد داراي كاركردهايي همچون ايجاد و افزايش حس وظيفه شهروندي ، شيفتگي ،علاقه و مسؤوليت سياسي مي باشد و نيز باعث افزايش ويژگي هاي شخصيتي مثل اعتماد به نفس ، احساس برتري ، نظم و تشكل فكري مي‌گردد.

موانع مشاركت

مشاركت به عنوان فرآيند قدرت گرفتن نوعي گذر از حكومت هاي سنتي است . لذا هم با دشواري هايي روبرود است و هم تصور اين كه دولت ها و سازمان هاي تثبيت شده محلي، بخشي از قدرت و اختياراتشان را به ديگران واگذار كنند، كمي مشكل به نظر مي رسد . مشاركت به عنوان روند كسب قدرت ناگزير ساختارهاي بوروكراتيك موجود را به مبارزه مي طلبد، بنابراين طبيعي است اگر اين ساختارها به يكي از اصلي ترين موانع بر سر راه مشاركت ( سياسي ) تبديل شوند.

در كشورهاي جهان سوم، دو مانع بزرك در سر راه مشاركت مردم با حكومت‌ها وجود دارد:

نخست شكاف بسيار عميقي كه ميان نخبگان و توده مردم وجود دارد به نحوي كه در پاره اي از اين جوامع بيش از 90 درصد از جمعيت به كلي فاقد هرگونه آگاهي و حتي تصوري از شيوه زندگي 1 تا 2 درصد هموطنان خود است . اين امر ناشي از ساخت اين جوامع است .

دوم،‌ وابستگي سياسي و اقتصادي اين جوامع به جهان استعمارگر است كه منشأ اين اعتقاد عمومي است كه تصميم هاي اساسي در خارج گرفته مي شود وآنچه به صورت فراگرد مشورت تجلي مي كند در واقع چيزي جز فراگرد تصميم‌گيري نيست . در اين جوامع قسمت عمده اي از جمعيت به لحاظ شرايط فرهنگي و اجتماعي خاص خويش كه فاقد پژوهش و آگاه اند؛ قادر به مشاركت فعال در ساختمان جامعه نيستند؛ هدف ها برايشان دور و وسايل رسيدن به آن چنان غيرملموس است كه هيچ انگيزه اي ميل به مشاركت را در آنها ايجاد نمي‌كند. آگاه ساختن مردم بر اساس مشاركت آنها در يك كار دسته جمعي ، آگاه نمودن براي ايجاد انگيزه ، آگاه نمودن براي درك عمل، آگاه نمودن به منظور احترام و اعتنا به شخصيت افراد و ايجاد مسؤوليت در آنها است .

نتيجه‌گيري

تجربيات كشورهاي مختلف نشان مي دهد كشورهايي كه در زمينه تأمين مشاركت مردم موفق بوده اند، عمدتاً موفقيت خود را مديون ايجاد نوعي ارگان محلي ( دولت محلي ) با اقتدار بالنسبه زياد مي دانند. اين ارگان هاي محلي، از نظر سازماندهي و سلسله مراتب تا بالاترين سطوح و به شكل زنجيره اي پيوسته ادامه داشته و وظايف و تكاليف هر يك از سطوح به دقت تعيين شده است . به عبارت ديگر كل از بالا تا پايين ارتباطي ارگانيك با يكديگر داشته و از ساختي مرتبط برخوردار مي باشند.

تدوين منطقي در جهت تأمين و جلب مشاركت مردم در محيط اجتماعي ـ اقتصادي بوروكراتيك و ضرورتي است آشكار. براي تأمين مردم مجموعه سيستم و نظام حاكم بايد مشاركت پذير باشد ، در غير اين صورت آفات سيستم و نظام حاكم بايد مشاركت پذير باشد، در غير اين صورت آفات سيستم ضد مشاركت، به تدريج زمينه هاي تحقق امر مشاركت را نيز از ميان بر خواهد داشت .

عمده ترين عامل تأمين مشاركت، آگاهي و علاقه مردم و حاكميت فرهنگ تعليم و همياري در جامعه است . تا زماني كه نتوان مردم را به اين باور و يقين كشاند كه با مشاركت، تعاون و همياري،مي توان به جامعه اي مرفه تر و سعادتمند دست يافت و تا زماني كه نتوان فرهنگ خود محوري و خودپسندي را در جامعه از ميان برداشت، تأمين مشاركت مردم امكان پذير نخواهد بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 10:39 AM  توسط مجتبي  | 

تاریخچه تجارت الکترونیک:
انسان از آغاز آفرینش تاکنون روشهای تجاری متفاوتی را تجربه کرده‌است. در ابتدا سیستم تبادل کالا رایج بود. شکارچی گوشت را با سلاح عوض می‌کرد. این سیستم اشکالات فراوانی داشت. مثلاً ممکن بود شکارچی نتواند سلاح سازی را پیدا کند که به گوشت احتیاج داشته باشد. در این صورت گوشتها فاسد می‌شدند .
در بعضی تمدنها سیستم کالای محبوب به وجود آمد. در سرزمینی که گندم غذای اصلی مردم آن بود، شکارچی گوشت را با گندم و گندم را با جنگ‌افزار تعویض می‌کرد. این روش هم مشکلات زیادی داشت. کالای محبوب در سرزمینهای مختلف متفاوت بود. از طرف دیگر معیاری برای سنجش ارزش آن وجود نداشت و حمل و نقل آن هم مشکل بود بدون شک اختراع پول اولین انقلاب در زمینه تجارت بود. ارزش آن مشخص بود، حمل آن آسانتر بود، فاسد نمی‌شد و همه طالب آن بودند. فواید استفاده از پول به اندازه‌ای بود که حتی تا چند دهه قبل کمتر کسی انتظار یک انقلاب دیگر را داشت. ارتباط بین تجارت و تکنولوژی دیر زمانی است که وجود داشته و ادامه دارد. در واقع، یک پیشرفت تکنیکی باعث رونق تجارت شد و آن هم ساخت کشتی بود. در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد، فینیقیان تکنیک ساخت کشتی را بکار بردند تا از دریا بگذرند و به سرزمینهای دور دست یابند. با این پیشرفت، برای اولین بار مرزهای جغرافیایی برای تجارت باز شد و تجارت با سرزمینهای دیگرآغاز شد. اکنون، شبکه جهانی اینترنت مانند همان کشتی است که نه تنها فواصل جغرافیایی، بلکه اختلافات زمانی را نیز کمرنگ نموده و صحنه را برای نمایشی دیگر آماده کرده‌است.ترکیب تجارت و الکترونیک از سال ۱۹۷۰ آغاز شد. برای گسترش و پذیرش تجارت الکترونیک لازم است که پیش نیازهای این فناوری از جمله زیرساختار مخابراتی، مسایل قانونی و ایمنی پیام رسانی مهیا شود.
مهم‌ترین هدف در تجارت حال چه از روشهای بسیار پیشرفته الکترونیکی استفاده کند و چه از روشهای سنتی و قدیمی - همانا دستیابی به پول و سود بیشتر است. طبیعتا در این میان، نقش بانکها و موسسات اقتصادی در نقل وانتقال پول بسیار حیاتی است. هنگامی که در سال ۱۹۹۴ اینترنت قابلیتهای تجاری خود را علاوه بر جنبه‌های علمی و تحقیقاتی به نمایش گذاشت،موسسات تجاری و بانکها در کشورهای پیشرفته اولین نهادهایی بودند که تلاش جدی خود را برای استفاده هر چه بیشتر از این جریان بکار انداختند. محصول تلاش آنها نیز همان بانکداری الکترونیک امروزی است. سپس به سرعت مشخص شد که اینترنت بستر بسیار مناسبی برای انواع فعالیتهای بانکداری و اقتصادی بشمار می‌رود.
بانکداری و تجارت الکترونیک هم اکنون در جهان به عنوان یک بحث بسیار تخصصی و در عین حال، بسیار پیچیده تبدیل شده‌است و تطبیق آن با سیاستهای تجاری و اقتصادی کشورهای مختلف نیاز به تحقیق و برنامه ریزی دقیق دارد.
در بررسی تاریخچه تجارت الکترونیک درمی یابیم که بورسهای اوراق بهادار نیز موسسات دیگری بودند که به سرعت فعالیت خود را با روند پیشرفت اینترنت هماهنگ کردند و موفق شدند که در عرض مدت کوتاهی، با توجه به برتریهای اینترنت در مقایسه با روشهای قدیمی، به دلیل سرعت و دقت بالا، به موفقیتهای بی نظیری دست یابند.
تجارت الکترونیک، علی رغم جوان بودن در جهان شناخته شده و در سالهای اخیر رشد فزاینده و غیرقابل پیش بینی داشته‌است. این رشد تصاعدی حاصل استفاده از یک ابزار، یعنی اینترنت می‌باشد. البته تجارت الکترونیک فقط در شاخصه‌ها یا کشورهای خاصی جا افتاده و استفاده می‌شود. برای مثال، در سال ۱۹۹۷ صنعت جهانگردی و توریسم مسوول ۲۰ تا ۳۰ درصد از فروشهای مجازی بوده.
 تعریف تجارت الکترونیک:
تجارت الکترونیک انجام کلیه فعالیتهای تجاری با استفاده از شبکه‌های ارتباطی کامپیوتری، به ویژه اینترنت است. تجارت الکترونیک، نوعی، تجارت بدون کاغذ است. به وسیله تجارت الکترونیک تبادل اطلاعات خرید و فروش و اطلاعات لازم برای حمل و نقل کالاها، با زحمت کمتر و مبادلات بانکی با شتاب بیشتر انجام خواهد شد. شرکتها برای ارتباط با یکدیگر،محدودیتهای فعلی را نخواهند داشت و ارتباط آنها با یکدیگر ساده تر و سریع تر صورت می‌پذیرد. ارتباط فروشندگان با مشتریان نیز می‌تواند به صورت یک به یک با هر مشتری باشد. به عبارت دیگر، تجارت الکترونیک نامی عمومی برای گستره‌ای از نرم افزارها و سیستم‌ها است که خدماتی مانند جستجوی اطلاعات، مدیریت تبادلات، بررسی وضعیت اعتبار، اعطای اعتبار، پرداخت به صورت روی خط، گزارش گیری و مدیریت حسابها را در اینترنت به عهده می‌گیرند. این سیستم‌ها زیربنای اساسی فعالیتهای مبتنی بر اینترنت را فراهم می‌آورند. هدف از بکارگیری تجارت الکترونیک، ارائه روشی جدید در انجام امور بازرگانی می‌باشد. به واسطه این روش، تاجران قادرند که محصولات و خدمات خود را به شکل تمام وقت و به تمام خریداران در سرتاسر جهان - مستقل از مرزهای جغرافیایی و ملیتها -عرضه کنند.
بسیاری از مردم، تجارت الکترونیک را منحصر به خرید و فروش از طریق شبکه اینترنت می‌دانند، در حالیکه این امر فقط بخش کوچکی از تجارت الکترونیک را تشکیل می‌دهد و این مفهوم اکنون گستره وسیعی از جنبه‌های مختلف تجاری و اقتصادی را دربرگرفته‌است. به سادگی می‌توان هرگونه فعالیت تجاری و مالی بین موسسات و افراد مختلف را در حیطه تجارت الکترونیک گنجاند.
تجارت الکترونیک روش دیگری برای تبادلات الکترونیکی اطلاعات و انجام مبادلات تجاری است که یک پل الکترونیکی را بین مراکز تجاری ایجاد کرده‌است. تجارت الکترونیک با حجم کمتری از اطلاعات که لزوما در قالب یکسانی نبوده و بین مردم عادی رد و بدل می‌شود، سر و کار دارد. تجارت الکترونیک در ابتدای پیدایش خود، چیزی بیش از یک اطلاع رسانی ساده تجاری نبود و هرکس می‌توانست محصولات خود را با استفاده از صفحات وب بر روی اینترنت تبلیغ نماید. آمار منتشره از ۵۰۰ شرکت نشان می‌دهد که حدود ۳۴ درصد از آنها در سال ۱۹۹۵ و حدود ۸۰ درصد در سال ۱۹۹۶ از روش فوق برای تبلیغ محصولات خود استفاده کرده‌اند.تا پایان سال ۲۰۰۱ بیش از ۲۲۰ بیلیون دلار معاملات مالی توسط صدها سایت تجاری بر روی اینترنت انجام پذیرفت.
 مزایا و معایب تجارت الکترونیک:
سوالی که ممکن است همینک مطرح شود این است که تجارت الکترونیک غیر از مواردی که پیش از این به آن اشاره شد چه فایده‌ای دارد.
    * افزایش فروش و در پی آن افزایش درآمد و توان سرمایه گذاری
    * افزایش سطح رفاه زندگی مردم از طریق ایجاد اشتغال، کاهش ترددها و افزایش سرعت عمل
    * جهانی شدن
    * کاهش هزینه‌های تبلیغات برای شرکتها وبه دلیل عدم حضور واسطه
البته همچون تمام فناوریها و تکنولوژیهای ساخت بشر معایبی هم در استفاده از تجارت الکترونیک وجود دارد، برخی از این معایب به قرار زیر است:
    * تأثیر ناشناخته آن بر روابط اجتماعی انسان
    * ورشکستگی به علت عدم توانایی شرکتهای کوچک و کاهش تولید
    * تجارت الكترونيك نيازمند بستر هاي مناسب از جمله صدور و استفاده از كارت هاي اعتباري ويزاكارت ومستر كارت و...است.
    * كارت هاي اعتباري در دو نوع صدور مجازي كارت اعتباري و صدور معمولي امكان پذير مي باشد.
    * از جمله وب سايت هاي فعال در زمينه صدور كارت اعتباري وصدور ويزا كارت مجازي و صدور ويزا كارت در ايران وب سايت ويزا كارت من ميباشد با آدرس www.myvisacard.ir
 بسترهای لازم برای تجارت الکترونیک:
    * یک سیستم بانکی روان و دقیق
    * قوانین گمرکی،مالیاتی و بانکداری الکترونیکی
    * کد تجاری محصول و ایجاد امنیت اطلاعات
    * تهیه و تدوین نظام مالی اطلاعات و نظام حقوقی اطلاع رسانی (کپی رایت)
    * محرمانه بودن اطلاعات شخصی
    * تطبیق مقررات ملی با مقررات متحدالشکل بین المللی
    * همکاری دانشگاهها،مراکز تحقیقاتی و سازمانهای مختلف
    * پذیرش اسناد الکترونیکی توسط قوه قضاییه
    * تأمین، صدور و بکارگیری کارت هوشمند
    * تأمین خطوط ارتباطی پرسرعت و مطمئن و ایجاد بستر مخابراتی به شکل بی سیم.
مدل های تجارت الکترونیک:
تجارت الکترونیک دارای مدلهای زیر است:
    * تجارت Business to Business-B۲B
    * تجارت Business to Consumer-B۲C
    * تجارت Consumer to Consumer-C۲C
    * تجارت Business to Administration-B۲A
    * تجارت Consumer to Administration-C۲A
    * تجارت Government to Government- G۲G
    * تجارت Government to Business -G۲B
    * تجارت G۲E- Government to Employee
    * تجارت Peer to Peer - P۲P
 تجارت فروشنده با فروشنده:
B۲B اولین روش خرید و فروش معاملات الکترونیکی است و بیشترین عایدی را دارد.در این مدل، همه افراد و خدمات مرتبط با تجارت بین المللی از قبیل: تامین کنندگان، خریداران،فرستندگان دریایی کالا، پشتیبانی، خدمات ( سرویسها) بازرسی، اخبار بازاریابی و کاربریهای نرم افزار که موجب سهولت در امور تولید و خرید و فروش می‌شوند، در یک محل گردهم می‌آیند. B۲B در جایی استفاده می‌شود که بخواهیم خرید و فروش عمده را به کمک تجارت الکترونیکی انجام دهیم و خارج از حیطه خرده فروشان عمل نماییم، چرا که خرده فروشی در اینترنت با خطرات بسیار همراه‌است، زیرا مشتریان تمایل ندارند تا همه چیز را از روی اینترنت خریداری کنند. شرکت سیسکو سیستمز یکی از اولین شرکتهای بزرگی بود که در جولای ۱۹۹۶ سایت تجارت الکترونیکی خود را راه اندازی کرد. یک ماه بعد شرکتهای کامپیوتری مانند مایکروسافت و IBM نرم افزارهای تجاری خود را که امکان انجام فروش از طریق اینترنت را فراهم می‌کرد، به بازار عرضه کردند. به صورت طبیعی، در B۲B فروش مستقیم منبع اصلی درآمد به حساب می‌آید، مانند وقتی که یک فروشنده محصول خود را به یک فروشنده دیگر مستقیما می‌فروشد. با وجود این، وب می‌تواند روی فروش مستقیم تأثیر بگذارد و این قاعده را بر هم بزند.
در این نظام جدید، مشکلاتی نیز وجود دارد، ازجمله اینکه رودر رو نبودن مشتری و فروشنده باعث می‌شود که معامله به صورت مجازی صورت گیرد. این مشتریان برای دریافت اطلاعات بیشتر باید با تلفن به مرکز اصلی وصل شوند، اما هیچ تضمینی برای اینکه کسی در آن سوی خط باشد، وجود ندارد.
 تجارت فروشنده و مصرف کننده:
بیشترین سهم در انجام تجارت الکترونیکی از نوع
B۲C است که به معنای خرده فروشی می‌باشد. این نوع تجارت، با گسترش وب به سرعت افزایش پیدا کرد و اکنون به راحتی می‌توان انواع و اقسام کالاها را از شبکه خریداری کرد. B۲C با راه اندازی سایتهایی چون AMAZON و CDNOW آغاز شد.
در تجارت الکترونیکی
B۲C در یک طرف معامله، تولیدکننده ( فروشنده) محصول و در طرف دیگر، خریدار ( مصرف کننده نهایی) قرار دارد. اما مشکلات امنیتی شبکه تأثیر منفی بر روی حجم معاملات گذاشته‌است و بسیاری از مشتریان نسبت به دزدیده شدن اطلاعات شخصی شان توسط هکرها ترسیده‌اند. در عین حال هنوز معاملات بسیاری در این مدل صورت میگیرد در ایران نیز این روش رونق دارد برای مثال می‌توان شرکت شهروند را مثال زد.
 تجارت مصرف کننده با مصرف کننده:
در این مدل تجارت الکترونیکی، مزایده‌ها و مناقصه‌های کالا از طریق اینترنت انجام می‌گیرد. مدل
C۲C شبیه یک سمساری است. ایده اصلی این مدل این است که مصرف کنندگان با یکدیگر بدون واسطه به خرید و فروش بپردازند. EBAY، بزرگ‌ترین نمونه اولیه مدل C۲C می‌باشد. EBAY خود چیزی نمی‌فروشد و به عنوان واسطی بین خریداران و فروشندگان عمل می‌کند. به عنوان مثال، EBAY اجازه می‌دهد که فروشنده قیمت اولیه خود را در حراجی قرار دهد و سپس شرکت کنندگان در حراج قبل از اتمام مدت باید روی کالای به حراج گذاشته شده اظهار نظر کنند. سایتهای اینترنتی دیگر مانند AUTOBYTEL و CARSMART نمونه‌هایی از مدل C۲C می‌باشند. به دلیل ناچیز بودن هزینه تبلیغات در اینترنت، استفاده از مدل C۲C برای فروش کالاها مورد توجه قرار گرفته‌است.
 تجارت مصرف کننده با فروشنده:
در حالیکه بازار مصرف روی خط روز به روز در حال گسترش است، بسیاری از خریداران دریافته‌اند که شیوه انتخاب محصول بسیار متنوع است ،چون وقتی که مصرف کنندگان، سایتهایی را در ارتباط با فروش محصول مورد نظر خود می‌یابند، یافتن خود محصول در آن وب‌گاه و به دست آوردن قیمت محصول اغلب کاری دشوار است. بنابراین، برای راحت تر کردن امر خرید، نیاز به روشهای جدید خرید و فروش اینترنتی است که در آن شرکتهایی مانند واسطه‌هایی بین مصرف کننده‌ها و فروشنده‌ها تلاش می‌کنند تا خریداران را به بهترین وجهی در خریدشان کمک کنند. اساس کار آنها هم مبتنی بر مدل
C۲B می‌باشد.
تجارت نقطه به نقطه:
مدل تجارت الکترونیکی
P۲P برای تسویه حساب کردن شرکت کنندگان در حراج با فروشنده‌است که مشهورترین آنها سرویسی است به نام PAYPAL که در قسمت کارت هوشمند بیشتر به آن می‌پردازیم. تجارت P۲P در چهارچوبی کار می‌کند که افراد بتوانند مستقیما با هم پول رد و بدل کنند و در حالیکه سهم اصلی داد و ستد پولی را نقل و انتقالات رو در رو برعهده دارد، فن آوری تلفنهای همراه تعداد افراد بیشتری را در داد و ستد غیرحضوری سهیم می‌کند. با استفاده از سخت افزار MONDEX که زیر مجموعه MASTERCARD می‌باشد، کاربران قادرند تا نقل و انتقالات الکترونیکی پولی خود را انجام دهند و پول خود را از یک کارت اعتباری، به کارت اعتباری دیگر منتقل نمایند. نحوه استفاده از تلفن همراه بدین صورت است که به جای فن آوری GSM که استاندارد معمول ارتباطی تلفن همراه در بسیاری از کشورها، به ویژه در اروپاست،فن آوری دیگری تحت عنوان پروتکل بکارگیری نرم افزار کاربردی از طریق تجهیزات بی سیم که به اختصار WAP نامیده می‌شود، جایگزین می‌گردد. در این شیوه جدید، هر تلفن همراه از طریق مرکز تلفن با یک کامپیوتر سرویسگر مرتبط می‌شود و می‌تواند نرم افزار مورد نیاز کاربر خود را بر روی کامپیوتر مذکور فعال نماید. بدین ترتیب،استفاده کننده می‌تواند اطلاعات خود را از طریق کامپیوتر سرویسگر که خود از طریق اینترنت و یا شبکه‌های ارزش افزوده ( VAN ) به مراکز تجاری و خدماتی متصل است، ارسال و یا دریافت نماید.
 تجارت فروشنده با اداره:
این نوع تجارت الکترونیکی، شامل تمامی مبادلات تجاری - مالی بین شرکتها و سازمانهای دولتی است. تامین نیازهای دولت توسط شرکتها و پرداخت عوارض مالیاتها از جمله مواردی است که می‌توان در این گروه گنجاند. تجارت
B۲A در حال حاضر روشی تازه قلمداد می‌شود، ولی در آینده‌ای نزدیک، زمانی که دولتها به ارتقای سطح ارتباطات خود تمایل و توجه نشان دهند، به سرعت رشد خواهد کرد.
 تجارت مصرف کننده با اداره:
مدل تجارت الکترونیکی
C۲A هنوز پدیدار نشده‌است،ولی به دنبال رشد انواع B۲C و B۲A، دولتها احتمالاً مبادلات الکترونیکی را به حیطه‌هایی همچون جمع آوری کمکهای مردمی،پرداخت مالیات بر درآمد و هرگونه امور تجاری دیگری که بین دولت و مردم انجام می‌شود، گسترش خواهند داد.
 تجارت الکترونیک در ایران:
ایران مانند دیگر کشورها، دارای شرکتهای بسیاری است که برای توسعه بازار خود به اینترنت وابسته‌اند. هدف بیشتر این شرکتها از پایگاههایی که در اینترنت ایجاد می‌کنند، همانا توسعه صادرات است.
متاسفانه فروش در شبکه اینترنت مخارج زیادی دارد و برای بسیاری مقرون به صرفه نمی‌باشد. شرکتهای بزرگ دنیا باسرمایه‌های کلان و پرسنل کافی، پایگاههای تخصصی را برای مواردی چون صادرات و فروش تجاری ایجاد کرده‌اند. شرکتهای متعددی نیز در ایران دست به ایجاد چنین امکاناتی زده‌اند، اما از آنجایی که هنوز هیچ متولی و مرکزیتی برای این پدیده وجود ندارد،این سازمانها به صورت جزیره‌ای و خود محور اقداماتی را انجام می‌دهند که هنوز پروسه کامل تجارت را در بر نگرفته و به صورت مقطعی انجام می‌شود. هیچ آمار دقیقی هم از کاربران اینترنت و استفاده کنندگان از کامپیوتر شخصی در دست نیست و هنوز به صورت یک طرح ملی به آن نگاه نشده‌است. بنابراین، در مرحله کودکی و نوپایی است و نیاز به مراقبت و حمایت زیادی از طرف دولت دارد. دولت باید با ارایه یک طرح ملی، فرهنگ خرید جامعه امروزی ایران را تغییر دهد. باید توجه داشت که سرمایه گذاری مالی و زمانی بر روی زمینه‌ای که در آینده حرف اول را خواهد زد، مطمئنا باعث پویایی اقتصاد کشور خواهد شد.
خوشبختانه، کشور ما از پشتوانه خوبی از نظر نیروی جوان برخوردار است و در نتیجه، وظیفه ارگانهای دولتی و غیردولتی، وارد کردن این تکنولوژی به کشور و تشکیل دادن گروه‌های کاری، برای کار سازمان یافته بر روی این تکنولوژی جدید است.
از سال 1381 پروژه موفقی بصورت آزمایشی با نام "پرداخت" (
www.pardakht.com) در ایران شروع گردید که با وجود همه مشکلات فوق الذکر راه حل مناسبی در تجارت الکترونیک ایران پدید آورده است. دراين سيستم ابتدا خريدار وارد سايت اينترنتي فروشنده مي شود و محصول يا محصولاتي را انتخاب و در سبد خريد خود قرار مي دهد و پس از وارد نمودن اطلاعات ارسال كالا در سايت پرداخت ، خريد خود را نهايي مي كند. اين اطلاعات جهت بررسي و تصميم گيري در سايت اينترنتي به اطلاع فروشنده مي رسد. فروشنده در صورت تمايل به ارسال ، سفارش رسيده را آماده كرده و پس از اعلام در سيستم اينترنتي ، پست آن را از فروشنده دريافت مي كند و به دست خريدار مي رساند و هزينه كالا به همراه هزينه ارسال را از خريدار دريافت مي نمايد. واحد مالي پرداخت در دوره هاي زماني مشخص با فروشندگان تسويه حساب مي كند . كليه مراحل عملياتي سيستم از طريق اينترنت به اطلاع خريدار، فروشنده ، شعبه پستي و مديريت سيستم مي رسد. لازم به ذكر است اين سيستم به گونه اي طرح ريزي شده كه امكان اتصال به سيستم هاي الكترونيكي بانكها و موسسات مالي و اعتباري را داشته باشد و در كنار سيستم پرداخت هنگام تحويل قابليت هاي پرداخت الكترونيكي نيز در آن پيشبيني شده است.
پرداخت زير ساخت مناسب تجارت الكترونيك وتجارت در ايران است زير بستر تعامل فروشگاه اينترنتي و فروشگاه الكترونيكي با خريداران در راستاي فروش اينترنتي وخريد اينترنتي به همراه امكانات مناسب پرداخت اينترنتي با كمك اينترنت ميباشد اين سيستم خريد الكترونيكي و فروش الكترونيكي را تسهيل كرده است وحتي بدون نياز به كارت اعتباري روش هاي نوين پرداخت الكترونيكي را نيز تدوين ميكند سرويس دهي تجارت الكترونيك در همه زمينه ها از سياست هاي كلي سيستم پرداخت ميباشد كه با هدف فرهنگ سازي خريد اينترنتي و فروش اينترنتي در ايران صورت ميپذيرد. مشابه این سیستم در سایر کشور ها نیز ایجاد شده که از آن میان می توان به چین و کره جنوبی اشاره کرد که هر کدام متناسب با شرایط اجتماعی و اقتصادی خود فعالیت می نمایند.

شهر الكترونيك:

برخی کارشناسان شهر مجازی را این چنین تعریف کرده اند : شهری که تمام ظرفیت های آن امکان تبدیل به فرآ یند اطلاعاتی را دارا باشد وبتواند به فضای مجازی منتقل کند .
خط مشی های شهر مجازی به موضوع ترددهای بین شهری به این صورت نگاه می کند که آیا امکان انتقال به فضای مجازی را دارد و آیا این فرایند ها با کلیک موس امکان پذیر است؟
امروزه شاهدیم که دردنیای توسعه یافته ، شهر های بزرگ به سمت الکترونیکی شدن پیش رفتند ونمونه مشخص از این شهرهای
  بزرگ،  شهر سئول پایتخت کره جنوبی و شهر تورنتو،در کانادا وهنگ کنگ به عنوان یک شهر کاملا الکترونیکی مطرح است. اگر در این رابطه دولت و سایر دستگاه های  اجرایی همکاری کنند می توان امید داشت که با اجرایی شدن طرح الکترونیکی سیرجان بسیاری از مشکلات کاهش یابد، چون تجربه شهر الکترونیکی در دنیا فراوان است و می توان با مطالعات آنها شهر الکترونیکی سیرجان را با دیدگاهی نو مطالعه و برنامه ریزی کرد.
دسترسی 24ساعته به خدمات شهری ،افزایش مشارکت مردم در اداره شهر،کاهش ترافیک شهری به توجه به توسعه تجارت ودولت الکترونیکی و خدمات شهرداری
on line ،کاهش آلودگی هوا بر اثر کاهش ترافیک از جمله مزایای این گونه شهرها هستند. همسو کردن سرمایه های شهرداری به توجه به نیاز واقعی شهروندان، صرف جویی در وقت وصرف انرژی  کاهش فساد اداری وشفاف سازی برنامه ها را از دیگر مزایای این نوع شهرها هستند.
در شهری مثل سیرجان که از قوانین شهر سازی برای گسترش خود استفاده نکرده است ، حرکت به سمت سرویس های الکترونیکی مفید بوده و حجم زیادی از حرکت های غیر ضروری را کاهش می دهد.
 ایجاد شهر الکترونیکی مستلزم سرمایه گذاری زیادی است  و در صورت همکاری دولت این مشکل قابل حل است. همچنین محدودیت نرم افزاری در این زمینه وجود دارد از طرف دیگر دسترسی به اینترنت وشکاف دیجیتالی موجود در سیرجان از دیکر چالش ها است چون فقط بخش کوچکی از مردم سیرجان به اینترنت دسترسی دارند.
عقب بودن فرهنگی مردم ونداشتن آشنایی کافی با اینترنت را برای مخاطبان از دلایل ضعف زیر ساخت اجتماعی می توان برشمرد.اگر مخاطبان عام متولی اصلی
IT نباشند وبه فرهنگ استفاده از اینترنت نا آشنا باشند در مقابل تغییرات مقاومت می کنند، به همین خاطر آموزش  و فرهنگ سازی برای افرادجامعه ازاولویت خاصی برخوردار است  ونظام کارآمد از راه دور جزو مهمترین فعالیت ها برای ایجاد یک شهر الکترونیکی است همچنین برای داشتن شهر الکترونیکی بر مبنای توسعه شهر سیرجان باید تمامی زیر ساخت ها را با هم داشته باشیم. افزایش نفوذ اینترنت وسرمایه گذاری در زیر ساختICT از زیر ساختهای الکترونیکی مورد نیاز شهر الکترونیکی است، گسترش خدمات الکترونیکی و تربیت افراد مستعد در زمینه ICT نیزاز زیرساخت های الکترونیکی محسوب می شوند که شهرهای مطلوبی برای کسب و کار ایجاد کنند. همچنین وجود استانداردهای امنیتی از زیر ساخت های تکنو لوژیکی برای ایجاد شهر الکترونیکی است.
در کشور ما نسبت کیفیت و قیمت نسبت خوبی نیست،گرانی سرویس ها با هزینه های زیادی که صرف می کنند سرویس بی کیفیتی
  ارایه می دهند که نشان دهنده پایین بودن اینترنت از لحاظ فنی است. وجود سرویس های الکترونیکی مستلزم نوعی هماهنگی بین حداقل امکانات اساسی می باشد تا سرویس هماهنگی را به شهروندان ارایه دهند ومدیریت مطمئن مورد نیاز را در اختیار مردم قرار دهند. وجود سرویس های ADSL و اینترنت دائمی بدون قطعی از ضروریات ایجاد شهرهای الکترونیکی است. و باید در این شهر مراکز مخابراتی ارتقا یابد نه ظرفیت تعداد مشترکان، چرا که با نبود زیرساخت های شبکه نمی تواند به شاخ و برگ شهر مجازی رسید و باید سیستم حمایت کنندهای برای برآوردن توقعات کاربران از اینترنت باشد .
وجود شهرک های الکترونیکی امکان بازار یابی مجازی را در اختیار شهر وند قرار می دهند تا او بتواند از طریق وب سایت ها کالاهای خود را عرضه کند همچنین با حضور در بازارهای مجازی به خرید کالای مورد نیاز خود بپردازد.
 مشکلات مدیریتی در هر کسب و کاری مطرح است و با ایجاد کار گاههای آموزشی و بین المللی می توان نگرش مدیران را به سمت ایجاد شهر الکترونیک سوق داد. وجود این شهرکها از بروکراسی اداری می کاهد همچنین از برخی مشکلات مدیریتی در این زمینه کاسته خواهد شد هم اکنون ضریب اطمینان مردم نسبت به سیستم های الکترونیکی پائین است و وزارت مخابرات با ارتقا بخشیدن به قابلیت های امنیتی می تواند موفقیت این مسیر را تضمین نماید .
 سیرجان یک  شهر است ومدیریت پیچیده ای نیز بر آن حاکم است بنابراین ابزار ICT کمک می کند تا در مدیریت این  شهر موفق باشیم. با وضعیت و شرایط فعلی کشورمان در حوزه IT می توانیم در این عرصه وارد شویم و گامهای اولیه را برداریم.
هر چند در بخش زیرساخت ها فقط زیرساخت های مخابراتی در این زمینه اکتفا نمی کند چون در کشورمان هنوز حتی امکان پرداخت پول الکترونیکی وجود ندارد، و همانطور که ذکر شد این از مهمترین فاکتور ها برای راه اندازی شهر الکترونیکی محسوب می شود.
شهرالکترونیکی باید با هدف توسعه دانش و
IT در داخل کشور باشد ودر این صورت است که می تواند با افزایش توان متخصصان دستاوردهای خوبی را برای کشورمان به همراه داشته باشد.
ایجاد شهر الکترونیکی زمانی مفهوم واقعی خود را خواهد داشت که کلیه شهروندان بتوانند خدمات و سرویس های خود را از کلیه دستگاه های اجرایی به صورت الکترونیکی در یافت کنند.
هرچند تحقق یک شهر تمام الکترونیک همانند رویا به نظر می رسد. ولی کارشناسان و دانشمندان به موفقیتهای بزرگی در این زمینه ها دست یافته اند از آن جمله می توان ایجاد شهر های الکترونیکی لندن، لوس آنجلس، ونکوور، توکيو و... را نام برد. اما یک شهر در حال ساخت که شاید بعنوان اولین شهر تمام الکترونیک
  مطرح گردد شهر نیوسونگدو در کره جنوبی است هرچند پروژه ساخت این شهر در سال 2014 پایان می پذیرد باید صبر کرد و دید سرانجام شهرتمام الکترونیک به کجا می رسد.

روندهاي توسعه شهر:

1-   تئوري گاردن سيتي: توسعه هماهنگ اكولوژيكي شهر و طبيعت را آشكار مي كند. ليتورد يك گاردن سيتي در انگلستان است كه به وسيله هووارد طراحي و در سال 1903 ساخته شد. بعد از تقريباً يك قرن اين شهر هنوز يكي از مطلوبترين محيط هاي زندگي است.

2-   اكوسيتي: ايدئولوژي مدرن اكوسيتي مستقيماً از تئوري گاردن سيتي هووارد نشات مي گيرد. اين تئوري به شهر از منظر اكوسيستم نگاه مي كند. اين ئوري مشكلات شهري را تحت هدايت ايدئولوژي اكولوژيكي بررسي مي كند.

3-   شهر ديجيتالي: شهر ديجيتال چارچوبي فني است كه تلاش دارد تا يك محل زندگي كاملاً جديد و آماده از نظر اطلاعات را عرضه كند. ويژگي شهر ديجيتال، راحتي دسترسي به همه نوع اطلاعات براي زندگي در يك شهر است. اكوسيتي و شهر ديجيتال، دو روي يك شهر مدرن هستند، روي فيزيكي يا مادي و روي معنوي يا غير مادي. بايد اكوسيتي و ديجيتال سيتي با استفاده از تكنولوژي هايي چون جمع آوري الكترونيكي داده، نظارت و مديريت پويا، تكنولوژي هاي كمكي در تصميم گيري، يكپارچه شوند. همه اين ايده ها، محتواهاي شهر مدرن را غني كرده اند و به طور قابل توجهي مسير توسعه حالت شهري را تحت تاثير قرار داده اند.

شهرداري:

شهرها بر اثر عوامل مختلف مذهبي، امنيتي، سياسي، اقتصادي و اداري به وجود آمده و يا توسعه و گسترش يافته اند. شهر به عنوان يك پديده انساني، اقليمي و اجتماعي مطرح مي شود كه در بستر تاريخ در شرايط معيني متولد و در شرايط خاصي به زندگي خود ادامه مي دهد، رشد مي كند و تغيير مي پذيرد.

بر اساس قانون در هر محل كه بيش از ده هزار جمعيت بالغ شد شهرداري تاسيس مي گردد.

شهرداري سازماني است مردمي كه اداره شهر را به عهده دارد. مسئوليت اداره اين اداره با شهردار است كه پيش از اين با حكم وزير كشور انتخاب مي گرديد ولي اكنون از طريق شوراي شهر منصوب مي شود.

فلسفه وجودي شهرداري:

شهرداري بر اساس مديريت شهري، ارائه خدمات و رفع نيازمندي هاي شهروندان تشكيل شده و از آنجا كه شهروندان و ساكنان هر محل بيش از سايرين، امكان تشخيص و درك نيازها، امكانات و احتياجات آن شهر يا محل را دارند، لذا مي بايست با مشاركت يكديگر و با انتخاب فرد يا افرادي كه مسئوليت رفع اين نيازها را بر عهده مي گيرد به تاسيس شهرداري اقدام كنند.

شهرداري از نظر لغوي از دو كلمه شهر و داري تشكيل شده كه داري به معناي اداره و مديريت است.

شهرداري به واحدي اطلاق مي شود كه به منظور اداره و ارائه خدمات عمومي مورد نياز شهروندان در يك مركز جمعيتي با خصايص شهري تشكيل مي شود.

شهر الكترونيك:

عبارت است از امكان دسترسي الكترونيك شهروندان به ادارات، اماكن درون شهري و دستيابي به اطلاعات مختلف مورد نياز .

شهروند الكترونيك كسي است كه به عنوان فردي از جامعه اطلاعاتي بتواند با فناوري اطلاعات آشنايي داشته باشد و در عين حال از خدمات الكترونيك يك شهر الكترونيك استفاده كند.

مدل شهر الكترونيك:

شهر الكترونيك از اجزاء و بخش هاي گوناگوني تشكيل شده كه تعامل آگاهانه آنها منجر به پديد آمدن يك محيط مجازي براي زندگي الكترونيكي مي شود.

 

دولت الكترونيك:

تامبوري دولت الكترونيك را كاربرد فناوري اطلاعات به خصوص اينترنت به عنوان وسيله اي براي تحويل خدمات به شهروندان، بنگاه ها و سايرين تعريف مي كند.

لارسن، پرداخت ماليات، صدور يا تمديد انواع گواهينامه و پرداخت جريمه ها از طريق اينترنت را از مصاديق دولت الكترونيك مي داند.

دولت الكترونيك شيوه اي براي دولت ها به منظور استفاده از فناوري جديد مي باشد كه به افراد تسهيلات لازم جهت دسترسي مناسب به اطلاعات و خدمات دولتي، اصلاح كيفيت خدمات و ارائه فرصت هاي گسترده تر براي مشاركت در فرآيندها و نمادهاي مردم سالار را اعطا مي كند.

شهرداري الكترونيك:

شهرداري الكترونيك امكان دسترسي شهروندان به پايگاه هاي داده خدمات شهري، به صورت 24 ساعته و 7 روز در هفته را فراهم مي كند.

شهرداري الكترونيكي بخش وسيعي از خدمات خود را از طريق وب ارائه مي دهد و به اين ترتيب ارائه خدمات با كيفيت، سريع و بعضاً كم هزينه را از طريق الكترونيكي صرف نظر از محدوديت هاي مكاني و زماني فراهم مي كند.

شهرداري الكترونيكي با اهدافي چون بكارگيري فناوري اطلاعات، وسيله اي جهت ارائه خدمات الكترونيكي به مردم با استفاده از ابزار فناوري اطلاعات در مديريت شهري به عنوان زير مجموعه اي از دولت الكترونيكي مي باشد.

هدف از اجراي شهرداري الكترونيك، اجراي سيستمي است كه همه شهروندان بتوانند درخواست هاي خود را از طريق ابزارهاي شهرداري الكترونيكي نظير اينترنت مطرح نموده و روند درخواست را تا رسيدن به پاسخ پيگيري نمايند.

وظايف شهرداري الكترونيك:

هنگامي كه در مورد وظايف دولت الكترونيك تحقيق و بررسي مي كنيم متوجه مي شويم كه آنها با وظايف و فعاليت هاي شهروند معمولي در دولت فيزيكي چندان تفاوتي ندارد، به عبارت ديگر فناوري اطلاعات باعث شده است كه انجام برخي وظايف در شهرداري فيزيكي به صورت الكترونيكي صورت بگيرد. وظايف شهرداري الكترونيك را به طور خلاصه مي توان در چهار بخش تامين اطلاعات برون خط، خدمات بر خط، تامين اطلاعات فوري و تبادل اطلاعات اجتماعي تقسيم بندي كرد.

1-   تامين اطلاعات برون خط: تامين اطلاعاتي نظير نقشه ها، اخبار، خدمات، اطلاعات رفاهي و تجاري، خريد الكترونيكي، جهانگردي، هتل داري، رزروها، خدمات پستي و ارتباطات براي شهروندان و گردشگران.

2-   خدمات بر خط: انجام خدماتي نظير تكميل و ارسال فرم ها، امور اداري نظير اخذ يا تمديد پروانه ساخت، ذخيره فايل ها و برنامه هاي نرم افزاري از طريق سايت هاي زير نظر شهرداري، نظرخواهي و آموزش از راه دور و همچنين تراكنش هاي مالي نظير پرداخت جريمه ها، قبوض، ماليات، خريدهاي الكترونيكي و حتي برگزاري مناقصه ها و مزايده هاي دولتي.

3-   تامين اطلاعات فوري: ارائه اطلاعات ضروري وفوري مانند پيش بيني وضعيت هوا، اطلاعات در مورد ترافيك، اطلاعات اورژانس و نجات و پليس و اطلاعات بازار مالي و املاك.

4-   تبادل اطلاعات اجتماعي: مانند اتاق هاي گپ، گروه هاي گفتگو، گروه هاي حمايت از محيط زيست، گروه هاي علمي، فرهنگي، هنري، سياسي و اقتصادي، كه همه و همه علاوه بر اينكه به اشتراك دانايي كمك مي كند و بعضاً اوقات فراغت افراد را پر مي كند بستر فرهنگي برقراري دموكراسي الكترونيكي را فراهم مي كند.

اهداف شهرداري الكترونيك:

هدف از شهرداري الكترونيك به عنوان زير مجموعه اي از دولت الكترونيك كاهش مخارج اداري، بروكراسي زائد و ارائه خدمات بهتر به شهروند، مشاركت مردم در اداره كشور، بهبود و افزايش بازدهي و بهره وري و مديريت پذيري فرآيندهاي داخلي دستگاه هاي دولت و شهرداري هاست.

در ارائه خدمات مردم، سازمان ها و شركت هاي خصوصي دولت را به عنوان يك مجموعه واحد مي بينند كه ايشان را به دلايل فقدان هماهنگي و يكپارچگي اداري دچار معذلات متفاوت نمي كند. به همين دليل دولت ها به عنوان نماينده مردم با ايجاد يكپارچگي، سرعت، شفافيت، كاهش بروكراسي اداري و كيفيت هر چه بيشتر خدماتشان، زندگي را در حيطه خود آسانتر مي سازد.

هدف استراتژيك شهرداري الكترونيكي پشتيباني دولت از همه طرح هاي در حال تعامل با شهرداري نظير ادارات شهرداري و بخش هاي ديگر، و شهروندان مي باشد. بنابراين اهداف شهرداري الكترونيكي تحقق حاكميت خوب مي باشد. شهرداري خوب را مي توان از جنبه هاي اقتصادي، سياسي و اختيارات اجرايي جهت مديريت بهتر كشور در همه سطوح در نظر گرفت. اهداف استراتژيك شهرداري الكترونيكي را مي توان از دو جنبه داخلي و خارجي بررسي كرد.

اهداف استراتژيك خارجي: جلب رضايت مردم و انتظارات آنها با تسهيل تعاملات از طريق خدمات به هنگام و ارائه فناوري اطلاعات و ارتباطات در فعاليت هاي شهرداري موجب سرعت، شفافيت و كارايي و اثربخشي تعاملات دولت با شهروندان، سازمان ها و ساير بخش هاي دولتي مي شود.

اهداف استراتژيك داخلي:  در اينجا هدف شهرداري الكترونيكي فراهم كردن سرعت، شفافيت، كارايي، اثربخشي در فعاليت هاي اجرايي دولت است. كاهش معني دار هزينه هاي تعاملات دولت، مي توانهد دستاورد اين هدف باشد.

اهداف استراتژيك خارجي شهرداري الكترونيكي در چهار شاخه اثرات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و سياسي قابل بيان است، كه براي هر شاخه نمو نه اي از فوايد آن ذكر مي شود:

اثرات اقتصادي:

}       ارائه خدمات ارزان تر به شهروندان

}       توسعه تجارت بين المللي شهرها

}       جذب بيشتر توريست

}       ايجاد زمينه سرمايه گذاري خارجي

اثرات اجتماعي:

}       ارائه خدمات شهري شبانه روزي به شهروندان

}       كاهش مشكلات زيست محيطي و آلودگي هوا به علت كاهش ترافيك و ترددها

}       افزايش سطح رضايت عمومي مردم از حكومت و مشاركت بيشتر در عمران و آباداني و كمك به مديريت شهري

}       امكان توزيع عادلانه كالا و خدمات

}       كاهش فساد اداري و تبعيض ها

}       كاهش زمان انتظار مردم در صفوف طولاني

اثرات فرهنگي:

}       شفاف سازي امور

}       اطلاع رساني به موقع به مردم

}       آموزش مجازي و يادگيري افراد صرف نظر از محدوديت هاي زماني و مكاني

}       افزايش سواد الكترونيكي مردم

}       آشنايي مردم در كار كردن با اينترنت به عنوان مهم ترين ابزار جهان شناسي عصر جديد

اثرات سياسي:

}       افزايش سطح رضايت عمومي

}       توسعه مردم سالاري با استفاده از اطلاع رساني شفاف و نيز راي گيري الكترونيكي

}       بالا بردن وجه بين المللي كشور در سطح منطقه و جهان

مراحل اجرايي شهرداري الكترونيك:

1-   مرحله اطلاعاتي: در اين مرحله اطلاعات مختلف در مورد خدمات دولت و شهرداري ها به شكل به روز در اختيار شهروندان قرار داده مي شود.

2-   مرحله تعامل يك جانبه: در اين مرحله نه فقط اطلاعات بلكه فرم هاي مربوط به خدمات در اختيار شهروندان قرار مي گيرد.

3-   مرحله تعامل دو طرفه: در اين مرحله فرم ها توسط شهروندان تكميل مي شود و اطلاعات لازم به شكل خودكار در سيستم هاي مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد. در اين مرحله فرايند تشخيص صلاحيت و هويت فرد به شكل خودكار و با استفاده از سيستم هاي نرم افزاري قابل تحقق است.

4-   مرحله داد و ستد: در اين مرحله تمامي اعمال لازم براي انجام يك فرآيند پيچيده اداري، تصميم گيري، پرداخت وجوه و ارائه خدمات به شهروندان به شكل كاملاً اتوماتيك صورت مي گيرد.

مراحل توسعه شهرداري الكترونيك:

1-   انتشار: در اين مرحله ارتباط شهرداري با شهروندان يك طرفه است و شهرداري مجموعه اي مدون و ساختار يافته از اطلاعات مورد نياز شهروندان را كاتالوگو ليست مي كند به نحوي كه كاربر در حداقل زمان و با كمترين زحمت اطلاعات مورد نياز خود را از پورتال شهرداري دريافت مي كند.

2-   تعامل: در اين مرحله ارتباط مي تواند دو طرفه باشد؛ بدين معني كه شهروندان مي توانند فرم هاي مورد نياز خود را از طريق اينترنت دانلود كنند و نيز مي توانند مسائل خود را براي شهرداري ايميل كنند، البته در اين مرحله شهرداري تعهدي براي پاسخ به ايميل ها ندارد.

3-   تراكنش اداري: در اين مرحله ارتباط دو طرفه شكل مي گيرد، شهروندان مي توانند فرم هاي تكميل شده خود را بر روي شبكه آپلود كنند و در اختيار شهرداري قرار دهند و از مراجعه حضوري به شهرداري جلوگيري كنند.

4-   تراكنش كامل: در اين مرحله ارتباط دو طرفه كاملي شكل مي گيرد بدين ترتيب كه شهروندان مي توانند علاوه بر تكميل ديجيتالي فرم ها و ارسال الكترونيكي آن به شهرداري، به حساب شهرداري مواردي نظير اخذ عوارض، جريمه و پرداخت حق شارژها را ارسال كنند.

 زيرساخت هاي لازم براي توسعه شهرداري الكترونيك:

1-   زيرساخت هاي مخابراتي: شامل شبكه فيبر نوري و كارسازهاي مورد نياز و شبكه هاي اينترانت و اكسترانت، و در اختيار قرار دادن اينترنت پر سرعت براي شهروندان، بنگاه ها و ادارات شهرداري، كه عموماً بر عهده وزارت فناوري اطلاعات و ارتباطات مي باشد.

2-   زيرساخت هاي حقوقي: شامل سياست گذاري هاي كلان حكومت و ميزان اهميت موضوع براي حكومت مي باشد و نيز مجموعه قوانين در ارتباط با اجراي شهرداري الكترونيك، استفاده از آن، ايجاد بستر حقوقي و ساير موارد.

3-   زيرساخت هاي فرهنگي: شامل تربيت نيروي متخصص، آموزش پرسنل شهرداري كه درگير اجراي پروژه شهرداري الكترونيك مي شوند، آموزش شهروندان و استفاده كنندگان خدمات شهرداري الكترونيك و تبليغات و فرهنگ سازي و ساير موارد رواني و انگيزشي.

4-   زيرساخت هاي نرم افزاري: شامل مهندسي مجدد فرآيندها، تشخيص و توسعه خدمات الكترونيكي، يكپارچگي سيستم اطلاعاتي و نرم افزارهاي كاربردي و در نهايت توسعه وب سايت رسمي شهرداري الكترونيك.

رديف

حوزه

عنوان

1

زير ساخت

مطالعه و برنامه ريزي زيرساخت هاي لازم براي پياده سازي شهرداري الكترونيك

2

آمادگي الكترونيكي

برنامه فرهنگي و توسعه نيروي انساني

3

مراحل توسعه

پيشنهاد در مورد مراحل توسعه شهرداري الكترونيك

4

دوركاوي

برنامه توسعه دوركاوي در شهرداري

5

آموزش

برنامه توسعه آموزش الكترونيكي در شهرداري

6

تجارت الكترونيك

برنامه توسعه تجارت الكترونيكي در شهرداري

7

سرگرمي

برنامه توسعه تفريح و سرگرمي مجازي

8

خدمات الكترونيك

پيشنهاد خدمات الكترونيكي براي توسعه شهرداري الكترونيكي

9

مهندسي مجدد

مهندسي مجدد فرآيندهاي مربوط به خدمات الكترونيكي شهرداري الكترونيك

10

كانال هاي ارتباطي

برنامه توسعه استفاده از تلفن گويا و پيام كوتاه در شهرداري الكترونيك

11

مديريت دانش

پروژه مديريت دانش در شهرداري

12

شهروند گرايي

تطابق پورتال تهران با چارچوب هاي متداول مشتري مداري و شهروند گرايي

13

بستر قانوني

پيشنهاد در مورد قانون گذاري و ايجاد بستر قانوني شهرداري الكترونيك

 

اولويت هاي الكترونيكي كردن شهرداري ها:

اولويت اول: ايجاد و بهبود زيرساخت هاي شبكه جامع دولت الكترونيك به شكلي كه ارگان هاي دولتي و شهرداري ها توسط اين شبكه به يكديگر متصل گردند. در اين راستا شهرداري ها در ارتباط با يكديگر زمينه هاي ايجاد دانش و فناوري لازم براي رسيدن به اهداف طولاني مدت را مهيا مي سازد.تدوين قوانين در جهت استفاده قانوني از خدمات شهرداري الكترونيك نيز در اولويت است. هر چند ايجاد امكانات و خدمات الكترونيك، تغيير قوانين را نيز در تمام مراحل به همراه مي آورد.

اولويت دوم: ايجاد سيستم هاي مركزي ثبت و شناسايي پايه اي افراد، نفوس، تولد، مرگ و مير، ازدواج و طلاق و ساختمان ها و اماكن و نيز ايجاد شماره ملي و شناسنامه الكترونيكي از زير مجموعه هاي بسيار مهم اين اولويت هستند.

اولويت سوم: شهرداري ها خود در اين مرحله به سيستم هاي پياده سازي شده در مرحله قبل متصل كرده با يكديگر و با ديگر ارگان هاي دولتي نظير ثبت اسناد، سازمان ثبت شركت ها و اداره دارايي در تعامل قرار مي گيرند. بهره گيري از امكانات شناسايي و تشخيص هويت و اطلاع رساني موثر و به موقع به شهروندان امري ضروري در ايجاد اين تعامل است.

اولويت چهارم: نظارت جامع بر تبادلات بين سازماني و درون سازماني به مركزيت، سازماندهي و ساختار و سيستمي هوشمند نيازمند است. تدوين و برنامه ريزي سياست هاي راهبردي بلند مدت دولت و شهرداري الكترونيك از مواردي است كه به شكل مركزي و كلي توسط اين سازمان مورد بررسي و تصميم گيري قرار مي گيرد. برنامه هاي تدوين شده در هر دو سال، دوباره بررسي و نقايص احتمالي آن بر طرف مي شود. گزارش هاي نظارت در دوره هاي گذشته از عوامل تغيير اين سياست ها هستند.

اولويت پنجم: سيستم هاي مديريت و پشتيباني كه براي هر جزء به شكل مجزا پياده سازي شده اند در اين مرحله با يكديگر در تعامل و همكاري قرار مي گيرند. اين سيستم ها در راستاي يك معماري واحد، پشتيباني موثر و بهره وري را به كليه سازمان هاي دولتي ارائه مي دهند و سبب مي شوند تا از هزينه هاي ناشي از تكرار و دوگانگي در مديريت كاسته شود.

چالش هاي پياده سازي شهرداري الكترونيك:

}       فقدان سخت افزار و نرم افزارهاي رايانه اي

}       فقدان سواد اطلاعاتي

}       فقدان زيرساخت هاي الكترونيكي

}       فقدان آموزش در توسعه شهرداري الكترونيك

}       تغيير روند كند سنتي به نوين اداري و مديريتي در حال تحول

بزرگ ترين چالش در پياده سازي دولت و شهرداري الكترونيك تغيير روند كند سنتي به روند نوين اداري و مديريتي در حال تحول است. در اين روند نوين سكون به معناي بازگشت به عقب است و مديران مسئول كنترل جهت و بقاي اين روند را دارند. در دنياي امروز تحول سازماني و و نوين سازي امري مستمر و هميشگي است و فرهنگ جوامع را تحت پوشش خود مي دهد. همره نشدن و مقابله با اين تحول عواقب جبران ناپذيري براي پيشرفت كشور در ابعاد جهاني به همراه خواهد داشت.

تاريخچه و ديدگاه اتحاديه اروپا:

دولت ها و شهرداري هاي اروپايي اتوماسيون كردن فرآيندهاي خود را در اوايل دهه 80 ميلادي شروع كردند. در دهه 90 با بكارگيري مديريت صحيح، معماري اطلاعات و نرم افزاري، پيشرفت زبان ها و ابزارهاي توليد نرم افزار، اين روند سرعتي روز افزون به خود گرفت. سرمايه گذاري وسيع و مستمر بخش دولتي و خصوصي در اين دوره، برخي كشورهاي اروپايي را در رده پيشروان فناوري اطلاعات در ارائه خدمات الكترونيك بعد از ايالات متحده و ژاپن قرار داد. اين روند در دهه 2000 ميلادي نيز ادامه يافت و درآمدهاي كلاني را براي دولت ها به همراه داشت.

ديدگاه هلند نسبت به شهرداري الكترونيك:

در كشور هلند حدود 65 درصد از خدمات دولتي و شهرداري ها به شكل الكترونيك در اختيار مردم قرار دارد.

مردم اين كشور موظف هستند تا اول سال 2008 اطلاعات خود را در اختيار دولت قرار دهند تا براي آنها تشكيل پرونده شود و تمام ارگان ها از اين پس از اين اطلاعات استفاده مي كنند.

هدف از سياست تشكيل پرونده و شناسنامه الكترونيكي، جلوگيري از جرايم اداري، كاهش مخارج، كوچك كردن بدنه دولت و رعايت حال شهروندان و بالا بردن رفاه آنان است.

راهكارهاي تشكيل شهرداري الكترونيك:

Ø    ايجاد طرح جامع IT در ساختار شهري ايران

Ø    فراهم سازي مركز تجاري و خدماتي و رفاهي ارگان هاي شهري رسمي ايران در وب

Ø    تبليغ سايت ها و مراكز اطلاع رساني ديجيتالي در سايت هاي دولتي ايران

Ø    تبليغ و معرفي پايگاه هاي ديجيتالي شهرهاي الكترونيك

Ø    ايجاد دوره هاي IT براي شهروندان توسط ارگان هاي دولتي

Ø    اختصاص بودجه خاص از صندوق ارزي كشور براي گسترش IT

Ø    ايجاد دوره هاي IT در سطح دانشگاه ها

Ø    تعريف و اعطاي نشان ويژه خدمات رساني مجازي به مراكز فعال

Ø    ايجاد شورا يا مركز گردشگري مجازي

Ø    اختصاص رايانه و ابزار مناسب براي مراكز موثر در شهرداري و شهرسازي الكترونيك

نتيجه گيري:

شهرداري الكترونيك امكان دسترسي شهروندان به پايگاه هاي داده خدمات شهري، به صورت 24 ساعته را فراهم مي كند.

شهرداري الكترونيك با اهدافي چون بكارگيري فناوري اطلاعات، وسيله اي جهت ارائه خدمات الكترونيكي به مردم با استفاده از ابزار فناوري اطلاعات در مديريت شهري به عنوان مجموعه اي از دولت الكترونيكي مي باشد.

در پايان به منظور برنامه ريزي در جهت توسعه شهرداري الكترونيك اجراي به موقع مجموعه جامعي از برنامه هاي توسعه اي نظير برنامه مطالعه و برنامه ريزي زيرساخت هاي لازم براي پياده سازي شهرداري الكترونيك، مي تواند كمك شاياني به مديريت شهري در جهت اهداف عالي حكومتي نمايد.

منابع:

}       مقاله تجربيات و خط مشي هاي دولت هاي اروپايي در زمينه دولت الكترونيك / عليرضا صفري

}       ارائه چارچوبي براي برنامه ريزي توسعه شهرداري الكترونيك / امير حسين قپانچي

}       التزام تحقق پذيري شهرداري الكترونيك / محمدرضا بمانيان، هادي محمودي نژاد

}       بررسي اثر فناوري اطلاعات بر ترافيك درون شهري و برون شهري / عليرضا علي احمدي، حميدرضا احمديان

}       WWW.EMUNCONF.IR

}       Burger on- line report amsterdam municipality 2005

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 7:36 PM  توسط مجتبي  | 

چكيده

اين مقاله موضوع تورم را به طور خلاصه مورد بررسي قرار مي‌دهد. تعريف تورم، انواع تورم، راه‌هاي مبارزه با تورم، معايب و مزاياي تورم، رابطه تورم با توسعه، تأثير تورم بر كشور، كشورهاي موفق در مهار تورم و برخي آمار در مورد نرخ تورم كشورها مطالب اين مقاله را تشكيل مي‌دهند.

كليدواژه : تورم؛ نرخ تورم؛ انواع تورم؛ مهار تورم


1- مقدمه

تورم يكي از موضوعات مهم در كشور ماست. همانگونه كه مي‌دانيد در ايران درصد تورم در سالهاي اخير بسيار زياد بوده است به طوري قيمت‌ها در هر سال بسيار افزايش يافته و قدرت خريد مردم كم شده است. اين مقاله اطلاعات بيشتري درباره موضوع تورم ارائه مي‌دهد.

2- تورم چيست؟

تعريف‌هاي مختلفي از تورم وجود دارد که همه آنها تقريباً بيانگر يک موضوع هستند: تورم عبارت است از افزايش دائم و بي رويه سطح عمومي قيمت کالاها و خدمات که در نهايت به کاهش قدرت خريد و نابساماني اقتصادي مي‌شود.

3- انواع تورم

در نظريه هاى اقتصادى، تورم را به سه نوع تقسيم مى كنند:

1.    تورم خزنده (آرام يا خفيف): به افزايش ملايم قيمت‌ها گفته مي‌شود. در تورم خفيف, افزايش قيمت بين 1 تا 6 درصد، حداكثر 4 درصد يا بين 4 تا 8 درصد در سال ذكر شده است.

2.    تورم شديد (تورم شتابان يا تازنده): در اين نوع تورم آهنگ افزايش قيمت‌ها تند و سريع است. براى تورم شديد, 15 تا 25 درصد در سال را نوشته اند.

3.    تورم بسيار شديد (تورم افسار گسيخته، فوق تورم و ابر تورم): اين نوع تورم شديدترين حالت تورم به شمار مى رود. معيار تورم بسيار شديد را 50 درصد در ماه يا دو برابر شدن قيمت‌ها در مدت شش ماه و ... بيان داشته اند.

البته نمي توان نرخ ثابتي ارائه کرد زيرا اين مقادير با توجه به شرايط زماني و... عوض مي‌شوند. علاوه بر اين تقسيم بندي کلي مي‌توان تورم را به دسته‌هاي کوچکتري نيز تقسيم کرد:

1.    تورم پنهان: در آن قيمت ثابت ولي کيفيت کمتر مي‌شود.

2.    تورم خزنده: تورمي آرام و پيوسته است. معمولاً به علت افزايش تقاضا است. بعضي اقتصاددانان معتقند که محرکي براي افزايش درآمد است و بعضي ديگر معتقند که سبب کاهش قدرت خريد است (هر 25 سال 50%).

3.    تورم رسمي: به علت افزايش عرضه پول از سوي دولت.

4.    تورم ساختاري: به علت افزايش قيمت‌ها به دليل وجود تقاضاي اضافي. در اين نوع تورم دستمزدها به دليل وجود فشار (کمبود) در برخي بخش‌ها افزايش مي‌يابد.اين نوع تورم در کشور‌هاي در حال پيشرفت زياد است.

5.    تورم سرکش:افزايش سريع و بي حد و مرز قيمت ها. آثار تورم سركش عبارتند از (1) کاهش ارزش پول، (2) گسستگي روابط اقتصادي، و (3) فرو پاشي نظام اقتصاد. اين نوع تورم معمولاً پس از جنگها يا انقلاب‌ها رخ مي‌دهد مثل افزايش قيمت 2500% در آلمان در سال 1923.

6.    تورم شتابان: افزايش سريع و شديد نرخ تورم. مثلاً وقتي دولت سعي کند بيکاري را پايينتر از حد طبيعي  نگاه دارد، اين اقدام باعث افزايش تورم مي‌شود.

7.    تورم مهار شده: تورمي است که به دليل وجود شرايط تورمي در کشور ايجاد شده است و در مقابل از افزايش آن جلوگير ي شده است. اين شرايط معمولاً از فزوني تقاضاي کل بر عرضه کل کالاها و خدمات پديد مي‌آيد که با فرض ثابت بودن ديگر شرايط به ازدياد قيمت‌ها مي‌انجامد.

8.    تورم فشار سود: تورمي که در آن تلاش سرمايه داران براي تصاحب سهم بزرگي از درآمد ملي منشأ تورم مي‌گردد.

9.    تورم فشار هزينه: تورمي که مستقل از تقاضا صرفاً  از افزايش هزينه‌هاي توليد ناشي مي‌شود. مثال بارز چنين تورمي را در تمام کشورهاي صنعتي غرب پس از افزايش استثنايي بهاي نفت در سالهاي 1973 و 1978 مي‌توان ديد. برخي اقتصاددانان معتقدند که متداولترين منبع تورم فشار هزينه قدرت اتحاديه‌هاي کشوري است که اضافه دستمزدي بيش از افزايش بازدهي بدست مي‌آورند و اين خود در يک مارپيچ تورمي موجب افزايش قيمت‌ها و متقابلاً تقاضا براي دستمزد بيشتر مي‌شود. منتقدان اين نظريه استدلال مي‌کنند که اگر اتحاديه‌هاي کارگري هنگامي موفق به افزايش دستمزد شوند که سطح تقاضاي کل براي جبران آن به اندازه ي کافي افزايش نيافته باشد گرايش هايي در جهت افزايش بيکاري بوجود خواهد آمد که اثرات رکودي بر اقتصاد خواهد داشت. چنين فرايندي نمي تواند به طور نامحدود ادامه يابد و بنابراين تورم فشار هزينه يقيناً نمي تواند  بيان کننده تورم مزمني باشد كه کشور‌هاي اروپاي غربي پس از جنگ جهاني دوم به آن دچار شدند. لذا  افزايش قيمت را، در مرحله نخست، يا بايد حاصل تقاضاي اضافي يا حاصل بالا بردن  کل تقاضاي پولي براي جلوگيري از بيکاري دانست.

10.                        تورم فشار تقاضا: تورم ناشي از فزوني تقاضاي کل نسبت به کل جريان کالا و خدمات ايجاد شده در اقتصاد که همه عوامل توليد را با ظرفيت کامل بکار گرفته باشد. هر گاه تقاضاي مصرف‌کنندگان دولت و بنگاهها براي کالاها و خدمات بر عرضه موجود فزوني گيرد قيمت‌ها در اثر اين عدم تعادل افزايش خواهد يافت. در اصل افزايش قيمت بايد تقاضاي اضافي را از ميان بردارد و بار ديگر تعادل بر قرار سازد و براين اساس بايد براي گرايش مستمر به سوي تورم، که ويژگي بسياري از اقتصادهاي پس از جنگ شده است، توصيفي يافت. يکي از نظريه‌هاي رايج در اين باره مازاد مستمر تقاضا را ناشي از سياست دولت مي‌داند. بنا بر اين نظريه در حالي که مصرف کنندگان و شرکت‌ها به هنگام افزايش قيمت‌ها تقاضاي خود را کاهش مي‌دهند، دولت به دليل توانايي اش در تأمين مالي مخارج خود از محل ايجاد پول، مي‌تواند ميزان مخارج خود را به ارزش واقعي حفظ کند يا حتي افزايش دهد. در نتيجه اين اقدام نه تنها ميل مستمر به تورم بوجود مي‌آيد بلکه سهم بخش دولتي از کل منابع موجود در اقتصاد نيز افزايش مي‌يابد.

11.                        تورم اننقال تقاضا: نظريه‌اي عناصر تورم فشار تقاضا و فشار هزبنه را با هم ترکيب مي‌کند و تغيير در ساخت تقاضاي کل را دليل تورم مي‌شمارد. هر گاه اقتصاد دچار انعطاف ناپذيري‌هاي ساختاري باشد، گسترش برخي صنايع با افول برخي ديگر از صنايع همراه خواهد بود و عوامل توليد را به آساني نمي توان به بخش‌هاي توليدي انتقال داد. از اين رو براي جذب وسايل توليد به سوي صنايع در حال گسترش بايد قيمت‌هاي بالاتري پرداخت شود. در نتيجه کارگران بخش‌هاي افول يابنده خواستار دستمزدي برابر با کارگران ديگر بخش‌ها مي‌شوند و ترکيب اين عوامل به تورم مي‌انجامد.

12.                        تورم فشار قيمت: نوعي تورم فشار هزينه که در اثر تحميل قيمتهاي بسيار گزاف از سوي صاحبکاران اقتصادي با هدف دستيابي به سودهاي کلان بدست مي‌آيد.

13.                        تورم فشار دستمزد: نوعي تورم فشار هزينه که سرچشمه فرايند تورم را فشار اتحاديه کارگري بر بازار کار مي‌داند. اين برداشت داراي طيف گسترده‌ايست که در يک سوي آن  اعمال قدرت انحصاري اتحاديه‌هاي کارگري و الگوهاي قدرت چانه زني آنها بر پايه ي متغير‌هاي اقتصادي قرار دارد و در سوي ديگر الگوهاي غير اقتصادي مبارزه جويي اين اتحاديه ها.

4- راه‌هاي مبارزه با تورم چيست؟

اين راه‌ها به طور کلي به دو دسته تقسيم مي‌شوند:

1.    سياست‌هاي پولي و مالي: هدف اين روش محدود کردن تقاضاي کل است. اين کار از طريق جمع آوري پول به شکل سرمايه‌هاي غير نقدي صورت مي‌گيرد (سياست‌هاي انقباضي).

2.    سياست‌هاي درآمدي: با دخالت مستقيم در بازار و عوامل توليد کننده، تورم کنترل مي‌شود.اين روش کاربردي نيست زيرا در آن مناطق زيادي نياز به اصلاح دارند.

5- آيا تورم هميشه مضر است؟

خير تورم در حد کم (2-3%)نه تنها مضر نيست بلکه نشانه توسعه اقتصادي آن کشور نيز هست. علاوه بر آن تورم فوايد ديگري نيز دارد از جمله:

§         ابتدا قدرت خريد پول پايين آمده و بعد از آن ميزان توليد بالا رفته، رسيدن به ثبات و برگشت به حالت طبيعي حتمي است.

§         در اوج مرحله تورم، کارخانجات و موسسات و برنامه‌هاي اساسي اقتصادي شکل مي‌گيرد.

§         فرهنگ توليد به وسيله فشار تورم توسعه مي‌يابد.

6- رابطه تورم و توسعه چيست؟

§         تا توسعه کشور به حد مطلوبي نرسيده ثبات ارزش پولي غير ممکن است. البته بايد به اين نکته نيز توجه کرد که در زمان توسعه ممکن است به جايي برسيم که پايين تر رفتن قدرت خريد و قدرت پول خطرناک باشد. در چنين مقطعي حرکت جامعه از توسعه به ثبات تبديل مي‌شود.

§         سرمايه گذاري در مرحله اول تورم زا و در آخر خاصيت تورم زدايي دارد.

§         در همه کشور‌هاي جهان چنين بوده که مسايل توسعه و بازسازي، هر دو تورم‌طلب بوده‌اند.

§         اگر در مرحله اول پول را ثابت نگه داريم نمي توانيم خيلي از مسائل کشور را مانند جنگ پشت سر بگذاريم.

§         در تورم پول از جيب مردم به سرمايه گذاري منتقل مي‌شود.

§         وضع مطلوب در اقتصاد رسيدن به پول ثابت است.

§         معمولاً توسعه و پيشرفت نمايانگر تورم پايين است به طوري که مي‌توان بيان نمود که اکثر کشورهايي که به توسعه اقتصادي و اجتماعي مطلوب رسيده اند، داراي تورم‌هاي کمتر از 15درصد بوده‌اند. اما چند استثناء نيز وجود دارد از جمله  برزيل، آرژانتين و ترکيه.

7- تورم چه تأثيري بر نظام کل کشور دارد؟

نمي توان تورم را عامل تمام مشکلات يا حتي بخش مهمي از آنها دانست ولي صاحبنظران اقتصادي و اجتماعي غالباً تورم را به منزله شاخص کشمکش‌ها و اغتشاشات اجتماعي و شاخص اعلام خطر و ... قلمداد مي‌کنند و معتقدند که:

§         کشور هايي که در آنها ثبات قيمت (عدم تورم) وجود داشته ثبات سياسي و اجتماعي نيز وجود داشته است و بالعکس در کشورهايي که بحرانهاي سياسي و اجتماعي بوجود آمده تورم نيز کم کم دچار رشد صعودي شده است.

§         در تورم زياد درآمد به صورت ناعادلانه تقسيم مي‌شود زيرا افرادي که در ابتدا سرمايه ي غير نقدي زياد دارند به مرور زمان با افزايش ارزش آن سرمايه توسط تورم به ثروت عظيمي دست مي‌يابند و در عوض افرادي که در ابتدا سرمايه کمي دارند يا سرمايه آنان غير نقدي است به مرور زمان با افزايش نرخ تورم بخشي از دارايي خود را از دست مي‌دهند.

§         تورم باعث تقليل پس انداز مي‌شود زيرا ارزش پول متغير است و در نتيجه پس انداز ناامن است. البته اين مشکل راه حلي نيز دارد که آن سرمايه گذاري در چيزيست که ارزش آن با تورم زياد شود.

§         تورم باعث افزايش قيمت کالا در تجارت بين المللي مي‌شود که نتيجه آن کاهش ميزان صادرات و افزايش واردات است.

§         بر اساس بند قبل، افزايش تورم باعث کاهش ارزش پول مي‌شود.

§         تورم باعث عدم مصرف بهينه منابع مي‌گردد و از اين رو تمايل به سمت کالاها و خدمات گرانتر بيشتر مي‌شود در صورتي که اين کالا‌ها ضرورتاً مفيدترين کالا‌ها نيستند.

§         در زمان تورمي مقدار زيادي از وقت، انرژي، منابع مالي مردم بجاي بکار افتادن در مسير مولد و مفيد صرف فعاليت هايي مي‌شود که هدف از انجام آن‌ها جلوگيري از کاهش ارزش دارايي‌ها و کسب منافع غير عادي از طريق معاملات سوداگرانه است.

§         توليد کنندگان که خريداران مواد اوليه هستند سرمايه گذاري نمي کنند ، لذا کارهاي دلالي رواج پيدا مي‌کند.

8- آيا تا کنون کشوري توانسته است تورم را به طور کامل ريشه کن کند؟

بله، يکي از اين کشور‌ها آلمان است. آلمان در بازسازي اقتصادي به اين نکات توجه کرده است:

§         طراحي نظام اقتصادي و اجتماعي بازار با در نظر گرفتن تعادل اجتماعي، بر پايه اخلاق مسيحي و انسانگرايانه

§         معيار اساسي اقتصاد براي انسانها نه انسانها براي اقتصاد

§         تکيه بر اين امر که در جو سرشار از ثبات پولي، رشد اقتصادي مطمئن تر تحقق مي‌يابد

§         قدرت خريد حداقل درآمد را تثبيت کردند

§         اهميت دادن به توزيع در آمد عادلانه

§         اعمال سيستم جامع و موثر بيمه‌هاي اجتماعي (آلماني‌ها بدين منظور بيش از 15 درصد ارزش توليد ملي را پس از جنگ به اين امر اختصاص دادند)

§         حاکميت مربع سحرآميز ثبات پولي، اشتغال کامل، تعادل تراز پرداخت ها، تناسب در توزيع درآمدها

§         خارج نمودن پول بيش از ظرفيت توليدي: طراحان اقتصادي در سال  1948 با رفرم پولي، پول موجود در دست مردم را از 100 واحد به 5/6 واحد تنزل دادند

9- آمار تورم

سازمان ملل پيش‌بيني كرد كه نرخ تورم ايران در سال جاري ميلادي به 7/17 درصد برسد. به گزارش خبرنگار اقتصاد بين‌الملل ايسنا، سازمان ملل متحد در تازه‌ترين گزارش جامع خود كه "چشم انداز و شرايط اقتصاد جهاني 2006" نام دارد تمامي كشورها و مناطق جهان را مورد ارزيابي قرار داد و برآورد كرد كه نرخ تورم بهاي مصرفي در كشورمان كه در سال 2005 در حدود 5/13 درصد بوده است در سال جاري با 2/4 درصد افزايش مواجه شده و به 17/7 درصد بالغ شود.

سازمان ملل مناطق و كشورهاي مختلف جهان را به صورت جداگانه تقسيم بندي كرده است و جداول ارائه شده حاكي از آن است كه نرخ تورم ايران در سال جاري در منطقه خاورميانه در صدر جدول قرار خواهد داشت.
در همين حال در تقسيم‌بندي بزرگترين اقتصاد‌هاي در حال توسعه جهان نيز كشورمان با نرخ تورم
 7/17 درصدي در مكان نخست جاي دارد و پس از آن ونزوئلا با نرخ تورم 15 درصدي قرار گرفته است. نرخ تورم ونزوئلا در سال 2005 حدود 16 درصد اعلام شده است. نيجريه نيز كه شاهد نرخ تورم 3/16 درصدي در سال گذشته بوده است سال جاري را با نرخ تورم 8/10 درصدي سپري خواهد كرد و در ميان كشورهاي در حال توسعه مكان سوم را از آن خود خواهد كرد. نرخ تورم قزاقستان كه از همسايه‌هاي كشورمان به شمار مي‌رود در سال جاري به 5/7 درصد و نرخ تورم روسيه به 5/10 درصد خواهد رسيد.

آمريكا، ژاپن، چين و آلمان كه از برترين اقتصادهاي جهان محسوب مي‌شوند در سال جاري نرخ تورمي برابر با 2/0، 1/0، 2/3 و 9/1 درصد خواهند داشت و نرخ تورم آذربايجان ديگر همسايه كشورمان از 5/12 درصد در سال گذشته به 5/9 درصد در سال جاري كاهش خواهد يافت. در همين حال عربستان در سال گذشته و سال جاري نرخ تورم ثابتي برابر با يك درصد داشته و خواهد داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:51 PM  توسط مجتبي  | 

مقدمه

خدمات اجتماعي به نظر مي رسد واژة جديدي باشد ولي در اصل از زمان خلقت انسان وجود داشته است فطرت انسان از اغاز خلقت او ، محرك و انگيزة وي در همكاري با ديگران در امور اجتماعي بوده سات يعني بشر ، درجهت بقاء خود و در پيروي از سرشت خويش عامل به تعاون و همكاري هاي اجتماعي بوده است .

در ايران نيز خدمات اجتماعي مورد توجه بوده است . از زمان نهضت مشروطيت ، سازمان دهي و تدبير در اين زمينه ، به سياستگذاري هاي دولت وارد شد و به تدريج شكل اجرا و سازمان يافته به خود گرفت .

برنامه هاي خدمات اجتماعي في حد ذاته ، عملي است انساني و خداپسندانه و لذا با نگرشي تو بايد مورد توجه قرار گيرد .

امر خدمات اجتماعي ، يك امر همگاني است كه تمام افراد بشر در انجام و توجه به آن توصيه شده اند .

با توجه به انواع سايل و مشكلات فردي و اجتماعي ، به ويژه در جامعه اي سنظير جامعه ما با ظرايط خاص خود ، مي بايست جنبه تخصصي امر كمك رساني به انسانهاي ديگر مد نظر قرار گيرد و علاوه بر حمايت از سازمانهاي نوين اجتماعي كه بتوانند جلوگيري نيازهاي سمختلف شهروندان باشند ، افرادي با ويژگيها و خصوصيات خاص ، مهارتهاي بيشتري را در ادارة اين  قبيل مؤسسات و نيز كمك هاي ويژه به افراد و گروههاي نيازمند جامعه را كسب نمايند .

از نخستين اعصار ، انسانها به دنبال محافظت از خود و وابستگان و تدارك محيطي بهتر و سالمتر براي زيست بوده و نياز امنيت داشته اند .  در جامعه بشري فقري ، تهيدستي ، رنج ، نا تواني ، نابرابري و بي نظمي اجتماعي از ابتدا وجود داشته است اما اين مائب و گرفتاريها فقط در شعاعي كه در دسترس و چشم انداز قرار داشت افراد را متأثر مسؤول مي‌كرد .

اصطلاح « خدمات اجتماعي » از تركيب دو كلمه «خدمات» جمع «خدمت » و «اجتماعي» تشكيل شده است و معادل انگليس آن “Social Services” است .  در فرهنگ ها معاني گوناگوني براي «خدمت» ليان شده است از آن جمله : پرستاري و تعهد و تيمار ، براي كسي كار كردن ، چاكري كردن ، كار ، مأموريت ، هديه ، تعظيم ، عريضه ، حضور . در اينجا به معناي «انجام براي كسي»  بكار مي رود .


الف- مفهوم ساده و ابتدائي خدمات اجتماعي

نياز به جستجو براي امنيت فردي  گروهي همواره وجود داشته است . مردم همواره مي‌كوشيد اند تا خود و خانواده شان را از پيشامد هاي احتمالي گرسنگي ، بيماريهاي مسري و خطرهاي ديگري كه آنها را تهديد يا احاطه كرده بود ، حفظ كنند .  آنها در تدارك ضروريات ادامه حيات بعدي يعني سرپناه و غذا و پوشاك نهايت تلاش خود را انجام داده‌اند. اين فرآيند نبردي مستمر بده و امروزه هنوز براي بخش بزرگي از جمعيت جهان به صورت مبارزه‌اي پايدار باقي مانده است .

 روابط اجتماعي در اين دوره ، ساده و محدود بوده و حمايت ها ، علائق و احساسات درون گروهي به خوبي مشهود بود . خانواده به مفهوم گسترده ، جايگاه ويژه اي داشت و بسياري از مسايل و مشكلات د ردرون آن حل مي شد . حمايت و احترام سالمندان يك امر بديهي بود . فرد نسبت به آينده خانواده‌اش زياد نگران نبود زيرا يقيت داشت كه در صورت فوت او ، فرزندانش مورد حمايت ديگران قرار خواهند گرفت . اين شبكه حمايتي متقابل به او و اعضاء خانواده‌اش ، نوعي تإمين اجتماعي اوليه را هديه مي كرد كه رفع كننده نگراني ها و اضطرابهاي او بود . به جهت سادكي زندگي و وجود روابط چهره به چهره بين اعضا جامعه و محدوديت اين روابط ، فرد ازطريق گروه‌هاي اجتماعي ، به سهولت مورد پذيرش قرار مي‌گرفت و زمينه هاي رضامندي و احساس آرامش و امنيت در او پديدار مي‌شد . محدوديت توقعات متقابل اعضاء جامعه از همديگر و همچنين رضا و تسليم در مقابل شرايط نا مساعد زندگي ، آرامش دورني او را قوت مي بخشيد . علاوه بر نهاد خانواده افراد نيكو كار از طريق نهادهاي مذهبي نظير ، آتشكده ها ، معابد ، كليسا و بالاخر سجد به اشكال مختلف و به صورت داوطلبانه و پراكنده ، ابعادي از خدمات اجتماعي را ارايه و حمايت از محرومان و مستمندان و نگهدارياز ايتام و در راه ماندگان و نظاير آن را عهده دار بوده اند . چنانچه مشاهده مي شود ، در جوامع سنتي ، خدمات اجتماعي ، جنبه هگاني و سازمان يافته نداشت و افراد جامعه در تبيعت از سرشت نساني خود ، عامل به خدمات اجتماعي داوطلبانه بودند و به جهت سادگي مناسبات و محدوديت نيازها و بسياري از علل فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي ديگر ، ضرورتي براي تدبير سازمان يافته در اين خصوص احساس نمي شد .


ب- مفهوم جديد خدمات اجتماعي

با ورود ماشين به زندگي بشر ، بسياري از اصطلاحات قديمي ، مفاهيم ابتدائي خود را از دست دادند و همگام با دگرگوني در شيوه هاي زندگي اجتماعي ، متحول شدند و مفهوم جديدي پيدا كردند . «خدمات اجتماعي » نيز از اين قاعده مستثني نبوده ¸به عنوان يك «ترم» نوين جايگاه ويژه اي را در سياستگذاريهاي اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي به خود اختصاص داد .

در مكتب انسان ساز اسلام رسول اكرم و ائمه بزرگوار مدافع مظلومان و مستضعفين بوده اند . مولاي متقيان علي عليه السلام در اين خصوص سر آمد نيكوكاران ميباشد .  

در زمان سحيات رسول الله و ايام خلافت علي السلام فقراء از بيت المال مستمري مي گرفتند .

نشكيل جوامع شهري  و ايجاد اجتماعات  بزرگ ، زمينه اي در جهت بوجود آمدن شرايطي بود كه به «دولتي شدن » و « نهادي شدن » برنامه هاي خدمات اجتماعي انجاميد .

در سالهاي بهد از انقلاب صنعتي ، تنها فقر و محروميتنبود كه توازن را از ميان ميبرد و تنش هاي اجتماعي را به وجود مي آورد ، علت ديگر ، كوتاه شدن دسته ها از رشته هاي توليد كار بود كه اختراعات و صنايع جديد پيش مي آورد . ابزارهاي كوچك سابق ، هر دسته افرادي را مستقل و متكي به تلاش و عمل خود مي ساخت و در نتيجه هركسي احساس شخصيت و استقلال مي نمود .

انقلاب صنعتي و ظهور كارگاه ها و كارخانجات بزرگ و سوء سياستهاي صاحبان صنعت تكنولوژي اين استقلال را گرفت و همين ، خود زينه ساز بسيارياز مسائل اجتماعي ، رواني عاطفي ، اقتصادي و حتي سياسي شد .

توجه به زمينه هاي مختلف خدمات اجتماعي بصورت قوانين ، مصوبات ، برنامه ها و سياستهاي اجرائي به وسيلة دولتها اجتناب ناپذير و حتي بسيار ضروري و لازم بود . «ويليام بوريچ» اقتصاد دان انگليس را بعهده داشت طرحي متكي بر سه اصل (بهداشت عمومي ، اشتغال كامل ، پرداخت كمك هزينه به اولياء كودكان) را ارائه كرد . او متعقد بود كه از راه استقرار تعاون ملي و بيمه هاي اجتماعي ، عدالت اجتماعي تأمين خواهد شد .  بر اساس مصوبه‌اي در بيست و ششمين اجلاسيه عمومي سازمان بين المللي كار درسال 1944 در فيلادلفيا ، تحولي در زمينه خدمات اجتماعي بوجود آمد كه برخي از موارد آن چنين است :

-       فقر براي رفاه عمومي خطراناك است .

-       حمايت ازمادران و كودكان

-       تأمين غذا و مسكن و وسائل تفريحي و تربيتي براي همه

-       معاضدت و مساعدت در راه ايجاد اشتغال كامل و ارتقاء سطح زندگي

منشور سازمان ملل متحد در سال 1945 ميلادي زمينه ساز تحولاتي در رابطه با خدمات اجتماعي اعلامه حقوق بشر در سال 1947 بيانگر نگاتي از جمله موراد ذيل .

-       هر فردي حق دارد از سطح زندگي كافي براي حفظ سلامت شخصي و خانوادگي از نظر خوارك ، مسكن ، درمان و ... برخوردار شود .

-       هركس هنگام بي كاري،بيماري، از كار افتادگي ، پيري، بيوه گي و نظاير آن حق تأمين شدن را دارد .

-       زنان باردار و كودكان ، حق دريافت كمك و معاونت ويژه را دارند .

-       همه در برابر قانون مساويند و حق دارند تبعيض از حمايت قانون برخوردار شوند . به موجب قطعنامه 11 دسامير 1946 مجمع عمومي سازمان ملل متحد ، براي رهائي كودكان چهارده كشور اروپايي و چين از چنگال فقر ، بيماري ، گرسنگي و بي سرپرستي س، مؤسسه اي بنام [صندوق بين الملليكمك فوري به كودكان ملل متحد » با نام مخفف «يونيسف » تشكيل داد .

بر اساس قطعنامه شماره 1386 مورخ 29 نوامبر 1959 سازمان ملل ، نيازندمندي‌هاي اساسي كودكان شامل هفت مرد ( نياز كودك با نام مليت ، محبت و حمايت مادر ، تندرستي و سلامت قبل و بعد از تولد ، غذا و مسكن مناسب ، آموزش و پرورش ، بازي و تفريح ، حمايت اجتماعي ) بود .

بطور كلي «خدمات اجتماعي» در جهان امروز داراي دو مفهوم «عام» و «خاص» است . مفهوم «عام» خدمات اجتماعي ، گاهي به جاي مفاهيم «خدمات عمومي » و يا « امور اجتماعي » به كار مي رود . «خدمات اجتماعي » به مفهوم «عام» در قانون اساسي كشورهاي مختلف جايگاه خاصي دارد چنانچه در قانون اساسي ايران نيز فصل مستقلي را تحت عنوان «حقوق ملت» به خود اختصاص داده است.

بنابراين «خدمات اجتماعي» به مفهوم «عام» آن عبارت است از : ارائه هرگونه خدمت مادي و معنوي به اقشار مختلف جامعه در جهت تأمين نيازهاي مشترك و عمومي آنها .   

تعريفي كه در زير مي آيد از طرف گروه متخصصين سازمان برنامه هاي ملي خدمات اجتماعي سوابسته سبه اتحاديه بين المللي بيمه اجتماعي در سال 1959 پيشنهاد شده است .

«تشكيلاتي است به منظور ايجاد سازگاري متقابل فرد و محيط اجتماعي او حصول به اين هدف با اتخاذ تدابير و روشهائي ميسر است كه به فرد ، گروه امكان مي دهد احتياجات خود را مرتفع نموده و مسائلي كه سازگاري آنها با اجتماع در حال تحول مطرح مي سازد حل نمايد و از طريق تعاون شرايط اقتصادي و اجتماعي را بهترنمايد . »   

جسماني ، رواني ، شخصيتي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و سياسي ، علاوه بر نيازهاي مشترك با همه مردم ، نيازهاي ويژه‌اي دارند كه ممكن است اين نيازمندي كوتاه مدت ، ميان و يا دائمي باشد  . در رابطه با گروه‌هاي خاص اجتماعي مي توان اقشار زير نام برد :

-       ايتام و خانواده هاي بي سرپست ، سالمندان تنها

-       خانواده هاي مستمند و كمك درآمد

-       معلولين اجتماعي ( زنان ويژه ، معتادين ، بزهكاري ، ممتكديان ، افراد نا سازگار و ... )

-       در راه ماندگان و ورشكستگان .

-       پناهندگان و آوارگان

-       مصيب زدگان و آسيب از حوادث و سوانح

مشخصات خدمات اجتماعي

1-  از ويژگيهاي خدمات اجتماعي دولتي عمومي بودن آن است كه ساكنين شهرها و روستاها را در بر مي گيرد .

2-  ويژگيهاي ديگر خدمات اجتماعي همه جانبه بودن آنست . خدمت اجتماعي كليه نيازمنديهاي بشري را مورد توجه قرارداده و براي تأمين رفاه همگاني اقدام مي كند .

3-  ويژگي ديگر خدمات اجتماعي تداوم داشتن آن است . تا موقعكيه رفع نياز نشده باشد قطع نمي گردد .

توجه عمومي به خدمات اجتماعي

پساز جنگ جهاني دوم بسيارياز كشورهائيكه از نظر اقتصادي توسعه يافته بودند سعي كردند قوانين اجتماعي سجديد با توجه به كلمه جزئيات امر  وضع نمايند اين امر موجب رفرم اساسي شده و اكنون سهر كدام از اين كشور ها داراي مجموعه قوانين اجتماعي مي باشند . اين دسته ازكشور ها سعي كردند دامنه شمول خدمات حمايتي اجتماعي را وسعت داده و به ميزان سرمايه گذاري براي تأمين رفاه اجتماعي بيافزايند و روش كار را بهبود بخشند . ساين كشورها براي توسعه دادن به جوزه عمل خدمات اجتماعي از سه راه كوشيده اند:

 الف- سازمانهايي كه سابقا براي شهرنشينان بوجود آمد براي روستاييان نيز ايجاد گرديد.

ب- خدمات اجتماعي در اختيار افرادي كه از خدمات متعلق به كارگاههاي صنعتي و موسسات تجاربي استفاده نمي كرده اند گذارده شده است.

ج سابقا افرادي كه نيازمند بوده و در آمد كافي نداشتند مي توانستند از اينگونه خدمات استفاده كنند ولي حالا اين گونه خدمات در دسترس گروههايي كه درآمد بالاتري دارند نيز گذارده شده است.

 

منشا خدمات اجتماعي

اصولا هر عمل و حركتي كه از انسان سر مي زند مي بايست انگيزه و هدفي را در پي داشته باشد و هيچ يك از اعمال و رفتار انساني را نمي توان سراغ داشت كه خالي از انگيزه و هدف باشد . شدت و ضعف اين انگيزه ها و اهداف است كه در جزم كردن عزم و اراده اومؤثر مي افتد و او را در رسيدن به اهداف از پيش تعيين شده ياري مي رساند . مقوله خدمات اجتماعي ، نيكي و نيكوكاري ، انفاق و احسان ، تعاون و همياري نيز از اين قاعده مستثناء نيست . 

شناخت انسان بعنوان محور و اساس خدمات اجتماعي

غرض ارايه مباحث انسان شناسي نيست بلكه با توجه به انسان بعنوان مبنا و زير بناي خدمات اجتماعي ، به اختصار به نكاتي چند در اين مورد اشاره مي‌شود. مراحل و يا مراتبي در شناخت انسان مطرح مي شود به اختصار عبارتست از :

شناخت خلقت انسان حضرت


شناخت روح انسان

شناخت منزلت و مقام انسان : مواردي كه در بيان مقام و شأن انسان مطرح مي‌شود به بيان كلي عبارتست از :  

1-   خداوند بشر را خليفه خود معرفي مي كند ( براي مثال آيه 30 سورة بقره‌)

2-     خداوند او را امين خود قرار داد (براي مثال آية 72 سورة احزاب )

3-     خداوند به فرشتگان خود امر فرمود تا او را (انسان) سجده كنند (برايمثال آية34 سوره بقرة)

4-     طبيعت ، كائنات و تمام مودات زمين را به خاطر بشر خلق كرد (براي مثال آية 29 سورة بقرة)

5-     او را نسبت به همة‌ مخلوقات خود برتري داد ( براي مثال آية 70 سورة بني اسرائيل )

6-     حقايق را براي او روشن ساخت ( براي مثال آية 31 سورة بقره )

7-     به او ظرفيت علمي داد ( براي مال آيات 4و5 سورة علق )

8-     او را هدايت كرد ( براي مثال آية 3 سورة انسان )

9-     او را در بهترين شرايط عالي ترين زمان خلق كرد ( براي مثال آية 3 سورة التين )

 شناخت صد ارزشها در انسان

شناخت اختيار و اراده انسان

شناخت مسؤليت انسان


فطرت انسان بعنوان سرچشمة خدمات اجتماعي

انسان علاوه بر امتيازات جسماني و بدني كه نسبت به حيوانات دارد ويژگيهاي ديگري را نيز دارا مي باشد كه او در زندگي بر موجودات ديگر برتري مي بخشد . از قبيل :  ستكم ، تعقل ، تفكر ، اميال ، جاذبه هاي معنوي (فطرت) و بالاخره اراده و اختيار .در مقابل محدوديتهاي براي انسان وجود دارد از جمله وراثت محيط طبيعي و جغرافيائي ، اجتماعي ، عوامل تاريخي و ... .

فطرت در دو بعد شناخت (ادراكات ) و نيارها تحلي پيدا مي كند . مهمترين  بعد شناختي آن خداشناسي است . محرك انسان در زندگي فردي و اجتماعي ، تنها حوايج مادي نيست بلكه سرچشمه بسياري از اعمال و رفتار وي ، علل و عوامل ما فوق طبيعيت است . بقولي ديگر انسان داراينوعي و جدان اخلاقي ملهم از فطرت خدادادي است كه نيكي و بدي را درك مي كند .  عمل ميك رستگار و با عمل بد ، زيان كار مي شود .  بطور كلي كلي هر اقدام و عملي كه مطابق و موافق با فطرت انسان  باشد باعث رضايت و خشنودي او مي گردد وب ر عكس .

آنچه مهم است اينكه فطرت الهي انسان تا چه حئ از عوامل تربيتي و اجتماعي ، اثر سوء يا تإثير مثبت گرفته است .  بديهي است كه هر اندازه اثر منفي بيشتر باشد باشد به همان نسبت انسان صاحب چنين فطرتي از مسائل و مشكلات همنوعان خود كمتر برانگيخته مي شود لذا عوامل تربيتي و اجتماعي مي بايست در جهت شكوفا ساختن اين زمينه بالقوه وارد عمل مي شوند و آنرا حد اعلاي فعليتبرسانند .  اينجاست كه ابناء بشر با الهام از فطرت خدادي خود خدمت بشريت قرار مي گيرند و در حل مشكلات آنها برانگيخته مي شوند سو تلاش در جهت خدمت به انسانها را به راحتي و آسايش خود ترجيح مي دهند . 


خدمات اجتماعي در ايران

پايه و آئين زرتشت بر نيكوكاري و شعار پندارنيك گفتارنيك كردار نيك نهاده شده است . در اوستا نيكي ونيكوكاري گمجينة خوشبختي و جاودانگي است .  اسلام نيز از نظر تأسيسات اجتماعي و امر به نيكي يكي از غني ترين اديان است و بطوري كه ار نصوص قرآ» و احكام فقه اسلامي استنباط مي شود اين امور فقط خيريه و احسان و كمك نداشته است . يلكه بسياري از احكام در شمار وظايف ديني و اجتماعي و انجام آن بر مسلمانان فرض فرض است ز قبيل زكات ، خمس ، هبه ، فطريه ، نذر ، قرض الحسنه ، صدقه و وقف . آيه اي در سوره «انفاق» نيكوكاري را چنين توصيف مي كند : نيكوكاري بدان نيست كه روي به جانب مشرق و يا مغرب كنيد- چه اين چيز بياثري است نيكوكار كسي است كه از دارايي خود در راه دوستي خدا به خويشان يتيمان و فقيران و رهگذران تهيدست بدل كند .

همزمان با پيدايش صنعت ، در ايران نيز مثل ساير كشورها تشكيلات خدمات اجتماعي دولتي بوجود آمد . 

سرآغاز خدمات اجتماعي به مفهوم خاص آن را در ايران  ، مي توان در زمان قاجاريه مورد بررسي قرار داد .

معمولاٌ اميركبير را باني ايجاد بعضي خدمات اجتماعي مي دانند . تأسيس اولين بيمارستان بيست ستختوابي نظامي ، ايجاد مدرسه دارالفنون با همت و دريت اميركبير در اويل سال 1266 هجري ، تأسيس چاپاخانه ، سچراق برق ، تلگراف و تلفن و ... در زمان ناصرالدين شاه مطرح شد كه در نهايت با ارايه طرحي توسط نمايندگان تجار تهران به مجلس اول شوراي لي به نتيجة عملي رسيد .

در سال 1287 اولين قانون بلدي كشور به تصويب رسيد كه موجب آن نگهداري از اطفال سر راهي به عهدة شهرداري ها گذشته شد و بر اساس آن به تدريج سازمان تربيتي سابق شهر تهران (وابسته به شهر داري تهران) شكل گرفت .

علاوه بر اين ، مؤسسات خدماتي دولتي متعددي تشكيل گرديد و به تدريج با رشد صنعت تعداد آنها افزايش يافت .

مهمترين اين مؤسسات عبارت بودند از :

-       جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران كه در سال 1301 تشكيل گرديد .

-       انجمن حمايت ساز زندانيان كه در سال 1318 تشكيل گرديد .

-       بنگاه حمايت از مادران و نوزادان كه در سال 1319 تشكيل گرديد .

-       جمعيت مبارزه با سل كه در سال 1323 تشكيل گرديد .

-       سازمان شاهناشاهي خدمات اجتماعي كه در سال 1326 تشكيل گرديد .

-       بنياد پپهلوي كه در سال 1330 تشكيل گرديد .  

-       انجمن ملي حمايت كودكان كه در سال 1331 تشكيل گرديد .     

-       آموزشگاه عالي خدمات اجتماعي در سال 1337 تشكيل گرديد .

-       جمعيت حمايت جذاميان كه در سال 1339 تشكيل گرديد .

-       آموزشگاه نا بينان كه در سال 1340 تشكيل گرديد .

براي نخستين بار در برنامة عمراني چهارم كه از سال 1347 آغاز شد ، فصل مستقلي براي ادامات مربوطبه رفاه اجتماعي در نظر گرفته شد كه زمينة تأسيس كانون پرورش فكري كودك ، خدمات مدد كاري و مشاوره در مدارس، جلب مساعدتهاي خانواده ها براي قبول كودكان بي سرپرست ، سازمان ملي پيش آهنگي ايران اردوهاي جوانان شركتهاي تعاوني گسترش بيمه هاي اجتماعي كارگران توسعه سپاه دانش سپاه بهداشت سپاه ترويج و آباداني ايجتد آموزشگاه نوتواني و كارگاه تهيه اعضا مصنوعي ايجاد آموزشگاه نابينايان ايجاد آموزشگاه كرو لالها و بتالخره اردوهاي كار و تاسيس دارالتاديب براي نوجوانان بزهكار را فراهم مي ساخت.

در برنامه عمراني پنجم بر اساس اهداف پيش بيني شده وزارت رفاه اجتماعي به عنوان محور اصلي خدمات اجتماعي تاسيس شد كه بيش از دو سال دوام نياورد و در سال 1355 در وزارت بهداري ادغام گرديد.

بعد از پيروزي انقلاب اولين تحول در مورد برنامه هاي خدمات اجتماعي در سال 1358 تحقق يافت كه بر اساس مصوبه مجلس شوراي اسلامي كليه سازمانهاي رفاهي اجتماعي در وزرات بهداري و بهزيستي ( معاونت بهزيستي) ادغام شدند در سال 1359 لايحه قانوني تشكيل سازمان بهزيستي كشور به تصويب شوراي انقلاب رسيد.

در اواخر 1359 خانه هاي بهزيستي روستايي شكل گرفت . كمينه امداد بنياد شهيد بنياد پانزده خرداد و بنياد مهاجرين جنگ يكي بعد از ديگري و با توجه به ضرورتها و نيازهاي بعد از انقلاب شكل گرفتند و طرح شهيد رجايي در جهت حمايت از سالمندان بي بضاعت روستايي ابتدا به وسيله سازمان بهزيستي و سپس توسط كمينه امداد به اجرا در آمد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:50 PM  توسط مجتبي  | 

چكيده

مديريت دانش روشي سيستماتيك براي تشخيص، سازماندهي و به اشتراك گذاشتن دانش در سازمان است كه مي‌تواند در نهايت به توليد دانش بيشتر در سازمان نيز منجر گردد. امروزه مديران ارشد سازمانها دريافته‌اند كه سرمايه‌هاي دانشي در سازمان از اهميت فوق‌العاده‌اي برخوردار بوده و مي‌بايست توان زيادي را براي مديريت سرمايه‌هاي دانشي و دانش نهفته در فرايندهاي سازمان خود صرف كنند. از طرفي، گاه فرايندهاي سازمان از كارايي كافي برخوردار نبوده و مديران را به انديشه‌هايي چون مهندسي مجدد، فرايندها جهت اصلاح مكانيسمها و فرايندهاي سازمان خود وا مي‌دارند. ولي سوال اينجاست كه بين مديريت دانش و مهندسي مجدد، كدام يك مي‌بايست در ابتدا در دستور كار سازمان قرار گيرد تا بهترين نتيجه عايد سازمان گردد؟
اين مقاله به دنبال پيدا كردن پاسخي به اين پرسش است.


مقدمه
سير تغييرات كنوني در فضاي كسب وكار به گونه‌اي است كه اكثر سازمانها ضرورت تحول را احساس كرده و مرتباً خود را با تغييرات همسو مي‌كنند. رسانه‌هاي خبري، ما را با اين حقيقت آشنا مي‌سازند كه مجموعه‌هاي ايجاد شده اغلب سمت و سوي خلاقيت را در پيش گرفته‌اند و تغييرات سازماني نيز با چنان سرعتي مي‌بايست صورت پذيرند تا سازمان با نيازهاي كسب و كار تطابق داشته باشند. همگرايي فناوري اطلاع‌رساني و فرايند جهاني شدن آن سبب مي‌شود تا نيازها و ضروريات نسبت به سرعت تغيير و پيشرفتهاي سازماني بيش از پيش احساس شود.
مديريت دانش به عنوان يك استراتژي كاري و شغلي به طور همزمان برروي مرزهاي چندگانه سازمان عمل كرده و نيز ابزاري براي پيشرفت كلي برنامه يك سازمان محسوب مي‌گردد. مديريت دانش با ايجاد قدرت داخلي در سازمان سعي در برطرف ساختن چالشهاي خارجي را دارد و اين امر با بهره‌برداري از منابع دانش موجود در كاركنان، منابع اطلاع‌رساني، فناوري اطلاعاتي و كاربردهاي آن و همچنين ارتباط آنها با مشتريان و تامين‌كنندگان انجام خواهد شد. مفهوم مديريت دانش تعيين كننده ابزاري براي انجام و پيشرفتهاي كاري است كه مي‌تواند شامل اجزاي مختلف كار، توزيع، توسعه محصولات و خدمات باشد و كليد موفقيت آن در اين نكته نهفته است كه توانايي اجراي فعالانه براي توسعه و بهبود مستمر را در بر داشته باشد.
امروزه همه مديران مكانيسم‌هاي متعددي را جهت بهبود كارآيي داخلي و مواجه شدن با چالشهاي موثر و متعدد در رقابت تجاري در اختيار دارند، اما در اصل دو عامل عمده و اساسي وجود دارد كه تاثير فراواني در فضاي رقابت براي سازمانها ايجاد مي‌كنند: مشتريان و كاركنان. كيفيت كار كارمندان، چگونگي همكاري و ياري آنها و زمينه‌هاي مشترك تصميم‌گيري عوامل برتري و رقابت‌پذيري سازمان هستند. هم اكنون بيشتر سازمانها، استراتژي مديريت دانش را به عنوان پايه اساسي توان رقابتي سازمان به كار مي‌برند. به هر حال، مديريت دانش به عنوان يك استراتژي شغلي تنها وقتي به نتيجه نهايي خواهد رسيد كه نيازهاي اساسي آن برآورده شده باشند. برخي از اين نيازها به قرار ذيل است:
- ايجاد يك سازمان براي سازماندهي مجدد، تجديد سازمان، تمركززدايي همراه با نيازهاي ديگر جهت بهبود انعطاف‌پذيري سازماني؛
- توانايي بهبود يافته به منظور عكس‌العمل نشان دادن در مقابل نيازهاي روز افزون بازار، رقابت بيشتر و پاسخ به نيازهاي جديد؛
- سازگاري با شرايط كاري تغيير يافته كه توسط نيروهاي خارجي ايجاد شده است. (به عنوان مثال: بازارها، رقيبان، مشتريان، تازه واردين و تامين‌كنندگان)؛
- ساز و كارهايي كه مبادله اطلاعات و ذخيره دانش را در سازمان افزايش داده و آن را تسهيل مي‌كند تا آسيب‌پذيري را در زماني كه كارمندان محل خدمت را ترك مي‌كنند يا زماني كه تغييرات داخلي در نحوه كار كاركنان ايجاد مي‌شود كاهش دهد؛
- دوباره‌كاري و تكرار بيهوده امور كه بهره‌اي جز اتلاف وقت و هزينه در بر ندارد؛
- برانگيختن انگيزه قوي‌تر در كارمندان براي اطلاع‌رساني و به اشتراك گذاشتن دانش و آگاهي به صورت موثر؛
- بهره‌برداري اثر بخش از فناوري اطلاعاتي و زيرساختهاي اطلاع‌رساني؛
- بازيابي اطلاعات و دانش در هنگام لزوم؛
- از بين بردن فرايندها و مراحل زائد كار و بهبود بهره‌برداري موثر از منابع انساني و اطلاع رساني و استعدادها در مراحل مهم فرايندي كار.
اين نيازها تقريباً از نيازهاي اساسي هر سازماني است كه به دنبال كسب توان رقابتي و بقا در فضاي پرچالش امروزي است ولي گاه فشار رقابتي به حدي است كه روشها و فرايندهاي كهنه و قديمي نمي‌توانند پاسخگوي نياز سازمانها باشند و در اينجا است كه مديران ارشد وادار به ايجاد تغييرات اساسي در زير ساختها، روشها و فرايندهاي سازمان مي‌شوند كه از اين تغييرات اساسي با عنوان «مهندسي مجدد فرايندها» ياد مي‌شود.


مهندسي مجدد
مهندسي مجدد يا مهندسي مجدد فرايندها (
BUSINESS PROCESS REENGINEERING=BPR) به مجموعه كارهايي گفته مي‌شود كه يك سازمان براي تغيير فرايندها و كنترل‌هاي دروني خود انجام مي‌دهد تا از ساختار سنتي و سلسله مراتبي به ساختاري افقي، مبتني بر گروه و مسطح تبديل شود كه در آن همه فرايندها براي جلب رضايت مشتريان صورت مي‌گيرد. مهندسي مجدد سازمانها را مي‌توان از جهات مختلف، محصول تكامل طبيعي و عملي استراتژي‌هاي كاربردي برخي از رويكردهاي مديريتي اخير دانست كه تأثير عمده‌اي بر نحوه نگرش مديريت و تجديد ساختار در جهت دگرگوني سازمانها داشته است. مهندسي مجدد به واقع بازانديشي بنيادين و طراحي نو و ريشه‌اي فرايندها براي دستيابي به بهبود و پيشرفتي شگفت‌انگيز در محيط متلاطم است.
ويليام همر در سال 1991 با مقاله «اتوماسيون كارساز نيست، فرآيندهاي زائد را حذف كنيد» در مجله هاروارد بيزينس ريويو، نظريه مهندسي مجدد را به جهان مديريت معرفي كرد. با چاپ كتاب «مهندسي مجدد سازمانها» توسط ويليام همر و جيمز چمبي در سال 1993، مهندسي مجدد مانند يك كشتي نجات براي سازمانهاي امروزي مطرح گرديد. مهندسي مجدد به شركت امكان طراحي دوباره را براي پاسخ به تغييرات در استراتژي‌ها مي‌دهد.
مهندسي مجدد فرايندها، به واقع طراحي براي ساده كردن و جانشين كردن آنهاست. چندين شغل ممكن است ادغام شوند، تعداد بازرسيها و مراكز كنترل ممكن است كم شده يا حذف گردند. در واقع مهندسي مجدد نه تنها فرايندهاي كار را به صورت افقي بلكه به صورت عمودي نيز فشرده مي‌كند.
مهندسي مجدد سازمان اين امكان را مي‌دهد كه از انعطاف، حساسيت و توانايي بيشتري براي بهره‌برداري از فرصتهاي پيش آمده و اجراي استراتژي‌هاي مورد نظر سازمان، برخوردار شود.
مهندسي مجدد سازمانها يك رويكرد كل نگراست كه طي الگوريتمي مشخص، استراتژي رقابتي سازمان را با فرايندهاي دروني و كاركنان آن مرتبط مي‌كند. اين ارتباط از طريق به كارگيري جديدترين و به روزترين فناوري اطلاعات و ارتباطات برقرار مي‌شود. همچنين مهندسي مجدد بر طراحي مجدد فرايندهاي کاري جهت دستيابي به بهره وري و مزيت رقابتي تمرکز مي كند.
فرايندهاي موجود هر سازمان ابتدا براساس مجموعه برنامه هاي از قبل تعيين شده و مدون طراحي شده اند و آنگاه به موازات توسعه فناوري خودکار گرديده اند. همان طور که سازمان رشد مي كند، افراد بيشتري به مجموعه سازمان اضافه شده در حالي که سازمان هنوز مطابق برنامه قبلي فعاليت مي کند. فرايندها جاي خود را با وظيفه ها عوض کرده و به تدريج هزينه هاي بالا سري افزايش مي يابد و سازمان اسير چهار چوب وظيفه اي خود مي گردد. اين امر موجب پيچيده شدن کار و تاخير در انجام آن گرديده و به تدريج باعث مي‌شود که سازمان دچار رکود شده و از سرعت کافي جهت پاسخ به نياز مشتري برخوردار نباشد، قدرت سازمان در رقابت با ديگران رو به افول گذارده و کيفيت توليدات و خدمات کاهش مي يابد.در اينجا ضرورت ايجاد تغييرات اساسي در سازمان نمود پيدا مي کند.
مهندسي مجدد با فرايند محوري و با تغييرات اساسي که در سازمان به وجود مي آورد فعاليتهايي که در سازمان ارزش افزوده ايجاد نمي‌کنند را با فرايندهاي جديد جايگزين مي کند. در آن صورت، انرژي سازمان روي کارهاي واقعي و ارزش آفرين متمرکز مي شود که ارتقاي بهره وري را با افزايش سرعت، ارتقاي کيفيت، بهبود خدمات و کاهش قيمت تمام شده به دنبال خواهد داشت.
مهندسي مجدد تنها در خود فرايندهاي کاري دگرگوني به وجود نمي آورد، بلکه سبب بروز دگرگونيهاي متنوعي در سازمان مي شود. وسعت دگرگونيها در يک سازمان تحت مهندسي مجدد بسيار زياد است. مسيرهاي شغلي، برنامه‌هاي استخدامي و آموزشي، سياستهاي ارتقاي شغلي و بسياري ديگر از سيستم هاي مديريتي نيز بايد به منظور پشتيباني از طرح فرايندهاي جديد، مورد تجديد نظر و مهندسي مجدد قرار گيرد.

مهندسي مجدد يا مديريت دانش؟

مديريت دانش به دنبال ذخيره و اشتراك دانش در سازمان بوده و مهندسي مجدد به دنبال ايجاد تغييرات اساسي در سازمان است. مهندسي مجدد توسط عواملي چون بازنگري و به دور ريختن روشهاي قديمي و منسوخ، استفاده از فناوري اطلاعات، كوچك‌سازي سازمان، بازخريد يا اخراج پاره‌اي از كاركنان و تغيير ساختارهاي سازماني صورت مي‌پذيرد. در حالي كه مديريت دانش به دنبال حفظ و ثبت و ضبط دانش موجود در سازمان و سرمايه‌هاي دانشي سازمان است. حال سوال اينجا است كه يك سازمان براي رقابتي شدن و باقي ماندن در فضاي پرالتهاب رقابت كدام يك را مي‌بايست در ابتدا برگزيند.
آيا مي‌بايست در ابتدا مهندسي مجدد را در سازمان اجرا كرده و پس از تغيير و اصلاح فرايندها سيستم مديريت دانش را مستقر كرد؟
و يا اينكه در ابتدا بايد اجراي سيستم مديريت دانش را در دستور كار سازمان قرار داد و پس از آن اقدام به مهندسي مجدد كرد؟
در اين بخش به بررسي سناريوهاي ممكن پرداخته و آنها را مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهيم و در انتها بهترين گزينه ممكن را جهت سازمان پيشنهاد مي‌كنيم.
جهت اين امر، سازماني را در نظر بگيريد كه به واسطه فرايندهاي ناكارآ و همچنين عدم تسلط بر مديريت دانش سازماني از رقابت‌پذيري كافي برخوردار نيست.
سناريوي اول: چنانچه اين سازمان ابتدا مهندسي مجدد و پس از آن مديريت دانش را در دستور كار قرار دهد چه اتفاقي خواهد افتاد؟
سازمان مذكور به واسطه مهندسي مجدد، روشهاي قديمي وكهنه خود را به دور ريخته و با فرايندهاي جديد و با توان مضاعف به حيات خود ادامه مي‌دهد. در عين حال توجه داريد كه با مهندسي مجدد بسياري از روشهاي قديمي نيز به دور ريخته مي‌شوند. اگر چه اين روشها و فرايندها از كارآيي كافي برخوردار نبوده‌اند ولي آيا ضبط و ثبت مزايا و معايب آنها مانع از بسياري از دوباره‌كاريها در سازمان نخواهد شد؟
همچنين يكي از اهداف مهندسي مجدد،‌كوچك‌سازي سازمان جهت انعطاف و چابكي بيشتر است. كوچك‌سازي سازمان معمولاً بازخريد، بازنشستگي اجباري و اخراج پاره‌اي از به كاركنان را دنبال خواهد داشت. كاركناني كه از آنها به عنوان با ارزش‌ترين دارايي سازمان ياد مي‌شود‍!
با مهندسي مجدد، خيل عظيمي از كاركنان مجبور به ترك سازمان خود مي‌شوند، كاركناني كه كوله باري از تجربيات كسب شده از سازمان را هم به همراه خود مي‌برند، بدون اينكه اين اطلاعات، دانسته‌ها، تجربه‌ها و در يك كلام، دانش كسب شده طي ساليان خدمت خود را در محلي از سازمان به امانت سپرده يا تحويل داده باشند.

همچنين مهندسي مجدد به دنبال ساختارشكني و افقي كردن سازمان است كه معمولاً با حذف لايه‌هاي مديريت مياني حاصل مي‌شود. اگر چه افقي شدن سازمان نيز داراي مزاياي بسياري است ولي در هموارسازي ساختار سازماني بسياري از مديران مياني نيز مجبور به ترك خدمت مي‌شوند كه اين توده مديران نيز تجربه‌هاي مديريتي خود را به همراه خواهند برد.
در كل مي‌توان چنين نتيجه‌گيري كرد كه مهندسي مجدد قبل از استقرار مديريت دانش باعث از دست رفتن بسياري از تجربيات، اطلاعات و دانش سازماني خواهد شد و اين بهاي سنگيني است كه چنين سازمانهايي مي‌بايست آن را بپردازند، سازمانهايي كه بدون توجه به حجم عظيم دانش موجود در فرايندها و نيروي انساني سازمان خود، به مهندسي مجدد پرداخته و اين سرمايه بزرگ را به راحتي از دست مي‌دهند.
سناريوي دوم: فرض كنيد سازمان مذكور كه سازماني با فرايندهاي ناركارآ و در عين حال فاقد تسلط كافي جهت هدايت و مديريت سرمايه‌هاي دانشي خود است بين دو گزينه مديريت دانش و مهندسي مجدد، ابتدا مديريت دانش را انتخاب كند.
چنين سازماني قطعاً از مزاياي حفظ و ثبت اطلاعات و تجربه‌هاي موجود خود استفاده خواهد برد ولي با توجه به اينكه استقرار سيستم مديريت دانش به سرعت عملي نيست و زمان بر است، فاصله سازمان به واسطه فرايندهاي ناكارآ از رقبا بيشتر شده و توان رقابت‌پذيري سازمان كم و كمتر مي‌شود كه ممكن است سازمان حتي با خطر نابودي نيز مواجه شود.
اين امر به خصوص به واسطه وجود روشهاي قديمي و فرايندهاي ناكارآ و ساختارهاي پيچيده اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد زيرا اگر چه سازمان به دنبال استقرار سيستم مديريت دانش است ولي با توجه به وضع موجود سازمان، شكست در فضاي رقابتي محتمل خواهد بود.
در اينجا به نظر مي‌رسد كه مديران ارشد با پارادوكسي مواجه هستند. آنها برسر دوراهي‌گير افتاده‌اند كه هر راه نيز به نوعي براي بقاي سازمان ضروري است، انتخاب بين مديريت دانش و مهندسي مجدد، كدام يك را بايد در ابتدا برگزينند، اولويت انتخاب با كدام است؟ آيا مي‌توان هم نظامي جهت استقرار سيستم مديريت دانش در نظر گرفت و در عين حال فرايندهاي ناكارآ و بيمار را نيز اصلاح و سازمان را از نابودي نجات داد؟ پاسخ اين سوال را مي‌توان در سناريوي سوم جستجو كرد.
سناريوي سوم: با توجه به پارادوكس مطرح شده درباره اولويت انتخاب بين مديريت دانش يا مهندسي مجدد، در اين بخش چهارچوبي پيشنهاد مي‌شود تا به كمك آن مديران ارشد بتوانند به صورت همزمان علاوه بر استقرار و بهره‌گيري از مزاياي استقرار سيستم مديريت دانش، به اصلاح فرايندهاي سازمان خود بپردازند.
چهارچوب مورد اشاره در شكل شماره يك مشاهده مي‌شود. اين چهارچوب از دو بخش تشكيل شده است. بخش اول (سمت راست شكل) به استقرار نظام مديريت دانش پرداخته است. با بررسي وضعيت دانش موجود در سازمان و تشخيص و احصاء دانش، به سازماندهي آن پرداخته مي‌شود و پس از آن دانش كد شده ذخيره مي‌گردد. قطعاً با مكانيسم صحيح ذخيره دانش، امكان اشتراك دانش نيز فراهم گشته كه اين امر موجب تكميل چرخه دانش و توليد دانش خواهد شد. اما روي ديگر سكه، بخش فرايندهاي سازمان است. الگوي تجويزي ارائه شده در اين مقاله با توجه به خسارات ناشي از مهندسي مجدد به واسطه از دست رفتن حجم زيادي از دانش سازماني، استفاده از روشهاي بهبود فرايند را پيشنهاد مي‌كند. سازماني كه با فرايندهاي ناكارآ مواجه است و قصد تغيير آنها را دارد و از طرفي نگران از دست رفتن سرمايه‌هاي دانشي خود به واسطه مهندسي مجدد است، نمي‌تواند دست روي دست گذاشته و فقط به فكر مديريت دانش خود باشد و روز به روز از رقبا عقب بيفتد و تاوان سنگين فرايندهاي ناكارآمدي خود را بپردازد.
در اينجاست كه روشهاي بهبود فرايند ميزان اثر و قدرت خود را در سازمان به نمايش مي‌گذارند. روشهايي از قبيل كايزن، شش سيگما،
CPI (بهبود مستمر فرايند) و ديگر روشهايي كه در عرصه بهبود فرايند شناخته شده‌اند مي‌توانند به ياري مديران ارشد سازمانها بشتابند.
بخش دوم چهارچوب پيشنهادي كه به صورت همزمان، با بخش اول آغاز مي‌گردد با بررسي وضعيت فرايندها در سازمان و تجزيه و تحليل آنها شروع مي‌شود. قطعاً تجزيه و تحليل فرايندها سهم بسزايي در تشخيص دانش نهفته در آنها نيز خواهد داشت. پس از تجزيه و تحليل فرايندها و شناخت نقاط قوت و ضعف آنها، اين موارد نيز مي‌توانند به عنوان اطلاعاتي ارزشمند در پايگاه دانش سازمان ذخيره گردند. پس از آن روشهاي بهبود فرايند در دستور كار سازمان قرار گرفته و فرايندها مورد اصلاح و بازبيني واقع مي‌شوند.
الگوي ارائه شده مي‌تواند نواقص موجود در سناريوهاي اول و دوم را به خوبي پوشش داده و برطرف سازد. همان‌گونه كه ذكر شد سازمان فرضي مورد نظر در عين عدم تسلط بر مديريت سرمايه‌هاي دانشي خود، دچار ناركارآيي فرايندهاي داخل سازمان نيز بوده است. نقص عمده سناريوي اول كه در ابتدا مهندسي مجدد و پس از آن مديريت دانش را پيشنهاد كرده بود، از دست رفتن سرمايه‌هاي عظيمي از دانش سازمان به واسطه تغييرات ناشي از مهندسي مجدد است، زيرا تغييرات مذكور باعث ترك خدمت بسياري از كاركنان و مديران و يا انتقال آنها به بخشهاي ديگر و همچنين به دور ريختن روشها و فرايندهاي قديمي مي‌شود كه خساراتي از قبيل از بين رفتن تجربيات و اطلاعات اين افراد و همچنين دانش نهفته در روشها و فرايندهاي گذشته سازمان را در برخواهد داشت. سناريوي دوم كه در پي استقرار سيستم مديريت دانش و پس از آن، مهندسي مجدد است، اگر چه نواقص سناريوي اول درباره از دست رفتن دانش سازماني را برطرف مي‌سازد ولي با چالش عمده ديگري مواجه است. با توجه به عدم كارآيي فرايندها و روشهاي قديمي به كار گرفته شده در سازمان، فاصله رقبا با سازمان روز به روز بيشتر شده و به واسطه بهره‌گيري شركتهاي رقيب از روشهاي جديد و فرايندهاي كارآ، رقبا از سازمان گوي سبقت را ربوده و پيشي مي‌گيرند. اين امر ادامه حيات سازمان را با خطر جدي روبه رو كرده و سازمان را به سوي نابودي پيش مي‌برد.
چهارچوب ارائه شده در شكل شماره يك بخوبي مي‌تواند نواقص فوق را در هر دو سناريو برطرف سازد. اين الگو از طرفي به دنبال حفظ و ثبت و نگهداري دانش سازمان بوده و از طرف ديگر اصلاح فرايندهاي سازمان را در دستور كار قرار مي‌دهد. نتيجه كار بهبود روشها، ساختارها و فرايندهاي سازمان به همراه ثبت و ضبط دانش سازماني است، آنچه دغدغه اصلي و دلمشغولي مديران ارشد سازمانها در فضاي پرچالش رقابتي امروز است.


نتيجه گيري
امروزه نقش دانش و مديريت دانش بر هيچ سازماني پوشيده نيست و مديران ارشد مي‌كوشند تا سرمايه‌هاي دانشي خود را به درستي شناسايي و سپس مديريت كنند.
از طرفي گاه فرايندهاي ناكارآ، توان رقابت‌پذيري را از سازمانها سلب مي‌كنند. و به همين منظور استفاده از روشهاي تغيير فرايند اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد.
اين مقاله با ارائه يك الگوي تجويزي و استفاده همزمان از روشهاي بهبود فرايند و سيستم هاي مديريت دانش مي‌كوشد تا خلاء موجود در اين باره را پركند. روشهاي بهبود فرايند به عنوان جايگزيني براي مهندسي مجدد پيشنهاد شده است تا بتوان آن را به صورت همزمان با مكانيسم استقرار سيستم مديريت دانش آغاز نمود و از مزاياي هر دو نيز بهره جست.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:49 PM  توسط مجتبي  | 

شش سيگما چيست؟

سيگما حرف هجدهم از حروف الفباي يوناني و اصطلاحي در آمار است كه به نمايش انحراف از وضع مطلوب( انحراف از استاندارد) مي‌پردازد.شش سيگما يك روش جامع بهبود اثر بخشي سازماني است كه در درون خود از ساختار برنامه و ابزارهاي توانمند مديريت كيفيت برخوردار است معناي شش سيگما تلاش براي نزديكي هر چه بيشتر به درجه تكامل و برتري در توليد محصول و با ارائه خدمات است. هدف شش سيگما كاهش انحراف از وضع مطلوب با تغيير‌پذيزي خروجي فرآيند‌هاست به طوري كه حتي با 6  سيگما انحراف استاندارد فرآيند مورد نظر بين حدود بالا و پائين مشخصات فني قرار بگيرد.

شش سيگما اساساَ يك هدف كيفي با ارزش و متعالي براي هر فرآيندي است. به همين سبب در قالب مباحث قابليت فرآيند مطرح مي‌شود. پروژه‌هاي شش سيگما را بعنوان پروژه‌هاي كاهش نرخ خطا تا حداكثر 4/3 نقص در ميليون( با استفاده از تكنيك‌هايي مانند تجزيه و تحليل آماري، حل مسأله و اصول كيفيت) تعريف كرده‌اند و نقص را هر چيز خارج از رضايت مشتري مي باشد .

از نگرش ديگر ، هدف شش سيگما بهبود رضايت مشتري است كه دستيابي به اين هدف از راه كاهش و از بين بردن ضايعات محصولات يا خدمات داراي نقص امكان پذير است . از طرفي رضايت مشتري يك هدف متحرك است ، چرا كه انتظارات مشتري پيوسته در حال تغيير است . «ارزش يك مشتري وفادار » و « هزينه يك مشتري از دست رفته » دو دليلي كه ما را به دنبال كردن هدف نقص وادار مي‌كند .

در سطوح اجرايي هدف شش سيگما اين است كه فعاليت توليد و يا ارائه خدمات را در محدوده مشخصات مشتري قرار دهد و تغييرات فرآيند را به علت تأثيرگذاري منفي آن روي مشتري كاهش دهد .

به طور مختصر مي توان خروجي هاي مورد انتظار شش سيگما را به صورت زير بيان كرد :

·        بهبود رضايت مندي مشتريان

·        كاهش زمان چرخه توليد

·        كاهش عيب ها

·        افزايش بهره وري

·        افزايش فرآيند و قابليت اطمينان محصول

·        كاهش كار در جريان

·        به دست آوردن سهم بيشتري از بازار

 

راهبران و پيشگامان شش سيگما

مقوله ضايعات صفر بر اين رويكرد تأكيد دارد كه همه خطاها قابل پيشگيري هستند .  در حقيقت اين مفهوم همان چيزي است فيليپ  حدود سه دهه پيش مطرح كرد . در اين راستا بسياري از سازمانهاي ژاپني اين مفهوم را به كار بستند سو به طور مؤثري از آن  سود بردند ،  در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  و به طور مؤثري از آن سود بردند ، در حالي كه ضايعات صفر ابتدا در آمريكا به عنوان  يك ابزار محرك معرفي شد .  شركت موتورولا در سال 1980 در مقاله اي شش سيگما را چنين معرفي كرد :

« روشي است براي اندازه گيري احتمال كه سازمان را قادر مي سازد تا محصول با خدمتي يا ضايعات صفر توليد كند. »

اين جريان كه توسط موتورولا آغاز شد بود ، به سازمان هاي ديگر گسترش يافت و به عنوان  روشي براي رقابت ، به صورت مداوم و جدي اجرا شد .  شش سيگما يك معيار بر اساس بهترين كلاس كيفي است كه ميزان  ضايعات / خرابي آن 3.4 در يك ميليون محصول توليد شده يا خدمت ارائه شده است . نخستين بار شش سيگما در اندازه گيري ضايعات صفر صفر در صنايع توليدي استفاده شد .

ضرورتي كه موتورولا را سمت ابداع روش شش سيگما كشانيد ،‌ قبول اين واقعيت بود كه در فضاي رقابتي كسب و كار امروز ، ديگر نمي توان صرفا با تفكر خطاي صفر و برخي راهكارهاي عملياتي به موفقيت رسيد . در سال 1988 موتورولا موفق به دريافت جايزه كيفي مالكوم بالدريج (Malcolm Baldrige) شد . هدف از اين اهداف اين جايزه ، شناخت  شركت هاي است كه فرضيه با ارزشي را براي ساير سازمان ها در زمينه هاي مختلف كاري مطابق مدل معيني درآورند .  پيش از اين سال ، شركت در سه سال متوالي 170 ميليون دلار (صرف آموزش كاركنان خود كرده بود ، نتيجه اي كهاخذ كرد اين بود كه 2/2 ميليارد دلار در هزينه هاي ناشي از كيفيت نا مطلوب از جمله ضايعات ، دوباره كاري و هزينه هاي گارانت صرفه جويي كرد . جنرال الكتريك نيز اهيمت اجراي اين برنامه را با توسعه پروژه هايشش سيگما از 200 در سال 1995 به 6000 عدد در سال 1997 نشان داد . همچنين اين شركت اعلام كرده كه به سبب اجراي اين برنامه در سال 1997 حدود 500 ميليون دلار و در سال 1998 بيش از 1.2 ميليارد دلار صرفه جويي داشته است .

كمتر از ده درصد شركت هايي كه به اين روش رو مي آروند ، مي توانند طي يك مدت زمان معقول به كسب موفقيت هايي همچون افزايش قيمت سهام و يا بهبود تراز مالي شركت نايل شوند .

موارد فوق نمايانگر اين است كه حركت سازمان ها به سمت سطوح كاربردي شش سيگما به منظور صرفه جويي هاي ميليارد دلاري از يك سو كمك به بالا رفتن ارزش سهامشان  از طرف ديگر بايد بسيار حساب شده و سنجيده باشد.

 

الگوريتم هفت مرحله اي اجراي شش سيگما در سازمان

براي سازمان‌هايي كه قصد دارند شش سيگما را به عنوان استراتژي مديريتي جديد خود معرفي سو مطرح سازند ، رويه‌اي در هفت گام وجود دارد . اين  رويه در ادامه آورده شده كه به همراه معرفي گامها توضيحات لازم ارائه شده است :

1)معرفي به مديريت : 

در معرفي شش سيگما به سازمان ، سطوح مديريت ارشد در اوليت نخست قرار دارد . اين بخش از سازمان بايد شش سيگما را به شكل حقيقي به عنوان  استراتژي مديريت بپذيرند . سپس تيم اجرايي و دوره بلند مدت پياده سازي شش سيگما در آن شركت سازماندهي مي شود .

شروع شش سيگما در يك سازمان يك تصميم مديريت و استراتژيك محسوب مي‌شود كه به همراهي و موافقت سطوح بالاي مديريت در سازمان نياز دارد . تمامي عناصري كه چهارچوب شش سيگما را تشكيل مي دهند ، براي اجراي موفقيت آميز در سازمان به همكاري مديريت نياز دارند . به ويژه اينكه بدون تعهد راسخ مديريت ارشد ، فعاليتهاي تيم پروژه و برنامه هاي آموزشي بندرت با موفقيت انجام مي شود . اگرچه مديريت ارشد بطور مستقيم در پيشرفت روزانه پروژه فعاليت نمي كند ، ولي نقش اين بخش از سازمان بعنوان رهبر ، پشتيبان و مدافع پروژه بسيار حياتي و حساس است . پروژه شش سيگما به مديريت  فعال و واقع گرا نياز دارد تا تعهد  و باور نسبت به پروژه را نه تنها در خود بلكه در تمام سازمان براي پيشبرد پروژه در چشم انداز آينده ايجاد نمايد.

2) آموزش : در هر برنامه شش سيگما به آگاهي از چگونگي عملكرد فرايندها متودولوژي پيشرفت و توسعه ابزار آماري شرح فعاليت هاي تيم پروژه اولويت بندي در خواسته هاي مشتريان و ساير حقايق پروژه نياز داريم . اين اطلاعات بايد از سطح سازمان گردآوري شده و بصورت يك آگاهي جمعي در اختيار تمامي پرسنل سازمان قرار گيرد.

تنها روش مناسب براي اين موضوع يك برنامه آموزشي مي باشد. پنج دوره آموزشي متفاوت و استاندارد شده در شش سيگما وجود دارد . براي تمايز اين دوره ها از يكديگر در شش سيگما از نظام رتبه بندي بوسيله كمربند كه از هنرهاي رزمي اقتباس شده استفاده مي كنند. اين رتبه بندي در جدول كمربندها نشان داده شده است .

 

جدول رتبه بندي كمربندها ( دوره ها )

دوره كمربندسفيد (WB)تنها مختص آشنايي مقدماتي با مفاهيم شش سيگماست. مدت اين دوره دو تا سه روز بوده و براي تمامي پرسنل ارائه مي شود . مفاهيم ارائه شده دراين دوره شامل :

·        معرفي كلي شش سيگما به كاركنان

·        چهارچوب و ساختار تيمهاي پروژه

·        و در نهايت آشنايي با تفكر و روشهاي آماري مي باشد.

دوره كمربند سبز (GB) از لحاظ محتوي و شركت كنندگان در دوره مرحله متوسط محسوب مي شوند . زمان دورة ناز براي ارائة اين دوره يك تا دو هفته بوده و در خلال آن متودولوژي توسعه و پيشرفت اداري به مديران مياني و سرپرستان بخشها آموزش داده مي شود.

دوره كمربند دوره اي جامع فراگير و پيشرفته است . هدف اين دوره تربيت مديران پروژه است . افراد موفق به گذراندن اين دوره به مختصصين شش سيگما تبديل مي شوند . اين افراد از ميان بهترين مديران جوان سازمان انتخاب شده و در برنامه رهبري و هدايت شش سيگما در گروه اصلي جاي مي گيرند . مدت دوره كمربند مشكي بين چهار تا شش ماه است . علاوه بر اين مدت 20 روز نيز سمينارهاي مطالعاتي براي شركت كنندگان در دوره برگزار مي شود. افرادي براي دوره كمربند مشكي برتر انتخاب مي شوند كه دوره كمربند مشكي را گذرانده و در زمينه فعاليت هاي پروژه داراي تخصص باشند. دوره كمربند مشكي  برتر جامع ترين دوره مي باشد . در اين دوره علاوه بر ارائه مطالب دوره كمربند مشكي برنامه ريزي و رهبري نيز آموزش داده مي شود. قهرمانان پيش برندگان پيشتيبانان و افرادي با تجربه و آگاه در زمينه شش سيگما هستند.

اين افراد از ميان مديران اجرايي ارشد سازمان انتخاب مي شوند. دوره قهرماني يا ارشد معمولا سه تا چهار روز به طول مي انجامد.

مواردي كه در اين دوره بر روي آن تمركز مي شود شامل :

·        چگونگي هدايت كلي برنامه هاي شش سيگما

·        چگونگي تعيين مراحل پروژه بهبود و توسعه

و چگونگي ارزيابي تلاشهاي انجام شده در جهت اجرا پروژه مي باشد.

 

3) اولويت بندي اجرا در بخش هاي سازمان : اولويت اجراي شش سيگما را به بخشهاي از سازمان تخصيص دهيد كه بيشترين اثر بخشي و نتيجه را به ارمغان آورد.

4) مميزي كيفيت براي تمامي فرايندهاي متاثر از پروژه شش سيگما مهم ترين مساله در طراحي سازمان بررسي كيفيت كالا ( خدمات ) ارائه شده بوسيله هر فرايند و تاثير آن بر رضايت مشتريان است . براي اين منظور مديران داراي كمربند مشكي را به عنوان رهبران تمام وقت پروژه انتخاب كرده و از آنها بخواهيد راه حل هايي براي مشكلات مميزي كيفيت بيابند.

5) تقويت زير ساخت ها براي اجراي پروژه شش سيگما اين مرحله شامل ايجاد يا تقويت سيستمهايي همچون :

·        سيستمهاي اندازه گيري

·        كنترل كيفيت آماري (SPC)

·        مديريت دانش (KM)

·        سيستم مديريت پايگاه داده ها (DBMS) و غيره مي باشند.

6) روز شش سيگما در هر ماه : در هر ماه روزي را براي شش سيگما در نظر گرفته و روند پيشرفت پروژه هاي مرتبط را همراه با مديريت ارشد سازمان بازبيني كنيد.

7)ارزيابي عملكرد شش سيگما در سازمان از نگاه مشتري : عملكرد شش سيگما در سازمان را از ديدگاه مشتريان آن سازمان ارزيابي كرده و از طرفي بهترين هاي دنيا را شناسايي كنيد. در صورت نياز در برنامه اجرايي شش سيگما اصلاحاتي را انجام دهيد. براي پيشرفت بيشتر به قدم نخست باز گرديد.

هفت مرحله اي كه در زير آورده شده مراحل اجراي يك فرآيند تحقيق علمي است اين مراحل تشابه زيادي با روش پياده سازي استراتژي سيگما دارد البته اين مراحل را معرفي كرده سو سپس به بيان نگرش هاي كلي شش سيگما مي پردازيم .

1- مشاهده : شناسايي اهداف و ويژگي‌هاي شان با استفاده از حواس پنجگانه ، تشخيص تغييرات در حواس و حواس و سرانجام مشاهده كردن . 

2- طبقه بندي :مرتب نمودن و دسته بندي اهداف و ويژگي هاي شان مقايسه آنها با يكديگر با در نظر گرفتن شباهت ها و تفاوت هايشان و توصيف زير ساخت هاي اهداف

3- اندازه گيري و سنجش :جايي كه يك كميت بعنوان واحد بكار مي رود ساير كميتها را با آن مقايسه نماييد.

4- جمع آوري و سازماندهي :داده ها را جمع آوري توصيف و ضبط نموده سپس آنها را منظم و طبقه بندي نماييد. آنگاه داده ها را با يكديگر مقايسه نموده و الگوها و مشابهت هاي موجود ميان داده ها را مشخص نماييد.

5- پيش بيني و نتيجه گيري :ابتدا مجموعه اي از داده هاي جمع آوري شده را تفسير و تبيين نماييد. وسپس اين تفسير را براي كل داده ها عموميت دهيد.

6- شناسايي متغيرها: به كمك مجموعه اي از مشاهدات و نتيجه گيري ها فرضيه اي را ايجاد نموده روشي براي بازبيني و امتحان اين فرضيه ارائه دهيد.

7- تركيب نمودن نتايج : تجارب بدست آمده از فرايند كاهشي در طراحي آزمايش و تفسيري از بررسي يك مشاهده را يكپارچه سازيد.

فهرست زير بيانگر ديدگاهي كلي از روش توسعه شش سيگما در شركت جنرال موتور است كه جهت ايجاد بهبود كيفيت در فرايندهايش بكار گرفته شده است.

1-     تعريف :داشتن تعريف درستي از مشتريان نيازهايشان ، برنامه تيمي ، فرايندهاي كليدي و تاثير اين فرايندها بر مشتريان

2-     سنجش : شناسايي شاخص هاي كليدي اندازه گيري ، ايجاد طرح و نقشه براي مجموعه داده ها جهت تحقيق در فرايندها و پياده سازي طرح مزبور بر روي مجموعه داده ها.

3-     تحليل :  تحليل داده هاي جمع آوري شده از هر فرايند ، براي پاسخ به اين پرسش كه چرا يك فرايند بطور دلخواه شكل نمي گيرد.

4-     توسعه : ايجاد و تعيين راه حل هاي بالقوه و ترسيم اين راه حل ها در مقياس كوچك تا مشخص شود آيا اين راه حل ها توانايي بهبود عملكرد فرايندها را دارند يا خير؟

5-     كنترل :  طرح ايجاد و ارائه يك برنامه كنترل به منظور اطمينان از پيشرفت و بهبود عملكرد فرايندها و باقي ماندن بازده فرايندها در سطح مطلوب . آنگونه كه مشاهده مي شود مفاهيم و دستورالعمل هاي هر دو روش حول گامهايي چون شناسايي مشكلات تعيين علل و ريشه هاي بروز مشكلات فرموله كردن ايده ها پيرامون مسائلي كه سبب پيشرفت سيستم مي شود امتحان كردن پيشرفتهاي صورت گرفته و حفظ پيشرفت هاي صورت گرفته مي باشد . از روش علمي براي دستيابي به كيفيت شش سيگما در سازمان استفاده مي شود .

اما شش سيگما واقعا چيست ؟ عبارات زير پاسخ هايي است كه در جواب به اين سوال مطرح مي شود :

·        اندازه گيري تغييراتي كه در تعداد فرصتها يا قطعات معيوب روي مي دهد (3.4 نقص به ازاي هر يك ميليون فرصت )

·        ارزش فرهنگي و يا فلسفي

·        يك سيستم اندازه گيري

·        يك هدف : حال به توضيح دو مورد از تعاريف فوق مي پردازيم :

در سطح تكنيكي مفهوم شش سيگما برپايه تئوري تغييرات تعريف مي شود. فرض كنيد كه اين ايده درست باشد. در اين صورت هر چيزي را كه بتوان با يك مقياس  پيوسته اندازه گيري نمود ( مانند : وزن ارتفاع ضخامت .........) از توزيع نرمال پيروي مي كند.

نمودار توزيع نرمال داراي مشخصات زير مي باشد.

نمودار 100 درصد هر چه را كه اندازه گيري شده است بصورت مجازي نمايش مي دهد. –نمودار داراي شكل متقارن مي باشد . – نقطه راس نشان دهنده محتمل ترين نقطه يا مقدار ميانگين مي باشد . ميتوان نمودار را به مجموعه اي از قسمتها تقسيم بندي كرد. هر بخش نمايانگر درصد مشخصي از احتمال كميتي است كه اندازه گيري شده است . براي مثال سطح زير منحني از خط وسط يا ميانگين تا خط قسمت نخست در سمت چپ يا راست  تقريبا احتمال در حدود 34% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد . سطح زير منحني از محدوده خط قسمت نخست تا خط قسمت دوم احتمال در حدود 14% از كميت اندازه گيري شده را نشان مي دهد. مقادير احتمال در قسمتهاي مختلف متفاوت است زيرا نمودار به شكل منحني است و نه بصورت خط صاف سطح زير منحني از محدوده خط قسمت دوم تا خط قسمت سوم احتمال در حدود 2% از كميت اندازه گيري شده را نمايش مي دهد. نام علمي هر بخش تقسيمات استاندارد از ميانه مي باشد . نشانه ساده ترين شكل ممكن مي توان مفهوم تكنيك شش سيگما را روشي براي اندازه گيري سنجش عملكرد و تعيين تعداد سيگماي موجود بين ميانگين فعلي و سطح نارضايتي مشتري تعريف كرد. اگر نارضايتي مشتري به عنوان نقص در نظر گرفته شود آنگاه شش سيگما نشان مي دهد كه تنها 4 ،3 نقص در هر يك ميليون فرصت ممكن است رخ دهد.

عوامل كليدي در راه اندازي شش سيگما :

امروزه در بسياري از سازمان ها شش سيگما روشي است محبوب ومورد توجه كه با بكارگيري فنون و ابزارهاي قدرتمند آماري ، نوسانات فرايند را حذف كرده و ضايعات را كاهش مي دهد . به زبان آمار شش سيگما همان 4، 3 عيب در هر يك ميليون فرصت يا احتمال وقوع عيب است .

بسياري از سازمان ها نشان داده اند كه سود قابل توجهي از بكار گيري شش سيگما نصيبشان شده اما بكار گيري اين روش فرايندي پيچيده و همه جانبه است و بايد عوامل كليدي موقعيت شناسايي شوند. مسئله شناسايي اين عوامل به عنوان مباني اطلاعاتي لازم براي مديريت را نخستين بار رو كارت (1979) در سطح وسيعي مطرح كرد. از ديدگاه به كار گيري شش سيگما اين عوامل از جمله پايه هاي اصلي كار هستند كه بدون آنها امكان دستيابي به موفقيت بسيار كم مي شود . به اين منظور در سال 2000 افرادي چون « پاند» و همكارانش « هندرسون » « ايوانز » و « اكس » بررسي هاي جامعي انجام دادند. به عنوان مثال هندرسون و ايوانز به اين نتيجه رسيدند كه مهمترين عوامل موفقيت در اين عرصه عبارت است از : مشاركت علمي و قطعي مديريت ارشد اصلاح ساختارهاي زير بنايي سازمان و آموزش فنون و روشهاي آماري در رده هاي مختلف سازمان .

مشاركت و تعهد مديريت : همه آنهايي كه شش سيگما را به كار گرفته و تجربه مثبتي از آن داشته اند اذعان مي كنند كه راه اندازي اين استراتژي بايد توسط كاركنان رده اول از سازمان صورت بگيرد . در نمونه هاي موفق به كارگيري شش سيگما مديران اجرايي ارشد سبب موفقيت پروژه شده اند از جمله مي توان موتورولا جنرال الكتريك و الايد سيگنال را نام برد . « لارسن بوسيدي » مدير ارشد اجرايي الايد سيگنال با سر لوحه قرار دادن اهداف مالي ، توانست كل مجموعه ار در مسير شش سيگما به حركت درآورد .

دگرگوني فرهنگي

اجراي شش سيگما يك تحوااساسي در راهبردهاي مديريت است چرا كه ارزشها و فرهنگ سازمان را در همان بدو امر دگرگون مي سازد همچنين در تشكيلاا سازمان و ساختارهاي زيربنايي آن نيز تغييرات اساسي پديد مي آور معمولاً هنگامي بروز تحولات مهم كاركنان هر سازمان ساز آنچه ممكن است پيش بيايد هراسانند و لزوم اجراي تغييرات را زيرسؤال مي برند ممكن است بگويند ما قبلاً اين چيزها را امتحان كرده اي و نتيجه اي هم نگرفته ايم و اينكه خوب قبلاً هم اين كار را مي كرديم و به اين طريق در برابر تغييرات مقاومت نشان مي‌دهند در برخ سازمانها مديران با ايجاد ترس در كاركنان مديريت خود رااعمال مي كنند . هيچ اتباهي جايز دانسته نمي شودو كاركنان ياد مي گيرند اشتباهات خود را پنهانكنند اما شش سيگما محيطي آزاد و امن پديد مي آوردكه در آن عيوب و اشتباهات بوجود آمده كاملاص مشهود است و به آنها به چشمهاي فرصتهايي براي بهبود نگاه مي شود . تغييراتي كه سكل سازمان را تحت تأثير قرار مي دهد معمولاً با ارزشهاي  جا افتاده نزد اعضاي سازمان به مقابله برمي خيزد و روشهاي مورد باور كنان را زير سؤال مي برد چنين حالتي ناشي از عوامل مختلفي مي باشد كه اكس چهار دليل مقاومت كاركنان را اينچنين بر مي شمرد :

1-   دلائل فني : اغلب افراد در درك علم آمار مشكل دارند و سعي مي كنند از آن بگريزند

2-   دلائل ديدگاهي : كاركنان گمان مي كننند در اثر وقوع اين تغييرات متحول ضرر  خواهند شد. براي مقابله با بروز چنين فكري نياز به ايجاد تغيير را به طور شفاف تعيين كرده و سودآوري حاصل از اين تغيير براي كاركنان را به آنها نشان مي دهد .

3-   دلائل شخصي : اين حالت به كاركناني مربوط مي شود كه در اثر مشكلات شخصي خود و نه مسائل مربوط به سازمان دچار اضطراب شديد هستند در مقال اين حالت مي توان با كاهش فشار  عكس العمل نشان دهيد .

4-   دلائل سازماني : اجراي شش سيگما هنگامي تأثير مي گذارد كه سازمان باورهاي خاصي پايبند باشد كه معمولاً اين باورها را مديريتدر سطح سازمان ايجاد كرده و گسترش دهد پس براي مقابله با اين حالت ابتدا بايد مزاياي طرح نوآورانه شش سيگما را براي مديريت روشن ساخت 

 

جريان اطلاعات :

در آن زمان كه پروژه شش سيگما در شركت سوني آغاز شد ، سدر راستاي اجراي طرح اطلاع رساني و برقراري ارتباطات ، شعارهاي كوچكي مثل «به من آگاهي بده » اغلب در نشريات داخلي و يا بر روي لباس كاركنان به چشم مي خورد .  فكر پشت اين كار همان چيزي بود كه در شش سيگما مطرح مي‌شود ، به اين معني كه روش مديريتي جديد مبتني بر داده ها و اطلاعات واقعي است ‍ سبايد در سازمان رواج يابد . براي چگونگي جريان اطلاعات بايد برنامه اي تهيه شود كه نشان دهد چه سكسي چه ساطلاعاتي را در چه زمان هايي بايد انتقال يا ارائه دهد .

زير ساخت هاي كليدي

براي اجراي شش سيگما نخست بايد سامان ويژگي هاي خاصي را كسب كند . مثلاً افراد تا حدي ار توانايي هاي مربوطه به انتقال اطلاعات و داده ها بهره مند باشند و نيز توان برنامه ريزي و تعيين راهبردهايبلند مدت و قابليت كارگروهي را داشته باشند . افزون بر اينها منابع كافي و سرمايه لازم برازم براي آغاز پروژه شش سيگما بايد در دست باشد .

شركت هايي كه مصمم به اجراي اين پروژه هستند بايد بدانند كه براي رسيدن به مرحله سوددهي بايد صبر كنند و ديدگاهي بلند مدت پيش بگيند . براي حفظ توجه افراد به شش سيگما س، در مراحل نخست مي توان پژوه هاي كوچك ولي با ضرب موفقيت بالا را آغاز كرد و سپس بر پروژه هاي بزرگتر كه به وقت و منابع بيشتري نياز دارد ، متمركز شد . طبق نظر «مايكل هري» عملكرد نتوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد «مايكل هري » عملكر متوسط يك سازمان در محدوده سه سيگما قرار مي گيرد . (16607 عيب در هر يك ميليون فرصت ؛ البته اين مقدار با در نظر گرفتن ميانگين با جابجايي  سيگما حول مقدار هدف عنوان شده كه در ادامة اين مبحث بيشتر به آن خواهيم پرداخت ) و بيش از يك سال لازم است كه فرآيندهاي كسب و كار از سه  سيگما  با چهار سيگما برسد (يعني 6210)  و هر چه كه به سطح كيفيت شش سيگما نزديكتر شويم بهبود قابليت سيگما دشوارتر مي شود.

در هر صورت مرحله نخست انتقال تا سطح كيفي سيگما را مي توان نسبتا آسان و بدون سرمايه گذاري بسيار كلان انجام داد. هنگامي كه سازمان به 8/4 سيگما مي رسد . در اين مرحله ديگر هدف حذف عيب نيست . بلكه از آن به بعد هدف شش سيگما بر پالايش و بهينه ساختن سيستم ها متمركز مي شود كه آن را اصطلاحا طراحي براي شش سيگما مي گويند . در اين مرحله فرآيند و فعاليت ها دوباره و از ابتدا طراحي مي شوند تا به سطوح كيفي كورد نظر شش سيگما نزديك شوند.

در هر مرحله انتقال به سبب كاهش عيب ها هزينه ناشي از كيفيت نيز كاسته شده و در نتيجه به ميزان سود آوري افزوده مي شود . مجددا ياد آوري مي كينم كه براي شش سيگما بهتر است ابتدا بر روي پروژه هاي كوچك و موفق متمركز شويم تا سازمان به ان روش اعتماد كند.

كار گروهي از عوامل بنيادين در شش سيگما است . ارزش كار گروهي ناشي از گرد آمدن تخصص هاي مختلف در يك گروه است كه در نهايت سبب ايجاد نوعي حس مالكيت و ارتباط بهتر و ارزش افزوده ناشي از همكاري گروهي و يكپارچگي و انسجام كل سازمان مي شود . شركت سيتي بانك يكي از معتبر ترين سازمان هاي بانكداري است كه اصول شش سيگما را به خدمت گرفته و در سطح گسترده اي از كار گروهي چند تخصصي بهره مي گيرد . در پروژه نقل و انتقال مالي به صورت دستي تيمي متشكل از 80 نفر در اين كار متمركز شد. دليل تعداد زياد اعضاي تيم اين است كه سيتي بانك به دنبال استاندارد سازي فرايندهاي كاري خود در تمام دنياست .

اين تيم تمام فرايندهاي نقل و انتقال مالي را تعريف و عيوب و اشكالات ممكن را فهرست كرد و با استفاده از ابزارهاي شش سيگما آنها را تجزيه و تحليل كرد. آنها اشكال يا عيب اصلي را در فرايند مراجعات مكرر داخلي تشخيص دادند و آنگاه بر روي حل آن مسئله تمركز كردند. نتيجه كار يعني 73 درصد كاهش در آمار مراجعات مكرر بسيار جالب توجه بود.


شش سيگما و تامين كنندگان :

شركت ها بايد شش سيگما را فراتر از محدوده محل استقرار خود به اجرا در آورند . به اين منظور بايد تامين كنندگان خود را نيز در دايره اين پروژه وارد كنند . تامين كنندگان در تحويل محصولات شركت مشاركت مستقيم دارند . در نگرش سنتي بهتر اين است كه براي جلوگيري از افزايش هزينه ها از تامين كنندگان مختلفي در مورد يك خريد بخصوص استفاده كرد. در صورتي كه در شش سيگما يكي از راه هاي كاهش تغيير پذيري ، كاهش تعداد تأمين كنندگان است كه البته آنها نيز بايد در سطوح شخصي از الگوي شش سيگما بهره بگيرند.

مهارت هاي مديريت پروژه :

يكي ديگر از نكات كليدي در اجراي پروژه شش سيگما پرداختن به مهارت هاي پايه اي كه مديريت پروژه است . بسياري از پروژه‌هايي كه با شكست مواجه مي شوند همين زمينه با ضعف روبه رو هستند مثلا ضعف در مهارت هاي مديريتي در تنظيم صحيح برنامه هاي كاري ، در حفظ و رعايت قوانين و ضوابط كاري ضعف در تعريف وظايف و مئوليت ها و يا حتي عدم توانايي در جلوگيري به موقع از اقدامات ناصحيح .

همه افراد به طور عام و مديران پروژه به طور خاص بايد به عوامل كليدي كنترل پروژه از جمله زمان هزينه اولويت ها و محدوديت هاي زماني واقف باشند. در اين صورت است كه كه كل گروه مي تواند در زمان مقرر و با كمترين هزينه الزامات تعريف شده را بر آورده كند.

شش سيگما يك روش و اسلوب مبتني بر پروژه است بنابر اين ضروري است كه پروژه ها بر اساس اين كه كدام يك سود مالي بيشتري دارند اولويت بندي شوند.

پروژه ها به گونه اي كه انتخاب مي شوند كه هر ارتباط تنگاتنگي با اهداف يا خواسته هاي تجاري سازمان داشته باشند. پس هر يك از پروژه ها در نهايت بايد شركت را قادر سازد كه : در امر رقابت موفقيت كسب كند سود آوري تجاري بيشتر ي نصيب سازمان كند زمان چرخه و تغييرات فرآيند را كاهش دهد و حجم توليد يا ارائه خدمت را در زمان معين افزايش دهد.

براي انتخاب پروژه ها معيارهاي پذيرش گوناگوني وجود دارد كه هر كدام يكي از عوامل فوق را اندازه گيري مي كنند هري و شوردور براي گزينش پروژه ها و الويت بندي آنها شاخص اي زير را طرح كرده اند:

                          1.                تعداد عيوب در هر يك ميليون فرصت

                          2.                صرفه جويي خالص در هزينه ها

                          3.                هزينه ناشي از كيفيت بد

                          4.                ظرفيت

                          5.                چرخه زماني

                          6.                الزامات مشتري

                          7.                عملكردهاي درون سازماني

با مشخص شدن وزن هر يك از شاخص ها تصميم گيرنده با استفاده از تكنيك هاي آناليز تصميم گيري مي توان پروژه را اولويت بندي كرد.

ارتباط tqm و شش سيگما در هرم سازمان:

وجود فرايند مديريت كيفيت جامع و فرايند شش سيگما هر دو براي نتيجه گيري مناسبدر پياده سازي كامل اهداف مديريت كاملا ضروري است. اگر هرم مديريت را به صورت زير در نظر بگيريم در قسمت بالاي هرم كه مرحله تعيين اهداف استراتژيك است برنامه ريزي فعاليت هاي توسط گروه مديران با استفاده از برنامه ريزي استراتژيك انجام مي شود.

در قسمت مياني هرم اهداف موسسه توسط مديران واحدهاي اجرايي به منظور تعيين وظيف گروههاي كاري و پروژه هاي آنها تعيين مي شود .در قسمت پاييني هرم برنامه هاي اجرايي كه بايد توسط گروههاي كاري و با استفاده از فرايند شش سيگما اجرا شود مشخص مي شوند . در اين مرحله فعاليت عملياتي شش سيگما آغاز مي شود.

براي حصول اطمينان از اينكه فعاليت هاي گروههاي كاري به درستي مشخص شده و نيز براي اطمينان از اجراي آنها بايد ساختاري درون سازمان به وجود آيد تا اين گروهها از حمايت لازم براي اجراي فعاليت هاي خود برخوردار شوند. مبدا اين حمايت بايد از جانب گروه مديران باشد كه مسئوليت تجزيهو تحليل تعيين خط مشي شركت و تعيين اهداف استراتژيك شركت را به عهده دارند. مديران واحدهاي اجرايي كه فعاليت گروههاي كاري در درون واحدهايشان اجرا مي شود نقش مهم ديگري ايفا مي كنند. محصول يا فرياند را جداگانه تخصيص مي دهد و نهايتا امكان تحليل بيشتر هزينه هاي تشكيل دهنده قيمت تمام شده محصول را ميسر مي سازد.

طبعا با استقرار سيستم مديريت هزينه هاي كيفيت نامطلوب امكان بررسي و انتخاب فرايندها سهولت و اثر بخشي بيشتري پيدا كرده و مي توان پروژه هاي شش سيگما را از بين هزينه هاي رتبه اول انتخاب كرد. در واقع امروزه كاهش هزينه هاي كيفيت نامطلوب از جمله اهرم هاي اصلي در ايجاد مزيت رقاتي است و متودولوژي شش سيگما مي تواند به عنوان كلي و راهگشاي استرتتژيك در مديريت هزينه ها به كار آيد. مديريتكيفيت با به كار گيري نگرش هاي جديد در سستم هاي حسابداري قيمت تمام شده مي تواند هزينه هاي اصلي و مهم سازمان را شناسايي رتبه بندي و در قالب پروژه اي شش سيگما كاهش دهد. اين مهم در سازمان هاي ايراني كه فاقد نگرش كافي به مقوله هزينه و مزيت رقابتي هستند از قابليت بالايي برخوردار است.

فن آوري اطلاعات فن آوري داده ا و شش سيگما

1-     ضرورت فن آوري داده ها

بر همه روشن است كه فن آوري پيشرفته قرن بيست و يكم بر پايه شش زمينه اساسي شكل گرفته است . اين شش زمينه :

1-     فن آوربي اطلاعات

2-     بيوتكنولوژي

3-     فن آوري نانو

4-     فن آوري فضا

5-     فن آوري فرهنگي و اجتماعي مي باشد .

6-     فن آوري زيست محيطي

اما اعتقاد بر اين است كه يك فن آوري ديگر نيز بايد به جمع اين شش فن آوري افزوده شود . و اين فن آوري آخر فن آوري داده ها مي باشد . فن آوري داده ها به اين شكل تعريف مي شود : فن آوري داده يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هاي زير ارتباط دارد :

فنون و روش هاي اندازه گيري گرد آوري نگاهداري و بازيابي داده ها :

تحليل آماري و پالايش داده ها

توليد و استنتاج اطلاعات از داده ها

ايجاد مدلهاي آماري / محاسباتي از داده ها

بدست آوردن دانش مورد نياز از اطلاعات داده اي

تشخيص و كنترل حوادث جاري از مدلهاي ثابت و

پيش بيني حوادث آينده به كمك مدلهاي ثابت

فن آوري داده ها براي شش سيگما ضروري بوده و هم چنين در كسب مزيت رقابتي بسيار مفيد مي باشد . اهميت فن آوري داده ها بسرعت در ميان علوم و دانش هاي جوامع اطلاعاتي در حال كسترش است .

2-     تفاوت ميان فن آوري اطلاعات و فن آوري داده ها

بسياري از افراد عقيده دارند كه فن آوري داده ها زير مجموعه اي از فن آوري اطلاعات است . چنانچه فن آوري اطلاعات بصورت گسترده تعريف و تفسير شود اين عقيده مي تواند درست باشد اما با اين وجود تعاريف فن آوري اطلاعات بشكل خلاصه شده در زير آورده شده است : فن آوري اطلاعات يك متودولوژي علمي است كه با زمينه هايزير ارتباط دارد :

ارائه و نمظارت بر داده هاي خام و اطلاعات بدست آمده از فن آوري داده ها

داده ها / اطلاعات موثر ايجاد ارتباطات و انتقال آنها

فن آوري صنعتي برگرفته از دستگاههاي الكترونيكي براي انتقال ئو ارتباط داده ها و اطلاعات

توليد فن آوري رايانه اي

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

مهندسي ابزارها و پشتيباني از دانش مديريت

تفاوت ميان فن آوري اطلاعات در جريان اطلاعات مي باشد . اين مساله در تصوير 2 ديده مي شود :

3-     مثلث دانش

گفته مي شود كه دانش قرن بيست و يكم بر پايه جوامع اطلاعاتي شكل گرفته است . همان گونه كه در تصوير نشان داده شده مي توان دانش را قرن بيست كم مي توان به يك مثثلث تشبيه نمود . در اين مثلث فن آوري داده ها و فن آوري اطلاعات نقش مهمي را ايفا مي كنند.

4-     اهداف فن آوري داده ها

اهداف فن آوري داده ها به سه دسته تقسيم مي شود :

1-     مديريت

2-     مضاف سازي

3-     اجرا

توالي اين اهداف به اين صورت است كه ابتدا مديريت فن آوري داده ها قرار گرفته سپس مضاف سازي و در نهايت به كمك اجرا ارزش افزوده و سودددهي براي هر سازمان بدست مي آيد.

5       اثر فن آوري اطلاعات بر كيفيت

ضعف ها و نواقص موجود در فن آوري اطلاعات مي تواند كمبودهاي جبران ناپذيري را به سازمان جامعه يا به يك ملت تحميل كند. در ادامه مثالي از مشكلات حاصل از نارسايي فن آوري داده ها بر كيفيت در كره ارائه مي كنيم

يكي از زمينه هايي كه نارسايي فن آوري اطلاعات بر آن اثر مي گذارد هزينه كيفيت مي باشد . هزينه هاي كيفيت در اغلب شركت هاي آسيايي از جمله شركت هاي كره اي در حدود 20% ارزش كل فروش مي باشد .هزينه هاي كيفيت به سه دسته تقسيم مي شوند:

1-     هزينه هاي پيشگيري 1% از كل فروش

2-     هزينه ها ي ارزيابي و قيمت گذاري 3% از كل فروش

3-     هزينه هاي قطعات معيوب 16% از كل فروش

اگر از فن آوري اطلاعات در تحليل داده هاي حاصل از هزينه هاي كيفيت بخوبي استفاده شود مي توان اين هزينه ها را كاهش داده و به 10% ارزش فروش كل رساند. در اين حالت هزينه پيشگيري 3% هزينه هاي ارزيابي و قيمت گذاري 2% و هزينه هايس قطعات معيوب 5% مي شود البته اجراي پروژه شش سيگما در كاهش هزينه هاي كيفيت بسيار موثر مي باشد .

مكاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك

امروزه كه تجارت الكترونيك بسرعت در حال گسترش است كاربرد شش سيگما در تجارت الكترونيك سنسبت داد سيگما الكترونيك است . روشن است كه مفهوم نهايي مديريتي رضايت مشتري مي باشد . در منديريت ارضا مشتريان چهار عنصر وجود دارد كه بر آنها برچسب نهاده شده است . اين چهار جز : آسايش و راحتي كيفيت هزينه و تحويل و ارائده مناسب مي باشند براي دستيابي به سيستم كاملا ايده آل بايد آسايش و راحتي مشتريان كيفيت بالا هزينه كم براي محصولات وخدمالت و تحويل و ارائه دقيق و سريع را فراهم نمود . در ادمه مدلي براي شركت هايي كه در زمينه هاي تجارت الكترونيك فعاليت مي كنند ارائه شده است .

1-     صداي مشتري آرا نظرات و خواسته هاي مشتريان بايد در طراحي هاي شش سيگما بوسيله qfd در نظر گرفته شود .

2-     خواسته هاي مشتران به نيازمندذي هاي فني تبديل گردد.

3-     از يك مدل erp كه براي تجارت الكترونيك مناسب است براي مديريت منابع استفاده  شود.

4-     به ايجاد  يك سيستم مديريت زنجيره تامين براي بررسي ذخيره نگهداري و انتقال سيستماتيك محصولات  نياز داريم  ..

5-     در تمامي فراايندهاي تجاريت الكترونيك سطح سيگماي آن فرايندها بايد مورد ارزيابي و بهبود قرار گكيرد تا بتوان از كيفيت بالاي عملكرد فرايندها اطمينان حاصل كرد.

6-     براي مديريت كيفيت مشتري گرا به مديريت ارتباط با مشتريان در تجارت الكترونيك نياز داريم.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:46 PM  توسط مجتبي  | 

برنامه ريزي كلان- شهرهاي جديد وشهرك هاي استراتژي بهينه سازي مصرف انرژي

 كشور ما، رشد جمعيت نزديك به 2 درصد، دركمتر از 38 سال شاهد دو برابر شدن جمعيت خود خواهد بود. تمركز در شهرهاي بزرگ نظير تهران حدود 7569906 نفر، مشهد حدود 2113893 نفر، اصفهان حدود 1418000 نفر وتبريز حدود 1334300 نفر به حدود بالايي رسيده است و افزايش تراكم در آنها توصيه نمي شود. علاوه بر اين محدود بودن امكان گسترش افقي شهرها از يك سو و پر هزينه بودن گسترش عمودي آنها از سوي ديگر، سبب مي شود كه ساخت شهرهاي جديد بعنوان يكي از راه حل هاي مطلوب مطرح گردد. و نيز به همين دليل توسعه شهرهاي كوچك و متوسط وساخت شهرهاي جديد به صورت يك ضرورت درآمده است.

شهرهاي جديد مي توانند بصورت حومه هاي تازه شهرهاي كوچك ومتوسط و يا درمكان هاي دورتري از قطب هاي تمركز جمعيتي و يا مگاپوليس ساخته شوند.

واژه هاي كليدي: سرزمين آرايي-انرژي بهينه سازي- كلان شهر

 

مقدمه

توسعه اجتماعي جوامع برگرفته از برنامه ريزي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است واين برنامه ريزي عموما براساس مطالعاتي انجام مي گيرد كه بر روند تحول جامعه اي خاص در يك دوره مشخص صورت يافته باشد وبا استفاده از روش مدل سازي و فرا افكني تلاش مي شود. آينده نگري هاي لازم جهت تدوين آمايش سرزمين كه از حدود سال هاي دهه 50 ميلادي ابتدا در كشورهاي اروپايي و با فاصله كمي در خط مشي ها وسياست ها وراهكارهاي اقتصادي- اجتماعي براي توسعه شهرها وايجاد شهرها  جديد يافته شوند. به ويژه به اين نكته تاكيد ميشد كه در ايجاد شهرهاي جديد بر مجموعه اي از معيارهاي اقليمي، اقتصادي- اجتماعي و فني بهترين مكانيابي انجام گيرد.

درنهايت هدف غايي برنامه ريزي آن است كه با بازنگري به پيشينه تاريخي از يك سو آينده قابل تصور از سوي ديگر، مهمترين شاخص ها و راه كارها براي بهينه سازي مصرف انرژي در ساخت شهرهاي جديد و يا توسعه شهرهاي كوچك ومتوسط و بازسازي شهرهاي بزرگ ارائه گردد.

مطالعات مربوط به برنامه ريزي و آمايش سرزمين از ابتدا دهه 50 ميلادي در كشورهاي اروپايي كه در طول جنگ جهاني دوم به شدت تخريب شده بودند آغاز شد.

در كشور ما سابقه طرح هاي كالبدي تحت عناويني چون عمران كشوري و آمايش فضاي اقتصادي و از نيمه دهه 1350 ابتدا بر عهده سازمان برنامه و بودجه وسپس بر عهده وزارت آباداني ومسكن وبعد وزارت مسكن و شهرسازي گذاشته شد.

در اين برنامه ها نيز اهداف اصلي عبارتند از تعيين محل شهرها و مراكز جمعيت پذير آينده تعيين حدود توسعه و ظرفيت شهرهاي كنوني وآتي مكانيابي براي شهرك هاي صنعتي، تعيين كاربري هاي گوناگون براي فعاليت هاي كشاورزي، صنعتي، جهانگردي و سرانجام تعيين سياست ها وخط مشي ها و ضوابط لازم براي هدايت وكنترل شهرنشيني.

اين طرح ها تا به امروز ادامه يافته و در حال حاضر اهداف جديدتري چون بهينه سازي الگوي توزيع فعاليت هاي انساني وبهينه سازي فضاي شهري و پرسپكتيو شهري و باغ شهرهاي مدرن در كليه فضاها اعم از شهر، روستا و شبكه هاي ارتباط و همچنين توجه بيشتر به حفاظت از محيط زيست و توجه به پيامدهاي كالبدي سوانح طبيعي. در دستور كار آنها قرار گرفته اند.

در مورد شهرهاي جديد مطالعاتي نيز در قالب پروژه هاي تحقيقاتي مهندسين مشاور( ايتك، شارستان و) در سال 1371 وهمچنين سمينارهايي در وزارت مسكن و شهرسازي، به بررسي مفهوم شهر جديد و تجربه كشورهاي گوناگون در اين زمينه اختصاص داشته است. اما در اين مطالعات كمتر توجهي به موضوع مديريت مصرف انرژي شده است.

با توجه به پيش بيني افزايش جمعيت كشور در افق سال 1400 تا حدود 100 ميليون نفر وا فزايش شهرهاي كشور به بالاي 1000 شهر كه براي آن نياز به آمايش چيزي بيش از 700 هزار هكتار زمين شهري جديد وجود دارد بررسي راه كارهاي مناسب در طراحي وآماده سازي شهرهاي جديد امري ضروري شمرده ميشود.

 

تمركز وپراكنش شهري

ديناميسم اساسي جديدي كه بر پيش زمينه توسعه شهري قرار ميگيرد و تا اندازه زيادي تعيين كننده آن است از عملكرد همزمان 3 پارامتر محيط زيست، روابط اجتماعي و روابط اقتصادي /تكنولوژيك است ديناميسم تمركز زدايي است.

توسعه به همراه خود سبب رشد مصرف انرژي مي شود. شاخص مصرف سرانه انرژي امروزه يكي از شاخص هاي معتبر براي اندازه گيري توسعه است با اين حال توسعه مناسب يعني يافتن تمركز مناسب خود را بصورت كاهش ويژه يا شدت انرژي مصرف شده براي هر واحد محصول نشان ميدهد.

در نخستين پارامتر بايد به اين نكته توجه داشتكه اصل توسعه پايدار حكم مي كند كه توسعه يك نسل نبايد به بهاي هزينه هاي جبران ناپذير براي نسل هاي آتي انجام گيرد. از اين نظر دو اصل اساسي مطرح هستند، نخست جلوگيري از اتلاف منابع زيستي از طريق استفاده مناسب از آنها و دوم جلوگيري از تخريب و آلوده سازي محيط زيست. تمركز هاي جمعيتي منبع آلايندگي محيط زيست هستند، اما نكته مهم در اين زمينه آن است كه اين تمركز ها در عين حال امكان كنترل آلودگي را نيز فراهم ميكنند و از پراكنده شدن منابع آلاينده جلوگيري مي نمايند.

دومين پارامتر الزام اجتماعي افراد به تمركز يافتن در شهرهاست. رشد جمعيتي و افزيش تراكم سبب آن مي گردد كه تقسيم وظايف اجتماعي هر چه بيشتر افزايش يافته و جامعه شكل پيچيده تر و بافت متراكم تري بيابد. در اين بافت اجتماعي پيچيده نابرابريهاي اجتماعي ناشي از افزايش ثروت بيشتر شده وپتانسيل تنش هاي اجتماعي نيز بالا مي رود. و نيز تمركز جهت سازماندهي اجتماعي و ايجادنظم اجتماعي مي باشد.

سومين پرامتر، الزام اقتصادي/ تكنولوژيك افراد به زندگي شهري است. رفاه اجتماعي امروزه به بهاي افزايش امكانات تكنولوژيك بوجود مي آيد. كه خود وابسته اي از مصرف منابع بويژه منابع انرژي هستند.

اين امكانات عمدتا در آماده سازي زمين وايجاد كاربرهاي خاص بوجود مي آيند اما هزينه هاي آن بسيار سنگين بوده و تنها در شكل تمركز يافته توجيه اقتصادي مي يابند.

به طور كلي اين سه پارامتر گسترش افقي شهرها (پراكندگي جغرافيايي) را محدود مي كند و هزينه گسترش آنها را در هر سه جنبه فوق چنان بالا مي برد كه نه دولت و نه بخش خصوصي قادر به تامين هزينه آن نيست و اگر شاهد پديد آمدن كلان شهرها هستيم بايد به اين نكته توجه كنيم كه رشد اين شهرها اغلب به صورت برنامه ريزي نشده و بزرگ سري بوده و همه آنها منشا مشكلات بسيار بزرگي هستند كه به دليل كنارهم قرار گرفتن اقشار وموقعيت هاي بسيار نابرابر به وجود آمده اند.

محدوديت گسترش افقي طبعا سبب مرتفع شدن شهرها مي شود كه افزايش شمار ساختمان هاي بزرگ مرتفع در كشورهاي توسعه يافته وگذار تدريجي از خانه نشيني به آپارتمان نشيني در اغلب كشورهي در حال توسعه در طول چند دهه اخير نمونه بارز آن است. با اين همه بايد توجه داشته كه الزمات اجتماعي، اقتصادي و تكنولوژيك، رشد ساختمان هاي شهري را در محور عمودي نيز محدود مي كند.

در اغلب كشورها درابتدا تا ارتفاع 4 تا 5 طبقه صورت گرفت كه نياز به تجهيزات بالا بر و هزينه‌اي ناشي از آن وجود نداشت. در مرحله بعد ارتفاع تا سطح 12 طبق بالا رفت. در اين حالت نيز دليل عمده آن بوده كه هزينه‌هاي ساخت وبويژه هزينه اي تأسيساتي از اين سطح به بالا حدود 30 درصد افزايش مي ‌يافتند. از اين رو تنها در شرايط كمبود و گراني بسيار زياد زمين، چنين ساختمان‌هايي مقرون به صرفه بودند.

 محدوديت گسترش افقي و عمودي ساختمان،‌منجر به آن مي گردد كه در هر شهر موجود و يا در طراحي شهرهاي جديدبتوان با مطالعات در 3 جنبه فوق‌الذكر به حدودي از بهينه رسيد.

زماني كه گسترش در دو محور محدود شده باشد ادامه توسعه تنها از طريق تراكم هر چه بيشتر بافت و افزايش كاربردهاي زمين و چندگانه شدن كاركردها در تقسيم بندي شهري امكان پذير است كه آن امر خود نياز به تكنولوژي پيشرفته اي داردكه به شدت بر تمركز مي افزايد.

تغيير تكنولوژي تأثير مستقيم بر مصرف انرژي دارد. كه مهمترين تأثير آن در حمل و نقل درون شهري و برون شهري است. بدين معني كه افرد برا انجام كارهي گوناگون از جمله كار، خريد يا فروش كالاها و خدمات، ايجاد ارتباط با يكديگر و غيره نياز بسيار كمتري به جابجايي فيزيكي خواهند داشت. وكليه اين تبادلات مي تواند بر روي شبكه رايانه اي انجام بگيرند. اين امر تأثير مستقيم بر حمل و نقل خواهد داشت به صورتي كه در طراحي شهرهاي جديد و در تجديد نظر در ساختار شهرهاي قديمي بايد كاهش نسبي اين گروه از حركات جابجايي پيش بيني شده و براي آن برنامه ريزي شود در صورت برنامه ريزي مناسب، مي توان افزايش مطلق جابجايي ها به دليل افزايش جمعيت شهري و نيز توليد سفرهاي درون شهري را با استفاده از امكانات رايانه اي خنثي كرد و از افزايش حجم بي رويه شهرها و ترافيك شهري جلوگيري  نمود.

مديريت مصرف انرژي و شهرگرايي

برنامه مديريت انرژي را در برنامه ريزي كلان ميتوان در چهار مرحله گوناگون مورد بررسي قرارداد كه

عبارتند از:

مكانيابي توسعه شهرهاي موجود و ايجاد شهرهاي جديد

طراحي در سطح كلان

تعمير ونوسازي

 دربرنامه ريزي مكان يابي چندين گروه از ملاحظات مورد توجه قرار مي گيرند. نخست ملاحظات مسائل زيست محيطي، حفظ توازن زيستي اكوسيستمها و جلوگيري از افزايش آلودگي در محيط مهم ترين موارد در مكانيابي هستند. ملاحظات اقليمي از جمله توانايي ها و قابليت هاي خاك و هوا وجود منابع طبيعي ضروري بويژه منابع آب از ديگر الزامات در يافتن مكان مناسب براي توسعه شهري هستند.

 در بعد ديگر، ملاحظات اقتصادي و تكنولوژيك مي باشد كه امكان پذيري و اقتصادي بودن نسبت هزينه/ درآمد را در برنامه توسعه شامل مي شوند. در اين ميان مساله توانايي جذب سرمايه و مساله وجود زير ساختهاي ضروري بويژه امكانات حمل ونقل بايد مطرح شود.

سرانجام موضوع زمينه اي فرهنگي و اجتماعي كه به تناسب نوع توسعه مربوط مي‌شود. مسائلي همچون ميزان دسترسي به نيروي انساني نيز در مكانيابي شهرك هاي صنعتي


تعمير و نوسازي

در برنامه ريزي مكان يابي چندين گروه از ملاحظات مورد توجه قرار مي گيرند. نخست ملاحظات مسائل زيست محيطي، حفظ توازن زيستي اكوسيستم ها و جلوگيري از افزايش آلودگي در محيط مهم ترين موارد در مكان يابي هستند. ملاحظات اقليمي از جمله توانايي ها و قابليت هاي خاك و هوا وجود منابع طبيعي ضروري بويژه منابع آب از ديگر الزامات در يافتن مكان مناسب براي توسعه شهري هستند.

در بعد ديگر، ملاحظات اقتصادي و تكنولوژيك مي باشد كه امكان پذيري و اقتصادي بودن نسبت هزينه/درآمد را در برنامه توسعه شامل مي شوند. در اين ميان مسأله توانايي جذب سرمايه و مسأله وجود زير ساخت هاي ضروري بويژه امكانات حمل و نقل بايد مطرح شود.

سرانجام موضوع زمينه هاي فرهنگي و جتماعي كه به تناسب نوع توسعه مربوط مي‌شود. مسائلي همچون ميزان دسترسي به نيروي انساني نيز در مكانيابي توسعه شهري بايد مد نظر قرار بگيرد. موضوع انرژي در اين ميان تا كنون جاي اندكي داشته است. در اين زمينه آنچه در برنامه هاي مكانيابي مورد توجه است. بيشتر به مكانيابي شهرك هاي صنعتي، كه وجود انرژي شرط اصلي براي برپايي آنها شمرده مي شود. با اين وجود در مكانيابي معمولاً بيشتر بر موضوع دسترسي به انرژي تأكيد شده است و آن هم بيشتر در مواردي كه مواد انرژي زا به عنوان مواد اوليه مورد استفاده قرار مي گيرند و كمتر توجهي به موضوع مديريت انرژي شده است.

بايد توجه داشت كه در پي سرمايه گذاري هاي كلان نيروگاهي در دو دهه اخير و وجود شبكه سراسري توزيع برق، در كنار امكانات دسترسي به سوخت هاي ارزان بودن هزينه حمل و نقل به دليل وجود يارانه هاي انرژي، متأسفانه اغلب سبب شده اند كه مديريت انرژي نقش چنداني در برنامه ريزي مكانيابي نداشته باشد.

اما با تغيير رويكردي كه امروزه به دنبال عدم تعادل و ثبات قيمت هاي جهاني سوخت در كشور ما پيدا شده است، مي توان معيار امكان بالقوه انجام پروژه هاي بهينه سازي و مديريت انرژي را نيز به عنوان يكي از معيارهاي اصلي مكانيابي مطرح نمود/

از سوي ديگر در مكانيابي شهرهاي جديد و يا جهت يابي توسعه شهرهاي موجود اغلب كمتر توجهي به نقاط استقرار تاريخي مي شود. در حالي كه انتخاب محل شهرها به دليل اقليم نامساعد ايران در طول تاريخ عمدتاً با ديدگاهي زيست محيطي به مفهوم ايجاد شرايطي مساعد در برابر شرايط نامساعد اقليمي انجام گرفته است. شهرها در نقاطي قرار مي گرفتند كه طبيعت به دلايل مختلف كمترين قدرت را در آسيب رساندن به آنها داشته باشد. از اين رو استفاده از امكانات انسان شناسي تاريخي براي مكانيابي ها با توجه به اين نكته مي تواند مفيد باشد.

«طراحي شهري و اقليم گرايي مصرف انرژي»

در طراحي كلان بر 5 گروه از مسائل تأكيد مي شود

مسائل حمل و نقل- مسائل بهداشتي و رفاهي- مسائل اقتصادي، اجتماعي- مسائل زيباشناسي- مسائل فرهنگي، وجود نارسايي در هر يك از اين موارد، سبب ناهماهنگي و اختلال در ساير موارد خواهد شد. برنامه ريزي شهري در اين موارد بايد بصورتي تفكيك شده در شهرهاي موجود و شهرهاي جديد انجام بگيرد.

در شهرهاي موجود نيز دو گروه بايد از يكديگر تميز داده شوند كلان شهرها از يكسو و شهرهاي كوچك و متوسط از سوي ديگر. در مورد شهرهاي كلان و مگاپوليس بايد توجه داشت كه آنها مراكز انرژي بر بسيار بزرگ و زيان باري هستند كه گاه تأمين نيازهاي انرژي آنها به بهاي محروم كردن مناطق ديگر تمام مي شود اين نكته را درباره منابع آب در كشور ما بارها شاهد بوده ايم.

شايد مهمترين مواردي كه در اينگونه شهرها بر مصرف انرژي تأثير مي گذارد كاركردي شدن و تفكيك حوزه هاي درون شهري يا بعبارت ديگر فاصله گرفتن هرچه بيشتر حوزه هاي مسكوني حرفه اي، اداري، خدماتي و سرانجام تفريحي از يكديگر است كه سبب افزايش سرسام آور كاربري هاي زمين شده و با تأثير سويي كه بر قيمت زمين دارد جدا شدن و فاصله گرفتن حوزه ها از يكديگر را هرچه بيشتر تقويت مي كند.

نتيجه روشن است: افزايش فزاينده تعداد و طول زماني و جغرافيايي سفرهاي شهري كه به همان ميزان بر مصرف انرژي و بر ميزان آلودگي محيط زيست مي افزايد. زماني كه اين شهرها بافت هاي صنعتي قديمي را نيز به دليل گسترش افقي بي رويه درون خود بكشند به شرايطي فاجعه باز نظير آنچه امروز در مكزيكوسيتي شاهدش هستيم نزديك مي شويم. در شهرهاي بزرگ علاوه بر مشكلات تأمين انرژي مشكلات، نظارت اجتماعي و بروز پاتولوژي اجتماعي و افزايش فقر اجتماعي و در نتيجه زاغه نشيني بوجود مي‌آيد.

در چنين شهرهايي آنچه در زمينه مديريت انرژي قابل انجام است پيش از هر چيزي، نوعي تمركز زدايي دروني است. به اين معني كه تا حد ممكن از طريق سياست گذاريهاي حساب شده و دخالت دولت يا شهرداري ها در تعيين كاربري هاي زمين، فاصله حوزه ها از يكديگر كاهش يافته و تفكيك مطلق آنها از يكديگر جاي خود را به تلفيق نسبي آنها در قالب ناحيه هاي شهري بدهد. به نحوي كه هر ناحيه داراي نوعي بافت زنده و چند كاركردي باشد تا به اين ترتيب بتوان تعداد و طول زماني/ مكاني سفرها را به حداقل ممكن رساند.

در اغلب كلان شهرها، با گسترش كمي و كيفي شبكه هاي حمل و نقل عمومي و با افزايش هزينه استفاده از وسايل حمل و نقل شخصي، قدمي ديگر در بهينه سازي مصرف انرژي برداشته شود. ممنوعيت مطق تردد در مراكز شهرها كه در بسياري از كشورهاي اروپايي اين مراكز را به فضاهايي سرسبز و دلپذير براي مردم تبديل كرده است، از جمله اين اقدامات است.

درباره ممنوعيت هاي نسبي ترافيك در مراكز شهرهاي بزرگ نظير آنچه در تهران وجود دارد، درباره نتايج واقعي آن، با توجه به قابل خريد بودن ورود به طرح و استثنائات بسيار زياد آن جاي ترديد وجود دارد و لازم است كه چنين برنامه هايي براي اصلاح مورد بازبيني قرار بگيرند.

از جمله برنامه هاي ديگري كه در زمينه مديريت مصرف انرژي در اين گونه شهرها مي‌توان به اجرا در آورد، بايد به ايجاد تمركز در تأسيسات حرارتي براي مصارف گرمايشي و سرمايشي، امكان استفاده همزمان از انرژي حرارتي و الكتريكي با استفاده از تكنولوژي هاي مربوطه و همچنين استفاده از روشهاي ديسپاچينگ يا مديريت مركزي توزيع و مصرف بار الكتريكي، اشاره كرد.

براي اجراي چنين برنامه اي مي توان با تقسيم بندي كلان شهر به ناحيه ها دست به اجراي اين گونه پروژه ها زد. تجربه انجام اين برنامه ها در شهرهاي بزرگ اروپايي و آمريكايي گوياي مؤثر بودن آنهاست. در شهرهاي كوچك و متوسط امكانات مديريت انرژي به مراتب بيشتر است زيرا در اينگونه شهرها معمولاً حوزه هاي بزرگي براي گسترش افقي و عمودي شهر وجود دارد، در نتيجه مي توان با آزادي بيشتري دست به طراحي سيستم هاي مديريت حمل و نقل و مديريت بار الكتريكي زد.

سرانجام به شهرهاي جديد مي رسيم كه بيشتري امكانات را در طراحي مناسب براي مديريت انرژي عرضه مي كنند. در اين شهرها طراحي كلان مي تواند سيستم حمل و نقل را با برنامه ريزي دقيق كاربري هاي زمين به منطقي ترين شكل ممكن در آورد. سيستم هاي تأسيساتي مي توانند بطور كامل براي استفاده متمركز طراحي شده و همچنين با استقرار اين شهرها در نقاط داراي پتانسيل بازيافت انرژي و استفاده از انرژي هاي جديد پذير امكان جايگزيني نسبي حانل هاي انرژي را بوجود آورد.

استفاده از طراحي اقليمي و عنايت به دانش سنتي در معماري در اين مورد حائز اهميت خاصي هستند كه آن را در بخش طراحي خرد يا معماري با دقت بيشتري بررسي مي كنيم اما در اينجا جاي دارد كه بر جهت گيري شهرها براي به حداكثر رساندن استفاده از روشنايي و به حداقل رساندن زيان هاي ناشي تز گرما در مناطق گرمسير و كوير، و همچنين استفاده مناسب از جهت ورزش باد كه در شهرهاي باستاني ايران بوضوح قابل مشاهده هستند، تأكيد كرد.

البته خصوصيات شكل گيري شهرهاي جديد در كشورهاي مختلف متفاوت است. به طوري كه در ايران هدف از شكل گيري شهرهاي جديد اسكان سرريز جمعيت شهرهاي بزرگ است كه اين سرريز جمعيت بيشتر حاصل رشد مهاجرت روستائيان به شهرهاي بزرگ است. ولي در برخي كشورهاي پيشرفته هدف ساخت شهرهاي جديد اسكان سرريز جمعيت شهرهاي بزرگي كه عامل آن رشد طبيعي جمعيت شهري است.منظور از طراحي خرد معماري يا طراحي واحدها اعم از واحدهاي مسكوني /تجاري ،‌اداري و خدماتي است. برنامه مديريت انرژي د راين واحدها شامل چند رده مختلف كه عمدتا به نوع مصارف آنها مربوط است. بنابر مطالعات انجام شده حدود 70 درصد از مصارف انرژي واحدهاي ساختماني غيرصنعتي در دو بخش گرمايش/ سرمايش و روشنايي متمركز است. اين بخش ها ارتباطي مستقيم با طراحي و فضاسازي دروني واحدها دارند و ميتواند در كليه مراحل از فاز صفر تا اجرا و تحويل بصورت مدون وقانوني درآمده وكنترل بر آنها انجام گيرد.

در آنچه به الگوي مصرف مسكن مربوط مي شود، هر چند الگوي مصوبه در جهت كوچك كردن مساحت واحدها تا حد زير 100 متر مربع و تشويق ساخت واحدهاي در حدود 70 متر مربع ودركنار آن تشويق انبوه سازي واحدهاي مسكوني / تجاري و بطور كلي گسترش و ترويج فرهنگ آپارتمان نشيني را بايد مثبت ارزيابي كرد و تاثير آنها را بر بهينه سازي مصرف انرژي نمي توان انكار كرد با اين وجود بايد در نظر داشت كه كاهش مساحت واحدهاي مسكوني بايد به همراه خود با افزايش فضاهاي اجتماعي مورد استفاده براي اين وحدها همراه باشد. اين امر نه تنها از نقطه نظر حفظ تعادل اجتماعي و جلوگيري از تنش ها ضرورت دارد بلكه همچنين نكته اي اساسي براي حفظ تعادل

 

زيست محيطي و جلوگيري از آلودگي ها نيز شمرده مي شود

علاوه بر آن امكانات اجتماعي ومبلمان مناسب شهري براي استفاده مناسب و جمعي از اوقات فراغت سبب مي شود كه بخش بزرگي از اين اوقات به داخل خانه منتقل شده و با افزايش ساعات حضور در مسكن و ايجادتراكم و سايل سرگرم كننده خانگي و در كنار آن استفاده بي رويه از ساير وسايل خانگي (به دليل حضور زياد درواحد مسكوني) ميزان مصرف به شدت افزايش يافته و همچنين فشار بر شبكه نيز در ساعات اوج مصرف همچنان به صورت يك از معضلات در كشور ما باقي بماند.

معماري مدرن در كشور ما به سرعت از ميراث ارزشمند تاريخي كه در زمينه حفاظت در برابر طبيعت نامساعد داشته دور شده است. ديوارهاي خارجي نازك، پنجره هاي شيشه اي يك پارچه، ساختارها نامناسب، سطوح شيشه اي بدون سايبان و روبه شرق و غرب كه از جمله عناصر مشخصه ساختمان هاي شهري امروزي ما در همه مناطق اقليمي كشور هستند نشان مي دهند كه در طراحي و ساخت آنها كوچكترين توجهي به محيط طبيعي چه از نظر استفاده از نيروهاي موجود در آن و چه با توجه به تاثير نامطلوب اين نيروها نشده است.

در اينكه زندگي جديد شهري ويژگي خاصي دارد و نمي توان با برگشت به الگوهاي معماري سنتي به آنها پاسخ كامل داد بحثي نيست. اما بايد توجه داشت كه منظور از هماهنگي ساختمان با شرايط اقليمي يا استفاده از انرژي خورشيدي يا تهويه طبيعي، برگشت به الگوهاي گذشته نيست بلكه روش هاي جديد طراحي اقليمي يا معماري خورشيدي بدون تحميل تغييري در الگوهاي مقبول امروزي وبدون تحميل هيچگونه هزينه اضافي در طراحي يا اجراي ساختمان امكان بهره گيري از انرژي هاي طبيعي موجود در محيط را به ميزاني كه شرايط اقليمي محل ونوع ساختمان مورد نظر اقتضا كند فراهم مي آورند.

بسياري از مناطق اقليمي كشور ما مي تواند بدون استفاده از وسايل كنترل كننده مكانيكي و با استفاده از نيروهاي طبيعي شرايط حرارتي مناسب را در تمام طول سال به ساكنان خود عرضه نمايند. نوسان دما، رطوبت جريان هوا و روشنايي فضاي داخلي چنين ساختمان هايي محيطي مطبوع، متنوع و دلپذير در تمام فصل هاي سال ايجاد مي كنند.

توجه به الگوهاي اقليمي در معماري مدرن، امروزه در كشورهايي كه سابقه اي بسيار كمتر از كشور ما در چنين مواردي دارند به خوبي مشاهده ميشود. بعنوان نمونه در كشور آفريقا زيمباوه ساختماني با الهام از همين تفكر تاسيس شده است. ساخت اين ساختمان با حركت از اين واقعيت انجام گرفت كه بلوك هاي ساختماني بزرگ اغلب مصرف كنندگان بزرگ و پر هزينه انرژي نيز هستند زيرا نحوه ساخت آنها و به ويژه استفاده مبالغه آميز از شيشه بعنوان نما كه صرفا جنبه  زيبايي دارد سبب مي گردد كه نياز به استفاده از سيستم هاي پرمصرف گرمايش وسرمايش در آنها ضروري گردد و قطع برق حتي به مدت چند ساعت شرايط بسيار نامطلوبي را در آنها ايجاد كند.

البته استفاده از نماهاي شيشه اي در اقليم هاي سرد و معتدل اروپايي كه در بيشترين زمان از سال با كمبود نور روبرو هستند و گاه نيز به دليل صورت سبك كردن سازه شايد در بعضي مواردقابل توجيه باشد اما در كشورهاي گرمسيري لزوما چنين نيست در ساختمان جديدي كه در زيمباوه ساخته شده چندين نكته مورد توجه بوده است. استفاده از شيشه در نما محدود بوده است بالكن ها همگي سايه دار هستند درون ساختمان يك فضاي مركزي راه دارند به گونه اي كه نور طبيعي از بالا به تمام دفاتر مي رسد و هواي گرم از پايين به بالا رانده شده و ازطريق دودكش ها خود با افزايش فشار فرايند مكش را در روز تشديد مي كند در حاليكه در شب بر عكس با وارد شدن  هواي سرد به درون ساختمان سبب كاهش دماي دروني در روز بعد مي شود اين ساختمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 3:32 PM  توسط مجتبي  | 

برنامه ريزي كلان- شهرهاي جديد وشهرك هاي استراتژي بهينه سازي مصرف انرژي

 كشور ما، رشد جمعيت نزديك به 2 درصد، دركمتر از 38 سال شاهد دو برابر شدن جمعيت خود خواهد بود. تمركز در شهرهاي بزرگ نظير تهران حدود 7569906 نفر، مشهد حدود 2113893 نفر، اصفهان حدود 1418000 نفر وتبريز حدود 1334300 نفر به حدود بالايي رسيده است و افزايش تراكم در آنها توصيه نمي شود. علاوه بر اين محدود بودن امكان گسترش افقي شهرها از يك سو و پر هزينه بودن گسترش عمودي آنها از سوي ديگر، سبب مي شود كه ساخت شهرهاي جديد بعنوان يكي از راه حل هاي مطلوب مطرح گردد. و نيز به همين دليل توسعه شهرهاي كوچك و متوسط وساخت شهرهاي جديد به صورت يك ضرورت درآمده است.

شهرهاي جديد مي توانند بصورت حومه هاي تازه شهرهاي كوچك ومتوسط و يا درمكان هاي دورتري از قطب هاي تمركز جمعيتي و يا مگاپوليس ساخته شوند.

واژه هاي كليدي: سرزمين آرايي-انرژي بهينه سازي- كلان شهر

 

مقدمه

توسعه اجتماعي جوامع برگرفته از برنامه ريزي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است واين برنامه ريزي عموما براساس مطالعاتي انجام مي گيرد كه بر روند تحول جامعه اي خاص در يك دوره مشخص صورت يافته باشد وبا استفاده از روش مدل سازي و فرا افكني تلاش مي شود. آينده نگري هاي لازم جهت تدوين آمايش سرزمين كه از حدود سال هاي دهه 50 ميلادي ابتدا در كشورهاي اروپايي و با فاصله كمي در خط مشي ها وسياست ها وراهكارهاي اقتصادي- اجتماعي براي توسعه شهرها وايجاد شهرها  جديد يافته شوند. به ويژه به اين نكته تاكيد ميشد كه در ايجاد شهرهاي جديد بر مجموعه اي از معيارهاي اقليمي، اقتصادي- اجتماعي و فني بهترين مكانيابي انجام گيرد.

درنهايت هدف غايي برنامه ريزي آن است كه با بازنگري به پيشينه تاريخي از يك سو آينده قابل تصور از سوي ديگر، مهمترين شاخص ها و راه كارها براي بهينه سازي مصرف انرژي در ساخت شهرهاي جديد و يا توسعه شهرهاي كوچك ومتوسط و بازسازي شهرهاي بزرگ ارائه گردد.

مطالعات مربوط به برنامه ريزي و آمايش سرزمين از ابتدا دهه 50 ميلادي در كشورهاي اروپايي كه در طول جنگ جهاني دوم به شدت تخريب شده بودند آغاز شد.

در كشور ما سابقه طرح هاي كالبدي تحت عناويني چون عمران كشوري و آمايش فضاي اقتصادي و از نيمه دهه 1350 ابتدا بر عهده سازمان برنامه و بودجه وسپس بر عهده وزارت آباداني ومسكن وبعد وزارت مسكن و شهرسازي گذاشته شد.

در اين برنامه ها نيز اهداف اصلي عبارتند از تعيين محل شهرها و مراكز جمعيت پذير آينده تعيين حدود توسعه و ظرفيت شهرهاي كنوني وآتي مكانيابي براي شهرك هاي صنعتي، تعيين كاربري هاي گوناگون براي فعاليت هاي كشاورزي، صنعتي، جهانگردي و سرانجام تعيين سياست ها وخط مشي ها و ضوابط لازم براي هدايت وكنترل شهرنشيني.

اين طرح ها تا به امروز ادامه يافته و در حال حاضر اهداف جديدتري چون بهينه سازي الگوي توزيع فعاليت هاي انساني وبهينه سازي فضاي شهري و پرسپكتيو شهري و باغ شهرهاي مدرن در كليه فضاها اعم از شهر، روستا و شبكه هاي ارتباط و همچنين توجه بيشتر به حفاظت از محيط زيست و توجه به پيامدهاي كالبدي سوانح طبيعي. در دستور كار آنها قرار گرفته اند.

در مورد شهرهاي جديد مطالعاتي نيز در قالب پروژه هاي تحقيقاتي مهندسين مشاور( ايتك، شارستان و) در سال 1371 وهمچنين سمينارهايي در وزارت مسكن و شهرسازي، به بررسي مفهوم شهر جديد و تجربه كشورهاي گوناگون در اين زمينه اختصاص داشته است. اما در اين مطالعات كمتر توجهي به موضوع مديريت مصرف انرژي شده است.

با توجه به پيش بيني افزايش جمعيت كشور در افق سال 1400 تا حدود 100 ميليون نفر وا فزايش شهرهاي كشور به بالاي 1000 شهر كه براي آن نياز به آمايش چيزي بيش از 700 هزار هكتار زمين شهري جديد وجود دارد بررسي راه كارهاي مناسب در طراحي وآماده سازي شهرهاي جديد امري ضروري شمرده ميشود.

 

تمركز وپراكنش شهري

ديناميسم اساسي جديدي كه بر پيش زمينه توسعه شهري قرار ميگيرد و تا اندازه زيادي تعيين كننده آن است از عملكرد همزمان 3 پارامتر محيط زيست، روابط اجتماعي و روابط اقتصادي /تكنولوژيك است ديناميسم تمركز زدايي است.

توسعه به همراه خود سبب رشد مصرف انرژي مي شود. شاخص مصرف سرانه انرژي امروزه يكي از شاخص هاي معتبر براي اندازه گيري توسعه است با اين حال توسعه مناسب يعني يافتن تمركز مناسب خود را بصورت كاهش ويژه يا شدت انرژي مصرف شده براي هر واحد محصول نشان ميدهد.

در نخستين پارامتر بايد به اين نكته توجه داشتكه اصل توسعه پايدار حكم مي كند كه توسعه يك نسل نبايد به بهاي هزينه هاي جبران ناپذير براي نسل هاي آتي انجام گيرد. از اين نظر دو اصل اساسي مطرح هستند، نخست جلوگيري از اتلاف منابع زيستي از طريق استفاده مناسب از آنها و دوم جلوگيري از تخريب و آلوده سازي محيط زيست. تمركز هاي جمعيتي منبع آلايندگي محيط زيست هستند، اما نكته مهم در اين زمينه آن است كه اين تمركز ها در عين حال امكان كنترل آلودگي را نيز فراهم ميكنند و از پراكنده شدن منابع آلاينده جلوگيري مي نمايند.

دومين پارامتر الزام اجتماعي افراد به تمركز يافتن در شهرهاست. رشد جمعيتي و افزيش تراكم سبب آن مي گردد كه تقسيم وظايف اجتماعي هر چه بيشتر افزايش يافته و جامعه شكل پيچيده تر و بافت متراكم تري بيابد. در اين بافت اجتماعي پيچيده نابرابريهاي اجتماعي ناشي از افزايش ثروت بيشتر شده وپتانسيل تنش هاي اجتماعي نيز بالا مي رود. و نيز تمركز جهت سازماندهي اجتماعي و ايجادنظم اجتماعي مي باشد.

سومين پرامتر، الزام اقتصادي/ تكنولوژيك افراد به زندگي شهري است. رفاه اجتماعي امروزه به بهاي افزايش امكانات تكنولوژيك بوجود مي آيد. كه خود وابسته اي از مصرف منابع بويژه منابع انرژي هستند.

اين امكانات عمدتا در آماده سازي زمين وايجاد كاربرهاي خاص بوجود مي آيند اما هزينه هاي آن بسيار سنگين بوده و تنها در شكل تمركز يافته توجيه اقتصادي مي يابند.

به طور كلي اين سه پارامتر گسترش افقي شهرها (پراكندگي جغرافيايي) را محدود مي كند و هزينه گسترش آنها را در هر سه جنبه فوق چنان بالا مي برد كه نه دولت و نه بخش خصوصي قادر به تامين هزينه آن نيست و اگر شاهد پديد آمدن كلان شهرها هستيم بايد به اين نكته توجه كنيم كه رشد اين شهرها اغلب به صورت برنامه ريزي نشده و بزرگ سري بوده و همه آنها منشا مشكلات بسيار بزرگي هستند كه به دليل كنارهم قرار گرفتن اقشار وموقعيت هاي بسيار نابرابر به وجود آمده اند.

محدوديت گسترش افقي طبعا سبب مرتفع شدن شهرها مي شود كه افزايش شمار ساختمان هاي بزرگ مرتفع در كشورهاي توسعه يافته وگذار تدريجي از خانه نشيني به آپارتمان نشيني در اغلب كشورهي در حال توسعه در طول چند دهه اخير نمونه بارز آن است. با اين همه بايد توجه داشته كه الزمات اجتماعي، اقتصادي و تكنولوژيك، رشد ساختمان هاي شهري را در محور عمودي نيز محدود مي كند.

در اغلب كشورها درابتدا تا ارتفاع 4 تا 5 طبقه صورت گرفت كه نياز به تجهيزات بالا بر و هزينه‌اي ناشي از آن وجود نداشت. در مرحله بعد ارتفاع تا سطح 12 طبق بالا رفت. در اين حالت نيز دليل عمده آن بوده كه هزينه‌هاي ساخت وبويژه هزينه اي تأسيساتي از اين سطح به بالا حدود 30 درصد افزايش مي ‌يافتند. از اين رو تنها در شرايط كمبود و گراني بسيار زياد زمين، چنين ساختمان‌هايي مقرون به صرفه بودند.

 محدوديت گسترش افقي و عمودي ساختمان،‌منجر به آن مي گردد كه در هر شهر موجود و يا در طراحي شهرهاي جديدبتوان با مطالعات در 3 جنبه فوق‌الذكر به حدودي از بهينه رسيد.

زماني كه گسترش در دو محور محدود شده باشد ادامه توسعه تنها از طريق تراكم هر چه بيشتر بافت و افزايش كاربردهاي زمين و چندگانه شدن كاركردها در تقسيم بندي شهري امكان پذير است كه آن امر خود نياز به تكنولوژي پيشرفته اي داردكه به شدت بر تمركز مي افزايد.

تغيير تكنولوژي تأثير مستقيم بر مصرف انرژي دارد. كه مهمترين تأثير آن در حمل و نقل درون شهري و برون شهري است. بدين معني كه افرد برا انجام كارهي گوناگون از جمله كار، خريد يا فروش كالاها و خدمات، ايجاد ارتباط با يكديگر و غيره نياز بسيار كمتري به جابجايي فيزيكي خواهند داشت. وكليه اين تبادلات مي تواند بر روي شبكه رايانه اي انجام بگيرند. اين امر تأثير مستقيم بر حمل و نقل خواهد داشت به صورتي كه در طراحي شهرهاي جديد و در تجديد نظر در ساختار شهرهاي قديمي بايد كاهش نسبي اين گروه از حركات جابجايي پيش بيني شده و براي آن برنامه ريزي شود در صورت برنامه ريزي مناسب، مي توان افزايش مطلق جابجايي ها به دليل افزايش جمعيت شهري و نيز توليد سفرهاي درون شهري را با استفاده از امكانات رايانه اي خنثي كرد و از افزايش حجم بي رويه شهرها و ترافيك شهري جلوگيري  نمود.

مديريت مصرف انرژي و شهرگرايي

برنامه مديريت انرژي را در برنامه ريزي كلان ميتوان در چهار مرحله گوناگون مورد بررسي قرارداد كه

عبارتند از:

مكانيابي توسعه شهرهاي موجود و ايجاد شهرهاي جديد

طراحي در سطح كلان

تعمير ونوسازي

 دربرنامه ريزي مكان يابي چندين گروه از ملاحظات مورد توجه قرار مي گيرند. نخست ملاحظات مسائل زيست محيطي، حفظ توازن زيستي اكوسيستمها و جلوگيري از افزايش آلودگي در محيط مهم ترين موارد در مكانيابي هستند. ملاحظات اقليمي از جمله توانايي ها و قابليت هاي خاك و هوا وجود منابع طبيعي ضروري بويژه منابع آب از ديگر الزامات در يافتن مكان مناسب براي توسعه شهري هستند.

 در بعد ديگر، ملاحظات اقتصادي و تكنولوژيك مي باشد كه امكان پذيري و اقتصادي بودن نسبت هزينه/ درآمد را در برنامه توسعه شامل مي شوند. در اين ميان مساله توانايي جذب سرمايه و مساله وجود زير ساختهاي ضروري بويژه امكانات حمل ونقل بايد مطرح شود.

سرانجام موضوع زمينه اي فرهنگي و اجتماعي كه به تناسب نوع توسعه مربوط مي‌شود. مسائلي همچون ميزان دسترسي به نيروي انساني نيز در مكانيابي شهرك هاي صنعتي


تعمير و نوسازي

در برنامه ريزي مكان يابي چندين گروه از ملاحظات مورد توجه قرار مي گيرند. نخست ملاحظات مسائل زيست محيطي، حفظ توازن زيستي اكوسيستم ها و جلوگيري از افزايش آلودگي در محيط مهم ترين موارد در مكان يابي هستند. ملاحظات اقليمي از جمله توانايي ها و قابليت هاي خاك و هوا وجود منابع طبيعي ضروري بويژه منابع آب از ديگر الزامات در يافتن مكان مناسب براي توسعه شهري هستند.

در بعد ديگر، ملاحظات اقتصادي و تكنولوژيك مي باشد كه امكان پذيري و اقتصادي بودن نسبت هزينه/درآمد را در برنامه توسعه شامل مي شوند. در اين ميان مسأله توانايي جذب سرمايه و مسأله وجود زير ساخت هاي ضروري بويژه امكانات حمل و نقل بايد مطرح شود.

سرانجام موضوع زمينه هاي فرهنگي و جتماعي كه به تناسب نوع توسعه مربوط مي‌شود. مسائلي همچون ميزان دسترسي به نيروي انساني نيز در مكانيابي توسعه شهري بايد مد نظر قرار بگيرد. موضوع انرژي در اين ميان تا كنون جاي اندكي داشته است. در اين زمينه آنچه در برنامه هاي مكانيابي مورد توجه است. بيشتر به مكانيابي شهرك هاي صنعتي، كه وجود انرژي شرط اصلي براي برپايي آنها شمرده مي شود. با اين وجود در مكانيابي معمولاً بيشتر بر موضوع دسترسي به انرژي تأكيد شده است و آن هم بيشتر در مواردي كه مواد انرژي زا به عنوان مواد اوليه مورد استفاده قرار مي گيرند و كمتر توجهي به موضوع مديريت انرژي شده است.

بايد توجه داشت كه در پي سرمايه گذاري هاي كلان نيروگاهي در دو دهه اخير و وجود شبكه سراسري توزيع برق، در كنار امكانات دسترسي به سوخت هاي ارزان بودن هزينه حمل و نقل به دليل وجود يارانه هاي انرژي، متأسفانه اغلب سبب شده اند كه مديريت انرژي نقش چنداني در برنامه ريزي مكانيابي نداشته باشد.

اما با تغيير رويكردي كه امروزه به دنبال عدم تعادل و ثبات قيمت هاي جهاني سوخت در كشور ما پيدا شده است، مي توان معيار امكان بالقوه انجام پروژه هاي بهينه سازي و مديريت انرژي را نيز به عنوان يكي از معيارهاي اصلي مكانيابي مطرح نمود/

از سوي ديگر در مكانيابي شهرهاي جديد و يا جهت يابي توسعه شهرهاي موجود اغلب كمتر توجهي به نقاط استقرار تاريخي مي شود. در حالي كه انتخاب محل شهرها به دليل اقليم نامساعد ايران در طول تاريخ عمدتاً با ديدگاهي زيست محيطي به مفهوم ايجاد شرايطي مساعد در برابر شرايط نامساعد اقليمي انجام گرفته است. شهرها در نقاطي قرار مي گرفتند كه طبيعت به دلايل مختلف كمترين قدرت را در آسيب رساندن به آنها داشته باشد. از اين رو استفاده از امكانات انسان شناسي تاريخي براي مكانيابي ها با توجه به اين نكته مي تواند مفيد باشد.

«طراحي شهري و اقليم گرايي مصرف انرژي»

در طراحي كلان بر 5 گروه از مسائل تأكيد مي شود

مسائل حمل و نقل- مسائل بهداشتي و رفاهي- مسائل اقتصادي، اجتماعي- مسائل زيباشناسي- مسائل فرهنگي، وجود نارسايي در هر يك از اين موارد، سبب ناهماهنگي و اختلال در ساير موارد خواهد شد. برنامه ريزي شهري در اين موارد بايد بصورتي تفكيك شده در شهرهاي موجود و شهرهاي جديد انجام بگيرد.

در شهرهاي موجود نيز دو گروه بايد از يكديگر تميز داده شوند كلان شهرها از يكسو و شهرهاي كوچك و متوسط از سوي ديگر. در مورد شهرهاي كلان و مگاپوليس بايد توجه داشت كه آنها مراكز انرژي بر بسيار بزرگ و زيان باري هستند كه گاه تأمين نيازهاي انرژي آنها به بهاي محروم كردن مناطق ديگر تمام مي شود اين نكته را درباره منابع آب در كشور ما بارها شاهد بوده ايم.

شايد مهمترين مواردي كه در اينگونه شهرها بر مصرف انرژي تأثير مي گذارد كاركردي شدن و تفكيك حوزه هاي درون شهري يا بعبارت ديگر فاصله گرفتن هرچه بيشتر حوزه هاي مسكوني حرفه اي، اداري، خدماتي و سرانجام تفريحي از يكديگر است كه سبب افزايش سرسام آور كاربري هاي زمين شده و با تأثير سويي كه بر قيمت زمين دارد جدا شدن و فاصله گرفتن حوزه ها از يكديگر را هرچه بيشتر تقويت مي كند.

نتيجه روشن است: افزايش فزاينده تعداد و طول زماني و جغرافيايي سفرهاي شهري كه به همان ميزان بر مصرف انرژي و بر ميزان آلودگي محيط زيست مي افزايد. زماني كه اين شهرها بافت هاي صنعتي قديمي را نيز به دليل گسترش افقي بي رويه درون خود بكشند به شرايطي فاجعه باز نظير آنچه امروز در مكزيكوسيتي شاهدش هستيم نزديك مي شويم. در شهرهاي بزرگ علاوه بر مشكلات تأمين انرژي مشكلات، نظارت اجتماعي و بروز پاتولوژي اجتماعي و افزايش فقر اجتماعي و در نتيجه زاغه نشيني بوجود مي‌آيد.

در چنين شهرهايي آنچه در زمينه مديريت انرژي قابل انجام است پيش از هر چيزي، نوعي تمركز زدايي دروني است. به اين معني كه تا حد ممكن از طريق سياست گذاريهاي حساب شده و دخالت دولت يا شهرداري ها در تعيين كاربري هاي زمين، فاصله حوزه ها از يكديگر كاهش يافته و تفكيك مطلق آنها از يكديگر جاي خود را به تلفيق نسبي آنها در قالب ناحيه هاي شهري بدهد. به نحوي كه هر ناحيه داراي نوعي بافت زنده و چند كاركردي باشد تا به اين ترتيب بتوان تعداد و طول زماني/ مكاني سفرها را به حداقل ممكن رساند.

در اغلب كلان شهرها، با گسترش كمي و كيفي شبكه هاي حمل و نقل عمومي و با افزايش هزينه استفاده از وسايل حمل و نقل شخصي، قدمي ديگر در بهينه سازي مصرف انرژي برداشته شود. ممنوعيت مطق تردد در مراكز شهرها كه در بسياري از كشورهاي اروپايي اين مراكز را به فضاهايي سرسبز و دلپذير براي مردم تبديل كرده است، از جمله اين اقدامات است.

درباره ممنوعيت هاي نسبي ترافيك در مراكز شهرهاي بزرگ نظير آنچه در تهران وجود دارد، درباره نتايج واقعي آن، با توجه به قابل خريد بودن ورود به طرح و استثنائات بسيار زياد آن جاي ترديد وجود دارد و لازم است كه چنين برنامه هايي براي اصلاح مورد بازبيني قرار بگيرند.

از جمله برنامه هاي ديگري كه در زمينه مديريت مصرف انرژي در اين گونه شهرها مي‌توان به اجرا در آورد، بايد به ايجاد تمركز در تأسيسات حرارتي براي مصارف گرمايشي و سرمايشي، امكان استفاده همزمان از انرژي حرارتي و الكتريكي با استفاده از تكنولوژي هاي مربوطه و همچنين استفاده از روشهاي ديسپاچينگ يا مديريت مركزي توزيع و مصرف بار الكتريكي، اشاره كرد.

براي اجراي چنين برنامه اي مي توان با تقسيم بندي كلان شهر به ناحيه ها دست به اجراي اين گونه پروژه ها زد. تجربه انجام اين برنامه ها در شهرهاي بزرگ اروپايي و آمريكايي گوياي مؤثر بودن آنهاست. در شهرهاي كوچك و متوسط امكانات مديريت انرژي به مراتب بيشتر است زيرا در اينگونه شهرها معمولاً حوزه هاي بزرگي براي گسترش افقي و عمودي شهر وجود دارد، در نتيجه مي توان با آزادي بيشتري دست به طراحي سيستم هاي مديريت حمل و نقل و مديريت بار الكتريكي زد.

سرانجام به شهرهاي جديد مي رسيم كه بيشتري امكانات را در طراحي مناسب براي مديريت انرژي عرضه مي كنند. در اين شهرها طراحي كلان مي تواند سيستم حمل و نقل را با برنامه ريزي دقيق كاربري هاي زمين به منطقي ترين شكل ممكن در آورد. سيستم هاي تأسيساتي مي توانند بطور كامل براي استفاده متمركز طراحي شده و همچنين با استقرار اين شهرها در نقاط داراي پتانسيل بازيافت انرژي و استفاده از انرژي هاي جديد پذير امكان جايگزيني نسبي حانل هاي انرژي را بوجود آورد.

استفاده از طراحي اقليمي و عنايت به دانش سنتي در معماري در اين مورد حائز اهميت خاصي هستند كه آن را در بخش طراحي خرد يا معماري با دقت بيشتري بررسي مي كنيم اما در اينجا جاي دارد كه بر جهت گيري شهرها براي به حداكثر رساندن استفاده از روشنايي و به حداقل رساندن زيان هاي ناشي تز گرما در مناطق گرمسير و كوير، و همچنين استفاده مناسب از جهت ورزش باد كه در شهرهاي باستاني ايران بوضوح قابل مشاهده هستند، تأكيد كرد.

البته خصوصيات شكل گيري شهرهاي جديد در كشورهاي مختلف متفاوت است. به طوري كه در ايران هدف از شكل گيري شهرهاي جديد اسكان سرريز جمعيت شهرهاي بزرگ است كه اين سرريز جمعيت بيشتر حاصل رشد مهاجرت روستائيان به شهرهاي بزرگ است. ولي در برخي كشورهاي پيشرفته هدف ساخت شهرهاي جديد اسكان سرريز جمعيت شهرهاي بزرگي كه عامل آن رشد طبيعي جمعيت شهري است.منظور از طراحي خرد معماري يا طراحي واحدها اعم از واحدهاي مسكوني /تجاري ،‌اداري و خدماتي است. برنامه مديريت انرژي د راين واحدها شامل چند رده مختلف كه عمدتا به نوع مصارف آنها مربوط است. بنابر مطالعات انجام شده حدود 70 درصد از مصارف انرژي واحدهاي ساختماني غيرصنعتي در دو بخش گرمايش/ سرمايش و روشنايي متمركز است. اين بخش ها ارتباطي مستقيم با طراحي و فضاسازي دروني واحدها دارند و ميتواند در كليه مراحل از فاز صفر تا اجرا و تحويل بصورت مدون وقانوني درآمده وكنترل بر آنها انجام گيرد.

در آنچه به الگوي مصرف مسكن مربوط مي شود، هر چند الگوي مصوبه در جهت كوچك كردن مساحت واحدها تا حد زير 100 متر مربع و تشويق ساخت واحدهاي در حدود 70 متر مربع ودركنار آن تشويق انبوه سازي واحدهاي مسكوني / تجاري و بطور كلي گسترش و ترويج فرهنگ آپارتمان نشيني را بايد مثبت ارزيابي كرد و تاثير آنها را بر بهينه سازي مصرف انرژي نمي توان انكار كرد با اين وجود بايد در نظر داشت كه كاهش مساحت واحدهاي مسكوني بايد به همراه خود با افزايش فضاهاي اجتماعي مورد استفاده براي اين وحدها همراه باشد. اين امر نه تنها از نقطه نظر حفظ تعادل اجتماعي و جلوگيري از تنش ها ضرورت دارد بلكه همچنين نكته اي اساسي براي حفظ تعادل

 

زيست محيطي و جلوگيري از آلودگي ها نيز شمرده مي شود

علاوه بر آن امكانات اجتماعي ومبلمان مناسب شهري براي استفاده مناسب و جمعي از اوقات فراغت سبب مي شود كه بخش بزرگي از اين اوقات به داخل خانه منتقل شده و با افزايش ساعات حضور در مسكن و ايجادتراكم و سايل سرگرم كننده خانگي و در كنار آن استفاده بي رويه از ساير وسايل خانگي (به دليل حضور زياد درواحد مسكوني) ميزان مصرف به شدت افزايش يافته و همچنين فشار بر شبكه نيز در ساعات اوج مصرف همچنان به صورت يك از معضلات در كشور ما باقي بماند.

معماري مدرن در كشور ما به سرعت از ميراث ارزشمند تاريخي كه در زمينه حفاظت در برابر طبيعت نامساعد داشته دور شده است. ديوارهاي خارجي نازك، پنجره هاي شيشه اي يك پارچه، ساختارها نامناسب، سطوح شيشه اي بدون سايبان و روبه شرق و غرب كه از جمله عناصر مشخصه ساختمان هاي شهري امروزي ما در همه مناطق اقليمي كشور هستند نشان مي دهند كه در طراحي و ساخت آنها كوچكترين توجهي به محيط طبيعي چه از نظر استفاده از نيروهاي موجود در آن و چه با توجه به تاثير نامطلوب اين نيروها نشده است.

در اينكه زندگي جديد شهري ويژگي خاصي دارد و نمي توان با برگشت به الگوهاي معماري سنتي به آنها پاسخ كامل داد بحثي نيست. اما بايد توجه داشت كه منظور از هماهنگي ساختمان با شرايط اقليمي يا استفاده از انرژي خورشيدي يا تهويه طبيعي، برگشت به الگوهاي گذشته نيست بلكه روش هاي جديد طراحي اقليمي يا معماري خورشيدي بدون تحميل تغييري در الگوهاي مقبول امروزي وبدون تحميل هيچگونه هزينه اضافي در طراحي يا اجراي ساختمان امكان بهره گيري از انرژي هاي طبيعي موجود در محيط را به ميزاني كه شرايط اقليمي محل ونوع ساختمان مورد نظر اقتضا كند فراهم مي آورند.

بسياري از مناطق اقليمي كشور ما مي تواند بدون استفاده از وسايل كنترل كننده مكانيكي و با استفاده از نيروهاي طبيعي شرايط حرارتي مناسب را در تمام طول سال به ساكنان خود عرضه نمايند. نوسان دما، رطوبت جريان هوا و روشنايي فضاي داخلي چنين ساختمان هايي محيطي مطبوع، متنوع و دلپذير در تمام فصل هاي سال ايجاد مي كنند.

توجه به الگوهاي اقليمي در معماري مدرن، امروزه در كشورهايي كه سابقه اي بسيار كمتر از كشور ما در چنين مواردي دارند به خوبي مشاهده ميشود. بعنوان نمونه در كشور آفريقا زيمباوه ساختماني با الهام از همين تفكر تاسيس شده است. ساخت اين ساختمان با حركت از اين واقعيت انجام گرفت كه بلوك هاي ساختماني بزرگ اغلب مصرف كنندگان بزرگ و پر هزينه انرژي نيز هستند زيرا نحوه ساخت آنها و به ويژه استفاده مبالغه آميز از شيشه بعنوان نما كه صرفا جنبه  زيبايي دارد سبب مي گردد كه نياز به استفاده از سيستم هاي پرمصرف گرمايش وسرمايش در آنها ضروري گردد و قطع برق حتي به مدت چند ساعت شرايط بسيار نامطلوبي را در آنها ايجاد كند.

البته استفاده از نماهاي شيشه اي در اقليم هاي سرد و معتدل اروپايي كه در بيشترين زمان از سال با كمبود نور روبرو هستند و گاه نيز به دليل صورت سبك كردن سازه شايد در بعضي مواردقابل توجيه باشد اما در كشورهاي گرمسيري لزوما چنين نيست در ساختمان جديدي كه در زيمباوه ساخته شده چندين نكته مورد توجه بوده است. استفاده از شيشه در نما محدود بوده است بالكن ها همگي سايه دار هستند درون ساختمان يك فضاي مركزي راه دارند به گونه اي كه نور طبيعي از بالا به تمام دفاتر مي رسد و هواي گرم از پايين به بالا رانده شده و ازطريق دودكش ها خود با افزايش فشار فرايند مكش را در روز تشديد مي كند در حاليكه در شب بر عكس با وارد شدن  هواي سرد به درون ساختمان سبب كاهش دماي دروني در روز بعد مي شود اين ساختمان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 3:31 PM  توسط مجتبي  | 

بررسي زمينه هاي مشاركت اجتماعي شهروندان در مديريت شهري

 

Hajibaba4717@yahoo.com

چكيده:

تحقيق حاضر با هدف بررسي زمينه ها و امكانات موجود براي بهره گيري از الگوهاي مشاركتي در اداره امور شهر ها انجام مي گيرد. تلاش محقق اين بوده است كه در پرتو نظريه هاي معتبر به شناخت وضع موجود بپردازد و با استفاده از تجربيات محققان داخلي و خارجي و افكار شهروندان راهكارهاي كارآمدي و مناسبي را در جهت بهبود وضعيت مشاركت شهروندان با شهرداري ارائه دهد.

براي انجام اين تحقيق ابتدا مشاركت را تعريف كرده و انواع آن را اشاره كرده و بر اساس آن هدف و فرضيه سازي را انجام مي دهيم. بعد فرضيه هاي تحقيق كه به عنوان عوامل موثر بر مشاركت اجتماعي شهروندان انتخاب شده كه عبارتند از: رضايت، آگاهي، اعتماد و قوانين حاكم مورد بررسي قرار گرفت. سپس نتايج حاصل از تحقيق بررسي شده و مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت و در نهايت راهكارهاي زير پيشنهاد گرديد:

1) فرآيند دروني كردن ارزش هاي مشاركتي

2) فرآيند نهادينه سازي و كاهش اختلافات اجتماعي

3) فرآيند تقويت جامعه مردم سالار

4) آگاه كردن مردم از قوانين و مقررات

5) فرآيند تغيير و تعديل قوانين براي مشاركت هر چه بيشتر مردم

6) ايجاد حسن اعتماد از طرف شهرداري ها

واژگان كليدي:

مشاركت، مشاركت اجتماعي، شهروند، مديريت شهري، شهرداري

مقدمه:

افزايش جمعيت و شهرنشيني به عنوان پديده اي فراگير در يكصد سال اخير هم كشورهاي صنعتي و هم كشورهاي در حال توسعه را دربر گرفته است. بطوري كه بسياري از جوامع معاصر، داراي شهرهاي پرجمعيت چند ميليوني هستند. پيش از سال 1900 ميلادي رشد شهرنشيني، مربوط به كشورهاي غربي بود، اما از ابتداي قرن بيستم، دامنه شهرنشيني به كشورهاي در حال توسعه نيز كشيده شد و در دهه هاي اخير جمعيت شهرنشين اغلب كشورهاي در حال توسعه بيش از جمعيت روستانشين آنها است.

مشاركت به عنوان يك فرآيند اجتماعي در قالب دو گرايش عام و خاص قابل بررسي است كه گرايش عام را مشاركت سنتي و گرايش خاص را مشاركت مدرن مي نامند. در زندگي اجتماعي انسان ها فرآيند مشاركت هم در شكل سنتي و هم مدرن آن از جايگاه ويژه و برجسته اي برخوردار بوده و هست.

شكل سنتي مشاركت را مي توان با مفاهيمي چون تعاون، همكاري و همياري متقابل معادل دانست كه از ديرباز در جوامع بشري موجود بوده و هست اما مشاركت در مفهوم مدرن بيشتر محصول قرن بيستم است كه با تحقق جامعه مدني در غرب و ايجاد دولت هاي رفاه در اروپا و آمريكاي شمالي آغاز شد.

حال بايد اذعان داشت در جامعه در حال گذر ايران نيز محتاج به مشاركت همه جانبه شهروندان داريم تا با فائق آمدن بر مشكلات در راستاي يك جامعه توسعه مند حركت كند. عليرغم تمام تلاش هاي انجام شده در ايران، تا به حال فرآيند مشاركت به عنوان يك فرهنگ عمومي در انديشه و عمل شهروندان، از جايگاه مناسبي برخوردار نيست يا كمرنگ است. مشاركت به عنوان يك كنش اجتماعي ريشه در باورها، نگرش ها و ارزش هاي اجتماعي افراد جامعه دارد و براي تحقق مشاركت افراد بايستي اعتماد، رضايت و آگاهي آنها را در فضاي مناسب و مطمئن جلب كرد وگرنه مشاركت در شكل مفهومي و جامعه شناختي آن پديد نخواهد آمد يا در سطح بسيار نازلي قرار خواهد گرفت.

از جديدترين اسلوب ها و زمينه هاي مشاركتي، مشاركت شهروندان در مديريت شهري در جهت اداره شهرهاست. اين مشاركت يكي از الزامات زندگي اجتماعي مدرن است و هنگامي تحقق مي يابد كه شهرنشينان از شرايط فردگرايي و انزواي اجتماعي خارج و از طريق تحقق حقوق شهروندي، از حالت فرديت به طريق شهروندگرايي و جمعيت تغيير هويت دهند.

تحقيق حاضر تحت عنوان " بررسي زمينه هاي مشاركت اجتماعي شهروندان در مديريت شهري " است كه به بيان نظري تحقيق پرداخته و از بعد اجتماعي زمينه هاي مشاركت شهروندان را با استفاده از تحقيق كاربردي مي سنجد. در پايان نيز راهكارهايي براي تحقق هر چه بيشتر اين مشاركت مطرح مي كند.

تعريف مفاهيم:

مشاركت: مشاركت عبارتست از فعاليت هاي اداري و داوطلبانه اي كه از طريق آن اعضاي يك جامعه در امور محله، شهر، و يا روستاي خود شركت مي كنند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در شكل دادن به حيات اجتماعي خود سهيم مي شوند.

مشاركت اجتماعي: باز نمودن ميدان تصميم گيري و دخالت مردم در اجراي تصميمات است كه مسئوليت پذيري آحاد جامعه را امكان پذير مي كند و زمينه تحرك، پويايي و ارتقاء همه جانبه جامعه را فراهم مي سازد. در مشاركت دو نوع رهيافت مطرح است؛ يكي دستيابي به فايده هاي اقتصادي يا كسب منزلت بالاي اجتماعي كه امر اقتصادي بر همه چيز مقدم است. و ديگري مشاركت در فعاليت اجتماعي و سياسي في نفسه هدف است و از طريق آن توانايي ها و خلاقيت هاي انسان به عنوان موجودي عقلاني و ارتباط جو فعليت مي يابد. در اين نظريه مشاركت در سياست و فعاليت هاي سازمان هاي اجتماعي وظيفه شهروند فعال است و صرفاً به خاطر تامين نيازهاي مالي و منافع شخصي صورت نمي گيرد. يورگن هابرماس درباره مشاركت اجتماعي پارادايم ذيل را ارائه مي دهد.

شهروند: به تنهايي فقط براي معرفي صفت شهر نشيني به كار مي رود و هر انساني كه مقيم شهر است را در علوم اجتماعي شهروند مي گويند. مارشال شهروندي را پايگاهي مي داند كه به تمامي افرادي كه عضو تمام عيار اجتماع هستند، داده شده است. يعني هر شهروند حق و حقوق، وظايف و تكاليفي متناسب با اين پايگاه دارد. مارشال حقوق شهروندي را در سه حوزه مي داند. 1) حقوق قانون مدني 2) حقوق قانون سياسي 3) حقوق اجتماعي

مديريت: كاركردن افراد و گروه ها براي رسيدن به مقاصد سازمان در چهار مقوله برنامه ريزي، سازماندهي، نظارت و انگيزش

 

 

مديريت شهري: بايد براي انجام امور شهر برنامه ريزي انجام داده و فعاليت هاي شهر را سازمان دهد و بر فعاليت هاي انجام شده نظارت كند و حتي براي انجام امور انگيزش لازم را در سازمان و شهروندان ايجاد نمايد.

شهرداري: از نظر دانش اداري، شهرداري سازماني محسوب مي شود كه داراي نقش هاي سياسي است. شهرداري سازماني است حقوقي، محلي و مستقل كه در محدوده شهر براي رفع نيازهاي عمراني، رفاهي و خدماتي مردم شهر كه جنبه محلي دارد تشكيل مي گردد و منظور آن است كه امور مشاركت شهروندان حل و فصل گردد.

بيان مسئله:

مشاركت مردمي امروزه در اجتماعات بشري از جايگاه ويژه اي برخوردار است. استراتژي مشاركت در همه ابعاد بيانگر روح دموكراسي و مردم سالاري حكومت ها و دولت هاست. هر چقدر نقش مردم در عرصه هاي مختلف يك نظام حكومتي زياد باشد نشان از مشروعيت بالاي آن حكومت و دولت ميان آحاد جامعه و نظام بين المللي است.

يك سازمان و سيستم اجتماعي براي رسيدن به اهداف كلان و تحقق برنامه هايش احتياج دارد به اقداماتي دست بزند كه مهم ترين آنها پرداختن به اصل مشاركت مي باشد. شهرداري به عنوان يك سازمان نيمه دولتي و غير انتفاعي كه وابستگي هاي زيادي به امكانات جامعه خود دارد، مي بايستي ساختار مديريتي و سازمان اداري خود را به سوي يك سيستم مشاركتي سوق دهد تا بتواند به بهترين وجه از شرايط و امكانات جامعه استفاده نمايد و علاوه بر اينكه به اهداف سازماني خود نائل مي شود، با ايجاد روند مشاركتي و دخالت مردم در تصميم گيري ها و سرنوشت شهر، نوعي مشروعيت قانوني را از جانب شهروندان اخذ كند و بدين ترتيب هم مسائل اقتصادي و هم مشكلات اجتماعي و سياسي خود را به حداقل برساند. در تحقيق حاضر ما به دنبال شناخت راهكارهاي راهبردي در زمينه مشاركت شهروندان با شهرداري هستيم و سئوال اساسي ما در تحقيق حاضر پيدا كردن الگوهاي مناسب مشاركتي بين شهروندان و شهرداري و زمينه هاي همكاري منطقي آنهاست.

اهداف تحقيق:

پژوهش حاضر با هدف بررسي امكانات و زمينه هاي موجود براي بهره گيري از الگوهاي مشاركتي در اداره امور شهرها انجام مي گيرد. تلاش اين است كه در پرتو نظريه هاي معتبر به شناخت وضع موجود دست يابيم و با بهره گيري از تجربيات محققان ديگر، راهكارهاي كارآمد و مناسبي را در جهت بهبود وضعيت مشاركت شهروندان با شهرداري ارائه دهيم.

1- مطالعه در ادبيات مشاركت

2-            بررسي الگوهاي اجتماعي جهت ارائه الگوي مناسب و مشاركتي بين شهروندان و شهرداري

ضرورت انجام تحقيق:

چون تا به حال در اين زمينه تحقيقات كافي و مناسبي در كشور ما انجام نشده و نياز جامعه براي انجام اين تحقيقات در بحث مديريت شهري و مشاركت هاي اجتماعي جلب توجه مي كند، ضروري مي نمود تا پژوهشي در مورد مشاركت شهروندان با سازمان شهرداري صورت پذيرد و امروزه مسئولين براي اجراي پروژه ها به اقدامات مطالعاتي و بررسي وضع موجود مي پردازند و آينده نگري هايي را انجام مي دهند. به دليل اينكه  شهرداري به عنوان تنها متصدي امور شهري با اين حجم كار به تنهايي از عهده تمام اين مسائل بر نمي آيد و پتانسيل ها و نيروهاي بالقوه و بالفعل در شهر موجود است كه براي رفاه و آباداني شهر مفيد هستند و مي توانند سازمان شهرداري را در مديريت خود كمك كرده و به نوعي مشاركت داشته باشند بر آن شدم تا مسائل و مشكلات را مطرح كرده و پيشنهاد هايي را ارائه نمايم. همچنين اهميت داشت در اوضاع و احوال امروز جامعه كه شعار حكومت مردم سالاري ديني و جامعه مدني مطرح است، توسط محققيني الفباي چنين جوامعي را شروع كنيم و در تصميم گيري ها و برنامه ريزي ها ادعا كنيم كه مستقيماً مردم را دخالت مي دهيم كه اين عمل خود در قالب مشاركت مردمي سر آغاز تحقق جامعه مردم سالار و مشاركت جو مي باشد.

روش شناسي تحقيق:

با توجه به ماهيت موضوع مورد مطالعه و گستردگي آن ما از تحقيق كاربردي استفاده مي كنيم تحقيق كاربردي به يافتن پاسخ، براي مشكلاتي كه مطرح است مي پردازد. برخورد با موقعيت مسئله اي اساس تحقيقات كاربردي است. انسان متعهد و متفكر در برخورد با مسائل و مشكلات اجتماعي بي تفاوت نمي باشد بلكه براي يافتن راه حل مسائل در تكاپو است.

طرح مباني نظري تحقيق:

 مشاركت به معناي سهمي در چيزي يافتن و از آن سود بردن است و يا در گروهي شركت جستن و با آن همكاري كردن است. كه از ديدگاه جامعه شناسي به عنوان حالت يا وضع (امر به شركت داشتن) و مشاركت به عنوان عمل و تعهد است. گروهي از صاحب نظران مديريت مشاركت را اينگونه تعريف كرده اند:

درگيري ذهني و عاطفي اشخاص در موقعيت هاي گروهي است كه آنان را بر مي انگيزاند تا براي دستيابي به اهداف گروهي، يكديگر را ياري دهند و در مسئوليت كار شريك شوند. در تعريف فوق سه جزء زير اهميت دارد كه به تشريح آنها مي پردازيم:

الف) درگيري ذهني و عاطفي: مشاركت تنها به كوشش هاي بدني محدود نمي شود. در مشاركت خود شخص هم درگير است و تنها مهارت و توانايي هاي وي يا امكانات فراهم شده توسط او درگير نيست.

ب) انگيزش براي ياري دادن: شخص در مشاركت اين فرصت را پيدا مي كند تا از قابليت ها، ابتكارات و آفرينندگي خود براي دستيابي به هدف هاي گروهي استفاده كند. مشاركت يك داد و ستد دو سويه  ميان مردم است نه روش قبولاندن انديشه هاي مسئولان بالا دست. در واقع در مشاركت نقش اصلي با مشاركت كننده است كه مي كوشد تا توانايي هايش را آشكار سازد.

ج) پذيرش مسئوليت: مشاركت اشخاص را بر مي انگيزد تا در كوشش هاي گروه خود مسئوليت بپذيرد. در واقع مشاركت هنگامي محقق مي شود كه بي تفاوتي و بي مسئوليتي جاي خود را به احساس وابستگي، هم سرنوشتي و مسئوليت بدهد.

مشاركت در چهار بعد قابل تفكيك است: الف) موضوع  ب) چگونگي دخالت مردم  ج) سطوح اجرايي  د) كيفيت دخالت مردم

مشاركت از بعد موضوع داراي چهار مولفه سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي است. مشاركت از بعد چگونگي دخالت مردم هم داراي دو بعد دموكراسي مستقيم و غير مستقيم يا نمايندگي است. مشاركت از نظر بعد سوم يعني سطوح اجرايي داراي مولفه هاي روستايي يا محلي، منطقه اي و ملي است و در نهايت از بعد كيفيت دخالت مردم داراي مولفه هاي ارادي اجباري و برانگيخته   خود انگيخته مي باشد.

مشاركت اجباري: اين مشاركت غير داوطلبانه است مانند استفاده رايگان از مردم براي ساخت ديوار چين، اهرام مصر و ... كه باعث نارضايتي مردم و ايجاد خرابكاري مي شود.

مشاركت داوطلبانه: خود به دو صورت مي باشد يكي غير منصفانه و ديگري منصفانه.

مشاركت داوطلبانه غير منصفانه: تنها تفاوتي كه با مشاركت اجباري دارد در اختياري بودن آن است.

مشاركت داوطلبانه منصفانه: مناسب ترين و مطلوب ترين نوع مشاركت است كه مستقيماً در خدمت توسعه قراردارد. اين مشاركت با رعايت انصاف و اشتغال سودمند انجام مي گيرد.

مشاركت خود انگيخته: به صورت خود جوش و نهادي در بين افراد يك جامعه وجود دارد و محصول سال هاي متمادي زندگي مشترك افراد با جامعه است.

مشاركت برانگيخته: بر اين اساس راجرز مطرح مي كند كه در جوامع سنتي مشاركت مردمي در سطح بالايي قرار دارد. راجرز مشاركتي را مثبت و مهم مي داند كه برانگيخته شده توسط دولت ها و با برنامه ريزي باشد.

ويژگي هاي مشاركت:

1- مشاركت مشروط به برابري انسان ها و منوط به آزادي آنهاست . در يك نظام مشاركتي فرض بر اين است كه مردم بايد فرصت مناسب براي تأثيرگذاري بر سياست ها و به دست آوردن مشاغل عمومي را داشته باشند و دولت نيز بايد امكان رقابت را بر اساس شايستگي افراد مهيا كند.

2-مشاركت حق مردم است و بيش از هر چيز نيازمند اقدام آگاهانه آنهاست . مشاركت امري تحميلي يا دعوتي نيست بلكه نوعي توان بخشي به گروه هاي ضعيف توأم با مشكلات خود نقش داشته باشند، چنين مشكلاتي نه فرمايشي است و نه وضع كردني بلكه بايد آن را به دست آورد، يعني امتيازي نيست كه حكومت به اتباع خويش مي دهد. بلكه حقي است كه بايد از آن استفاده كند.

3- مشاركت يك فرآيند است با محصول ثابت و نهايي توسعه.

4-مشاركت فعاليتي كمي و كيفي و داراي درجاتي است . لذا گسترده و ژرفاي آن متغير و در عين حال مهم مي باشد، وسعت مشاركت بدون عمق كافي آن را سطحي و آسيب پذير مي گرداند و عمق بدون وسعت مشاركت نمي شود.

5-مشاركت داراي پيامدهاي دو سويه است و چنانچه بنا باشد مؤثر واقع گردد، مستلزم تغييراتي بنياني در انديشه و عمل است كه بايد از درون جامعه بجوشد و در قالب هاي پايدار و مقبول جامعه و دولت تبلور يابد . ايده هاي مربوط به مشاركت يك نقطه مشترك دارد و آن اهميت دادن به نقش و نظر مردم در تصميم گيريهاي سياسي و دسترسي آنان به منافع قدرت است.

ديدگاه هاي نظري درباره مشاركت:

مشاركت از سه ديدگاه قابل بررسي است؛ نگرش فرد به مسئله مشاركت، نگرش گروه و نگرش كلان نگر يا كلي ( اجتماعي)

1) از ديدگاه فرد: بدين معني كه مشاركت كننده چه چيزي را براي مشاركت در عمل ارائه مي كند و شخصيت رفتار، احساسات و تجربيات او چه تاثيري در روند مشاركت دارد.

2) از ديدگاه گروه: اثر متغيرهاي ساختي بر عكس العمل گروه مشاركت كننده يا گروهي كه فرد مشاركت كننده متعلق به آنهاست، مورد توجه قرار مي گيرد.

3) از ديدگاه اجتماعي: در اين ديدگاه به مشاركت اقشار، سازمان ها و نهادهاي اجتماعي پرداخته شده و نقش سازمان ها و نهادهاي اجتماعي در كليت ساختار و جامعه مورد بررسي قرار مي گيرد.

مصاديق مختلف مشاركت:

الف مشاركت در زمينه سياسي به صورت شركت در انتخابات .

ب مشاركت در زمينه اقتصادي به صورت فعايت در بازار و افزايش درآمد

ج مشاركت در زمينه اجتماعي به صورت استفاده از رسانه ها .

د مشاركت در زمينه رواني به صورت همدلي و تحرك رواني جلوه مي كند.

عناصر ( اركان ) اساسي مشاركت:

بر طبق گزارش تحقيق مؤسسه تحقيقات اجتماعي سازمان ملل ، مشاركت در بردارنده سه عنصر اصلي است:

1-  سهيم شدن در قدرت

2- كوشش هاي سنجيده گروه هاي اجتماعي براي در دست گرفتن سرنوشت و بهبود اوضاع زندگي

3- ايجاد فرصت هايي براي گروه هاي فرودست

موانع مشاركت:

مشاركت به عنوان فرآيند قدرت گرفتن نوعي گذر از حكومت هاي سنتي است . لذا هم با دشواري هايي روبرود است و هم تصور اين كه دولت ها و سازمان هاي تثبيت شده محلي، بخشي از قدرت و اختياراتشان را به ديگران واگذار كنند، كمي مشكل به نظر مي رسد . مشاركت به عنوان روند كسب قدرت ناگزير ساختارهاي بوروكراتيك موجود را به مبارزه مي طلبد، بنابراين طبيعي است اگر اين ساختارها به يكي از اصلي ترين موانع بر سر راه مشاركت ( سياسي ) تبديل شوند.

در كشورهاي جهان سوم، دو مانع بزرك در سر راه مشاركت مردم با حكومت‌ها وجود دارد:

نخست شكاف بسيار عميقي كه ميان نخبگان و توده مردم وجود دارد به نحوي كه در پاره اي از اين جوامع بيش از 90 درصد از جمعيت به كلي فاقد هرگونه آگاهي و حتي تصوري از شيوه زندگي 1 تا 2 درصد هموطنان خود است . اين امر ناشي از ساخت اين جوامع است .

دوم،‌ وابستگي سياسي و اقتصادي اين جوامع به جهان استعمارگر است كه منشأ اين اعتقاد عمومي است كه تصميم هاي اساسي در خارج گرفته مي شود وآنچه به صورت فراگرد مشورت تجلي مي كند در واقع چيزي جز فراگرد تصميم‌گيري نيست . در اين جوامع قسمت عمده اي از جمعيت به لحاظ شرايط فرهنگي و اجتماعي خاص خويش كه فاقد پژوهش و آگاه اند؛ قادر به مشاركت فعال در ساختمان جامعه نيستند؛ هدف ها برايشان دور و وسايل رسيدن به آن چنان غيرملموس است كه هيچ انگيزه اي ميل به مشاركت را در آنها ايجاد نمي‌كند. آگاه ساختن مردم بر اساس مشاركت آنها در يك كار دسته جمعي ، آگاه نمودن براي ايجاد انگيزه ، آگاه نمودن براي درك عمل، آگاه نمودن به منظور احترام و اعتنا به شخصيت افراد و ايجاد مسؤوليت در آنها است .

مباني نظري تحقيق حاضر بر ديدگاه هاي روانشناختي و جامعه شناختي مشاركت مبتني ست. در ديدگاه روانشناختي مشاركت، بر عوامل رواني و دروني تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، متغيرهاي دروني همان تفاوت ها در ظرفيت هايي است كه سبب مي شوند افراد از حيث آمادگي براي عكس العمل هاي گوناگون در برابر محرك هاي اجتماعي و يا ترغيب مشاركت در مسائل اجتماعي متفاوت باشند. انديشمنداني كه در بررسي عوامل مرتبط با فعاليت هاي مشاركتي افراد، عوامل دروني را ذكر كرده اند، ساخت انگيزشي را تعيين كننده رفتار اجتماعي آنها دانسته اند. در ديدگاه روانشناختي مشاركت بر عوامل انگيزه و ويژگيهاي شخصيتي به عنوان عوامل تعيين كننده نگرش هاي فردي در مبادرت به فعاليتهاي اجتماعي تأكيد مي شود. از اين نظر در بررسي فعاليت هاي مشاركتي افراد بايد به ميزان احساس تعلق او به جامعه ، اعتماد به نفس، خلاقيت، استعدادهاي فردي و نيز انگيزه پيشرفت، انگيزه شايستگي، و انگيزه كار توجه داشت.

در ديدگاه جامعه شناختي مشاركت، بر فرايندهاي اجتماعي ـ اقتصادي، نهادهاي خانوادگي و نظام تعليم و تربيت تاكيد مي شود. از اين ديدگاه، فراگردهاي اجتماعي و بيروني تعيين كننده ميزان مشاركت افراد هستند. صاحب نظران اين ديدگاه، فرايندهاي ساختاري و اجتماعي نظير شهرنشيني، گسترش وسايل ارتباط جمعي، ساخت قدرت، پويايي گروهي، سطح آموزش و منزلت اجتماعي را بر مشاركت مؤثر دانستهاند. به زعم آنان، حركت هاي ساختاري اجتماعي، اقتصادي، نگرش هاي مثبت و منفي مشاركتي افراد را شكل ميدهند. اين نيروها از مجراي ساخت خانوادگي و عوامل تربيت اجتماعي بر كنش كنشگران اجتماعي تأثير مي گذارند.

فرضيات تحقيق:

 با توجه به مسئله موجود و اهدافي كه مطرح شد و بر اساس موضوع تحقيق چند عامل مهم در مشاركت نقش دارد كه عبارتند از: رضايت، آگاهي، اعتماد و قوانين و مقررات

با توجه به تحقيقات محققان ديگر و با توجه به مطالعات انجام شده متغيرهاي بي شماري در مشاركت شهروندان نقش دارند كه عبارتند از: آگاهي اجتماعي، رضايت شهروندان، اعتماد دو سويه شهروندان و شهرداري به يكديگر، احساس مالكيت به محيط شهري، تحصيلات، مذهب، قوانين و مقررات موجود در مديريت شهري و ...

متغير مستقل: متغيري است كه محقق آن را دستكاري، كنترل و مشاهده مي كند تا اثرش را بر آزمودني دريابد. در اين تحقيق متغير مستقل مشاركت اجتماعي شهروند در مديريت شهري است.

متغير وابسته: تاثير متغير مستقل بر آزمودني متغير وابسته را شكل مي دهد. در تحقيق حاضر مولفه هاي مشاركت اجتماعي مي تواند متغير وابسته را تشكيل دهد.

بر اساس مطالب بالا فرضيات ما بدين صورت مطرح مي گردد:

1)   متغير رضايت شهروندان نقش مهمي در مشاركت شهروندان در مديريت شهري دارد.

2) مطلع بودن و آگاه بودن شهروندان از تاثير مشاركت آنان در مديريت شهري تاثير مهمي در مشاركت شهروندان دارد.

3)اعتماد شهروندان به سازمان نقش مهمي در مشاركت شهروندان در مديريت شهري دارد.

4) مقررات و قوانين حاكم نقش منفي در مشاركت شهروندان در مديريت شهري دارد.

5) متغيرهاي محيطي تاثير مهمي در مشاركت شهروندان در امور شهري دارد.

6) متغيرهاي پيشينه اي تاثير مهمي در مشاركت شهروندان در امور شهري دارد.

 رضايتمندي: دايره المعارف فلسفه و روانشناسي رضايتمندي را به اين صورت تعريف مي كند: رضايت، خوشايندي برآمده از آگاهي به يك وضعيت راحت است كه معمولاً با ارضاء بعضي از تمايلات خاص پيوند خورده است. با استفاده از تعريف فوق، ارضاء نيازهاي فطري و طبيعي انسان جزء عوامل ايجاد كننده رضايت است زيرا در اثر رفع نيازها، يك نوع حالت خوشايند و راحتي به انسان دست مي دهد. رضايت داراي دو بعد احساسي و شناختي است كه با هم در تقابل و تعامل هستند.

آگاهي: عبارتست از مطلع بودن شهروند يا مشاركت كننده از برنامه و اهداف مديريت شهري كه حدود اختيارات و جريان كارهاي انجام شده توسط سازمان هاي شهري و اطلاع از پيامدهاي مثبت و منفي مشاركت در مديريت شهري را شامل مي شود.

اعتماد: در فرهنگ آكسفورد اعتماد بدين صورت تعريف مي شود: اتكا و اطمينان به نوع كيفيت و صفت يك شخص يا يك چيز يا اطمينان به حقيقت. اصل اعتماد جزء متغير هاي با اهميتي است كه در مشاركت جويي و مشاركت پذيري شهروندان بسيار مهم است و اگر فتعل و مفعول مشاركت كه همان شهروند و مشاركت شونده (شهرداري) است اعتماد سازي نكند فضاي مشاركتي آلوده شده و هيچ نوع مشاركتي صورت نخواهد گرفت. اعتماد به چند صورت مطرح است: اعتماد مردم به مسئولين، اعتماد شهروندان به يكديگر و ...

قانون: به منزله قاعده اي از كردار آدمي تعريف مي شود كه قسمت اعظم يك جامعه سياسي معين آن را براي همه اعضاي آن جامعه الزام آور مي شناسند. قانون در حالت كلي به مجموعه يا نظامي از قواعد دلالت دارد. كلمه قانون خود نوعي قاعده را مطرح كرده و مفهوم را نظم مي دهد.

آزمون فرض:

با استفاده از مطالعات كتابخانه اي و سئوالاتي كه از تعدادي از شهروندان و مسئولين شهرداري كرج پرسيده شد و به دليل اينكه آزمون فرض در اين تحقيق مدنظر نبوده است فرضيات به صورت زير آزمون شد:

متغير رضايت: متغير رضايت نقش مهمي در مشاركت اجتماعي شهروندان دارد كه رضايت از عملكرد و برخورد مناسب كاركنان و مسئولين با شهروندان باعث تقويت مشاركت و برخورد ناعادلانه مسئولان و كاركنان و نارضايتي از عملكرد شهرداري باعث تضعيف مشاركت شهروندان در مديريت شهري مي شود.

متغير اعتماد: بررسي اين متغير نشان مي دهد شريك خوب و امين بودن شهرداري ها و وجود اعتماد بين شهروندان و مديريت شهري موجب تقويت مشاركت اجتماعي شهروندان و شعار دادن و حرف زدن شهرداري به جاي عمل و به دنبال پول سازي بودن شهرداري به جاي ارائه خدمات مناسب باعث تضعيف مشاركت اجتماعي مي گردد.

متغير آگاهي: بررسي اين متغير نشان مي دهد كه مطلع شدن و آگاه بودن شهروندان از تاثير مشاركت آنها در تصميم گيري ها و نيز آگاهي مردم از اهميت دادن مديريت شهري به مشاركت شهروندان باعث تقويت مشاركت و عدم وجود آموزش مردم و نبودن تبليغات و اطلاع رساني مناسب براي مشاركت باعث تضعيف مشاركت شهروندان مي گردد.

متغير قوانين و مقررات: بررسي اين متغير نشان مي دهد كه در ساختار مديريت شهري در صورت وجود كاغذ بازي و جناح بازي و وجود قوانين دست و پا گير اداري و خود راي بودن مديران و كاركنان شهرداري باعث تضعيف مشاركت شهروندان گرديده است و با كم رنگ شدن متغيرهاي مطرح شده ميزان مشاركت شهروندان تقويت مي شود.

متغير محيطي: مانند مدت زمان سكونت شهروندان در مشاركت شهروندان موثر است و هرچه شهروندان بيشتر در يك شهر سكونت داشته باشند به آن شهر احساس تعلق و مالكيت پيدا مي كنند و بيشتر مشاركت خواهند داشت. بر اساس نظر دوركيم، هنگامي كه شهروندان نسبت به محيط اجتماعي خود احساس تعلق نمايند، شرايط لازم براي تعلق اجتماعي فراهم مي شود و با افزايش تعلق اجتماعي مشاركت اجتماعي نيز افزايش مي يابد.

متغير پيشينه اي: مانند سن، جنس، شغل، ميزان تحصيلات، وضعيت تاهل شهروندان در مشاركت شهروندان موثر است. ليپست در مطالعه خود در حوزه مشاركت و عوامل مرتبط با آن درباره كشورهاي غربي دريافت: مردان بيشتر از زنان مشاركت دارند، تحصيلكرده ها بيشتر مشاركت دارند، شهرنشينان بيش از روستائيان، افراد سنين 35 تا 55 سال بيش از جوانترها، متاهلين بيش از مجردين، ساكنين قديمي محله بيش از تازه واردين، مشاركت دارند.

ارائه نتايج:

تحقيق حاضر نشان مي دهد كه ميزان مشاركت شهروندان با مديريت شهري تحت تاثير عواملي چون رضايت، آگاهي، اعتماد و قانون مندي است. به طور كلي متغيرهاي فوق در ايجاد باب مشاركت يا عدم مشاركت بسيار مهم هستند و در اين راستا چند متغير از جمله رضايت شهروندان از عملكرد شهرداري، نوع برخورد كاركنان، آگاهي از ابعاد مشاركت، ايجاد اعتماد متقابل از سوي مديريت شهري براي جذب مشاركت مردم، قانون مندي از سوي شهرداري يا به عبارتي حذف روابط و جايگزيني ضوابط، يكسان نگري و عدم تبعيض بين شهروندان، رعايت حقوق شهروندي احترام به حقوق همه شهروندان باعث بروز فضاي مطمئن مشاركتي مي شود.

عمده ترين عامل تأمين مشاركت، آگاهي و علاقه مردم و حاكميت فرهنگ تعليم و همياري در جامعه است . تا زماني كه نتوان مردم را به اين باور و يقين كشاند كه با مشاركت، تعاون و همياري، مي توان به جامعه اي مرفه تر و سعادتمند دست يافت و تا زماني كه نتوان فرهنگ خود محوري و خودپسندي را در جامعه از ميان برداشت، تأمين مشاركت مردم امكان پذير نخواهد بود.

مشاركت مردم و به خصوص نسل جوان و تحصيل كرده در چنين تشكل هايي نشانگر پايه ريزي يك جامعه مردم سالارانه يا مدني است و در آينده باعث تحولات عميق و شگرفي در تمام ابعاد جامعه مي شود. به طور كلي سه متغير اعتماد، آگاهي و رضايت از جايگاه ويژه اي در مشاركت اجتماعي شهروندان برخوردارند. اين سه عامل ياد شده در بروز مشاركت شهروندان به صورت يك فرمول جهاني اثبات شده است. رابرت پانتام در كتاب دموكراسي و دولت هاي مدني، نقش متغير اجتماعي را در توسعه مندي و مشاركت هاي مدني جامعه ايتاليا مهم مي داند. جيمز كلمن در كتاب بنيادهاي نظريه اجتماعي نقش اعتماد را در بروز رفتارهاي اجتماعي بسيار موثر و عامل اصلي اين مهم مي داند. در اين تحقيق با استفاده از مشاهدات كتابخانه اي موارد زير نيز حائز اهميت است:

1)  بستر سازي و فرهنگ سازي مناسب در عرصه هاي مختلف اجتماعي براي ايجاد نظام مشاركتي

2)  تغيير و تعديل در قوانين و مقررات موجود در جامعه و مشاركتي كردن آنها

3)  گسترش نظام خصوصي سازي

4)  شفاف سازي عملكردهاي مديران اجرايي

در پايان لازم است نكاتي را نيز در اين خصوص مطرح نمايم:

1) تقويت مباني سياست گذاري در راستاي توسعه مشاركت هاي عمومي در تصميم گيري ها و برنامه ريزي هاي توسعه اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي

2) افزايش ميزان رضايت مردم از خدمات شهري با توسعه اماكن رفاهي، تفريحي و فرهنگي مثل پارك ها، سينماها، خانه هاي فرهنگ و ... و توسعه خدمات آموزشي كه مي تواند باعث افزايش مشاركت گردد.

3) وسايل ارتباط جمعي به خصوص تلويزيون از جمله عوامل مهمي هستند كه در ايجاد روحيه مشاركت در مردم موثرند و مي توانند با تحريك و تحرك رواني مردم و ايجاد فضاي همدلي باعث افزايش مشاركت اجتماعي شهروندان گردد.

4) برنامه ريزي براي جلب مشاركت شهروندان بايستي از طريق دستگاه هاي دولتي و مديريتي بر مبناي نيازهاي واقعي مردم در راستاي اهداف قابل دستيابي باشد.

5) با توجه به اينكه رابطه سكونت و مشاركت بسيار مهم است و هر چه فرد در يك محل بيشتر ساكن باشد مشاركت بيشتري در امور شهري دارد بايد با يك برنامه ريزي مناسب زمينه را براي مشاركت شهروندان با سابقه سكونت بيشتر فراهم كرد.

ارائه پيشنهادات:

1) فرآيند دروني كردن ارزش هاي مشاركتي

2)  فرآيند نهادينه سازي و كاهش اختلافات اجتماعي

3)